رحیم امیدی
كم نبودند و كم نیز نیستند در گوشه و كنار سرزمین كهن سال ایران، هنرمندان و شاعران و عارفانى كه تمام عمر خویش را صرف پیشرفت هنر و تعالى آن نمودند و به خاطر همین هنر كه اهداف آنان را تشكیل مىداد، تا واپسین حیات خود با آن در كنج خلوت وتنهایى روزگار گذرانیدند.
میان هنرها، موسیقى از همه والاتر و مشخصتر است، موسیقى زبان دلها است، زبان آزاد هنرمندان، زبان ملتها است، هر ملتى با زبان خود سخن مىگوید و باید هم با زبان خویش سخن بگوید و اصالت و قومیت و قدمت خود را بیان كند.
این عبارت زیبا و دلنشین، همواره بر زبان هنرمندى جارى بود كه رحیم امیدى نام داشت و در بهار سال 1300 خورشیدى متولد شد.
رحیم امیدى از سن بیست سالگى به موسیقى روى آورد و مشتاق و عاشق، شوریدهحال و بیقرار، آموزش و فراگیرى موسیقى را آغاز كرد. او پدر را در این راه پرفراز و نشیب و سخت و دشوار، اولین مشوق و حامى خود مىدانست و این چنین بیان مىداشت:
«پدرم هنر و هنرمند را مىستود و به هر دوى آنها ارج مىنهاد و گرامى مىداشت.» اولین استاد او، مرحوم مهدى خالدى است و پس از آن استاد ابوالحسن صبا بود. رحیم امیدى، پس از سالیان ممارست و كوشش و درك محضر صبا و شاگرد بزرگ او خالدى به مرحلهیى از نوازندگى رسید كه صداى سازش از یك پختگى و ملاحت خاصى برخوردار گردیده بود. به همین سبب، بنا بر توصیه و تشویق مرحوم مهدى خالدى به رادیو رفت و مدت بیست سال به طور مداوم در اركسترهاى مختلف رادیو به نوازندگى پرداخت و در این اداره با هنرمندان بزرگ و طراز اول حشر و نشر پیدا نمود.
وى پس از چندى، جهت مطالعه موسیقى مشرق زمین و كشورهاى همجوار، سفرى به كشورهاى: سوریه، لبنان، مصر و هند و پاكستان نمود و دیدارى پرثمر با «سامى شوا» ویولنیست و «عبدالوهاب» خواننده مصرى به عمل آورد سپس به بمبئى و پاكستان رفت و مدت 6 ماه در رادیو پاكستان نوازندگى كرد. و با یك چنین اندوخته و آگاهى از موسیقى این سرزمینها كه در خاطر او ایجاد معنایى تازه مى كرد، راهى وطن شد و به ایران آمد.
رحیم امیدى، كه هنرمندى بسیار حساس و زودرنج بود و این حساسیت در تمام كالبد او ریشه دوانیده بود به طورى كه از كوچكترین ناراحتى كه براى او پیش مى آمد، كنترل خود را از دست مىداد و به واسطه همین حساسیت و زودرنجى یك روز، در یك صبحگاه غمانگیز پاییزى، دیگر دست به ساز نبرد و آن را به یكسو نهاد، مدت 10 سال بدین طریق سپرى شد، ولى یكباره همان طور كه ساز را كنار نهاده بود در یك صبح دلانیگز بهارى نواختن ساز را دوباره آغاز كرد. چه نواختنى كه با هر پنجه و آرشه، هزاران هزار گفتگو و راز درون خویش را بیان میكرد، زیرا او نواختن ساز را به لحاظ بیان آرمانها و دردهاى ناگفتنى انجام مىداد، او ترنم موسیقى و ارتعاشات آن را در كائنات با تمام وجود احساس مىكرد. صداى بارش باران، سروش و سرود پرندگان، عطر خاطرنواز بهاران، برگریزان خزان، امواج و خروش اقیانوسها، عظمت كهكشانها، همه براى روح حساس او الهامبخش نوایى دگر بود.
رحیم امیدى، علاوه بر موسیقى، علاقه خاصى به خوشنویسى و نقاشى داشت و آثارى كه از او به یادگار مانده است، بیانگر و نمایانگر آن است كه هنر را در هر بعد و زاویه مىشناخت و هر از چند گاهى به دامن یكى از آنها مىآویخت و مشتاقانه كام تشنه خود از هنر را سیراب مىكرد. او تا واپسین ایام حیات خود به موسیقى عشق مىورزید و تنها حسرت او در آن لحظات، عدم توانایى به نواختن ساز بود و با این تألم دردانگیز، طومار زندگى هنرمندانهاش در پاییز 1369 درهم پیچید.
روانش شاد و یادش گرامى باد.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.