علی محمد عظیمی
علىمحمد عظیمى فرزند مرحوم علىاصغر عظیمى كه از فرهنگیان باسابقه و خوشنام گلپایگان بود به سال 1342 خورشیدى در این شهرستان زیبا متولد شد. پدر وى سالیان دراز مشغول تدریس در مدارس شهرهاى گلپایگان و خوانسار بود و جد او مرحوم استاد عبدالعظیم عظیمى از هنرمندان به نام در رشته معمارى و بازسازى آثار باستانى و اماكن متبركه بود كه آثار كارهاى این استاد بىنظیر در شهرهاى گلپایگان و خوانسار به یادگار مانده است. عموى علىمحمد عظیمى استاد محمد عظیمى از معماران بزرگ آثار باستانى است كه در حال حاضر این امر مهم را به عهده دارد و این هنر را كه در خانواده ایشان جبنه موروثى به خود گرفته پاسدارى مىنماید.
علىمحمد عظیمى در چنین خانوادهاى كه با فرهنگهاى محلى و اصیل ایرانى آشنایى كامل دارند، چشم به جهان باز كرد و ضمن علاقمندى به شغل خانوادگى و دلبستگى به میراث فرهنگى عظیم ایران، عشق و علاقهاى فراوان به علم موسیقى و فرهنگ صوتى كشور پیدا نمود كه موسیقى خود یكى از بهترنى و شاخصترین هنرهاى والا و آسمانى مىباشد.
علىمحمد عظیمى یازده ساله بود كه پدرش به رحمت ایزدى مىپیوندد و او را با انبوه مشكلات زندگى تنها مىگذراد ولى وى مردانه با تمام موانع و مشكلات و نارسایى مىمبارزه مىكند و با عشق به موسیقى كه در نهاد اخگرى فروزان شعلهور بود، دنبال گمشده خود مىگشت و آن را به هر مكان و ملجا سراغ مىگرفت. علىمحمد عظیمى پس از چندى به كارگاه هنرمندى به نام حجتى مىرود و هنر ظریف منبتكارى را نزد این استاد فرا مىگیرد و در همین ایام نیز یك تمپو براى خود خریدارى كرد و نزد خود شروع به نواختن كرد و با توجه به اینكه مادر او، راضى به این كار نبود و وى را از نواختن تمپو منع مىكرد و مىگفت باید به دروس خود برسد ولى او عاشق بود، عشق او را به سوى معشوق كه موسیقى بود مىكشانید. مدتها از تمرین وى با تمپو مىگذشت تا اینكه یك روز صداى ساز سنتور را از رادیو كه به طور تكنوازى، سلو نواخته مىشد نظر وى را به شدت جلب كرد و از شخصى كه در نزدیكى او بود پرسید: «این چه سازى است كه صداى آن از رادیو به گوش ما مىرسد ؟» او گفت: «این صداى ساز سنتور است ». از همین زمان بود كه وى عشق گمشده خود را پیدا كرد و براى اینكه دسترسى به این ساز پیدا كند در شهر گلپایگان نزد استادكارى به نام حسین عظیمى كه كارگاه نجارى داشت رفت و در آنجا مشغول كار شد و در ضمن از روى الگوى خود شروع به ساختن سنتور نمود و در اولین ساز را وى در این كارگاه ساخت.
علىمحمد عظیمى در سال 1360 از گلپایگان به تهران آمد و ساز ساخت خود را هم نیز به تهران آورد و در خیابان ظهیرالاسلام ساكن شد. مدت چند ماهى نگذشته بود كه با شخصى از همسایگان آشنا شد كه او نیز از علاقمندان موسیقى بود، توسط این شخص یك سنتور ساخت استاد علىاصغر زنگنه را خریدارى كرد و بعد از این روزها با این سنتور شروع به تمرن و نواختن كرد.
در یكى از روزهایى كه وى مشغول نواختن سنتور بود یكى از همسایهها به صاحبخانه وى مراجعه نموده و مىپرسد «كه چه كسى در منزل شما سنتور مىنوازد ؟» او در جواب مىگوید «مستأجر بالاى ما مىباشد» او مىگوید: «كه من مىخواهم این شخص را ببینم و با او آشنا شوم».
عظیمى با این شخص كه مدیر یك مؤسسه تولیدى پوشاك بود و از شاگردان خوب هنرمند باارزش سنتور مهدى تهرانى بود آشنا مىشود و از آن به بعد با وى حشر و نشر پیدا مىكند و سنتور خود را به آن شخص مىدهد كه مدت دو سال نزد او مىماند و ساز آن شخص نیز به همین مدت نزد وى باقى مىماند كه پس از طى این مدت ساز خود را از او مىگیرد و توسط همین شخص علىمحمد عظیمى با هنرمند ارجمند مهدى تهرانى آشنا مىشود كه سخت تحت تأثیر كارها و نوازندگى این هنرمند قرار مىگیرد.
وى از سال 1366 با عشقى فراوان رسما شروع به ساختن سنتور مىكند كه چوبهاى آن را از زادگاه خود گلپایگان و خوانسار تهیه مىكرد و الگوى كار خود را همان سنتور ساخت استاد علىاصغر زنگنه قرار داد و تاكنون سازهاى بسیارى ساخته كه از خوشصداترین ساز سنتور مىباشد و این ادعا نیست بلكه سازهاى موجود ساخت دست این هنرمند این مدعا مىباشد.
در اوئل سال 1367 در تهران پارس مغازهیى به نام «عشاق» دائر كرد كه لوازم و ادوات و آلات موسیقى را عرضه مىنمود و در همین زمان با شخصى آشنا شد به نام شهرام رضوانى كه از شاگردان خوب و بااستعداد استاد محترم شریف لطفى بود، این آشنا براى عظیمى بسیار باارزش بود زیرا او با خط نت و اصول صحیح موسیقى آشنایى پیدا كرد و همین امر، وى را در ساختن سنتور و راهنمایى صداى درست و كوك آن ساز كمك شایانى نمود.
علىمحمد عظیمى مىگفت: «همیشه دنبال آقاى مهدى ناظمى استادكار بزرگ سنتور مىگشتم تا بتوانم از این استاد بىنظیر سنتور چیزهایى یاد بگیرم. ولى افسوس از هر كسى سراغ ایشان را مىگرفتم كمتر نتیجه عایدم مىشد تا اینكه توسط قصاب محل آدرس منزل آقاى ناظمى را پیدا كردم و او به من گفت: «بهتر است كه به منزل ایشان نروى صبر كن تا وسیله آشنایى تو را در همین قصابى خودم با آقاى ناظمى بدهم».
چند روز بعد توسط همان قصاب در مغازه وى با استاد ناظمى آشنا شدم و این اولین برخورد و شروع آشنایى من با ایشان بود كه استاد از من آدرس مغازه مرا گرفت و بعدا به مغازه من آمد و مرا سرافراز كرد. و این نقطه عطفى در زندگى هنرى من بود.
به هر حال روزى استاد ناظمى طبق قولى كه داده بود به مغازه من آمد و سازهاى ساخت مرا دید و گفت اینها هیچكدام سنتور نیست و بلافاصله گفت: «زود این جعبهها را بسوزان تا دست كسى نیفتد كه به جاى سنتور از آن استفاده نماید». «پس از آن به سخن ادامه داد و گفت: «كار بیهوده انجام نده، اینهایى كه تو ساختهیى سنتور نیست ». این سخنان استاد ناظمى چنان در من تأثیر گذاشت كه تصمیم گرفتم سبك و روش كار خود را به كلى عوض نمایم».
استاد ناظمى پس از چندى كه در مغازه ماند، هنگامى كه مىخواست از مغازه بیرون برود و خداحافظى نماید گفت:
«برو تجربه پیدا كن ».
من گفتم «از چه كسى از شما، شما كه به كسى چیزى یاد نمىدهید؟»
او در جواب گفت: «امثال من هستند مىتوانى از آنها فراگیرید؟»
و آخر گفت: «یك مطلب را به شما مىگویم كه همیشه مد نظر داشته باشى و آن اینكه اگر مىخواهى به جایى برسى، سپس بلافاصله گوش خود را گرفت و گفت: برو ابتدا گوش موسیقى پیدا كن و دنبال فیزیك و مثلثات و علم آگوستیك برو تا بتوانى صداها را خوب بشناسى و چیزى مثل سنتور بسازى ».
علىمحمد عظیمى، پس از چندى براى آشنایى بیشتر با ساز سنتور، نزد هنرمند باارزش، كشكولى رفت و مدتها نزد وى مشغول فراگیرى فن صحیح نواختن سنتور شد و پس از آن در خدمت هنرمند والا مسعود شناسا كه از معلمین خوب و دلسوز مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران است رفت و در محضر این هنرمند ارجمند و شایسته بسیارى از نیاموختهها را در سنتورنوازى آموخت و عظیمى پیشرفتهاى خود را در امر نوازندگى و صدا و كوك مرهون الطاف این هنرمند بافرهنگ مىداند و گفتهها و نصایح استاد مهدى ناظمى را الگو و مد نظر خود در امر سنتورسازى قرار داده كه موجب پیشرفت روز به روز او در این صنعت و هنر گردیده است».
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.