مسعود سالاری
مسعود سالارى در سال 1323 در كرمانشاه و در خانوادهاى سرشناس دیده به جهان گشود. نوجوانى بیش نبود كه در حین تحصیل افتخار شاگردى استاد یداللَّه بهزاد كرمانشاهى شاعر و ادیب تواناى معاصر را پیدا كرد و در محضر پربار آن بزرگوار جوانههاى ذوق و احساس در وى بارور گردید.
پس از گرفتن دیپلم فنى در رشته ماشینابزار و خدمت زیر پرچم در سال 1345 به تهران آمد. مدتى در دانشگاه علم و صنعت ادامه تحصیل داد و در كنار پذیرش مشاعر فنى و ادارى به مدت 20 سال در جستجوى چشمهاى جوشان براى خاموش ساختن آتش درون خود بود، در اواخر دهه پنجاه در انجمن خوشنویسان ایران به محضر استاد كیخسرو و خروش راه یافت و در خدمت استاد ضمن تعلیم خط به عنوان دستیار در ساختن مركب معروف استاد خروش و رنگهاى سنتى از دستیاران استاد بود، در خدمت این استاد بزرگ روشهاى تحقیق و تتبع در هنرستانهاى سنتى را آموخت و تشویق معظماللَّه و حجتالاسلام كشفى به بازسازى هنر قلمدان سازى چوبى و منبتكارى گلى و مرغ همت گماشت، در همان هنگام مطالعه وسیعى را در شناخت و كاربرد انواع چوب خصوصا كاربرد چوبهاى محلى در صنایع مستظرفه را آغاز كرد. شكوفایى هنر او تا آنجا بود كه پس از تكمیل منبت و قلمدانسازى و گرفتن مدرك ممتاز خط از انجمن خوشنویسان ایران، از طرف موزه شهدا به عنوان كارشناس منبت و قلمدانسازى و دانشگاهى هنر، و الزهرا جهت تدریس منبت به همكارى دعوت شد و چند سالى با این مؤسسات همكارى نمود.
سالارى در سال 1363 با استادالاساتید هنر سازسازى یعنى استاد ابراهیم قنبرىمهر آشنا شد. هنر والا و شخصصیت این پیر روشن ضمیر و مرشد دلآگاه چنان او را تحت تأثیر قرار داد كه شاگردى در محضر آن بزرگوار را وجه همت خود قرار داد و براى راه یافتن به ساحت آن بزرگمرد ابتدا در محضر استاد حسین مسعود پیر دیر هنر سازسازى، مقدمات سازسازى را آموخت و از سال بعد تحت تعلیمات استاد قنبرى قرار گرفت.
سوابق 20 ساله كارهاى فنى و هنرى و شوق واستعداد سالارى به زودى او را مورد توجه خاص استاد قرار داد چنانكه دیرى نپایئد كه استاد براى اولین بار به او اجازه ساخت سازهاى سهتار و تنبور و تار را به روش ویژه و ابدایى خودشان به ایشان مرحمت فرمودند. او اولین شاگرد استاد قنبرى است كه سهتار و تار و تنور را با شیوه خرك ثابت و سرپنجه مخصوص و پرده فلزى در محضر استاد آموخت. به همین جهت سازهاى سالارى دقیقا به روش و شیوه استاد ساخته مىشود و بزرگترین افتخارش این است كه سازش مختصر شباهتى به كارهاى استاد دارد و بیننده متوجه مىشود كه سازنده ساز در محضر استاد قنبرى تلمذ نموده است.
او از سال 1368 كارهاى ادارى و تدریس را به كلى رها كرد و تنها به ساختن ساز اكتفا نمود و در همان سال استاد توزیع و ساخت قالبهاى سهتار و نتبور و كمانچه ابداعى خودشان را به نامبرده واگذار نمود كه در اختیار علاقهمندان قرار گیرد.
سالارى تنها شاگرد استاد قنبرى است كه قطرهاى از هنر ظریفكارى انحصارى و ابتكارى استاد را به نام «زر نقش» آموخته است و امیدوار است كه لیاقت آن را داشته باشد كه الطاف بىپایان استاد در این زمینه نیز او را از فیض وجودش محروم نگرداند.
مسعود سالارى درباره سازندگان ساز (سازگران)، مىنویسد:
«آنچه در زیر مىخوانید درد دلى است دوستانه درباره ساز و سازآفرینى و موقعیت سازآفرینان در این مقطع از زمان و یادآورى نكات است چند در مورد هنرمندانى كه براى تكامل هنر خویش باید ابتدا در چند رشته عملى، فنى، و هنرى تجربه و تبحر كافى به دست آورند تا بعد بتوانند خود را به عنوان «سازنده ساز» در جامعه مطرح نمایند.
یك هنرمند سازنده «ساز» و یا «سازآفرین» در حقیقت باید چوبشناسى ماهر و ابزارشناسى دقیق، نجارى كمنظیر و رنگكارى چیرهدست باشد و از زیر و بم صوت و موسیقى به خوبى آگاه بوده، طراحى و زیباشناسى را تجربه كرده باشد و در نهایت، داراى حسى لطیف و عشقى عمیق نسبت به هنر خود باشد تا سازش قابل ارائه گردد.
مراحل بالاى سازسازى و دقایق والاى استادى این فن شریف، ریاضت است و لطافت حسن و شأن و صفا و عشق، دمیدن روح هنرمند است در آثار به وجود آمده و این خود مطلب دیگرى است كه در حوصله این مقوله نیست و احیتاج به مقالات متعدد و تحقیقى مفصل دارد.
بنابراین مىپردازیم به اصل مطلب: با وجود این آمار دقیقى در دست نیست اما با شگفتى به نظر مىرسد كه سازآفرینان این مرز و بوم از نظر آمارى تعدادشان از خاتمسازان، معرقكاران، منبتكاران، سفالگران، شیشهگران، قلمزنان و به احتمال زیاد حتى از نقاشان و مینیاتورسازان و عكاسان حرفهاى و كاریكاتورسازان و كتاب كودكنویسان نیز بیشتر است.
آنان با دستهاى توانا، قدرت خلاقه، با كار طاقتفرسا، روح و هنر خود را در چند قطعه چوب و سیم دمیده، پدیدهاى را به وجود مىآورند كه هرگاه زخمهاى بر آن نواخته شود تا اعماق جان هر شنونده نفوذ مىكند. بیشتر آنان تمام عمر خود را در زیرزمینهاى نمور و بیغولههاى تاریك سپرى مىكنند و از روح و جسم خود مایه مىگذارند تا به یكى از مظاهر فرهنگ و هنر این سامان اعتلا بخشند.
اما سئوال این است، سازآفرینان از كدام گروهند؟ نه سازمان میراث فرهنگى آنها را از خود مىداند و نه سازمان صنایع دستى، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از آنها استمالتى مىكند ونه حوزههاى هنرى متعدد، نه صدا و سیما از آنها برنامهاى ارائه مىدهد و نه سایر ارگانها، نه صنف درودگران به آنها جواز كسب مىدهد و نه جماعت صنعتگران! نه موزهها به آنها بها مىبخشند و نه نمایشگاهها محلى در اختیار آنها قرار مىدهند و از همه تأسفانگیزتر این كه موسیقیدانها و نوازندگان نیز جز در مواردى كه رابطهاى دوستانه و خصوصى برقرار باشد آنها را به بازى نمىگیرند. تا به حال دیده یا شنیدهاید كه موسیقیدانى پس از اجراى برنامه نام سازنده یا سازندگان سازهایى را كه در دست دارند به مدعوین اعلام كند؟ دهها و صدها نوار تك نوازى، دو نوازى و سه نوازى از اساتید بزرگ موسیقى در بازار وجود دارد و نام تمام دستاندركاران تهیه نوار در بروشور آن ذكر شده است مگر سازآفرینى كه نوازنده با ساز او هنر خود را به منصفه ظهور رسانده است.
وقتى «منوهین» استاد بزرگ بینالمللى ویلن، در هر گوشهاى از جهان برنامهاى با ساز ساخته استاد ابراهیم قنبرىمهر اجرا مىكند حتما از این بزرگ استاد سازآفرین ایرانى عصر حاضر یاد مىكند. اما اساتیدى كه با ساز استاد قنبرى، استاد ناظمى، استاد یحیى، و... برنامه اجرا مىكنند یا نوار عرضه مىكنند جز در یك مورد اشارهاى به نام این بزرگان نكردهاند.
در هیچ یك از مجامع و محافل هنرى، كنسرتهاى موسیقى، دو سالانهها و یك سالانهها سازآفرین به عنوان مدعو دعوت نمىشود و اصولا هیچ دانسته و گروه هنرى آنها را از خود نمىداند.
در این مرز و بوم براى تمام هنرهاى ریز و درشت و براى تمام صنایع بااهیمت و بىاهمیت نمایشگاههاى متعدد با تبلیغات و جوایز ویژه و مراسم اعطاى درجات هنرى و بزرگداشت و گرامى داشت برگزار مىگردد. اما ساز و سازآفرینان در این مقوله محلى از اعراب ندارند. به راستى چرا؟ آیا هنر ساختن یك ساز ظریف زیبا ، كمتر از كندهكارى روى چوب و یا منبتكارى و یا معرقكارى و امثال آنهاست؟مضافا بر اینكه سازنده ساز، روى چوبى كار هنرى انجام مىدهد كه از آن، لطیفترین نغمات نیز برمىخیزد.
به همین دلایل است كه به نظر نگارنده این پدیده علمى، فنى، هنرى دارد به انحراف كشیده مىشود و بازار مكاره پیدا مىكند، باندبازى و دلالبازى به وجود مىآورد، تعصب بیجا و خمود و جمود ایجاد مىكند، تحقیق و تتبع و ابتكارات قابل دفاع، تخطئه مىگردد و براى حفظ بعضى از سنتهایى كه به غلط بودنش اذعان داریم حتى اصطلاح قدارهكشى هم راه مىافتد. ساز استاد یحیى را الگو مىسازند كه خود بزرگترین سنتشكن سازسازى در عصر حاضر است. او یكى از كسانى است كه براى تغییر شكل نوازندگى اقدام كرد، در اندازه كاسه و نقاره و دهانههاى تار تغییراتى را اعمال نمود و شیوهاى خاص خود ابداع كرد كه تاكنون مورد تأیید همگان است. اما آیا ساز یحیى هیچگونه ایرادى ندارد؟ اگر چنین است چرا برخى نوازندگان ما در حین اجراى بعضى برنامههایشان چندین بار نوازندگى را قطع مىكنند و به كوك كردن ساز خود مىپردازند؟ و اگر این عیب ساز است چرا در دفع آن اقدام نمىكنند و سنت شكنى را در این مورد حرام مىدانند؟ مگر در قدیم درسازهاى مضرابى به جاى سیم از ، زه و ابریشم استفاده نمىشد؟ پس براى حفظ سنت چرا از آنها استفاده نمىگردد مگر در گذشته طبق تصویر ضمیمه، سنتور را با سیمهاى قطور دستساز نمىبستند و آن را با دو حنجر نمىنواختند؟ مگر سیمهاى سهتار از سه سیم به چهار سیم و سیمهاى تار از پنج سیم به شش سیم تبدیل نشد؟آیا تمام موارد فوق سنت شكنى نابجا بوده و یا تحقیق تكمیلى، كه هنر نوازندگى را تكامل بخشیده است؟ و آیا بر ما واجب نیست كه در جهت تعالى آن نیز تلاشى پىگیر داشته باشیم؟
مسلم است كه صداى سازى كه اوتار آن با سیمى كه از آلیاژ تحقیقى و مبتنى بر اصول رزونانس ساخته شده، با سازى كه با «زه و ابریشم» به صدا درآمده فرق بسیار دارد .اینك صدا شفافتر، وسعیتر، زلالتر و به موسیقى علمى نزدیكتر است. و به همین دلیل اگر بخواهیم در جهت تكمیل ساز تار و سهتار و تنبور اقدام كنیم و به نقص كوك و به اصطلاح «گز» پرده آن را برطرف سازیم، صدایى شفافتر و وسعیتر و به موسقى علمى نزدیكتر خواهیم داشت، و بسى شگفتانگیز است كه در دانشگاههاى ما كه موسیقى تدریس مىشود، صداى سازهاى سنتى را حتى از نظر تحقیقى هم كه شده با دستگاههاى مدرن الكترونیكى فركانس شمار و آواشناس و...مطابقت نمىكنند و این نظریه اعمال مىشود كه ساز ایرانى «ساز حال» است و نوازنده آن براى دل خود مىزند. بنابراین: «از قانونى تبعیت نمىكند»!
حقیقت را اگر بخواهیم در این دوران، در اكثر هنرهاى روز همه شمس هستند و از مولانا خبرى نیست. همه مرادند و مرید كمتر یافت مىشود، همه مفتى هستند و از مقلد نشانى نمىیابیم. زیرا اگر جو را این چنین ساختیم هركس مىتواند ساز خودش را بزند، به روش خودش تدریس كند و به شیوه خودش ساز بسازد و بفروشد. و در چنین محیطى است كه استاد «زید» مىتواند به هنرآموز بفرماید كه من جز ساز استاد «عمرو» را به رسمیت نمىشناسم (!) یك تحقیق سطحى و آمار سرانگشتى در بعضى از مجامع هنرى آموزش موسیقى و كلاسهاى خصوصى این بدعت بدیع را به سادگى ثابت مىنماید. و هنر عزیز والاى موسیقى مىماند و دهها هزار هنرآموز حیران و عاشق كه چه باید بكنند و اینگونه است كه هواخواه ارگ بیشتر از سنتور است!
روى آوردن جوانان به هنر و مخصوصا هنر موسیقى ایرانى یكى از بهترین راههاى مبارزه با تهاجم فرهنگى است و اگر محیطى پاك و سالم و بىخدشه در اختیار آنها نباشد به انحراف كشیده خواهد شد و گناه آن گریبانگر مسئولین مربوط خواهد بود.
ناگفته نماند كه مطالب فوق قابل تعمیم نیست و شامل استادان بزرگوارى كه با تمام وجود عمر و هنر خود را وقف تعلیم و تحقیق و تتبع نمودهاند نمىشود. آنها دور از هیاهوى موجود در كنج زاویهاى به خودسازى و انسانسازى و آموزش و آفرینش خلاقیت والاى هنر مشغول هستند و هنرشان مانند وجودشان صاف و زلال و بىآلایش است.
در كشور ما براى تمام صنایع معیار و ضابطه و استاندارى وجود دارد الا ساز و به همین دلیل است كه اكثر فروشندگان ساز، اخیرا «ساز استاندارد» یا تأیید شده مىفروشند (!) بدون اینكه واقعا چنین پدیدهاى وجود داشته باشد. زیرا هركس از گرد راه مىرسد جعبهاى را سرهم مىكند و پیشانى آن را با مهرى كه استاندارد هم شده (!؟) با نام خود مزین مىنماید و تقدیم به نوازندهاى و تبلیغى و... قس على هذا.
با توجه به توضیحات بالا و عنایت به معضلات موجود راه حلهاى زیر به عنوان پیشنهاد و پیش نویس عرضه مىگردد و امید است بزرگان هنر موسیقى و مسئولین ذیربط دولت نظرات و پیشنهادات جامعترى ارائه فرمایند تا شاید در تعالى این هنر ارزنده گامى برداشته شود و از انحرافات بیشتر آن جلوگیرى شود.
پیشنهادها
الف: سنخیت سازآفرینان معلوم و مشخص گردد كه این هنرمندان مىبایست تحت حمایت چه وزارتخانه یا ارگان یا نهادى باشند آیا سر و كار آنها با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است یا معاونت هنرى وزارتخانه یا مركز خلاقیتهاى هنرى یا دفتر آموزشهاى هنرى یا میراث فرهنگى و یا نهاد جدید دگیرى؟
ب: در زمینه سازهاى مختلف اساتید سازنده و نوازندهاى به عنوان استاد طراز اول معرفى كنند كه سره و ناسره را از هم جدا نموده و امتحانى براى سازندگى اعمال نمایند. كه پس از موفقیت در آزمون مورد نظر، سازنده مجاز به ممهور كردن ساز خود با مجوزى كه هیأت فوق به او عطا مىكند، باشد.
ج: به صورت منظم در هر مقطع زمانى كه صلاح مىدانند براى سازآفرینان سمینار، كنگره و نمایشگاه ترتیب دهند كه در آنها اساتید پیشكسوت سازنده و نوازنده هر ساز همراه استادان علم اكوستیك، پژوهشگران تاریخ موسیقى، صاحب نظران زیبایىشناسى حضور داشته باشند تا ضمن سخنرانىها و ارائه طریقها و بررسى مقالهها و كنكاش و نوآورىها، بهترین سازندگى، نوآورى، تحقیق و پژوهش را انتخاب و معرفى كنند.
در چنین محیطى است كه اولا نوخاستههاى این هنر با كار اساتید آشنا شده و با شنیدن سخنرانیها و ارائه طریقها در بهبود كارشان كمر همت خواهند بست و هم استمالت و دلجویى از این جماعت مظلوم و مهجور به عمل خواهد آمد.»
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.