يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

خانم کوچک

خانم کوچک
قرن سیزدهم هجرى، خانم كوچك از زنان شاعر. وى دختر محمد بیگ پسر محب على بیگ تركمان و ساكن اصفهان بود. محمد زمان خان قاجار كه از سوى فتحعلى شاه (1250 -1212 ق) با خدم و حشم به اصفهان تبعید گردیده بود وقتى آوازه جمال و كمال خانم كوچك را شنید از او خواستگارى كرد. اما وى و برادرانش با این ازدواج مخالفت كردند. عاقبت كار به زد و خورد كشید و فشارها و محدودیت‏هایى به پدرش وارد كردند. ناچار خانم كوچك به همسرى محمد زمان خان تن داد و به خانه او رفت و مورد علاقه و احترام تمام واقع شد و ملقب به تاج‏الدوله گردید. وى داراى ذوقى سرشار و طبعى لطیف بود. دیوان شعرى نیز داشته است شعر وى در مدح حضرت على (ع) چنین است: در عرش برین است مقام اسداللَّه خوانده است نبى خطبه بنام اسداللَّه شاهان جهانند غلام اسداللَّه قرآن مجید است كلام اسداللَّه ایجاد جهان شد ز براى اسداللَّه بادا سرو جانم به فداى اسداللَّه بودى بر پیغمبر ما نیك و خردمند مى‏داد به خویشش ز خوشى نسبت پیوند با شیر خدا نیست كسى همسر و مانند مصحوبى روح‏القدس از نزد خداوند والشمس بیاید به ضحاى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه در عوج ببط رازق در موج به ماهى یكتاى به یكتایى او داده گواهى حق داده ورا در دو جهان منصب شاهى سر تا به قدم مظهر اوصاف الهى پس چون بود اوصاف خداى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه از روضه فردوس چو آدم شده مهجور از ترس الهى شده آزرده و رنجور در عرش خدا نام على دید چو مسطور بنمود شفیع خویش زآن نام پر از نور پیش از همه بوده است بقاى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه چون نوح به كشتى ماند از شدت طوفان مى‏جست نجات و ز بلا بود هراسان از حرمت نام شه دین منبع احسان كشتیش به جودى نجات آمده آسان پس خواند به تكرار ثناى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه آن خضر كه ره برد به سرچشمه حیوان شاگردى او كرد ز جان موسى عمران مشهور بود قصه‏اش از معنى قرآن دایم به ادب بود به خدمت ز دل و جان در حلقه خدام سراى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه اى شاه به غیر از تو به كس نیست امیدم هر راه بجز راه تو زان پاى كشیدم با مهر تو پیوستم و از جمله بریدم سود دو جهان دادم و مهر تو خریدم محسوب شوم تا به ولاى اسداللَّه بادا سرو جانم به فداى اسداللَّه هرچند كه دارى به غریبى جگر ریش ببریده امید تو ز بیگانه و از خویش دارى به جگر درد و الم بیشتر از پیش اى «خان» تو بگو مدح على هیچ میندیش چون یار نداریم سواى اسداللَّه بادا سر و جانم به فداى اسداللَّه[1] (س سیزدهم ق)، شاعر. ملقب به تاج‏الدوله. در اصفهان مسكن داشت و معاصر فتحعلى‏شاه و همسر محمد زمان قاجار بود. خانم كوچك داراى ذوقى سرشار و طبیعى لطیف بود. آثار وى: «دیوان» شعر.[2]
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.