مهدی نصیری لاری
شهید مهدی نصیری : نماینده ی مردم لارستان درمجلس شورای اسلامی
هفتم فروردین ماه سال 1312 هـ ش و در زمانی که کشور ایران هنوز از آثار سوء جنگ جهانی اول خلاصی نیافته بود و رضاخان به تاخت و تاز و غارت اموال و عقاید مردم مشغول بود و روستاهای ایران در نهایت فقر و فلاکت رها شده بودند ، در روستای سلطان آباد از توابع ارزوئیه بافت که در آن زمان جزء توابع سیرجان محسوب می شد ، متولد گردید.پدر او مرحوم میرزا حبیب الله که به همراه پدر خود مرحوم میرزا امین لاری ، برای ارشاد مردم از سوی روحانیت لار به سیرجان اعزام گردیده بود ، علاوه بر وعظ و ارشاد مردم به کار کشاورزی نیز مشغول بود.مادرش فاطمه ، بانویی متدین و زحمتکش بود و برای تامین معاش خانواده ، به همراه سایر اعضا تلاش می کرد. شهید مهدی نصیری دومین فرزند این خانواده بود.هوش و استعداد سرشار مهدی سبب شد تا پدر بزرگوارش که با معارف دینی و کتب علمی آشنایی داشت ، به علت نبود مدرسه در آن روستا ، وی را به مکتب بفرستد. در پنج سالگی فراگیری قرآن را آغاز کرد. دیری نپایید که در کنار مطالعه کتب ادبی و دینی ، قرآن را به طور کامل فراگرفت. در هشت سالگی پدر و راهنمای خود را از دست داد. او که تازه شیرینی مطالعه و فراگیری علوم اسلامی را چشیده بود ، با مرگ پدر ، قلب پاک و کوچکش گرفت و سایه غم انگیز یتیمی و فقر و تنگدستی بر زندگیش مستولی گردید.
اگر چه با رفتن پدر افق روشن زندگی او در هاله ای از ابهام قرار گرفت ، لکن او به یاری خانواده آمد و هم چنان مطالعات پراکنده خود را ادامه داد و عطش علمی خود را با مطالعه کتابهای دینی و ادبی فرونشاند. استعداد فوق العاده ، ذوق و سر زندگی خاصش ، او را در بین کودکان و نوجوانان روستا ممتاز می کرد ، به طوری که روحیات و ویژگی های این فرزند روستایی که اکنون با کتابها و نوشته های متعددی آشنایی پیدا کرده است ، زبانزد همگان شد. شاید به علت برخورداری از همین صفات بود که یکی از اقوامش ، مرحوم حاج محمد علی بهروزی را بر آن داشت تا از او برای ادامه تحصیل در شیراز دعودت به عمل آورد. اگرچه دوری تنها پسر خانواده برای مادر و خواهرانی که پدرشان را از دست داده بودند ، سخت بود ، لکن با راهنمایی و مساعدت مرحوم محمد جواد نادری پور شوهر خواهر شهید نصیری و تاکید ایشان برای ادامه تحصیل ، در 12 سالگی عازم شیراز شد. شهید نصیری در سال های بعد موفقیت خود را مدیون آقا محمدجواد نادری پور و آقای محمدعلی بهروزی می دانست.
توانمندی های شهید نصیری در شیراز شکوفا شد. ظرف کمتر از یک سال دروس ابتدایی را امتحان داده و با موفقیت ، خود را برای گذراندن دروس متوسطه آماده کرد. یک سال بعد نیز با شرکت در امتحانات دوره متوسطه و کسب رتبه سوم ، موفق شد که گواهی پایان این دوره را اخذ نماید.
شوق به تحصیل و تسلط او به دروس آن زمان موجب شد که با کسب رتبه اول ، به دانشسرای مقدماتی راه یابد.
او که اکنون با مسایل اجتماعی کشور خود آشنا گردیده ، همزمان با تحصیل در دانشسرای مقدماتی ، از فیض مجالس دینی و سیاسی شیراز بهره مند شد و موفق گردید ضمن کسب رتبه اول در دو سال پی در پی ، دیپلم دانشسرا را اخذ نماید.
جوانی نوزده یا بیست ساله بود که در محیطی مذهبی رشد يافته و توانسته بود از اوان كودكي با معارف ديني آشنا گردد ، پايه هاي اعتقادي خود را محكم كند و مدارج تحصيلي را پشت سر بگذارد. او فقر و تنگدستي را تجربه نموده و شاهد زندگي غمبار اطرافيان و همشهريان خود بود. فاصله طبقاتي بين فقرا و اغنيا و ظم خوانين و عمال حكومتي را از نزديك مشاهده نموده و اكنون براي او امكان پذير بود كه اين همه را مقايسه نمايد و علت ناكامي مردم ايران را تشخيص دهد و مقصر اصلي نابساماني ها را بشناسد.
از اين زمان است كه فعاليت هاي سياسي او شكل گرفت و با تفكرات گوناگون دسته هاي سياسي كشور آشنا شد. تلاش فداييان اسلام ، حركت هاي آيت الله كاشاني و دكتر مصدق و فعاليت هاي حزب توده در آن زمان از چشم تيزبين او دور نماند.
براي او كه از طينتي پاك و بي آلايش ، قلبي خداجو و حقيقت طلب و ضميري آگاه برخوردار بود ، تشخيص سره از ناسره چندان مشكل نبود ، از اين رو اولين موضع گيري ها را عليه رژيم پهلوي ، در دانشسراي مقدماتي آغاز كرد.
افشاگري هاي او عليه دربار ، بيان مفاسد آنان و روشنگري در بين دوستان و دانش آموزان ، او را از حقوق حقه خويش محروم ساخت ، به طوري كه دست اندركاران آموزش و پرورش نسبت به قطع كمك هزينه او در دانشسرا اقدام نمودند. اما براي او كه طعم فقر و ناداري را از كودكي چشيده بود ، قطع حقوق دانشسرا نمي توانست مانع حركت هاي سياسي و اجتماعي گردد و تاييدي بود بر عملكرد ناحق مدعيان ترقي و تجدد خواهي !!
شهيد مهدي نصيري لاري نمي توانست روح بزرگ و سركش خود را در محدوده دانشسرا محدود نمايد ، از اين رو ، در كنار تحصيل علوم جديد ، به فراگيري دروس حوزه نيز روي آورد. ارتباط او با علما و مدرسين حوزه علميه شيراز منجر به آشنايي با شهيد آيت الله دستغيب گرديد. او در زمره كساني نبود كه فقط سر در كتاب و درس و بحث داشته باشد و از پيرامون خود غافل بماند ، لذا از فراگيري مباني ديني و فقهي براي مستدل كردن مبارزه خود با طاغوت ياري مي گرفت و مباني فكري خود را براي مبارزه اي مستمر تا حصول به حكومت حق طلبانه ديني ، تقويت مي نمود.
در اين ايام بود كه به واسطه آشنايي با مرحوم آيت الله سيد نورالدين حسيني ، رهبر حزب برادران ، به صفوف هواداران اين حزب پيوست و علاوه بر افشاگري هاي خود ، در جلسات دانش آموزي و دانشجويي جهت حركت و همگامي با تشكيلات ديني – سياسي نيز اقدام كرد.
فراگيري درس دين و مبارزه و به بحث گذاشتن افكار و اعتقادات و آبديده شدن در ميدان انديشه و عمل موجب انعكاس درس ها در بين دانش آموزان و معلمين شده بود و وي را به نيرويي بدل كرد كه مي توانست محور مبارزات اطرافيان خود قرار گيرد و در ميان هم سلكان خويش از جذابيت و درخشش بيشتري برخوردار گردد.
شهيد نصيري همزمان با روشنگري هاي خود پيرامون جنايات رژيم پهلوي ، متوجه خيانت حزب توده و نيروهاي فعال آن در شيراز شد. لذا برخود لازم دانست كه علاوه بر تلاش هاي خود براي مبارزه با رژيم ستم شاهي ، به افشاي افكار و فعاليت هاي حزب توده كه عمدتاً در جهت منافع بيگانگان بود ، بپردازد ، از اين رو ، در دانشسراي مقدماتي با بحث و سخنراني يا ارائه مقالات با صاحبان اين تفكر به مباحثه بر مي خاست به طوري كه ، يكي از معلمين توده اي كه با افشاگري هاي شهيد نصيري برنامه هاي خود را نقش بر آب ديده بود ، به ضرب و شتم او پرداخته و موجب آزاد و اذيتش شده بود.
شهيد نصيري كه براي سخنراني در خيابان هاي شيراز بعضاً از بالاي درختان استفاده مي كرد ، گفت: براي دور ماندن از ضرب و شتم توده اي ها هيچ گاه از يك مسير عبور نمي كردم و مي بايست مرتب مسير خود را تغيير مي دادم.
از جمله نعمت هايي كه خداوند بزرگ به شهيد نصيري عطا فرموده بود ، طبع روان و ذوق هنري او بود كه در جاي ديگر بدان خواهيم پرداخت ، لكن همين قدر مي دانيم كه فراگيري كتاب هاي مرجع شعر و نثر فارسي و بهره گيري از هوش و حافظه قوي او موجب گرديده بود كه بتواند از دوران جواني ، به سرودن اشعار و نوشتن مقالات همت گمارد.اين مقالات و اشعار ابتدا در روزنامه هاي ديواري دانشسراي مقدماتي تجلي يافت و سپس ، در يادداشت هاي دوستانه ، خودنمايي نمود. اما ديري نپاييد كه صفحات روزنامه هاي محلي شيراز ، جايگاه درج مقالات ادبي وي گرديد.
از آنجا كه شهيد نصيري هرگونه توانايي را به عنوان ابزاري براي تحقق اهداف متعالي اش مي خواست ، لذا از ذوق هنري و ادبي و حتي نقاشي ها و خط زيبايش در جهت اهداف حق طلبانه خود بهره مي گرفت. يادداشت هاي باقي مانده از وي حاكي از آن است كه روحيه حق طلبي ، مبارزه با باطل و حمايت از دردمندان و فقيران جامعه ، در همه حالات شهيد موج مي زند ، چنان كه در همه آثار باقي مانده از وي متجلي است.
قطع كمك هزينه تحصيلي در دانشسراي مقدماتي اولين محروميتي بود كه توسط عمال حكومت پهلوي ، براي شهيد نصيري به وجود آمد. وي كه خود را در راه مبارزه ، براي محروميت هاي ديگر نيز آماده كرده بود ، به فعاليت هاي خود ادامه داد.
يكي از مزاياي احراز رتبه اول دانشسراي مقدماتي براي او اين بود كه بدون كنكور وارد دانشسراي عالي تهران شود. شهيد نصيري خود را محق مي دانست كه به دانشگاه راه يابد ، اما رژيم كه وي را عنصري نامطلوب براي خود مي دانست ، از ورودش به دانشگاه جلوگيري كرد و فرد ديگري را به جاي وي به دانشگاه فرستاد.
ايشان براي فرونشاندن عطش شديد كسب علم و دانش خود ، مستقيماً و به صورت آزاد در مسابقات ورودي دانشگاه ها شركت كرد ، اما اين بار نيز رئيس وقت دانشگاه تهران به دستور مقامات مافوق خود از شركت او در كنكور جلوگيري نمود و اين مشتاق علم و آگاهي را از ورود به صحنه فعال دانشگاه محروم است.
ايشان كه براي پيدا كردن راه ورود به دانشگاه ، به تهران رفته بود ، پس از دو ماه دوندگي و تلاش بدون نتيجه ، دردمند و غمزده به شيراز بازگشت.
از ديگر مزاياي كساني كه حايز رتبه اول در دانشسراي مقدماتي مي شدند ، انتخاب محل كار توسط خودشان بود. شهيد نصيري ، شيراز را براي كار معلمي انتخاب كرد تا در كنار تدريس به فعاليت هاي سياسي – اجتماعي بپردازد ، ولي مسئولين آموزش و پرورش سناريوي تضعيف و تحقير او را كه توسط مسئولين كنكور شروع شده بود ، كامل كردند و به جاي موافقت با نگهداري او در شيراز ، يكي از نقاط بد آب و هواي استان فارس- منطقه محروم اوز – را به عنوان محل خدمت ايشان برگزيدند و در اولين زهرچشم ، به بهانه دو روز تاخير ، 200 تومان از حقوق وي كسر گرديد ، لكن او كه شيفته تحصيل و تدريس و كار با دانش آموزان بود ، با اشتياق كامل و با زندگي ساده معلمي ، كار خود را در اين منطقه محروم آغاز كرد.
در كنار تعليم و تربيت دانش آموزان ، فعاليت خود را با تلاوت قرآن در مسجد شهر شروع كرد و پس از جذب جوانان و نوجوانان و هم صحبتي با آنان ، كلاس هاي عقايد و معارف اسلامي را تشكيل داد. طولي نكشيد كه حسن شهرتش ، موجب توجه جوانان شيعه و سني آن ديار به مسجد گرديد و مردم آن منطقه كه كمتر كسي را ديده بودند كه در عنفوان جواني و شغل معلمي تن به چنين كاري دهد ، به اهداف متعالي و نيات خالصانه او پي بردند.
شهر كوچك اوز ، محلي آرام و دورافتاده است. اين دوري از جار و جنجال معمول شهرهاي بزرگ ، نصيري را با ذوق بيشتر به تفكر و تامل وا مي داشت.
شايد بتوان گفت كه بيشترين و بهترين اشعار و نوشته هاي شهيد در اين منطقه نوشته شده است. تاريخ درج اشعار نغز و قطعات ادبي وي گواه اين مدعاست.
سال هاي1332تا 1335فرصت مناسبي بود كه آلام ودردهاي مردم آن ديار و محروميت ها و ناله هاي سينه سوز آنان را به قول خودش « به صورت قطرات سياه دل مركب بر رخسار سفيد صحنه » بنگارد.
خط زيبا و نثر آهنگين و شعر دلكش و گيراي شهيد ، در كنار بيان رسا و شيرين او ، تاثير آموزش او را صد چندان مي كرد. مضمون غالب اشعار او در آن زمان ، بيان ظلم و جوري است كه از سوي خوانين و يا عمال حكومت بر مردم مي رفت. مضامين عرفاني و وصف طبيعت و شعر مقاومت كه از روح زلال و قلب صاف و ايمان قوي او نشات مي گرفت ، نيز در انواع قالب هاي شعري ، انعكاس وضعيت حاكم بر آن زمان بود.
دوران 18 ماهه سربازي شهيد نصيري كه از مهرماه 1335 تا فروردين 1337 ادامه داشت ، به گفته خود شهيد از درخشان ترين صفحات زندگي آن مبارز نستوه بود. براي او تعليم دانش آموزان در سر كلاس درس ، وعظ نمازگزاران در كنار محراب مساجد ، سخنراني بالاي درخت براي گروه هاي سياسي و نهايتاً حضور در پادگان ها تفاوتي نداشت. او در همه اين مكان ها فرصتي مي يافت كه مي بايست به اداي وظيفه خود بپردازد. از عدالت و برابري سخن گويد ، درد و آلام هم وطنانش را بازگو كند ، به افشاي دسيسه هاي آشكار و نهان احزاب وابسته بپردازد و از فساد و تباهي نظاميان جلوگيري نمايد. از اين جهت ، صحنه پادگان سلطنت آباد نيز براي او سنگري بود كه از ارزش ها و فضايل انساني دفاع كند.
شايد بيشترين وجه مبارزاتي شهيد نصيري در يكسال و نيم سربازي خود به لحاظ موقعيت و فضاي پادگان هاي نظامي در آن زمان ، جلوگيري از مفاسد افسران و درجه داران ، اشاعه احكام ديني و ايستادگي بر مواضع حق طلبانه خويش بود. در يك كلام ، اغلب اوقات شهيد در زمان سربازي به آگاه كردن ديگران و امر به معروف و نهي از منكر سپري مي شد.
او در ماه هاي اوليه ورود خود متوجه شده بود كه فرمانده يكي از گروهان ها ، افسري شراب خوار و شاه پرست است و مي كوشد با تعليمات خود سربازان ساده دل را از فرايض اسلامي بازداشته و به سوي آلودگي و فساد بكشاند.
شهيد نصيري نيز تصميم گرفته بود در جهت خنثي سازي تبليغات سوء مزدوران رژيم اقدام نمايد. لذا روزها پس از انجام مراسم صبحگاهي براي سربازان از خدا و دين سخن مي گفت و محاسن و فوايد دينداري را برمي شمرد و تاثيرات سوء مفاسد و گناهان را توضيح مي داد و به وسيله روشنگري هاي خود نقشه هاي افسران بي دين را خنثي مي كرد.
براي تحقق اهداف خود به روشنگري بسنده نمي كرد. گاهي اوقات و برحسب اقتضاي زمان و مكان ، به تهديد آنان نيز مي پرداخت ، به عنوان مثال ، در زماني كه از شراب خواري جمعي از افسران در شب اربعين مطلع گرديده بود ، با پيغام تهديد آميز خود ، آنان را از اين كار منع كرد و اعتراض سربازان مسلمان را متوجه اقدام آنان نمود.
اقدامات شجاعانه شهيد و ناتواني مخالفينش از برخورد منطقي با او ، آنان را به طراحي نقشه اي براي نابودي وي كشاند. افسران طاغوتي كه نمي توانستند وجود او را تحمل كنند ، يك شب در چادري دور هم جمع شدند تا براي به قتل رساندن آن معلم مبارز برنامه ريزي كنند. شهيد نصيري از طريق يكي از درجه داران متدين متوجه اين توطئه شد و به تنهايي و با قدم هاي محكم به طرف چادر حركت كرد. در حالي كه همه افسران گرم صحبت بودند و براي كشتن او نقشه هاي مختلفي را ارائه مي دادند ، پا به درون چادر گذاشته بود. افسران وحشت زده ، ساكت شده و او به يكايك آن ها نگاهي عميق و پر هيبت انداخته بود. ترس و نگراني بر آنان مستولي گشته و با صدايي محكم مي گويد: من حاضرم بفرماييد!
آن ها هم چنان ساكت و وحشت زده باقي ماندند و شهيد نصيري به آرامي برگشت و از چادر خارج شد. با اين حركت شجاعانه كه براي نظاميان در آن دوره اعجاب انگير بود ، ديگر كسي جرات مقابله با ايشان را پيدا نكرد ، بلكه سعي كردند از به خشم آوردن او نيز جلوگيري كنند.
يكي ديگر از اقدامات او نيز در پادگان شنيدني است:
يك بار زماني كه فرمانده نيروي زميني ارتش شاهنشاهي براي بازديد پادگان آمده بود ، فرماندهان همه را وادار كرده بودند ساعت ها سر پا ايستاده و نظم آهنين ارتش ! را به نمايش بگذارند. بر صفوف منظم سربازان ، درجه داران و افسران چنان سكوتي حاكم شده بود كه انگار خاكستر مرگ و نيستي در فضا پخش شده باشد.
در آن هنگامه وحشت و انتظار ، ناگهان درجه داري از صف خارج شد و به كناري رفت. افسر فرمانده با ترس و لرز به سويش دويد و با فريادي گوش خراش به او نهيب زد : كجا مي روي؟
درجه دار با خونسردي گفت: نمازم را نخوانده ام. افسر نيز با خشم غريد: حالا چه وقت نماز خواندن است؟ نمي بيني فرمانده نيروي زميني نزديك مي شود؟
مي دانم ... اما نمي شود كه به خاطر فرمانده نيرو فريضه حق را ادا نكرد و بعد شروع كرد به بازكردن بند پوتين هايش ، افسر فرمانده كه تازه متوجه شده بود او « نصيري لاري » است ، التماس گونه گفت: ايرادي ندارد ، فقط آن قدر دور شو كه به چشم نخوري ، مبادا كار دست ما بدهي !
دوران سربازي با همه فراز و نشيبش به پايان رسيد و شهيد نصيري لاري مجدداً به سنگر تعليم و تربيت بازگشت. او كه اكنون 26 بهار از عمرش گذشته ، آبديده تر شده است. مفاسد و مظالم رژيم را در ارتش از نزديك مشاهده نموده و سرد و گرم دنيا را بيشتر چشيده است. يك سال ديگر را به كار معلمي ادامه داد و در فروردين ماه سال 1338 با يكي از خويشاوندان خود كه بانويي باتقوا و پرهيزگار بود ، ازدواج كرد. خانم عفت معين وزيري كه در آن زمان 19 سال داشت ، با ازدواج با مردي كه تمام هم و غم خود را معطوف مبارزه در راه خدا نموده است ، زندگي نويني را آغاز نمود. اين بانوي پارسا كه شهيد ، به دفعات از فداكاري ها و همراهي هاي او ياد مي كند ، از جمله نعمت هايي بود كه خداوند نصيب او كرد تا بتواند با آسودگي خاطر به انجام وظايف ديني و انقلابي خود بپردازد. شهيد نصيري بخش عمده اي از موفقيت هاي خود را در دوران زندگي مديون همدلي و همراهي خانمش دانسته ، بارها اين جمله را بيان كرده كه من حداقل نيمي از موفقيت هايم را مديون شما هستم. در نتيجه اين همراهي ها بود كه شهيد حتي محرمانه ترين مسايل مبارزاتي اش را از خانمش پنهان نمي كرد و او را از فشارها و تنگناهايي كه رژيم برايش فراهم مي كرد ، آگاه مي ساخت. نامه هاي تهديد آميز ساواك و آموزش و پرورش و پاسخ هاي مناسب آنها را ، به او نشان مي داد و بعضاً در سفرهاي مبارزاتي ، او را با خود مي برد و هميشه او را دعا مي كرد.
شهيد نصيري پس از گذشت 16 سال از زندگي مشترك با همسرش از آنجا كه از او صاحب فرزندي نشد ، با اصرار خود خانم معين وزيري در شهريور 1354 با خانمي به نام حسنيه توكلي از شهرستان لار كه داراي شايستگي هاي اخلاقي بود ، ازدواج كرد.
ثمره اين وصلت مجدد دختري به نام زينب است كه تنها يادگار شهيد مي باشد.
هنوز بيش از يك سال از آغاز زندگي مشتركشان با خانم معين وزيري نگذشته بود كه ايشان مي بايست به شيراز منتقل مي شد ، ولي شهيد از اين اقدام خودداري كرده و محل تدريس خود را شهر لار قرار داد. شهيد نصيري با اجازه منزل كوچكي با ماهي يكصد تومان زندگي ساده ، لكن پراز صفا و صميميت خود را آغاز كرد.
تمام دلخوشي او ، حضور در جمع فرزندان محرومي بود كه به شوق كسب علم در مدارس گرد هم در آمدند. شهيد فرصتي پيدا كرده بود تا اعتقادات و تفكرات انقلابي و ديني خود را به بچه ها منتقل كند. در همين زمان بود كه بعضاً در محافل ادبي لار نيز شركت مي كرد و با سرودن اشعار نغز خود ، ديگران را تحت تاثير قرار مي داد.
بيش از يك سال از اقامتش در شهر لار نگذشته بود كه در چهارم ارديبهشت 1339 زمين لرزه شديدي اين شهر را در هم فرو ريخت. منازل و اماكن شهر كه اغلب خشت و گلي بود ، به كلي از بين رفته بود و خانه اجاره اي شهيد نصيري نيز از هم فروپاشيد و اساب و اثاثيه ناچيز ابتداي زندگي مشتركش زير آوار ماند. رژيم شاه طبق معمول با وعده جبران خسارات زلزله به ميدان آمد ، اما شهيد نصيري كه اميدي به كمك هاي رژيم فريبكار پهلوي نداشت ،پس از مدتي شهر لار را به قصد سيرجان ترك كرد و ادامه تدريس خويش را از ابتداي مهر ماه سال 1339 در سيرجان آغاز نمود.
شهید نصیری را با سیرجان الفتی دیرینه بود. او در یکی از روستاهای اطراف سیرجان به دنیا آمده و کودکی خود را در آن جا گذرانده بود. اگرچه به علت تولد اجدادش در سرزمین لار ، علاقه به آن دیار نیز همیشه در دلش برقرار بود.
شهید نصیری پس از ورود به سیرجان و اسکان در این شهر ، کار خود را در دبستان های سیرجان آغاز کرد. دانش آموزان ابتدایی در همان روزهای آغازین شیفته صراحت ، صداقت و لهجه شیرین معلم جدید خود شدند ، که بر خلاف بعضی دیگر ، به گذران ساعت کلاس فکر نمی کرد و سعی داشت که فرزندان این مرز و بوم را علم و دانش بیاموزد. یکی از شکاگردان ایشان در این خصوص می گوید: سال 1340 من در کلاس پنجم دبستان درس می خواندم. یک روز به جای معلم انشای ما ، معلم جدیدی آمد که خود را نصیری معرفی کرد ، پس از آن ، از دانش آموزان خواست هر کس مایل است ، بیاید و انشایش را بخواند. شاگردان زرنگ و آماده یکی یکی می رفتند و انشای خود را می خواندند. بعد از پایان هر انشاء او نمره دانش آموزان را اعلام می کرد: 7 ، 5 ، 6 و ...
یکی از بچه ها که سال های متوالی از درس انشا نمره کمتر از 20 نگرفته بود ، آمد و انشایش را خواند. معلم جدید اعلام کرد : 14 ! بچه ها فریادی از تعجب برآوردند و اظهار ناراحتی کردند.
معلم جدید با ملاحت خندید و گفت : البته من این نمره ها را در دفتر وارد نمي كنم ، ولي آنچه شما خوانديد ، بيش از اين نمره ندارد. بعد ايرادهاي مشترك را روي تخته نوشت و آنها را متذكر شد. بعد از درس ، برايمان از اسلام سخن گفت و يادآور شد كه براي حفظ اين دين زنده و نجات بخش ، قلم ، رسالت مهمي بر عهده دارد. همان برخورد سازنده و موثر باعث شد كه بعضي از دانش آموزان آن روز ، فريادهاي رساي خود را با شعر و نثر اين جا و آن جا سر دهند.
يكي دو سال به همين منوال طي شد. او كه خانه كوچكي در خيابان فردوسي اجاره كرده بود ، همه روزه با دوچرخه مسير خانه تا مدرسه را طي مي كرد و با شوق و علاقه وصف ناپذير در كلاس حاضر مي شد و وظيفه اش را به بهترين وجه ادا مي كرد. در كنار تلاش در مدرسه از سنگر مساجد شهر نيز غافل نمي شد و در هر فرصتي كه پيش مي آمد ، گريزي به مسايل اجتماعي و سياسي
مي زد. اما استعداد فوق العاده و عطش روزافزونش به كسب علم ، ميداني فراتر از دبستان را طلب مي كرد. از همين رو بود كه تب و تاب ادامه تحصيل هيچ گاه رهايش نمي كرد ، به خصوص كه مسئولين آموزش و پرورش فارس و رييس دانشگاه تهران به علل سياسي از شركتش در كنكور و ورودش به دانشگاه جلوگيري كرده بودند.
بالاخره زمان مناسب فرا رسيد. چند روز به امتحان كنكور ، متوجه موضوع شد و علي رغم زمان كم با بازنگري دروس ، در كنكور شركت كرد. چندي نگذشته بود كه در كمال ناباوري ، همگان مطلع مي شوند كه با رتبه اول در استان كرمان ، در دانشسراي عالي آن زمان ( دانشگاه تربيت معلم فعلي ) پذيرفته شده است.
شهريور سال 1341 بود كه براي بار ديگر اسباب و اثاثيه مختصر خود را جهت اقامت در تهران فراهم مي كند. در تهران بزرگ ،خانه كوچك و محقري كه بيش از دو اتاق نداشت ، اجاره كرد و همزمان با تحصيل به ميدان بزرگتري از سياست و مبارزه گام نهاد.
در دانشگاه آن روز ، طيف ها و دسته هاي گوناگون سياسي و غيرسياسي مشغول به فعاليت بودند. هر تازه واردي بر حسب اعتقادات و روحيات خود به سوي يكي از اين گروه ها گرايش پيدا مي كرد
شهيد نصيري كه براي حضور در صحنه هاي اجتماعي و سياسي از لوازم كافي عقيدتي و فكري برخوردار بود ، خيلي زود توانست جايگاه خود را در ميان دانشجويان باز يابد. او با چند دسته از دانشجويان و استادان روبرو بود:
گروهي از استادان وابسته به رژيم كه سعي در شناسايي دانشجويان مبارز داشتند و در تلاش بودند كه آنان را به نحوي با تهديد يا تطميع ، به سوي رژيم جلب كنند يا حداقل آنها را انسان هاي بي تفاوت تبديل نمايند. شهيد نصيري سعي مي كرد به صورت هاي گوناگون به افشاي اقدامات آنان پرداخته و يا فعاليت هاي آنان را خنثي نمايد.
جمع ديگري به واسطه اعتقادات حزبي ، قصد كشاندن دانشجويان به عضويت در احزاب وابسته و عمدتاً حزب توده را داشتند. شهيد هم به راه هاي مختلف در جهت نقش بر آب كردن برنامه هاي آنان تلاش مي كرد. گروه سوم دانشجويان و استادان مبارز و مذهبي بودند كه با تهيه مقالات ، اشعار و تشكيل محافل دانشجويي ، سعي در افشاي جنايات رژيم داشتند. اينان از جمله ياران و هم رزمان شهيد نصيري در اين مقطع از زندگي وي بودند. در اين ميان ، مرحوم جلا آل احمد از جايگاه خاصي برخوردار بود. او كه ذوق ادبي و استعداد شهيد نصيري را در كنار روحيه حق طلبانه وي مشاهده مي كرد ، مرتباً او را مورد تشويق قرار مي داد.
در يكي از روزها كه شهيد نصيري مقاله اي را تحت عنوان « درشت استخوان درمانده » بر وزن « بزرگ ارتشداران فرمانده » قرائت و در آن از فساد و سستي در نظام شاهنشاهي ياد كرده بود ، مرحوم آل احمد دستي بر شانه شهيد نصيري زده بود و با همان لحن خاص خود گفته بود: « حضرت ، كاري كني ، چيزي مي شي . » براي انسان فعال و پرتحركي چون شهيد نصيري ، حتي دانشگاه نيز محيطي كوچك به نظر مي رسيد. از اين رو ، شهيد با حضور در محافل و مساجد تهران بزرگ ، روح تشنه خود را سيراب مي كرد.
مجالس استاد شهيد مرتضي مطهري براي او از جاذبه خاصي برخوردار بود ، زيرا توجه ايشان به مقتضيات زمان و شناخت عميق ايشان از مباني ديني و بيان مطالب به زبان دانشجويان و تحصيل كردگان ، شهيد نصيري را همچون پروانه اي به گرد شمع وجودش فرا مي خواند. او كه گمشده خود را يافته بود ، سعي مي كرد علاوه بر حضور در محضر استاد مطهري ، با سرودن اشعار يا ارائه مطالب به غناي مجالس بيفزايد.
در يكي از اين مجالس است كه شهيد نصيري پس از قرائت سروده خويش پيرامون نهضت حسيني ، مورد تفقد و تشكر شهيد مطهري قرار گرفت.
سال دوم دانشجويي شهيد نصيري بود كه حوادث پانزده خرداد رخ داد. او كه مدتي با نهضت امام خميني و بيانيه ها و سخنراني هاي اعتراضي ايشان آشنا شده بود ، از كساني است كه در تظاهرات و اقدامات اعتراضي مردم شركت كرد. صبح زود 15 خرداد به قصد رفتن به دانشگاه از خانه بيرون رفته بود ، لكن حضور مردم در خيابان ها و شنيدن خبر دستگيري امام خميني او را به صف مبارزين كشاند. او كه سعي در هدايت مردم در مسير تظاهرات داشت ، همراه با مردم شعار « خميني بت شكن ، خدا نگهدار تو ، الهي بميرد دشمن خونخوار تو » را سر مي دهد.
هنگامي كه مردم قصد تصرف ساختمان راديو را داشتند ، نيروهاي رژيم مردم را به گلوله بستند. در همين جا بود كه شخصي از ميان جمعيت كه شاهد تلاش هاي شهيد نصيري بوده است ، به سوي او آمده و فرياد مي زدند: آقا تو دانشجويي و با اين پلي كپي ها كه به همراه داري ، اگر شما را شناسايي كنند ، حتماً شما را خواهند كشت. ولي زماني كه مي بيند شهيد نصيري توجهي نمي كند ، او دست شهيد نصيري را گرفته و او را در مغازه اي جاي داده و در مغازه را پايين مي كشد و تا بعد از آرام شدن تظاهرات ، آن را نمي گشايد.شهيد نصيري كه پس از بازگشت به خانه شديداً تحت تاثير جريانات قرار گرفته و به شدت متاثر و ناراحت شده بود ، تا مدتي از ياد و حال شهدا و مجروحاني كه خود شاهد به خاك و خون كشيدن آنها از سوي عمال رژيم بوده است ، بيرون نمي رود.
مترصد آزادي امام از زندان بود و به محض آزاد شدن امام به اتفاق همسرش راهي قم شده و در شمار اولين ديداركنندگان با امام قرار گرفت. شهيد نصيري شايد تا آن روز عمق جنايات رژيم را از نزديك لمس نكرده بود و از اين به بعد است كه انگيزه و جديت بيشتري در مبارزه با رژيم پيدا مي كند. در همان سال ها بود كه مرحوم آيت الله طالقاني و مبارزین دیگر در پادگان عشرت آباد زنداني و تحت محاكمه قرار گرفته بودند.
شهيد نصيري براي تكميل اطلاعات انقلابي خود و شناخت اهداف مبارزين و ترفندهاي رژيم در جلسات داده شركت مي كرد و با روحيات و برنامه هاي نيروهاي مبارز بيشتر آشنا مي شد.
شهيد نصيري دانشگاه را با نمرات عالي به پايان رسانيد و خود را براي حضور در فضايي بزرگتر و در موقعيتي بهتر آماده كرد. كساني كه در آن سال ها موفق به اخذ ليسانس مي شدند ، مي توانستند از موقعيت خوبي برخوردار باشند ، و مشاغل مهمي را به عهده بگيرند.
براي شهيد نصيري فراهم شدن اين موقعيت ها امكان پذيرتر بود ، زيرا ايشان به لحاظ استعداد و هوش بالايي كه داشت ، در احراز موقعيت ها موفق تر بود و عوامل رژيم در آموزش و پرورش نيز مايل بودند شهيد نصيري ، با اشتغال در پست هاي پر زرق و برق و نان و آب دار از عقايد و مبارزات خود دست بكشد ، از اين رو ، پس از پايان تحصيلات عالي پست هاي مهمي به ايشان پيشنهاد گرديد. ولي شهيد نصيري همانطور كه خود مي گويد ، معلمي را به خاطر ارتزاق انتخاب نكرده بود ، بلكه به خاطر علاقه و عشقي كه به آن داشت و به اين علت كه كمال و ترقي را در اداي هر چه بهتر اين وظيفه مي دانست ، انتخاب كرده و به آن دل بسته بود. به همين دليل بود كه به اتفاق همسرش عازم سيرجان شد و از آنجا كه تا آن زمان خانه اي از خود نداشتند ، تصميم گرفتند كه سرپناهي فراهم آورند.
در آن زمان اغلب كاركنان دولت در مركز شهر سكونت داشتند. ولي زميني را كه با شهيد نصيري تحويل دادند ، قريب 2 كيلومتر از مركز شهر فاصله داشت ، به طوري كه آب و برق در آن حوالي وجود نداشت. با اين وصف ،شهيد با همكاري همسرش و فروش چند تخته فرش دو اتاق خشت و گلي فراهم ساخت و او كه مي توانست در صورت متابعت از نظرات عوامل رژيم ،صاحب بهترين امكانات در مركز شهر شود ، پيش از دو سال بدون آب و برق در آن خانه محقر زندگي كرد.
شهيد نصيري زندگي ساده اما باصفاي خود را در دو اتاق ادامه داد. تفاوت سطح مادي زندگي ايشان با همكاران و حتي فاميل موجب نشد كه اين زوج مبارز به جاي انديشيدن به مبارزه و تلاش در راه اعتقادات ديني خود ، به فكر افزايش مال و منال باشند .
همسر ايشان مي گويد:
علي رغم تنگناهاي زندگي احساس مي كردم بهترين و شيرين ترين زندگي از آن ما است. و اين نكته بي جهت نبود ، زيرا اگر شكل گيري زندگي بر پايه اين كلام امام حسين (ع) استوار باشد كه :
« ان الحياه عقيده و جهاد » ، « زندگي عبارت از عقيده و سعي و تلاش در راه آن است » مي بايست زندگي معني دار و هدفمند يك زوج خداجوي از زندگي پر زرق و برق ، لكن بي محتواي انسان هاي بي هدف كه جز به لذايذ زودگذر اين جهان فكر نمي كنند ، شيرين تر و با معني تر باشد.
با اخذ درجه ليسانس از دانشگاه ، حضور شهيد نصيري در مقطع متوسطه و در دبيرستان هاي شهر نه تنها نقطه عطفي در زندگي آن بزرگوار به شمار مي آِيد ، بلكه منشا تحول و تحركي در ميان معلمين و دبيران آن زمان مي شود. آموزگاران و دبيران مذهبي و سخت كوش ، وجود عنصري را كه از سويي دانشگاه را با نمرات عالي طي كرده و ازسوي ديگر، از ويژگي هاي برجسته اي چون استعداد ، حافظه قوي ، تسلط به زبان هاي انگليسي و عربي ، آشنايي با معارف ديني و در عين حال ، صراحت لهجه ، خوش بياني ، شجاعت و جذابيت مي باشد در ميان خود به منزله پشتوانه اي قوي و موثر
مي دانند و از اين جهت ، شادمان بر گرد وجودش جمع مي شوند.
از طرف ديگر ، عوامل رژيم ستم شاهي ، وجود چنين شخصيتي را براي حفظ موقعيت خود و رژيم خوشايند نمي دانند و سعي در محدود كردن او دارند. توانايي ها و مهارتهاي مختلف شهيد نصيري در تدريس دروس ادبيات و علوم تربيتي ، به خصوص در مقطع دوم دبيرستان هاي شهر و دانشسراي مقدماتي و همچنين كمبود دبير ليسانس در آن زمان ، مسئولين آموزش و پرورش را مجبور به كوتاه آمدن در مقابل تدريس ايشان مي نمايد و دانش آموزان دختر و پسر دبيرستان هاي شهرستان سرجان جزء كساني بودند كه از وجود شهيد نصيري بهره مي گرفتند.
بيان ظرايف ادبي و نكاتي كه حاكي از ذوق هنري و روح لطيف شهيد بود ، همراه با آموزش راه و رسم زندگي و مبارزه و از همه مهم تر ، دلسوزي و نيات خالصانه ايشان موجب گرديده بود كه دانشآموزان بعد از كلاس هاي درس نيز ، ايشان را رها نكرده ، در مساجد و محافل شهر و حتي منزل ، از نظرات شهيد استفاده بيشتري ببرند.
دانش آموزاني كه در آن روز از اين مخزن دانش بيشتر خوشه مي چيدند ، امروز از شخصيت هاي نظام و از مصادر امور پس از انقلاب مي باشند.
سال هاي آخر دهه 1340 و ابتداي دهه 1350 ، مخوف ترين سال هاي رژيم پهلوي بود. رژيم كه احساس كرده ، بود با سركوب قيام مردمي 15 خرداد 1342 ، تبعيد و زنداني كردن علما و روشنفكران مبارز ، تبعيد امام خميني «ره» به تركيه و نجف ، سركوب مبارزين و مجاهدين توانسته است نقش ژاندارمري منطقه را براي غرب ايفا نموده و « جزيره ثبات منطقه » را فراهم گرداند ، از هيچ فشار و اذيت و آزاري عليه پويندگان راه حق خودداري نمي كرد.
رژيم ، كمترين اعتراض فردي و جمعي را برنمي تابيد و كوچكترين انتقاد روحانيون ، معلمين و روشنفكران از ديد ساواك و ماموران مخفي و علني آن دور نمي ماند. با كوچكترين بهانه اي شخص منتقد و يا معترض را به ساواك و شهرباني مي كشاند و با پرونده سازي او را از حقوق اوليه خود مانند سخنراني و تدريس محروم مي كرد.
همزمان با شيوه اي كه علماي مبارز در تهران ، قم و ساير بلاد پس از تبعيد امام در پيش گرفته بودند و به تبع از رهبر و مرجع تقليدشان كادرسازي را شروع كرده بودند ، شهيد نصيري نيز اولويت مبارزه خويش را در ساختن نيروهاي مبارز ديد ، زيرا براي پيروزي نهضتي كه به فرموده رهبر خود ، سربازان و يارانش در گهواره ها بودند ، اين اقدام صورت پذيرد. اما واضح بود كه كادرسازي نيروهاي مبارز نيز از ديد عوامل رژيم دور نمي ماند و به اشكال مختلف براي آنان دردسر ايجاد مي كرد.
شهيد نصيري با علم به اين موضوع ، ضمن سعي در رعايت آيين مبارزه و مخفي كاري ، از بيان پاره اي مطالب در سر كلاس ناگزير بود. اين بيانات به خصوص هرگاه كه فرزندي از دلاوران اين مرز و بوم را به زندان و شكنجه گاه مي بردند يا به شهادت مي رساندند و يا به بهانه تجدد و ترقي خواهي كمر به نابودي فرهنگ و سنت ها و ارزش هاي ديني و ملي مردم مي بستند ، شديدتر مي شد.
او كه با آيين مبارزه از زمان شكل گيري مبارزات فداييان اسلام و نهضت ملي شدن نفت ، آشنايي داشت و قيام 15 خرداد را از نزديك مشاهده كرده بود و بسياري از علما و مبارزين را در زندان مي ديد ، نمي توانست از انتقال اين مطالب به دانش آموزان ، دبيران و مردم پرهيز نمايد.
در يكي از اين روزها كه با آوردن نوار يك روحاني مبارز ، بچه ها را با جنايات رژيم هر چه بيشتر آشنا مي كرد ، مورد غضب عمال رژيم قرار گرفته و بالاخره به جيرفت تبعيد شده بود. در اين مورد يكي از خواهران معلم و مبارز كه از تربيت شدگان مكتب آن شهيد بزرگوار است ، مي گويد : در سال 1348 يك روز در مدرسه به ما گفت سر ساعت يك ، قبل از شروع رسمي كلاس به مدرسه بياييد ، كارتان دارم. همه آمديم و در يك كلاس جمع شديم. دانش آموزان در را بستند. استاد نصيري آمد ، در حالي كه ضبط صوتي در دست داشت. همه منتظر مانده بودند كه مي خواهد چه كند ؟ گفت: بچه ها ، گوش كنيد. آنگاه نوار سخنان يكي از گويندگان روحاني را كه درباره جنايات رژيم صحبت كرده بود ، برايمان گذاشت.
خشم و خروش ، وجود همه ما را داغ كرده بود ...
ناگهان مدير مدرسه با عصبانيت داخل شد و ضبط و نوار را با خود به شهرباني كه نزديك دبيرستان بود ، برد. استاد نصيري را به شهرباني خواسته و بازجويي كردند. روز بعد كلاسمان در انتظار حضورش بي تابانه مي سوخت كه خبر تبعيدش قلب هايمان را در هم فشرد. او را به راه ابوذري كه خود هميشه از او برايمان سخن مي گفت بردند و شهر گرم جيرفت ربذه اي شد كه استادمان را به سوي خود فراخواند.
تبعيد شهيد نصيري از سيرجان به جيرفت به جرم حق خواهي ، خود منشا آگاهي بخشي بيشتر به نسل جوان بود. آن روز ، اين اقدام رژيم نه تنها سودي را براي دست اندركاران آن در سيرجان به دنبال نداشت ، بلكه خود موجي را در جهت مخالفت عليه رژيم ايجاد نمود. شعارهاي آزادي خواهانه اي كه در و ديوار مدارس شهر را در بر مي گرفت ، همراه بود با پرسش و پاسخ هاي روشنگرانه اي كه در دبيرستان ها ، مساجد و محافل شهر رواج يافت. همزمان با اين اقدام ها ، با پيگيري هايي كه براي بازگرداندن شهيد نصيري از تبعيد صورت گرفت ، رژيم را بر آن داشت كه پس از گذشت قريب دو ماه از آن واقعه تسليم فشارهاي مردم شود و استاد مبارز را به شهر خود برگرداند. اما اين بار با استقبالي گرم تر و عزمي جزم تر براي استمرار مبارزه.
از جمله ويژگي هاي بارز شهيد بزرگوار ، استاد نصيري ، ظرافت ها و جذابيت هاي تدريس ايشان بود ، آن چنان كه حتي دشمنان ايشان كه وجود ذي جود ايشان را موجب بي رونقي كار خود مي دانستند ، نيز از كتمانش عاجز بودند.
شايد زندگي پر فراز و نشيب شهيد نصيري و آبديده شدن او در كوره تلاش و مبارزه ، در ايشان توانايي هايي را به وجود آورده بود كه او بتواند مكنونات قلبي و آموزش دروس كلاسيك را به شيرين ترين وجه و بهترين صورت ارايه دهد.
دانش آموزان زرنگ و با استعداد كه كنايات و ايهام هاي گفتاري و نوشتاري شهيد را قبل از ديگران درك مي كردند ، از آن حظ وافر مي بردند. ديگر دانش آموزان هم كه دلي به درس و بحث كلاس نداشتند ، نيز از تذكرات طنزآلود و شيرين استاد بي بهره نبودند. گاهي اوقات تحسين هاي هدفدار شهيد نصيري موجب مي شد كه آنان بر خلاف دروس ديگر دبيران ، ساعت ها پاي درس ايشان نشسته و مطالبش را به گوش جان بشنوند.
اختلاط مفاهيم كتاب هاي درسي با مسايل روزمره مردم ، به خصوص محرومين و مستمندان و بيان مصاديق داستان ها و مطالبي كه در كتاب هاي ادبيات بود ، موجب غني سازي دروسي مي شد كه معمولاً نظام آموزش و پرورش سعي در مجرد ساختن آن مفاهيم داشت.
خط زيباي شهيد نصيري از ديگر جاذبه هاي كلاس درس ايشان بود. اغلب به محض ورود به كلاس جمله اي ، شعري و يا آيه و حديثي را با خط خوش بر روي تخته مي نوشت و كلاس را مجذوب آن مي نمود و بعضي اوقات دقايقي پيرامون آن بحث مي كرد.
تلفيق خط زيبا ، بيان خوش و شگردهاي معلمي با اهداف خيرخواهانه شهيد نصيري ، مفاهيم ارزشي را تا عمق جان دانش آموزان نفوذ مي داد. نگارنده كه خود افتخار چند سال آشنايي و دو سال شاگردي استاد را در سال هاي آخر دوره دبيرستان دارد ، خاطرات شيرين بسياري از لطايف و ظرايف ادبي كه حاكي از ذوق هنري ايشان بود ، به ياد مي آورد و از باب تجديد آن خاطره هاي فراموش ناشدني و استفاده خوانندگان محترم ، در اين جا به ذكر يك مورد بسنده مي كند و موارد ديگر را ، به بخش خاطرات مي سپرد.
شهيد نصيري در سال 1353 ، روزي پس از ورود به كلاس و قبل از هر اقدام ديگري قلم گچي را طلب كرد ، برحسب اتفاق بنده براي آوردن گچ عازم دفتر مدرسه شدم. قبل از خروج از كلاس ايشان با لحني ظاهراً جدي و همچون استادكارهايي كه سفارش ساخت گچ را براي بنايي مي دهند ، گفت: مواظب باش « گچ زچ » نباشد!! بچه ها هم كه با اصطلاح بنايي « گچ زچ » آشنا بودند ، با تبسمي كه حكايت از عشق و علاقه به استاد بود ، از لحن كلام ايشان استقبال كردند. چند قلم گچ را به كلاس آورده و تحويلشان دادم. ايشان با خطي بسيار زيبا اين دو بيت را بر روي تخته نوشت:
چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد
چه نكوتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد
پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند
چه رها ، چه بسته مرغي كه پرش بريده باشد.
براي كساني كه خفقان سال هاي 1350 تا 1354 را درك كرده بودند ، معني و مفهوم اين شعر بسيار روشن بود و حكايت از گستردگي ظلم و بيدادي مي كرد كه در شكنجه گاه ها و زندان هاي آن روز ادامه داشت. هفته و ماهي نبود كه خبر شهادت مبارزي از گوشه زندان ها يا درگيري هاي خياباني به صورت غيرعلني بين مبارزين پخش نشود.
آِيت الله سعيدي مدتي قبل و آيت الله غفاري در همان سال زير شكنجه به شهادت رسيده بودند و مبارزيني از گروه هاي مسلح ضد رژيم ، همه روزه به جوخه هاي اعدام سپرده مي شدند.
اغلب مبارزين و علما يا در گوشه هاي زندان و يا در تبعيدگاه ها به سر مي بردند ، مراكز تبليغي و فرهنگي ،از جمله حسينيه ارشاد ، بسته شده بود. شهيد مطهري و شهيد دكتر شريعتي ممنوع از سخنراني و اغلب زنداني بودند. آري ، در چنين حال و هوايي ، شهيد نصيري تمامي اين قضايا را به شكلي لطيف در چند بيت شعر جا مي داد و با بحث مختصري قبل از شروع كلاس ادبيات به دانش آموزان مي فهماند كه وضعيت چيست و در چه فضايي سير مي كنند و وظيفه يك انسان مسلمان و آگاه در آن عصر چيست.
اغلب بچه ها ، اشعار وصنايع ادبي و كلمات قصاري كه از بزرگان و از شهيد نصيري بر تخته نوشته مي شد ، در دفترچه هاي خود يادداشت مي كردند. جملاتي كه از خود شهيد نصيري بود ، معمولاً از هنر طنز بي بهره نبود.
از ويژگي هاي ديگر شهيد نصيري نوشتن يادداشت در دفاتر دانش آموزان بود. كم نيستند از شاگردان شهيد كه دست خط زيباي ايشان را در دفاتر خود نگاه داشته اند اين مهم شايد از چند عامل ناشي مي شد: اول اين كه شهيد نصيري چون با خطي خوش مطالب را مي نوشت در واقع ، اين اقدام هديه اي براي يك دوست يا يك دانش آموز بود كه به او ارايه مي شد. دوم اين كه از تاثيرگذاري مطلبي كه معلم بر دفتر دانش آموزان مي نوشت و بدين وسيله به دانش آموز قدر و ارزش مي بخشيد و او را دوست خو مي دانست ، آگاه بود و به آن اهتمام مي ورزيد و سوم اينكه عمده يادداشت ها حاوي مطالب آموزنده ، اعم از مطالب ديني ، سياسي ، اجتماعي و يا اخلاقي بود و اين مطالب بالاخره ، نه يك بار كه چند بار ، مورد مطالعه شخص و ديگر دوستان و نزديكانش قرار مي گرفت و لذا وسيله اي براي اشاعه افكار و نكات آموزنده بود.
شكي نيست كه دانش آموزان با استعداد ، مذهبي و خوش اخلاق بيشتر از يادداشت هاي شهيد بهره مي بردند. شيوه او ، از جمله تدابير ارزنده اي بود كه در روش تدريس به كار گرفته مي شد و مسلماً رشته دانشگاهي ايشان ، يعني علوم تربيتي در توصيه به استفاده از اين روش ها موثر بود.
شهيد نصيري به توانايي نقش خود در افشاگري مظالم رژيم و پيدا كردن زمينه ها كاملاً آگاه بود. از اين رو ، بخشي از تلاش هاي خود را معطوف مراكز آموزشي دخترانه و پسرانه شهر نموده بود و در سال هاي آخر دوره متوسطه با حضور در دبيرستان ها و دانشسراي مقدماتي دختران به آگاه سازي و احياي انديشه ها اقدام مي نمود.
ثمرات دينداري را در بين خانواده ها و جوانان مطرح مي نمود ، آنان را به سوي مراكز تبليغي و ارشادي شهر هدايت كرده و با علماي مبارزي همچون حجت الاسلام والمسلمين غيوري كه غالباً به عنوان تبعيدي در شهرستان سكني داشتند ، آشنا مي نمود. در مساجد شهر – به ويژه مسجد صاحب الزمان – هدايت گر مردم بود. معرفي كتابهاي سودمند و جذاب براي جوانان و همچنين ، افشاي دسيسه هاي رژيم كه غالباً در چهره اشاعه بي بند و باري و فساد تجلي مي نمود ، از اصلي ترين اقدامات آن شهيد سعيد بود.
اما بخش عمده فعاليت هاي شهيد نصيري ، خارج از مراكز آموزشي صورت مي پذيرفت. نه تنها گستره يك شهرستان ، بلكه چند استان زمينه كار او بود. او در اين وانفساي موجود مي دانست بايد از هر امكان و فرصتي براي مبارزه استفاده نمايد ، لذا ، در كنار كار آموزشي در دبيرستان ، از محل هاي تجمع مردم نيز غافل نبود.
پس از اخذ ليسانس و برگشت به سيرجان ، كار خود را با قرائت و تفسير دعاي افتتاح از مسجد حاج محمدباقر باقرزاده در خيابان فردوسي شروع كرد. شايد در روزهاي اول ، تعداد همراهان او از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمي كرد ، ولي كار ايشان همچون شجره طيبه اي بود كه روز به روز محكم تر ريشه مي دواند و شاخ و برگ معطر خود را در فضا پراكنده مي ساخت.
در آن روزگار ، يعني سال هاي قبل از 1350 ، به دليل عدم آگاهي و ترس از آزاد واذيت هاي ساواك و شهرباني ، بسياري از روحانيون و متدينين نيز جرات همراهي با ايشان را نداشتند و سعي مي كردند ظاهراً به انجام فرايض ديني بسنده كرده و كار مبارزه با رژيم ستم شاهي و ضد دين را به خدا واگذار كنند. متاسفانه معدودي از روحانيون و افراد وجود داشتند كه نه تنها شهيد نصيري و امثال او و همچنين ، ياران و مقلدين حضرت امام خميني(ره ) را همراهي نمي كردند ، بلكه به اشكال مختلف حركت آنان را زير سوال مي بردند. اگر چه اين طرز تفكر جز افرادي را كه از دين به نماز و روزه اكتفا كرده بودند ، تحت تاثير قرار نمي داد ، در عين حال ، موانعي را كه در سطح شهر براي حركت هاي مبارزه طلبانه امثال شهيد نصيري به وجود مي آورد. اينان در پاسخ به اين كه چرا به جلسات ايشان نمي روند ، مي گفتند: حفظ جان لازم است و ما نمي توانيم جان و مال خود و فرزندانمان را به خطر بيندازيم!
آري ، مبارزه در آن روزگار به خطر انداختن جان و مال بود ، لكن اين امر موضوع جديدي نبود كه تازه كشف شده باشد ، بلكه حركتي بود در طول تاريخ كه بين حق و باطل جاري و ساري بوده است
به هر صورت نهالي را كه شهيد نصيري در راه آگاهي بخشي مردم ، كاشته بود ، روز به روز بارورتر مي شد ، تا آنجا كه مسجد كوچك حاج محمد باقر ديگر گنجايش جلسات و سخنراني هاي جذاب شهيد نصيري را نداشت.
با حضور حجت الاسلام والمسلمين مسعودي در مسجد صاحب الزمان ، اين مسجد پايگاه مناسبي براي رشد فرهنگي و سياسي فرزندان شهر شد ايشان كه با اجازه و توصيه حضرت امام راهي سيرجان شده بودند ، اگر چه ممنوع المنبر بودند ، ولي مسجد و منزل خود را پايگاهي براي ترويج افكار حضرت امام و درس مبارزه با رژيم قرار داده بودند.
جلسات شب هاي جمعه اين مسجد به زودي شهرتي عمومي يافت و از موقعيت يك جلسه سنتي قرائت قرآن ، فراتر رفت. در اين جلسات كه عمدتاً جوانان ، صحنه گردان و مستمع آن بودند ، حال و هوايي ديگر حكم فرما بود. آنان كه شور مبارزه با رژيم جنايتكار پهلوي را در سر ، و درد دينداري را در دل داشتند ، ملجا و مامن خود را پيدا كرده بودند.
مسجد صاحب الزمان در جايگاهي بود كه اغلب خواسته هاي به حق جوانان را ، پاسخ مي گفت و محل تجمع آنان بود. اطراف مسجد براي ورزش و بازي فوتبال موقعيت مناسبي داشت.
بحث هاي سياسي اجتماعي روز ، برخورد مناسب باني خير و فداكار مسجد ، مرحوم حاج غلامرضا تخشيد ، پاسخ هاي شيرين و جوان پسند جناب آقاي مسعودي امام جماعت و بهره برداري از كتابخانه غني مسجد ، همه و همه فضايي بسيار مناسب را براي رشد جوانان پاك طينت شهر فراهم كرده بود.
زمينه براي جوانان و نوجواناني كه توانايي مطرح كردن خود در فعاليت هاي ديني را داشتند ، فراهم شد. مبتدي ها در قرائت قرآن و ترجمه ، براي شب هاي جمعه نام نويسي مي كردند و با تجربه ترها براي ارايه مقالاتي كه با نظر بزرگترها تعيين مي شد ، آماده شده يا به تمرين سخنراني مي پرداختند. شرايط از همه جهت براي بهره برداري آماده بود و چه كسي بهتر از شهيد نصيري كه با بيان فصيح به بيدارگري نسل جوان بپردازد.
امروزه همه كساني كه در آن جلسات از آموزه هاي ديني بهره برده اند و در انقلاب و دفاع مقدس و پس از آن منشا اثر خير بوده اند ، خود را مديون هدايت و روشنگري هايي مي دانند كه شهيد نصيري گاه و بيگاه فريادگر آن بود.
تذكرات دردمندانه و بعضاً گله هاي دلسوزانه از كساني كه كمتر در مساجد و محافل مذهبي حضور پيدا مي كردند و يا تحت تاثير نمادهايي از فرهنگ تجدد طلبي در شهر واقع مي شدند ، نيز معمولاً در صحبت هاي آن فرزانه زمان ، تجلي مي يافت.
او علاوه بر حضور در مساجد ، از مكان هاي ورزشي نيز به عنوان متحلي براي حضور خود و تحقق اهداف ديني استفاده مي كرد. ايشان به دليل علاقه به ورزش باستاني ، بيشتر در جمع ورزشكاران اين رشته حضور مي يافت.
آقاي وحيد از شاگردان و دوستان شهيد در اين خصوص مي گويد: شهيد نصيري به منظور تاثيرگذاري بر جمع ورزشكاران باستاني شهر هم قبل و هم بعد از انقلاب معمولاً در ميان آنان حاضر مي شد. منزل ما در مسير رفتن ايشان به باشگاه ( زورخانه ) ورزشي بود ، لذا بعضي روزها صبح زود به در منزل ما مراجعه مي كرد و به اتفاق براي ورزش به زورخانه مي رفتيم ، در آن جا چند تن ديگر از دوستان مسجدي ، مانند آقاي حاج حسين قنبري ، آقاي آتشي پور و آقاي نقيب ، حضور داشتند ، همراه آنان ورزش مي كرديم و در ميانه ورزش يا در پايان آن ، شهيد نصيري با بيان آيه يا حديثي به توضيح و تفسير آن مي پرداخت و نكات اخلاقي را يادآور مي شد ، يا حكايت هايي را از جوانمردان تاريخ بيان مي كرد و چون سخنانش از دل بر مي آمد و خود ايشان رعايت مي كرد ، به دل دوستان مي نشست و ورزشكاران از سخنان او استقبال مي كردند ، گاهي اوقات كه فرصت براي حضور نمي يافت ، تاكيد داشت كه يكي ديگر از دوستان مطالبي را ايراد كند. ايشان معمولاً سعي مي كرد فعاليت هاي روزانه خود را نيز در مسير اهدافش قرار دهد.
توجه شهيد نصيري فقط به دوستان و جوانان داخل كشور معطوف نبود ، بلكه با مكاتبه و راهنمايي هاي خود ، دانشجوياني را كه براي ادامه تحصيل در خارج از كشور حضور داشتند ، مورد توجه قرار مي داد. آقاي سيد اسد الله علوي كه در آن زمان در كشور فيليپين به تحصيل اشتغال داشت ، در اين خصوص مي گويد:
مدتي از ورود ما به فيليپين نگذشته بود كه نامه اي براي شهيد نصيري فرستادم و از ايشان درخصوص ادامه فعاليت ها راهنمايي خواستم. ايشان طي نامه اي من را با نام مستعار به شهيد دكتر بهشتي كه در آن زمان در آلمان بودند ، معرفي كردند تا بتوانيم از برنامه هاي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان استفاده كنيم. از آن پس كتاب ها و نشريات اتحاديه انجمن هاي اسلامي مرتب برايمان ارسال مي شد. همچنين ، ايشان براي نشريه اي كه در فيليپين منتشر مي كرديم ، نام « 15 خرداد » را پيشنهاد كردند كه همين نام را انتخاب كرديم و جلسات منظمي را در همين رابطه با دانشجويان برقرار نموديم.
زحمات شهيد نصيري در بسط افكار انقلابي در سيرجان در طول سالهاي متمادي ، شهرت ايشان را از شهر سيرجان فراتر برد و شهرها و استان هاي همجوار را در برگرفت. نيروهاي مبارز ساير شهرستان ها كه به صورت برنامه ريزي شده يا تصادفي سخنراني هاي وي را مي شنيدند ، بر آن شدند تا از وجود اين عنصر متدين و انقلابي براي اشاعه افكار حضرت امام خميني «ره» و پيشبرد مبارزه استفاده نمايند. شهرستان هاي بافت ، بندرعباس ، حاجي آباد ، ميناب و رفسنجان ازشهرستان هايي بودند كه از سخنراني هاي مستمر يا پراكنده شهيد بهره مي بردند.
در اين ميان شهرستان بندرعباس به واسطه وجود نيروهاي سيرجاني و لاري و دوستاني در آموزش و پرورش كه هم عقيده با شهيد نصيري بودند ، از جايگاه ويژه اي برخوردار مي شود.
رفت و آمدهاي متوالي به بندرعباس ، طالبان حقيقت را بر آن داشت كه جلسات هفتگي براي شهيد نصيري ترتيب دهند و بتوانند همه هفته حضور ايشان را در بندرعباس و در جمع خود داشته باشند.
علي رغم فاصله 310 كيلومتري بين سيرجان و بندرعباس و شلوغي جاده ترانزيت بندرعباس سيرجان ، شهيد نصيري مي پذيرد كه با پيكان شخصي خود همه هفته اين راه را طي كرده و روز جمعه به سيرجان مراجعت نمايد.
اين جلسات كه عمدتاً به صورت مخفيانه بوده و براي جمعي از فرهنگيان تشكيل مي شد ، با عنايت حق تعالي ادامه مي يافت و شهيد نصيري به واسطه خوابي كه يكي از دوستانش ديده بود ، احساس كرد كه خداوند از اين حركت ايشان رضايت دارد و امام زمان از آن حمايت مي كند.
در همين جلسات بود كه يكي از افراد ساواك نفوذ مي كند و تمام حركات ، صحبت ها و اقدامات شهيد نصيري و همراهانش را به ساواك گزارش مي دهد. لكن به واسطه همان توجه و تاييد الهي كه ايشان از حركت خود احساس كرده بود ، علي رغم احضار به وسيله ساواك و تعطيل كردن جلسات بندرعباس ، نتوانستند مدارك مستندي عليه شهيد نصيري فراهم كنند و لذا پس از آزار و اذيت و بازجويي ، ايشان را آزاد كردند.
شهید نصیری در مرداد ماه 1355 پس از بازگشت از تبعید و قبول تقاضای بازنشستگی اش ، خود را آماده تر از هر زمان دیگر برای فعالیت های انقلابی دید. از این رو ، تشکیل جلسات غیر رسمی در منزل با حضور جمعی از دانشجویان ، دانش آموزان ، بازاریان و حضور مستمر و منظم در جلسات خانگی صبح جمعه جمعی از فرهنگیان که غالباً با دعای ندبه همراه بود و سخنرانی در مجالس و مساجد شهر سیرجان و عزیمت به شهرستان های اطراف که شرح مختصر آن در صفحات قبل آمد ، عمده فعالیت های ایشان را تشکیل می داد.
انس وی با کتاب و مطالعه آثار دینی و سیاسی ، از جمله کتاب ها شهید دکتر شریعتی که غالباً از سوی دانشجویان سیرجانی به شهر آورده می شد ، از موضوعاتی است که وقت روزانه شهید را به خود مشغول می کرد.
نثر ادبی و جذاب دکتر شریعتی ، شهید نصیری را که خود نیز اهل ذوق و هنر بود و شیرینی و لذت مطالعه متون ادبی و اجتماعی را بیشتر از دیگران درک می کرد ، بر آن می داشت تا بعضاً یک مطلب را چندین بار مطالعه نماید. شهید نصیری یک روز در این خصوص به نگارنده فرمود: مقاله « پس از شهادت » کتاب دکتر را به دلیل زیبایی و تاثیرگذاری که دارد ، آن قدر خوانده ام که تمام آن را حفظ دارم!
ایجاد فضای باز سیاسی اعطایی کارتر رییس جمهور وقت آمریکا به ایران – علی رغم مخالفت شاه – موقعیتی را فراهم کرده بود که بتوان فعالیت های سیاسی و فرهنگی را گسترش داد. این سیاست دولت آمریکا که با توصیه حزب دموکرات آن کشور در تعدادی از کشورهای وابسته اجرا می شد ، به منظور کاستن فشار خفقان بیش از حدی بود که به خصوص از سال 1348 تا 1354 سراسر کشور را فرا گرفته بود و بیم آن می رفت که این فشار طاقت فرسا ، مردم را به مقابله با رژیم دیکتاتوری تحریک کند. از این رو ، به جهت ایجاد سوپاپ اطمینان درسیستم سیاسی – امنیتی کشور ، توصیه شده بود که فشارها و تنگناهای سیاسی – اجتماعی را کاهش دهند ، لذا از سال 1355 شکنجه و کشتار انقلابیون در زندان و یا در کوچه و خیابان های کشور ، اگر چه قطع نشده بود ، لکن کاهش یافته بود. از طرفی ، درگذشت مشکوک مرحوم دکتر علی شریعتی در لندن و مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی در نجف که در هردوی آنها انگشت اتهام متوجه عمال ساواک بود ، زمینه تحرک بیشتر نیروهای انقلابی را فراهم ساخت.
به طوری که مخصوصاً پس از درگذشت فرزند ارشد حضرت امام که از او به عنوان « امید آینده اسلام » نام برده می شد ، به واسطه اعلامیه های پی در پی حضرت امام و علما و روشنفکران ، فضای مناسبی را برای گسترش برنامه های آگاهی بخش و افشای جنایات رژیم شاه فراهم ساخته بود
این فضا که در حوزه های علمیه و دانشگاه ها از طراوت و تحرک بیشتری برخوردار بود ، نیروهای انقلابی را که سال ها مترصد چنین موقعیتی بودند ، بر آن داشت که تا از هیچ کوششی در این راه کوتاهی نکنند.
شهید نصیری که از سال های دور ، به خصوص پس از وقایع سالهای 1332 و 1342 انتظار چنین روزی را می کشید ، سر از پا نشناخته ، به تشدید فعالیت های انقلابی اقدام می نماید. ایشان به صورت علنی و صریح به افشای سیاست های دیکته شده غرب که توسط رژیم شاه یکی پس از دیگری در کشور اجرا گردیده بود ، می پردازد.
او جنایات رژیم را در ایجاد خفقان در دانشگاه ها و مجامع کشور افشا می کند ، از ظلم و تعدی رژیم به فرزندان مبارز این مرز و بوم سخن می گوید ، نقل قول های زندانیان شکنجه شده و علما و مبارزین تبعیدی را به گوش مردم می رساند ، به غارت رفتن منابع و معادن کشور توسط بیگانگان و حضور مستشاران آمریکایی را یادآور می شود ، از نهضت امام خمینی و نقش هدایت گرانه ایشان در پانزده سال گذشته و لزوم ایجاد تغییرات در سیستم حکومتی سخن می گوید ، مردم و جوانان را از شهادت چهره های مجاهدی چون آیت الله غفاری و آیت الله سعیدی و ده ها دانشجو ، نویسنده و مبارز در زیر شکنجه های وحشیانه ساواک مطلع می کند و بالاخره ، با تمام توان برای دست یابی به حکومتی دینی و مردمی تلاش می کند و با هر اقدامش پتکی را بر بنای متزلزل حکومت شاهنشاهی وارد می سازد.
او فقط به هدایت مردم و سخن گفتن برای آنان بسنده نمی کند. هر کجا که لازم باشد در صحنه عمل و درگیری نیز وارد می شود.
نهضت خمینی کبیر در22بهمن 1357باهمراهی ومجاهدات مردان بزرگی چون شهید نصیری به پیروزی می رسد.
اوبا اصرارمردم سیرجان به سمت فرمانداری این شهرستان منصوب می شود وبا به یادگار گذاشتن خاطرات خوش از خدمتگذاری به مردم محروم وستمدیده این شهرستان ،خودرابرای خدمت در سنگر مجلس شورای اسلامی آماده می کند.
با رای مردم شهرستان لارستان؛زادگاه شهید اوبه مجلس شورای اسلامی راه می یابد.
در تاريخ انقلاب اسلامي شايد بعد از رحلت حضرت امام ، هيچ حادثه اي به اندازه فاجعه هفتم تير ماه 60 قلب مردم ايران را به درد نياورده باشد. در اين حادثه به دليل شهادت هفتاد و دو تن از مسئولين قواي سه گانه جمهوري اسلامي ابعاد فاجعه تمامي بخش هاي جامعه را در بر گرفت.
27 تن از نمايندگان مجلس ،4 تن از وزرا ، تعدادي از مسئولين قوه قضاييه ، جمعي از كارشناسان و معاونين وزرا ، تعدادي از مسئولين حزب جمهوري اسلامي و در راس آنان شهيد مظلوم آيت الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي رييس ديوان عالي كشور ، همه كشور را مصيبت زده كرد. به طوري كه آثار غم و اندوه همراه با بهت و ناباوري بر سراسر كشور سايه مي افكند.
اي كاش دشمنان مردم و تروريست هاي منافق اين را مي دانستند كه از ترور خدمتگزاران به مردم كه خود عمري را در راه مبارزه با استعمار و استبداد گذرانده اند ، جز خسران در دو جهان بهره اي نخواهند برد و طرفي نخواهند بست و ملت هيچ گاه با همچون جانيان خونريزي آشتي نخواهند كرد.
نگاهي گذرا به زندگي هر يك از شهداي فاجعه هفتم تير حكايت از آن دارد كه آنان عمدتاً متعلق به خانواده هاي فقير و متوسط جامعه بوده و با مشقت به تحصيل و زندگاني در حوزه ها و دانشگاه ها پرداخته بودند. اغلب آنان طعم آزار و شكنجه ساواك شاه را چشيده و در زندان ها و تبعيدگاه ها روزگار گذرانده بودند. بسياري از آنان در داخل و خارج از كشور با آوارگي و زندگي مخفي به سر برده و بعضاً از تدريس و سخنراني ممنوع بودند و اكنون كه به يمن ايثار ملت مظلوم ايران توفيق خدمت گزاري به مردم را پيدا كرده بودند ، براي اداي دين خود به مردم سر از پا نمي شناختند و روز و شب را در خدمت به آنان سپري مي كردند. شهيدان محمد منتظري ، دكتر سيدرضا پاك نژاد ، دكتر لواساني ، دكتر غلامرضا دانش ، سيد فخرالدين رحيمي ، دكتر حسن عباسپور ، دكتر محمدعلي فياض بخش ، سيد محمد جواد شرافت ، عباسعلي ناطق نوري ، دكتر قاسم صادقي و مهدي نصيري لاري از جمله اين شهيدانند.
آنان كه به گفته سيدالشهداي انقلاب اسلامي ، شهيد دكتر بهشتي ، « شيفتگان خدمت بودند نه تشنگان قدرت » .
شهيد مهدي نصيري لاري نيز كه در جلسه مسئولين كشور در محل حزب جمهوري اسلامي حضور داشت ، در حالي كه بيش از چهل و هشت بهار از عمر شريفش نگذشته بود ، هدف بغض و عداوت دشمنان خدا و خلق قرار گرفت و جسم پر تحرك و ناآرامش و روح بلند و بي قرارش در شامگاه هفتم تير در كنار ديگر شهدا آرام گرفت. او كه در پي عمري مبارزه ، شهادت در راه خدا را بهترين فضيلت ها مي دانست ، عاقبت سرافراز و سربلند از بام رستگاري به سوي معبود خود پر گشود و در جوار شهداي كربلا و انبيا و اوليا از خوان « عند ربهم يرزقون » متنعم گرديد.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.