ابوالحسن اقبال آذر
ابوالحسن اقبالآذر، فرزند ملا موسى قزوینى به سال 1245 شمسى در دهى نزدیك شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. پدرش با این كه اهل علم و كمال و از فضلاى بنام زمان بود ولى از طریق كشاورزى و كار خود زندگانى خود و خانواده را اداره مىكرد.
اقبالآذر هنوز طفلى بیش نبود كه پدرش به سراى باقى شتافت و او را تنها گذاشت وى با خانواده به قزوین آمد و در همین شهر بود كه به واسطهى آشنایى با حاجى ملا كریم جناب قزوینى به داشتن صداى خوش و خدادادى خود پى برد و راه ترقى وى هموار گشت. در چهرههایى از پیشروان هنر و ادبیات معاصر ایران آمده:
«ابوالحسن اقبالآذر»، پسر ملا موسى زارع قزوینى بود. وى از محضر حاجى ملا جناب قزوینى فنون آواز را آموخت و در جوانى به تبریز رفت. و پس از مدتى به دربار محمدعلى میرزا (ولیعهد) معرفى گردید. پس از فوت مظفرالدین شاه وى با شاهزاده به تهران آمده و در تعزیه دولتى به خوانندگى نام بردار شد. پس از عزل محمدعلى میرزا، به دستور ستارخان به تبریز رفت و در دورهى احمدشاه به «اقبالالسلطان» ملقب گردید.
وى علاوه بر این كه در تعزیهخوانى دست داشت به ردیفهاى موسیقى نیز مسلط بود و خوانندهى مجلسى به حساب مىآمد. اقبالالسلطان براى ضبط صفحه، سفرى به تفلیس و باكو كرد. روش او در خواندن آواز، از سبك تعزیه بهره مىگرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مىخواند، به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت و در «مكتب تبریز»، آواز اقبالآذر، یكى از مشخصترین مكاتب غزلخوانى در موسیقى سنتى ایران است.»
مرحوم منوچهر جهانبگلو در یادنامهى شادروان استاد محمود كریمى، دربارهى « مكتب تبریز» و اقبالآذر مىنویسد: «مىدانیم شهر تبریز از زمان سلاطین قاجار تا سقوط این سلسله ولیعهدنشین بوده است و آنچه در دربار تهران عناوین دربارى داشت نظیر نسقچىباشى، یوزباشى، آبدارباشى و غیره ابعاد كوچكترى در دربار تبریزى و ولیعهدنشین جریان داشت. با آن كه در آغاز پاىگیرى و استوار شدن این خاندان، آنها خود را از اولاد و احفاد مغول و تركمن قلمداد مىكردند ولى از هنگامى كه تهران را به پایتختى برگزیدند و ناچار در جاى و شخصیت فارسزبان و دربارى فارسىزبانان اكناف ایران آشنا شدند، كمكم ایرانىالاصل خود را معرفى كرده و به فارسى و تركى تكلم و گفتگو مىكردند اما همه شاهان و خواص دربار به تركى آذرى صحبت مىداشتند و مسائل خصوصى را به نزدیكان با لهجه آذرى تفهیم مىكردند.
این مقدمه بدین جهت نگاشته شد كه دربار تبریزى و ولیعهدنشین آن نمىتوانست از موسیقى آذرى دور باشد. در اواخر عهد مظفرالدین شاه و آغاز ولیعهدى محمدعلى شاه قاجار شخصیتى والامقام و درخشان جلوه كرد و او مرحوم اقبالآذر بود كه صدایى رسا و حنجرهاى پرصلابت و باقدرت داشت و مبدأ سبك و روشى شد كه آواز را به گونهى تازهاى مىخواند. در صفحههاى اولیهاى كه از او در تهران و باكو و تفلیس پر شد و به طور گسترده توزیع و منتشر و خریدارى گردید، مشتاقان فراوانى یافت در صفحاتى كه از او به جاى مانده در همه حال با تنها نوازندهى قوى پنجه و چیرهدست یعنى حاج علىاكبر شهنازى خوانده است. در ایام كودكى به دفعات به منزل قدیم ما در خیابان شاپور تهران رفت و آمد داشت و هنگامى كه براى اولین بار صداى او را شنیدم با آن كه در سالن كه به نام پنجدرى خوانده مىشد از زنگ و انعكاس صداى او تمام جارها به صدا درآمد و گویى صداى ملكوتى او زمین و زمان را به لرزه درآورده بود. این سبك و مكتب به دلائل مختلف پاى و جاى درخور توجه در موسیقى آوازى ایران نیافت زیرا اقبالآذر توجه و اقبالى به آموزش شاگردان نداشت و تنها شاگرد صدیق و باوفایى كه از او به یاد دارم و مىشناسیم جناب بوذرى است كه هر از گاهى كه مجلس حالى حتى در سالهاى اخیر در خانهى مرحوم امیرى فیروزكوهى دست مىداد هنوز به سبك و روش اقبالالسلطان بانگ و نوایى در آواز سر مىداد و ایشان هم از سر تعصب و با اعتقاد سبك و روشى را غیر از استادش قبول نداشت.
مكتب تبریز از چند جهت قابل توجه و ارزیابى است یكى آن كه در محیطى كه بیشتر افراد آن به تركى آذرى تكلم مىكردند و داراى سنن و روشهاى قومى خاص بودند او و شاگردانش كه متأسفانه نام و نشانى از آنها در خاطر ندارم سعى بلیغ داشتند كه به فارسى و به شیوهى فارسىزبانان بخوانند و اشعار شعراى فارسىزبان را در آواز خود ترنم و تكلم كنند و دیگران كه تحت تأثیر موسیقى آذرى قسمتى از انواع تحریرها و تكیه و سكوت و سكونها كه در آن موسیقى جارى و جاى گرفته بود ناخودآگاه به این مكتب راه یافت و این تفاوت فاحش در سبك اجرایى را به هم نزدیك كرد.
مرحوم اقبالآذر تاریخ متحرك زمان خود بود زیرا بسیارى از بزرگان موسیقى ایران را درك كرده و خاطراتى از آنها در سینه داشت او با مرحوم میرزا عبداللَّه، آقا حسینقلى و درویشخان و بسیارى از بزرگان موسیقى از نزدیك حشر و نشر داشت. از رفتار بزرگان عصر با موسیقىدانان خاطراتى در ضمیرش نهفته بود. مىگویند در زمان استیلاى ارتش شوروى در شمال ایران و بعد از وقایع سوم شهریور 1320 و هنگام غائله آذربایجان و حكومت دموكراتها در آذربایجان، روزى وزیر فرهنگ پیشهورى بیریا، نزد اقبالآذر آمد و او را به مجلس جشنى كه به مناسبتى دموكراتها برپا داشته بودند، دعوت كرد. مرحوم اقبال آذر گفت به شرطى مىآیم كه اشعار فارسى و موسیقى و آواز ایرانى بخوانم. حضور او در روى صحنه با هلهله و شادى دموكراتها روبرو شد و دقایقى بپا خاسته و براى او دست زدند. در آن هنگام كه فارسى حرف زدن در همه آذربایجان ممنوع و فرقهگرایى مد روز بود او به عنوان یك ایران دوست واقعى تن به قضایى خطرناك داد و غزلى از عارف را با این مطلع آغاز كرد: «خاك وطن كه رفت چه خاكى بسر كنیم» مىگویند سران دموكرات با آن كه برافروخته و زیر لب دندان قروچه مىكردند ولى شخصیت و وقار متانت و میزان محبوبیت او در مردم آذربایجان آن چنان بود كه تا پایان برنامه كه او اشعار وطنى و تصانیفى از عارف خواند، از جاى نجنبیدند و حركت ناشایستى از كسى سر نزد و بسیارى از آنان گریستند. هرچه كردند كه او به تهران عزیمت كند تا پایان غائله در آذربایجان موطن كرد و نام وطن و ایران را بلندآوازه ساخت.» كریم صالح عظیمى، پس از رضاقلى ظلى و ابراهیم بوذرى، از شاگردان خوب و با استعداد مرحوم اقبالآذر مىباشد، وى به سال 1325 در شهرستان تبریز متولد شد و در سال 1342 با استاد اقبالآذر آشنا شد و تا آخر عمر استاد از محضر وى تلمذ نمود.
كریم صالح عظیمى در سال 1353 نزد استاد عبداللَّهخان دوامى رفت و تا سال 1357 در مكتب این استاد، به فراگیرى ردیفهاى آوازى ایران پرداخت و موفق به اخذ گواهى از استاد دوامى گردید. وى بسیار به اقبالآذر علاقمند و از شیفتگان موسیقى سنتى ایران مىباشد و همین عشق و علاقه به استاد خود موجب شد تا وى كنسرت باشكوهى در بیستمین سالگرد استاد اقبال در تالار وحدت (رودكى) به سرپرستى داود آزاد، داریوش فیضآبادى نوازنده (كمانچه)، سعید كامجو نوازنده (كمانچه)، شهاب فیاض نوازنده (نى)، مهران قلعهاى نوازنده (سنتور)، داود آزاد نوازنده (تار)، رضا موسوىزاده نوازنده (تار)، مسعود صمیمى نوازنده (بم تار) و غلامرضا صدرالدینى نوازنده (تنبك)، برپا نماید. اقبالآذر به سال یكهزار و سیصد و پنجاه شمسى به دیار باقى شتافت و نامى كه از خود در موسیقى سنتى ایران به جاى نهاد تا ابد بر تارك این موسیقى مىدرخشد، خداوند روح او را قرین رحمت خود فرماید.
استاد محمدحسین شهریار، شاعر گرانمایه در وصف اقبال، شعرى تحت عنوان «اقبال و موسیقى» سروده كه به نظر گرامىتان مىرسد:
اقبال و موسیقى
گرفت رونق از اقبال كار موسیقى
شكف از گل رویش بهار موسیقى
نه صوت اوست بگوشم كه گیسو افشاند
بكوهسار هنر آبشار موسیقى
در این خزان فضیلت هزار دستانى است
فكنده غلغله بر شاخسار موسیقى
صفاى سینهى او جلوه داده آینهوار
جمال شاهد لاله عذار موسیقى
بشوق زمزمهى چشمهسار سینهى اوست
كه لاله بشكفد از لالهزار موسیقى
زهى ترازوى عزت كه با كف خالى
بزر و سیم نسنجد عیار موسیقى
بآن خدا كه على شاهكار خلقت اوست
ترانهى تو بود شاهكار موسیقى
به صحنهاى كه در او كار شعر مىشد زار
توئى كه دم زدى از كارزار موسیقى
به شعر پارسى آتش زدى بجان حریف
زهى كبوتر شاهین شكار موسیقى
بناز توسن همت كه پرچم اقبال
سزد بدوش تو اى شهسوار موسیقى
بس افتخار كنم زین غزل كه به سر و دم
به افتخار تو اى افتخار موسیقى
سپرده باربد روزگار پشت به پشت
به سینهى تو همه یادگار موسیقى
تو زندهى ابدى لیك چنگ و بربط و ساز
پس از تو نوحه كند بر مزار موسیقى
دگر ز پاى تو سر بر نمىتواند داشت
اگر به خاك تو افتد گذار موسیقى
دگر بسان تو ماهى فلك نخواهد داشت
كه تابد از دل شبهاى تار موسیقى
صحیفهاى كه بر او نقش صوت دلكش تست
بروى دیده نهد اشكبار موسیقى
هزار شكر كه در روزگار ما تاریخ
نشد بدولت تو شرمسار موسیقى
دلا بساط سخن گستران كه مهمان است
به شهریار غزل شهریار موسیقى
(1350 -1245 ش)، خواننده. در قریهى الوند قزوین متولد شد. پس از درگذشت پدر با خانواده خود به قزوین رفت. به یمن صداى خوش به محضر خوانندگان بزرگ قزوین مانند میرزاحسن و ملا عبدالكریم جناب راه یافت، و با داشتن مایهى كافى از آواز، در اطلاع از ردیف دستگاههاى موسیقى و خوانندگى مهارت یافت. در تبریز و تهران در خدمت محمدعلى شاه و احمدشاه و ستارخان خوانندگى كرد و از جانب احمدشاه به اقبال السلطان ملقب شد. وى علاوه بر این كه در تعزیهخوانى دست داشت، به ردیفهاى موسیقى نیز مسلط بود و خوانندهى مجلسى به حساب مىآمد. اقبال السلطنه براى ضبط صفحه، با درویش خان سفرى به تفلیس كرد. در هنگام توقف در تهران، در شبهاى ماه رمضان، صداى او از گلدستههاى مسجد سپهسالار شنیده مىشد. در 104 سالگى نوارى در افشارى و سهگاه با تار بیگچه خانى پر كرده است. در خواندن آواز از سبك تعزیه بهره مىگرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مىخواند به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت. در مكتب تبریز، آواز وى یكى از مشخصترین مكاتب غزلخوانى در موسیقى سنتى ایران است. اقبال شاگردانى نیز تربیت كرده است از جمله ابراهیم بوذرى، خوشنویس معروف كه در خوانندگى بسیار شبیه استاد خود مىخواند، رضا قلى ظلى و كریم صالح عظیمى.[1]
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.