علی نایب السلطنه
یكى از خوانندگان بزرگ ولى گمنام دوران ناصرى هنرمندى بود به نام علیخان كه از اهالى سیستان و بلوچستان بود و به واسطهى صداى بسیار خوش و زیبایى كه داشت به تهران آمده بود و در محافل و مجالس سرشناسان آن زمان جاى والایى پیدا كرده بود. دربارهى این خواننده خوشصدا و درویش مسلك و دور از پیرایه، محمد نیرومندى مىنویسد:
«در یكى از شبهاى سرد زمستان سال 1324 قمرى بود كه برف به شدت مىبارید و درشكهاى از سر آب وزیر (بین خیابان شاپور سابق و معزالسلطان) به طرف خیابانى كه حالا امیریه نام دارد حركت مىكرد اسبها به زحمت راه خود را پیدا مىكردند و پیش مىرفتند چون از یك طرف كف خیابان را برف زیادى پوشانده بود و از طرف دیگر چراغهاى كنار پیادهروها كه كورسو مىزد در پشت پردهى برفى كه از آسمان مىبارید روشنایى ضعیف خود را از دست داده بود تنها چراغهاى نفتى دو طرف درشكه بود كه روشنایى مختصرى داشت و درشكهچى در پناه آن نور كمرنگ راه را تشخیص مىداد.
درون درشكه مردى نسبتاً چاق و چله و كوتاهقد با عینكى سفید در حالى كه دستهایش را به دستهى عصا فشار مىداد نشسته بود و هرچند دقیقه یكبار ته عصایش را به كف درشكه مىكوبید و سر درشكه چى فریاد بلندى مىكشید و به او مىگفت كه عجله كند. بالاخره با پرزحمتى بود درشكه به در باغ شاهزاده كامران میرزا رسید و مسافر آن در حالى كه غرغر مىكرد پیاده شد و یك سكه طلا در دست درشكهچى گذارد و او را مرخص كرد.
نام این مرد علىخان و اهل سیستان بود، سالهاى پیش این مرد به تهران آمده و به واسطهى صداى خوشى كه داشت در دربار ناصرالدین شاه راه پیدا كرده بود پس از ناصرالدین شاه، كامران میرزا نایبالسلطنه میل و رغبت زیادى به موسیقى و بخصوص به خوانندگان نشان مىداد. و به خاطر همین علاقهى زیاد بود كه در سوز و سرماى زیاد آن شب چند نفر از بهترین خوانندگان و نوازندگان را دعوت كرده بود كه به منزل او بیایند و هركس كه بهترین خواننده شناخته شد آوازهخوان مخصوص او شود.
وقتى علىخان به اتاق مخصوص خوانندگان و نوازندگان وارد شد، دید كه همه در آنجا هستند و او دیرتر از همه رسیده است و چون اصولاً مردى درویش مسلك و بىریا بود توجهى به تعارف و احترام دیگران نكرده و نزدیك در ورودى در گوشهاى نشست و از زیر چشم حریفان خود را نظاره كرد، گرچه علىخان در آن روزگار از بهترین خوانندگان عصر خودش بود ولى باز از آن مىترسید كه بخت از او روى برگرداند و در آن مجلس آن كیفیت و حال مخصوص خودش را پیدا نكند و در نتیجه از دیگران عقب بماند.
اول از همه علىخان نگاهى به نوازندگان كرد و در بین آنها «كریمخان» كمانچهكش و حاج غلامرضا نیستى كه بهترین نوازندهى تار بود شناخت و چون با حاج غلامرضا رابطهى دوستى داشت و شبهاى زیادى را پاى ساز او تا صبح آواز خوانده بود از طرف نوازندهى قابلى كه بتواند با آواز او همراهى كند خیالش راحت شد و پس از آن در بین خوانندگان شروع به جستجو كرد و در آن جمع «اسداللَّه تفرشى» و «حسن قصاب» را شناخت و پس از این كه در بین مهمانها خوانندهى قابل دیگرى ندید. به موفقیتش تا اندازهاى امیدوار شد.
همهى هنرمندان به اتاقى كه شاهزاده كامران میرزا در آنجا نشسته بود هدایت شدند و علىخان هم همان طورى كه عادت او بود قبل از ورود به اتاق كامران میرزا، بنا به اشاره كامران میرزا وارد اتاق گردید. نوازندگان شروع به نواختن كردند و خوانندگان هم دهان به آواز گشودند. و هر یك از آنها دستگاهى را كه بهتر از دیگر دستگاهها و گوشههاى ایرانى مىخواندند، خواندند، و به محض این كه آواز آنان تمام مىگشت علىخان همان دستگاه یا گوشه را عالىتر و بهتر از آنان مىخواند و حتى به قول آوازهخوانان مایهى بالا دست آنها را مىخواند، و در اجراى ردیفهاى و گوشههاى آواز ذوق و سلیقه خاص خود را نشان مىداد كه نایبالسلطنه عاشق و شیفتهى صداى او شد و قرار شد كه از روز بعد علىخان آوازخوان مخصوص او شود.
از آن شب به بعد علىخان در اكثر مراسم و جشنهاى نایبالسلطنه حضور داشت و با آواز دلنشین خود، مجلس او را گرم مىكرد و به حدى مورد توجه وى قرار گرفت كه همه او را (علىخان نایبالسلطنه) مىنامیدند.
البته خلق خوش و بذلهگویى علىخان هم در مورد توجه واقع شدن او تأثیر داشت. به هر حال همین بذلهگویى باعث شد كه فرزندان نایبالسلطنه آن طور با او مأنوس شدند كه اگر در هفته دو سه شب علىخان و حاج غلامرضا نیستى را نمىدیدند اظهار دلتنگى و ناراحتى مىكردند، علىخان در تمام مجالس به اتفاق حاج غلامرضا نیستى تا صبح هنرنمایى مىكردند و یك شب صداى او به حدى نایبالسلطنه را از خود بىخود كرد كه تصمیم گرفت به اندازهى جثهى علىخان قفسى بسازد و او را در آن قفس بنشاند و برایش آواز بخواند.
بلافاصله دستور داده مىشود پس از چند روزى قفسى از طلا مىسازند و براى برگزارى مراسم نصب این قفس و آواز خواندن علىخان در داخل آن یك شب جشن مفصلى برپا مىكنند، البته هیچ یك از مهمانان منظور از این دعوت را نمىدانستند و پس از این كه چند ساعتى از شب مىگذرد و همه طالب شنیدن ساز و آواز مىشوند، ناگهان مستخدمین نایبالسلطنه در حالى كه قفسى را كه علىخان در آن نشسته بود بر دوش داشتند وارد مىشوند و قفس را از قالبى كه داشته به درخت مىآویزند و آنگاه حاج غلامرضا نیستى (مشهور به گاوى) استاد تار نواختن ساز را آغاز مىكند و بلبل نایبالسلطنه از داخل قفس «چهچه» را شروع مىكند.
پس از آن اكثر شبها علىخان در قفس مىرفت و با همراهى ساز استاد در حالى كه درباریان گوش تا گوش نشسته بودند، مىخواند.
یك ماه مبارك رمضان مجالس روضهخوانى برپا مىشد و در شبهاى ماه رمضان تا نزدیك سحر همهشان به شب زندهدارى و شبنشینى مشغول بودند و نزدیك سحر هم به مناجات گوش مىدادند.
علىخان در ماه مبارك رمضان هم كه همهشب سحرها در منزل كامران میرزا و شاهزاده عضدالملك مناجات مىكرد و با خداى خود راز و نیاز مىنمود.
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.