ابراهیم یعقوبی
شهید ابراهیم یعقوبی : فرمانده گردان امام صادق(ع)لشگر17 علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
در يك خانواده مذهبي زاده شد .محل تولدش ساوه ،یکی از قدیمی ترین وبا اصالت ترین شهرهای ایران ؛ شهری که ریشه درتاریخ چند هزار ساله ی ایران بزرگ دارد.
در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) پرورش يافت. با شروع جنگ تحميلي ابتدا در شمار بي قراران بسيج به جبهه هاي جنگ شتافت و پس از مدتي لباس مقدس سپاه را پوشيد و تا آخرين لحظه ، صراط المستقيم مبارزه را كه به شاهراه شهادت مي پيوست ، در نورديد.
در جبهه و پشت جبهه با توجه به مسووليتهاي مختلفي كه بر عهده اش گذاشته مي شد ، به تربيت و سازماندهي نيروها مي پرداخت ؛ در گردان « امام صادق(ع) » در عرصه مبارزه و دفاع و در بخش آموزش و عمليات سپاه ساوه در سنگر پشتيباني جبهه ، لحظه اي از اين امر خطير ، غافل نمي شد.
عزت نفس ، حسن تدبير ، اخلاص و ... از او يك انسان دوست داشتني پرورده بود بدانگونه كه تمامي نيروها هماره از جان و دل فرمان او را اطاعت مي كردند.
يعقوبي ، « يوسفي » بود كه ديدار و مصاحبت با او ، نشاط و شادماني را به ارمغان مي آورد تا آنجا كه گاه ، اشك شوق در چشمان ياران و نزديكان ، گواه اشتياق آنان در ديدار با او مي شد.او پرستويي بود كه به مهاجرت و كوچ به سمت بهاري جاودان مي انديشيد و طنين بال بال او هميشه از اين اشتياق خبر مي داد و در آخر با بالي زخمي و دلي سبز ، به سمت آن بهار ابدي پرواز كرد.
شهيد « ابراهيم يعقوبي » از بي شمار شهيداني است كه در دوران حيات خويش به تفسير مفهوم شهادت پرداخت و در آخر به خلوت خاص ربوبي ، راه يافت ؛ آنان كه در پي جاي پايي از شهادتند با تعمق و تفكر در حيات مادي اين شهيدان ، كه زمينه سازي حيات معنوي شان بود ، مي توانند حجاب از چهره اين حقيقت بارز بردارند.
ترسيم سيماي واقعي شهيدان كار ما نيست اما از آن جا كه گفته اند « ما لا يدرك كله لايترك كله » در حد توان خويش ، غبار از آئينه سيماي اين شهيد بزگوار خواهيم سترد ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد ...
« ابراهيم » به لحاظ سعه صدر و اخلاق كريمه اي كه داشت ، هماره مورد توجه همگان بود و به واسطه حسن تدبير و آگاهي خاصي كه داشت ، معمولاً خويشاوندان او در وقت بروز مشكلات به او مراجعه كرده ، با او مشورت مي نمودند.
پدر او بارها مي گفت : « ابراهيم ، همه چيز من است !» او وقتي « ابراهيم » را مي ديد، از فرط خوشحالي مي گريست ، ابراهيم در نزد او در حكم « يوسفي » بود كه ديدار او مسرت و نشاط و روشني دل را براي او به همراه داشت.روحيه حماسي او ، نه فقط در دوران جنگ كه از زمان كودكي او مشهود بود ؛ « او آنقدر به مسائل جنگ علاقه داشت كه حتي بازي هاي كودكانه در دوران خردسالي اش هم ب نحوي با جنگ و مبارزه ، مرتبط بود.
عزت نفس واراده بي نظير او قابل وصف نيست ! او در دوران جواني در كنار تحصيلات به فعاليتها مختلف مي پرداخت از جمله در امر كشاورزي ، بازوي پرتواني براي پدر خود بود.در دوران فعاليتهاي مردمي عليه رژيم منحوط شاهنشاهي ، « ابراهيم » فعاليت گسترده اي در روستا داشت و مردم را از جريانات مختلف سياسي آگاهي مي كرد. « او اعلاميه هاي حضرت امام را به روستاهاي ديگر مي برد و در بين مردم پخش مي نمود. يكبار هم در هنگام پخش اعلاميه امام ، توسط ساواك دستگير شد و در حالي كه اعلاميه ها را در دهان مي جويد ، روانه زندان هاي مخوف رژيم شد. »
شركت در محافل مذهبي و مجالس ائمه اطهار (ع) خصوصاً حضرت سيد الشهدا (ع) از برنامه هاي هميشگي او بود ؛ او بواسطه عشق و افري كه به امام حسين (ع) داشت ، در برپا داشتن خيمه عزاي او تلاش بسياري مي كرد و الگوي خاصي براي دوستان و آشنايان شده بود.
سردار محمد میر جانی از آن سردارملی اینگونه یاد می کند:
«با شروع جنگ ، در سال 1359 به كردستان شتافت و علم مبارزه را بر دوش كشيد و در مسير مبارزه ، نستوه و خستگي ناپذير ماند و مزد تلاشهاي خالصانه خويش را در آخر گرفت.« شهيد يعقوبي » از آن كساني بود كه جبهه ها به خود مي باليدند كه مثل او را در خود دارند. امثال او كه آمده اند و فداكاري مي كنند ... ، بسيار خستگي ناپذير بود ، هيچ چيز او را از جنگ و جبهه ، غافل نمي كرد ، چه زن و فرزند ؛و چه مشكلات زندگي و چه مسايل جسمي ... به خاطر حضور مستمر در جنگ ، او صدمات بسياري را متحمل شده بود ؛ با آن كه يك پايش را از دست داده بود ، با اين حال حاضر نشده بود كه عرصه را خالي كند! واقعاً مي توان گفت كه او عاشق جهاد بود.»
در جبهه و پشت جبهه به چيزي جز « اداي به تكليف » نمي انديشيد و در اين راه ، لحظه اي از تلاش دست برنداشت. او آنگاه كه احساس كرد دشمن بعثي ، قصد ميهن اسلامي و آرمانهاي اسلامي او كرده ، بستر عافيت را ترك گفت و به جبهه ها شتافت. « دفاع از آرمانها » آنقدردر نظر او مهم بود كه حتي در پشت جبهه هم از آن سخن مي گفت و به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم ، بي خبران را از آن خبر مي داد.
در ماموريت هايي كه به او محول مي شد بسيار جدي و سختگير بود و در انجام وظيفه ، شب و روز نمي شناخت او مي گفت : « اگر كوتاهي كنم ، روز قيامت نمي توانم جواب شهدا را بدهم ... »
ابراهيم « اسماعيل » دلش را از همان ابتداي ورود به مبارزه ، در مناي دوست تقديم كرد و آنقدر برعهد خويش پايدار ماند تا به بارگاه معبود حقيقي پذيرفته شد.
اوبه فوز عظيم «شهادت» و«لقاي الهي» رسيد در حالي كه پيش تر به مقام رفيع « جانبازي » رسيده و يك پاي خويش را تقديم كرده بود. شهادت آبي بود كه توانست آتش عطش هميشگي او را فرو نشاند و شرابي كه كام جان اورا شيرين گرداند.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.