غلامرضا لشکری
شهید غلامرضا لشکری : فرمانده گروه شناسایی لشگر77پیروز خراسان(ارتش جمهوری اسلامی ایران)
سال 1343 در شهر مقدس مشهد به دنیا آمد. در شش سالگی پدر خود را از دست داد. غلامرضا در 7 سالگی به مدرسه ابتدایی علمیه واقع در کوچه عیدگاه رفت و با شوق و علاقه به انجام دادن تکالیف درسی خود همت می گماشت.او در کنار تحصیل و درس، کار نیز می کرد و زولبیا و بامیه می فروخت . گاهی با تفنگ بادی کار می کرد، تا کمک خرج خانواده باشد. پس از اتمام دوره دبستان، مقطع راهنمایی را در مدرسه فاتح واقع در خیابان امام رضا مشهد ادامه داد. در این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، او نیز مانند مردم در تظاهرات شرکت می کرد و حضوری فعال داشت و اعضای خانواده را نیز به شرکت در راهپیمایی ترغیب می کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، درسش را ادمه داد و دیپلم خود را در رشته تجربی از دبیرستان هدایت (شهید مدرس فعلی) اخذ کرد و به علت علاقه شدید برای خدمت در ارتش، وارد دانشگاه افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و مدت 4 سال در آنجا توام با درس آموزش نیز می دید. تا این که موفق به اخذ لیسانس نظامی شد و با درجه ستوان دومی به گردان مهندسی معرفی و مشغول خدمت شد.
با شروع جنگ تحمیلی پس از اتمام دوره دانشگاه افسری علاوه بر اینکه وظیفه نظامی بودنش حکم می کرد که به جبهه برود، اما به علت دفاع از کشور و ادی تکلیف مهم تر از همه اطاعت از دستور امام خمینی ولی فقیه زمان به جبهه عزیمت کرد. او هر گاه از جبهه به مرخصی می آمد، پس از دیدن خانواده و اقوام، به ملاقات مجروحان جنگی می رفت و در مراسم تشییع جنازه شهدا شرکت می کرد. برای خانواده از جبهه سخن می گفت.
او به همراه گردان مهندسی در جنوب و در منطقه فکه مستقر شد و به تدریس دانش نظامی در گردان پرداخت. او که از سنین کودکی طعم تلخ بی پدری را چشیده بود، همواره سعی می کرد در خانه و در میان اقوام، دوستان و همسایگان و در جبهه نسبت به همرزمان و زیر دستان، رفتاری محبت آمیز داشته باشد.
او بسیار متوکل بود و در مشکلات فردی متوسل می شد به ائمه اطهار (ع)، به خصوص حضرت رضا (ع) و با خواندن دو رکعت نماز حاجت، مشکلش را رفع می کرد و از خداوند کمک می خواست. در مشکلات اجتماعی با دیگران نیز مشورت می کرد. نسبت به مادرش بسیار مهربان بود و آرزویش این بود که بتواند زحمات مادر را جبران کند.
از سوی اقوام به ایشان پیشنهاد شد که ازدواج کند و حتی مقدمات کار هم آماده شد. اما او در جواب گفت: من باید راهم را ادامه دهم و تا تکلیف جنگ و تکلیف من مشخص نشود با دختر مردم ازدواج نمی کنم.
او شبها به نماز می ایستاد و با صدای بلند از معبودش آرزوی شهادت می کرد. دو هفته قبل از شهادت که به مرخصی آمد، در راه مادرش را با لباس سیاه دید و از او درباره پوشیدن لباس سیاه توضیح خواست. مادر گفت: یکی از اقوام شهید شده. غلامرضا همان جا با مادرش به مجلس شهید رفت و تمام روز مرخصی اش را در مراسم شهید شرکت کرد و از شهادت خود در آینده ای نزدیک خبر داد. سرانجام در 3 بهمن سال 1365 او که به همراه تنی چند از سربازان برای اجرای ماموریت گشت و شناسایی به شمال سومار تپه سرخ در منطقه عملیاتی کربلای 6 اعزام شده بود و به علت درگیری با دشمن شهید جاویدالاثر شد.خانواده شهید در فروردین ماه سال 1366، روح شهید را پس از تشییع در خواجه ربیع به خاک سپردند.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.