رجب امیری
استاد رجب امیرى، فرزند مرحوم امیر امیرى به سال 1278 خورشیدى در روستاى سنگاچین (از توابع بندرانزلى) دیده به جهان گشود، صداى خوش در خانواده او موروثى بود و تا آنجا كه به یاد دارد جد و پدر او هم از این نعمت خدادادى بهرهور بودهاند.
امیرى، دوران كودكى را در روستاى خود به مكتبخانه مرحوم ملا عبداللَّه طالقانى مىرود و به یادگیرى قرآن و دروس معمولى آن زمان مىپردازد. هنوز بیش از 9 بهار از سن او نمىگذشت كه مادر خود را از دست داد و سه سال بعد هم پدر او به رحمت ایزدى پیوست. از این زمان به بعد براى هزینه زندگى به كشاورزى و ماهىگیرى روى آورد و چهار فصل سال را به كار و كوشش مىپرداخت. به طورى كه بهار و تابستان به كشاورزى و پاییز و زمستان به صیادى و ماهىگیرى مشغول گردید.
از نوجوانى شروع به خواندن كرد و در تعزیههایى كه بنا به مناسبتهاى ایام سوگوارى حضرت حسین بن على (ع) برپا مىشد شركت فعال داشت و هرگاه وى در تعزیهاى شركت نمىكرد، آن جوش و خروشى كه باید آن تعزیه پیدا نمىكرد به هر حال زمانى كه به وى به حرفه صیادى روى آورده بود، در قهوهخانهاى به نام قهوهخانه «زهتابى» واقع در چهارسوى سابق بندرانزلى مىرفت و به صفحاتى كه در این قهوهخانه روى گرامافون مىگذاشتند گوش مىداد و سپس آنها را در اوقات بیكارى در كنارههاى دریاى مازندران و حاشیههاى زیباى جنگلهاى شمال مىخواند و تمرین مىكرد و خود او مىگوید:
«در زادگاه خویش شروع به خواندن ترانههاى محلى مثل: «كراشیم بابا»، «مى یاراللَّه»، «بیجار كتامى»، «هىیار هىیار»، «جارو جارو» و بسیارى ترانههاى دیگر كه در حال حاضر به خاطرم نمىآید كردم، كه همه كس قادر به خواندن این ترانهها در آن دوران نبود، فقط خوانندهاى خوشصدا و هنرمندى بود در رشت به نام حسین صوتى رشتى كه از خوانندگان بزرگ گیلان بود، مىتوانست این ترانهها را به زیبایى خاص بخواند.
به هر حال، در همان ایام جوانى كه با سایر همكاران مشغول صیادى ماهى بودیم، روزى به اتفاق دو نفر از صیادان، با مقدارى ماهى جهت فروش به شهرستان شاهى (قائمشهر) كه بازار خوبى جهت فروش ماهى داشت رفتم. شب در یكى از مهمانخانههاى این شهر با دوستان نشسته بودم كه پس از صرف شام، بنا به خواست آنها، مشغول آواز خواندن شدم، اتفاقاً، شخصى به نام افشارطوس كه رئیس املاك بود و شخص مقتدرى هم بود در طبقه بالاى آن هتل در خواب بود، از صداى آواز من كه بسیار بلند هم مىخواندم از خواب بیدار شد و به طبقه پایین آمد و به مدیر هتل گفت:
«چه كسى آواز مىخواند؟»
مدیر هتل: مرا با دست نشان داد.
افشارطوس گفت:
«این شخص فردا حق خروج از مهمانخانه را ندارد».
فردا صبح، نگذاشتند از هتل خارج شوم و به دستور افشارطوس ماهىها را هم با قیمت بسیار خوبى از ما خریدارى كردند و دو نفر همراهان مرا مرخص كردند ولى من را به مهمانخانه آمل بردند و در این مهمانخانه مدت 15 روز شروع به خواندن آواز و ترانههاى محلى كردم، در این هتل با خوانندهاى آشنا شدم كه بلبلخان نام داشت و از خوانندگان دوره مظفرالدین شاه قاجار بود و از او قسمتهایى از گوشههاى موسیقى سنتى ایران را فراگرفتم و در واقع وى اولین مربى آواز من بود. و نیز در همین هتل توسط آقاى چیتساز كه از مالكین بزرگ آن دیار بود، با دختر خانمى آشنا شدم به نام عصمت كه صدایى بسیار زیبا داشت و آقاى چیتساز از من خواست كه ترانههاى محلى و آواز را تا زمانى كه در آنجا سكونت دارم با وى كار كنم و من این كار را كردم و بعدها این دخترخانم به تهران آمد و نام عصمت دلكش را انتخاب كرد و یكى از خوانندگان بزرگ شد. و خوب به خاطر دارم همزمان كه خانم عصمت نزد من تعلیم مىگرفت، آقایى به نام سید عباس امیركلاهى كه او نیز داراى صداى خوبى بود به مهمانخانه مىآمد و من آنچه كه مىدانستم به وى نیز مىآموختم.
پس از چندى مجدداً به بندرانزلى بازگشتم و مشغول صید ماهى و شغل صیادى گردیدم، روزى در كنار ساحل با صدایى رسا مشغول خواندن بودم كه آقایى با لباس سرمهاى كه به تن داشت، همراه با سه نفر از یك نقطهى دور ساحل به طرف من آمد و از صداى من تعریف كرد و مرا مورد تشویق و تمجید خویش قرار داد. من پس از ساعاتى كه در خدمت آنها بودم متوجه شدم كه آن شخص مرحوم استاد ابوالحسن صبا است.
ایشان مرا به تهران دعوت كردند كه در این شهر به تحصیل و كسب علم موسیقى نزد استادان این هنر بروم و خودشان همهگونه مساعدت را نمودند و بنده را با همان لباس صیادى به تهران بردند. خوبه به یاد دارم، زمانى كه به تهران رسیدیم عروسى فوزیه بود، از میدان توپخانه تا میدان ارك چادرهایى جهت پذیرایى مهمانان برپا كرده بودند كه مرا هم در یكى از چادرها جاى دادند، من چون با لباس صیادى آمده بودم و لباسم بوى ماهى مىداد، تنى چند از مهمانان اظهار نارضایتى كردند و مرا تحقیر نمودند كه این شخص را چه كسى به این محل راه داده، در میان مهمانان خانمى بسیار زیبا و بلندقامت، با جواهرات فراوان كه خوى انسانى در تمام وجودش نمایان بود، وقتى كه آن وضع را دید با مهربانى خاصى از من سؤال كرد:
«شما چرا لباس بهتر و مناسب این محل را نپوشیدهاید؟»
در جواب گفتم:
«من صیادم و محل كارم در بندر است و آقاى صبا مرا جهت فراگیرى آواز و موسیقى به تهران آوردهاند».
ایشان به من گفتند:
«چه آوازى مىخوانى؟»
گفتم:
«آوازهاى قمرالملوك وزیرى».
گفت:
«ایشان را مىشناسى؟»
گفتم:
«خیر».
گفت:
«قدرى براى ما بخوان».
گفتم:
«مردم جمع مىشوند».
گفت:
«اشكالى ندارد، نترس آن با من».
من با اصرار ایشان شروع به خواندن كردم كه مردم به سوى چادر ما هجوم آوردند و من پس از یكى دو دهن خواندن، به واسطه ازدحام جمعیت از خواندن بازایستادم و نزدیك بود نظم آنجا به هم بخورد كه تا حدودى هم این نظم و ترتیب به هم خورد، با آمدن استاد صبا، من تازه فهمیدم كه این خانم، قمرالملوك وزیرى مىباشد و مرا در چادر هنرمندان جاى داده بودند، خانم وزیرى به صبا گفتند كه این شخص از صداى بسیار خوبى بهرهور است ولى تعلیم خوبى ندارد.
به هر حال، پس از اجراى چند برنامه موسیقى محلى و آواز، دوباره به بندرانرلى مراجعت كردم ولى هنوز یكى دو ماهى از مراجعتم نگذشته بود كه از تهران تلگرافى برایم رسید و مرا به تهران احضار كرده بودند، به تهران آمدم در بانك صنعتى استخدام شدم و در رادیو مشغول خواندن ترانههاى محلى گردیدم، در تهران، با عزیزان و بزرگان موسیقى اصیل و سنتى ایران چون: خود استاد صبا، قمرالملوك وزیرى، ابراهیمخان منصورى، عبدالحسینخان شهنازى، علىاكبر شهنازى، نورعلىخان برومند، سعید هرمزى، اسماعیل مهرتاش، اصغر بهادرى، سلیمان امیرقاسمى و بسیارى دیگر از صاحبان نام در موسیقى ایران از نزدیك حشر و نشر پیدا كردم و به جهان بىانتهاى موسیقى ایران گام نهادم و بسیارى از نیاموختهها را از آنان آموختم و بعداً به همراهى مرحوم نورعلىخان برومند، سعید هرمزى، اسماعیل مهرتاش و سلیمان امیرقاسمى كلاس تعلیم آواز و موسیقى سنتى و اصیل ایرانى را دایر و به علاقمندان تعلیم مىدادیم از شاگردانى كه نزد من كار كردند، یادم مىآید آقایان: عبدالوهاب شهیدى، صدیف، دكتر امیر عسگرى، وفایى و تعداد دیگرى كه به خاطر ندارم بودند».
استاد رجب امیرى كه هماكنون 94 سال دارند، در سن بیست سالگى ازدواج كردند و از همسر سوم خود، داراى سه پسر و سه دختر و بیست نوه و دوازده نتیجه مىباشد.
وى در حال حاضر به تعلیم شاگرد مشغول است و هنوز هم با قدرت و زیبایى كامل مىخواند و هر روز هنگام غروب در مسجد امام حسن مجتبى (ع) بریانك به بانگ اذان مشغول است.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.