غلامحسین جواهری وجدی
غلامحسین جواهرى «وجدى»، از شعراى خوب دوران اولیه فعالیت دستگاه رادیو بوده است، آثارى بدیع و دلانگیز از وى بهجاى مانده و نیز گاهگاه ترانههایى بر روى آهنگهاى رادیو گذارده كه چند نمونه آن در این مجموعه به چاپ رسیده است. جواهرى وجدى، در سال 1303 خورشیدى دیده به جهان باز كرد و از سال 1318 همكارى خود را با آهنگسازان رادیو شروع و ادامه داد، از نكات برجسته و قابل ذكر درباره این شاعر و ترانهسرا بدیههگویى وى مىباشد. اشعار طنز و انتقادى او كه از ملاحت و شیرینى بیان خاصى برخوردار است، به زودى زبان زد خاص و عام شد و نقش ایشان را در این سبك از شاعرى مشخص مىكند. نمونههاى زیادى از این بابت وجود دارد كه جاى بحث آن در این مختصر نیست، مشغله دیگر، ترانهسازىهاى او است، ترانههایى كه قبلا آهنگ آنها آماده بود، یا بعضى از آهنگسازان مثل شادروان: مهدى خالدى، نصراللَّه زرینپنجه و هنرمندان بزرگ و خوبى چون: اسداللَّه ملك، فرهنگ شریف، انوشیروان روحانى و جواد لشگرى بر روى آنها آهنگ گذاردهاند كه در زمان خود تا حدى موفق بودهاند. درباره شعر و ترانهسرایى جواهرى وجدى، شاعر باذوق و خوش قریحه سعید نیاز كرمانى مىگوید: «غزل سنتى امروز كه با درونمایهاى نو عرضه مىشود بهترین دلیل این امر است كه قالب هرگز نمىتواند دست و پاگیر شاعر توانمند باشد. بر عكس شاعر است كه توسن سركش وزن و قافیه و ردیف را زیر ران مىكشد و دلیل دیگر، وجود غزلپردازان بسیار خوبى است كه در حال حاضر داریم. البته كار آن گروه متشاعر كه هنوز در قرن سنایى و عطار زندگى مىكنند. و در هر زمان از این گونه افراد داشتهایم از این امر سواست، ولى آن كس كه اندك ذوقى داشته باشد با خواندن غزل امروز ایران درمىیابد كه سخن از لون دیگرى است و جز قالب (به جز اشعار اخیر سیمین بهبهانى كه تلاش مىكند اوزان جدیدى را بر غزل تحمیل كند) درونمایه آن به كلى با گذشته متفاوت است. به خصوص غزل ایران بعد از 1357 یكى از پربارترین ادوار تاریخى خود را مىگذراند- و باش تا صبح دولتش بدمد. غرض از این مقدمه، معرفى شعر دوست عزیزم جواهرى «وجدى» بود و درازى سخن از آن جهت لازم مىنمود كه امكان بحث پیرامون شعر «وجدى» فراهم آید. چه این هم شاخهاى است از این درخت تناور كه تا شناخت كاملى از اصل و ریشه نداشته باشیم و از آنچه بر آن گذشته است- نمىتوانیم به چند و چون این شاخه نسبتاً سرسبز و پربار بپردازیم. «وجدى» از جمله كسانى است كه آبشخور شعرش را باید در برخورد با اجتماع جستجو كرد. البته صحبت روى دفتر شعرى است كه در پیش روى شما قرار دارد و مىتوان گفت كه این یك روى سكه است و روى دیگر آن- كه وجدى را باید از همان روى شناخت- طنز در شعر «وجدى» است. او شاعرى است فطرتا طنزگوى، ولى فعلا از چاپ اشعار طنزآمیز خویش صرفنظر كرده و آن را به فرصتى دیگر واگذار كرده است. روندگان طریقت به نیم جو نخرند قباى اطلس آنكس كه از هنر عاریست. «باده از ما مست شد...» گر به چشمت آن مه نامهربان زیبا نبود بود او زیبا ولى عشق تو پا برجا نبود آن لب شیرین پر از شوق تمنا بود لیك آرزوهاى تو شورانگیز و بىپروا نبود نرگس مردم فریبش بود لبریز از هوس لیك در تو آن همه سرمستى و غوغا نبود چون نسیم صبحدم بگذشت او دامنكشان گلشن شوق تو را حال شكفتنها نبود آرى آرى باده از ما مست شد نى ما از او چونكه عشق و شور و مستى در مى و میشا نبود این جواب آن غزل «وجدى» كه ورزى گفته است «آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود» «تسلیم» ما هستى عشقیم و فنا را نشناسیم خو كرده به دردیم و دوا را نشناسیم عمر ابدى یافتهایم از مدد عشق خضریم ولى آب بقا را نشناسیم هركس بدرى جبههى تسلیم نهادست ما جز در تسلیم و رضا را نشناسیم بىپرده فتادیم در آغوش تو اى گل چون شبنم پاكیم و حیا را نشناسیم «وجدى» بگذر از خود و از دعوى باطل تا هیچكس غیر خدا را نشناسیم
تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.