يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

محمود اخلاقی

محمود اخلاقی
شهید محمود اخلاقی : فرمانده گردان امام حسن(ع)لشگر41ثارالله (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) دوم آبان ماه 1340 در خانواده متوسطی در شهر کرمان پا به عرصه وجود می گذارد. از دوران کودکی به فراگیری قرآن٬ این کتاب زندگی ساز می پردازد. به دلیل هوش و استعداد فراوانش در 6 سالگی پای به دبستان می نهد ، در 13 سالگی طی سفری به جیرفت با آیت الله ربانی شیرازی تماس می گیرد و چهره واقعی امام و اسلام و مفهوم اصیل مبارزه علیه ظلم و ظالم و پاسداری از سنگرهای اسلامی را می آموزد. بعد از اتمام دوره راهنمایی تصمیم به ادامه تحصیل د ردبیرستان نظام می گیرد. حتی در آنجا در خفقان رژیم و فرهنگ حاکم به خصوص ارتش ٬فعالیت و مبارزه خود را شروع کرده تا حدی که او را چندین بار زندانی می کنند، و در طی انقلاب همزمان با قیام شکوهمند ملت ایران بر علیه کفر و رژیم باطل با انجام مبارزات زیاد با مردم ایران همگام می شود. او دامنه فعالیتش را به خارج از استان کرمان می کشد وبه زاهدان می رود. هیچگاه از فکر مستضعفین و محرومین جامعه غافل نمی ماند و از هر نوع کمکی که در حد توانش بود دریغ نمی کرد، سراسر زندگیش آمیخته به سادگی بود. کم می خورد تا درد گرسنگان را لمس کند،‌اکثر روزها را روزه می گرفت، زندگی مولایش علی(ع) بهترین الگو سرمشق در زندگیش بود، و در پاسخ اینکه تو هرگز نمی توانی علی بشوی، می گفت اگر علی نشوم حداقل ابوذر که می توانم بشوم، و به حق که همچون ابوذر زیست و مانند ابوذر بر سر هر سرمایه دارظالم و مستکبری فریاد می کشید و خود یار و یاور مستضعفان بود. محمود در ضمن فعالیتهای گوناگون هیچگاه از مطالعه ،‌عبادت و تحصیل خود غافل نبود، با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران در ضمن تحصیل به خدمت این نهاد جوشیده از بدنه انقلاب و پای گرفته از شهادت و خون در می آید ،‌وی با زحمات فراوان از دبیرستان نظام خارج شده و در دبیرستان شریعتی به تحصیل خود ادامه می دهد . آخرین سال تحصیلیش را سپری می ساخت بنا به مسئولیت سنگینی که در جهت پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک بر دوشش نهاده شده بود و احتیاج مبرمی که کشور در آینده به او داشت؛ فعالیتش را در سپاه کمتر کرده و بیشتر به فراگیری علوم مختلفه در مدرسه می پردازد. پس از پایان سال تحصیلی مجددا به خدمت سپاه در جهت یاری و خدمت به انقلاب اسلامی در می آید، تا آنکه در شب 31 مرداد ماه جهت خداحافظی به خانه می آید؛ برایش آئینه قرآن می گیرند در آغوشش می گیرند و غرق در بوسه اش می کنند. او خطاب به خانواده می گوید:در سپاه همه برای رفتن به جبهه داوطلب هستند و شما باید بسیار خوشحال باشید که مرا از بین داوطلبین انتخاب نموده اند، روز بعد به همراه عده ای از برادران به کردستان اعزام می شود. حدود دو ماه و نیم در کامیاران خدمت می کند و در این مدت طی تماس با خانواده اش از مردم می خواهد که برای پیروزی اسلام دعا کنند، یکی از همراهانش در کردستان از روحیات "محمود " و " نبردهایش" چنین می گوید: اوسربازی سلحشوری شده بود که ایثار در جزء جزء وجودش خانه کرده بود، و ذره ، ذره هستیش از ایمان به خدا وایثار کامل در راه حق ایمان به قیامت و عشق به شهادت موج می زد، هرگز نماز شبش را ترک نگفت و سعی می کرد از همگان پنهانش دارد، اکثر روزها را به روزه می گذراند و بیشتر اوقاتش را به مطالعه و مابقی را در فکر، فکر در مورد خدا ،قیامت و مسئولیت سنگینی که بردوش یکایک ما مسلمین است. برای حداقل چیزی که داشت پیوسته خدای را سپاسگذاری می کرد. ساکت به گوشه ای می نشست و به سخنان دیگران گوش می داد ، در حالیکه خود عالم سخن و عمل بود و زمانی که لازم می دید صحبتی بکند آنقدر غنی بود که در هر زمینه ای آدمی را بی نیاز می ساخت. می گفت که باید پیوسته خوبیهای همگان را در نظر بگیریم نه بدیهایشان را. و خود بیش از همه اینچنین بود. کمتر نظر می داد چرا که به قدری منطقی بود که همه همرزمانش تسلیم سخنان او می گشتند، روزی همسنگرانش گفتند: که اگر در دست دشمن به خصوص چریکهای فدائی و دمکراتها گرفتار شدیم برای رهایی از شکنجه های زجر آورشان خودکشی خواهیم کرد، محمود آرام ناگهان از از جای برخاست و فریاد خروش برآورد که نه ،‌هرگز ، مگر نه این است که ما تنها رضای خدا را می خواهیم ، خدا کند در راه خدا زجرم دهند،‌ شکنجه ام نمایند و رنج ببرم. خدا کند در راه خدا با قیچی بدنم را قطعه قطعه نمایند ، چه ارزش دارد که انسان با یک گلوله جان دهد. خدایا من راضیم به رضای تو و حاضرم هر گونه شکنجه ای را در راه تو ببینم. او مصداق آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین بود. ترسی نداشت از اینکه دیگران از کارهایش خوششان بیاید یا خیر. در راه انجام حق " ولوکره المشرکون " بود . آنچه را که داشت صادقانه به مستمندان می بخشید و بسیار دوست داشت که هیچ کس از این بخششها آگاه نشود. به سومار که می رفتیم محمود برتر از آنچه که بود، شد. در خود نمی گنجید این زندگی برایش اندک بود ،‌ حتی یک لحظه حاضر به ایستادن نبود زحماتی که د رحمل مهمات و انجام دیگر کارهای گروهی شرکت می کرد همگان را به تعجب وا می داشت . در نزدیکی دشمن تنها کنسروش را تقدیم می نمود ، و خود گرسنه به سنگر می خزید ، در سلام کردن پیوسته پیشقدم بود ، همیشه وضو می گرفت و مشتاقانه منتظر اذان می نشست تا لحظه وصال به معشوق الله فرا رسد، آنگاه با تمام وجودش خود را به او می رساند و عاشقانه در معراج بال و پر میزد و با خدایش زمزمه می کرد . پس از نماز به سوی غذا می شتافتیم اما محمود به گوشه ای میرفت و چندین رکعت نماز دیگر می خواند ، گوئی نماز برای او برترین لذتها بود. از همه تقاضا می نمود با نصیحت و انتقاد از او در راه تکامل یاری دهنده اش باشند،‌یکبار به او گفتم محمود : تو ساخته شده ای تو کاملی، تو اسلام را می شناسی ،‌از جبهه برو و در شهر به تبلیغ بپرداز ، بروانسان بساز، اما می دانستم که اینکار را نخواهد کرد . خندید و جوابم را نداد ، عجب مشتاق شهادت بود ،‌مشتاق جهاد در راه خدا که پس از مدتها اینک نصیبش شده و به این زودی رهایش نخواهد کرد ، در جبهه سومار سربازان ارتشی و برادران پاسدار بخاطر اخلاق محمود گروه ما را دوست داشتند و مشتاق دوستی بیشتر با گروه ما بودند. تاسوعا را روزه بود، آنگاه شروع به صحبت نمودن کرد که برادرها نماز را سبک نشمارید ،‌مشتاق نماز باشید ،‌با خدا آنگونه سخن بگوئید که گوئی عاشق با معشوق راز و نیاز می کند ،‌یاد خدا را از دل بیرون نکنید ، د رکارهایتان بر او توکل نمائید هرگز به جز خشم خدا از چیز دیگری نترسید و.... حجت من بر شما تمام. نمازهای خویش را در اول وقت و به جماعت بخوانید از همان لحظات فهمیدم که شهادت محمود نزدیک شده و از این مطلب آگاه است. لحظه ای بعد وی رادیدم که چگونه برای نجات جان سربازی خود را با لباس به رودخانه زد و جان او را نجات داد،‌سحر " عاشورا" بود که محمود بعد از اتمام نماز شبش ما را بیدار نموده که تا سحری خورده و خویش را برای نماز آماده کنیم .سپس حرکت کردیم و محمود را دیدیم که در بین راه آیات خدا را بر زبان زمزمه می کند. در زیر خمپاره و گلوله های کلاشنیکف آن مزدوران کافر پرست دون صفت متجاوز به پیش رفتیم تا به صد متری دشمن رسیدیم ،‌دشمن سرسختانه مقاومت می کرد. او بر بالای تپه بود و ما پایین تپه. تپه ای بلند با طولی بی نهایت .. همه ما خویش را در لای تخته سنگها پنهان نمودیم اما محمود به طرف رودخانه رفت و لحظه ای بعد او را دیدیم که وضو گرفته قصد اقامه نماز را دارد ، گفت : برادرها وقت نماز است ، هر گونه که می خواهید نماز بخوانید و ما نیز همچون او وضو گرفتیم و در میان چند تخته سنگ به امامت محمود به نماز جماعت ایستادیم. و پس از آن تسبیحات اربعه و دعای فتح مکه . و چه شیرین نمازی بود ظهر عاشورا با دهان روزه در کربلای سومار و به امامت ره پیمای حسین بزرگ ، محمود وارسته . محمود فرماندهی را به عهده گرفت و گفت امروز عاشورا ست و باید کار را یکسره کنیم امروز یا می رویم پیش خدا یا میرویم کربلا، راستی تپه ای را که سه ماه تمام جلوی ارتش ، بسیج و سپاه را گرفته می توان فتح نمود ؟ ولی محمود ایمان کامل داشت که پیروز خواهیم شد و گفت ،‌خدا با ماست با یک طرح نظامی کوچک یورش بردیم و هنوز دراولین دقایق یورش بودیم که دیدیم دشمن چگونه پا به فرار گذاشت ،‌راستی چه شد؟ از چه می ترسد؟ آری این عین وعده خداست،‌که در دل دشمنانتان ترس خواهیم ریخت ،‌همانکه خداوند می فرماید اگر از یکنفر از شما واقعاً مومن باشد دربرابر ده نفر از دشمن و ده نفر از شما برابر صد نفر آنها می باشد. محمود دلیرانه سنگر به سنگر را می کوبید و پیش میرفت و بلا فاصله کمک رسید و تپه فتح شد ،‌اما دیگر محمود نبود و یا اینکه از این به بعد او واقعاً‌ بود. در یورش سریع پاسداران اسلام ،‌ تعداد زیادی نفر و خودرو و تانک دشمن که در پشت تپه بود نابود شد . برتری آتش به دست ما افتاد .دشمن مجبور به عقب نشینی گردید و اینها دراثر شهادت فرزندان قرآن همچون محمود بود.‌او در خیمه گاه خون ٬عروس شهادت را به آغوش کشید ،‌او همچون شکوفه ای ناگهان شکفت و سرخ شد خون بر فلق پاشید و برایمان روزهای سرخ بیافرید ،‌او همچون ستاره سرخ درخشانی بر تارک گیتی درخشید همچون آذرخشی نور افشان بر فلک نور پاشید و روشنی بیافرید، او که هنگام رفتنش جز تعدادی لباس و کتاب و مقدار پول خرد از خود چیزی باقی نگذاشت وسبکبار به ملکوت اعلی پیوست . او که با زندگی علی وارش. چگوم زیستن٬ با مرگ حسین وارش چگونه مردن را برایمان به ارمغان آورد . اینک باید اسلحه پرخروشی را که برادرمان محمود در عصر " عاشورا بر زمین نهاد با عزمی راسخ و ایمانی وافر بر گیریم و راهش را که راه تشیع سرخ است ادامه دهیم تا زمین را برای حکومت مستضعفین از لوث وجودش پاک نمائیم.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
بذل و بخشش در سیره نبوی؛ از مکارم اخلاق تا جذب قلوب
بذل و بخشش در سیره نبوی؛ از مکارم اخلاق تا جذب قلوب
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
play_arrow
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
play_arrow
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
play_arrow
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
play_arrow
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
play_arrow
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
play_arrow
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
play_arrow
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
play_arrow
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
play_arrow
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
play_arrow
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
play_arrow
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
play_arrow
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
تمرین سخت جراحی با بادکنک
play_arrow
تمرین سخت جراحی با بادکنک