يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

فرج اللَّه بهرامی

فرج اللَّه بهرامی
معروف به دبیر اعظم، فرزند محمدعلى خان تفرشى، پزشك مجاز، در 1260 متولد شد. تحصیلات خود را نزد معلمین سرخانه آغاز نموده آنگاه در مدارس جدید مانند دارالفنون و آلیانس فرانسه و مدرسه‏ى ایران و آلمان تحصیلات خود را به اتمام رسانید. زبان فرانسه و عربى را بخوبى فراگرفت و در زبان و ادبیات فرانسه تابع مكتب ویكتور هوگو شد و نثر فارسى را بسیار روان مى‏نوشت. در 1285 مقارن مشروطیت، به استخدام در وزارت جنگ درآمد و مدارجى را در آن وزارتخانه پیمود. چندى هم در وزارت میرزا حسین خان علاء به وزارت فوائد عامه و تجارت انتقال یافت ولى خدمت در آن وزارتخانه دوام زیادى نكرد. مجدداً به وزارت جنگ بازگشت و سرانجام به ریاست كابینه‏ى آن وزارتخانه منصوب گردید. مقارن كودتاى 1299 داراى همان سمت بود تا اینكه در اردیبهشت 1300 سردارسپه رضاخان رئیس دیویزیون قزاق به وزارت جنگ معرفى شد. از همان روزهاى نخستین وزارت جنگ رضاخان سردارسپه، فرج‏اللَّه بهرامى مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر نوشتن اعلامیه‏ها و نطق‏هاى سردارسپه، معلم او هم شد و همه روزه یكى دو ساعت به او درس مى‏داد. در 1301 پس از تشكیل قشون متحدالشكل، مجله‏اى بنام قشون تأسیس و انتشار یافت كه مدیریت آن نشریه به بهرامى تعلق گرفت و عده‏اى از نویسندگان و مترجمین درجه اول را در هیئت تحریره‏ى آن مجله جاى داد و در آن موقع نشریه‏ى جالب و آبرومندى بود. رضاخان در سفر سوم احمدشاه به اروپا در خانقین براى فرج‏اللَّه بهرامى لقب «دبیر اعظم» گرفت. در دوران وزارت جنگ و رئیس‏الوزرائى سردارسپه رضاخان، فرج‏اللَّه بهرامى از نزدیكان او بود و همیشه در سفر و حضر با او به سر مى‏برد. در مسافرت به خوزستان و برچیدن بساط شیخ خزعل همراه سردارسپه بود و شرح این مسافرت را با آب و تاب تمام در سفرنامه‏ى خوزستان كه جنبه‏ى ادبى آن بر جنبه‏ى سیاسى و تاریخى آن رجحان دارد، نوشت. همچنین سفرنامه‏ى مازندران را نیز او تهیه كرد. در دوره‏ى پنجم از طرف مردم تبریز به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب شد و جزء چند نفرى بود كه براى تغییر سلطنت تلاش مى‏كرد. در سال 1304 كه مجلس شوراى ملى به خلع قاجاریه و پادشاهى رضاخان سردارسپه رأى داد و مجلس مؤسسان با تغییر چهار اصل از اصول متمم قانون اساسى، سلطنت دائمى ایران را به رضاخان پهلوى و اعقاب ذكور وى سپرد. دبیراعظم بهرامى به ریاست دفتر مخصوص رضاشاه پهلوى برگزیده شد. بهرامى در این سمت نتوانست بر صمیمیت خود به شاه جدید بیفزاید زیرا نگاه وى به پادشاه جدید مانند سابق بود، شاید به دلیل آنكه به وزارت دربار منصوب نشده بود گله‏مند بود. به هر جهت در سال 1306 وى به سرپرستى محصلین قورخانه به اروپا رفت و در آنجا نیز دوامى نكرد و به تهران بازگشت. پس از مدتى حكمران اصفهان شد و در آنجا كار مهمى انجام نداد تا اینكه والى فارس شد. در فارس انجمن‏هاى ادبى تشكیل داد و بناى آرامگاه حافظ را تجدید كرد و بنائى كه درخور آن شاعر بلندپایه باشد بنیاد نهاد و جشن بزرگى در مقام و منزلت حافظ برپا ساخت. در 1311 به تهران احضار گردید و در آخرین ترمیم كابینه‏ى مخبرالسلطنه به وزارت پست و تلگراف معرفى شد و تا شهریور 1312 كه دولت سقوط كرد در آن سمت بود. در 1312 فروغى او را براى جشن‏هاى هزاره‏ى فردوسى والى خراسان نمود و در 1313 كه كنگره‏ى فردوسى در مشهد تشكیل گشت، وى عهده‏دار پذیرائى از مستشرقین و دانشمندانى بود كه به ایران دعوت شده بودند. پس از خاتمه‏ى جشن‏هاى فردوسى، رضاشاه او را به تهران احضار نمود و چندى بیكار بود تا اینكه در 1314 فرج‏اللَّه بهرامى، على دشتى، زین‏العابدین رهنما و محمدرضا تجدد مورد بى‏مهرى قرار گرفته به زندان شهربانى رفتند. در همان زمان عدل‏الملك دادگر رئیس مجلس نیز مورد خشم رضاشاه قرار گرفته بود و به توصیه‏ى فروغى سریعاً تهران را ترك كرد و در اروپا توطن نمود. پس از چندى ظاهراً به توصیه و شفاعت مهدیقلى هدایت (مخبرالسلطنه)، رهنما و تجدد به عراق تبعید شدند و بهرامى از زندان آزاد و به ملایر تبعید شد و دشتى هم به همان سرنوشت دچار گردید. در 1319 بهرامى مجدداً بازداشت شد و بیم از بین رفتن او زیاد بود كه شهریور 1320 آنها را نجات داد. در سال 1321 احمد قوام نخست‏وزیر پس از وقایع 17 آذر در كابینه‏ى خود تغییراتى داد و در آن تغییرات فرج‏اللَّه بهرامى به وزارت كشور معرفى شد. هنوز چند روزى از وزارت او سپرى نشده بود كه خودسرى‏هائى در كار خود آغاز كرد. قوام كسى نبود كه اجازه دهد وزیرش بدون اجازه‏ى او با شاه ملاقات كند، از این رو بین او دو گفتگوئى آغاز شد و قوام با وجودى كه از مجلس رأى اعتماد گرفته بود استعفا داد و كابینه ساقط شد. مدت وزارت بهرامى حدود یك ماه بود. آخرین سمت سیاسى او استاندارى اصفهان بود كه توسط سهیلى نخست‏وزیر به وى ارجاع شد، آن هم دوام زیادى نكرد. پس از شهریور 1320 سلسله مقالاتى در روزنامه‏ها مى‏نوشت ولى با نام مستعار. با دشتى و خواجه نورى نزدیك شد و خواجه نورى او را در زمره‏ى بازیگران عصر طلائى درآورد. در سال 1330 در تهران درگذشت. روى همرفته مردى موقر، خوش‏بیان، خوش‏قلم، هنردوست، اهل مبالغه، احساساتى، عهدشكن و خودپسند بود.
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.