يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

جعفر مجتهدی

جعفر مجتهدی
آقاي حاج شيخ جعفر مجتهدي در بيست و هفتم جمادي الثاني سال 1343 ه.ق مطابق با اول بهمن ماه 1303 ه.ش در خانواده اي بسيار متدين و مرفه در شهر تبريز ديده به جهان گشودند.گروه : علوم انساني رشته : الهيات و معارف اسلامي والدين و انساب : پدر شيخ جعفر مجتهدي جناب حاج ميرزا يوسف از دلباختگان آستان ولايتمدار قبله العشاق و امام السعداء، حضرت سيدالشهداء ابا عبدا... الحسين (ع) بودند، تا جائي كه مكرر قافله سالاري زائرين كربلاي معلي را از تبريز به عهده مي گرفته و خروج زوار تهي دست دل شكسته را خود عهده دار مي شدند و در طول مسير حراست اين قافله با دو شير تربيت شده بود كه در ابتدا و انتهاي آن حركت مي كردند و زوار امام حسين (ع) را سلامت به مقصد مي رساندند. ايشان بعد از فقدان پدرشان جناب حاج ميرزا يوسف، تحت كفالت و سرپرستي مادر بزرگوارشان، آن بانوي علويه قرار گرفتند. خاطرات کودکي : شيخ جعفر مجتهدي در اوائل سن پنج سالگي، در عالم رويا مشاهده مي كند از جانب آسمان منبري از نور تا كنارش بر پا شده و وجود مقدس بي بي دو عالم حضرت صديقه طاهره (ع) تشريف مي آورند و او را مورد نوازش و تفقد و مهرباني قرار داده و با دست مباركشان به سر و صورت او مي كشند. از همان دوران نوجواني روح بلند و ناآرام اين مرد الهي به دنبال كشف حقايق و اسرار بر مي خيزد، ايشان نقل مي فرمودند؛من در همان آغاز نوجواني شروع به تهذيب نفس و خودسازي و تقويت اراده نمودم چون بسيار دوست داشتم به بينوايان و مستمندان كمك كرده و زندگي آنها را از فقر و تنگدستي نجات بخشم، سعي وتلاش بسياري مي نمودم تا معماي لاينحل كيميا به دست من حل گردد، لذا قسمتي از سرمايه پدري را در اين راه صرف نمودم ولي به نتيجه اي نرسيدم، اما چون اين كوشش من همراه با توسلات شديد بود، يك روز هنگامي كه مشغول انجام تركيبات شيميايي بودم ناگهان سروشي آسماني به من ندا در داد:جعفر؛ كيميا، محبت ما اهل بيت است، اگر به دنبال آن هستي قدم بگذار و ثابت باش،آري؛ اراده اي آهنين و زهدي متين و توسلات پي در پي باعث مي شود تا با آن نداي ملكوتي تلاشهاي اين مرد بزرگ جهت گيرد و مسير سلوكي او براي هميشه روشن شود و قطره اي لايق در صدفي پر ارزش به مرواريدي درخشان تبديل گردد. تحصيلات رسمي و حرفه اي : بعد از گذشت حدود يك سال اقامت حاج شيخ جعفر مجتهدي در نجف روزي نامه اي از طرف برادرم كه در تبريز بود توسط شخصي به دستم رسيد كه در آن نوشته شده بود از زماني كه شما به نجف رفته ايد اموال شما ( كه عبارت بود از چندين باب مغازه در بهترين نقطه شهر تبريز و مستغلات ديگري كه از پدرم به ارث رسيده بود) در دست مستأجران مي باشد و آنها از پرداخت حق الاجاره خودداري مي نمايند و مي گويند: بايد از طرف شخص مالك وكالت داشته باشيد تا حق الاجاره را به شما تحويل دهيم. با توجه به اينكه شما دور از وطن مي باشيد و نياز به پول داريد وكالتي براي من بفرستيد تا مال الاجاره ها را جمع نموده و برايتان بفرستم. در اين هنگام متوجه شدم كه مورد امتحان بزرگي قرار گرفته ام؛ متحير ماندم كه چه كنم؟ آيا با اين اندك ناني كه از پينه دوزي به دست مي آورم ارتزاق كنم يا مجدداً به زندگي مرفه خود كه از ارث مرحوم پدرم بود و از نظر شرعي هم بلامانع و حلال بود برگردم. با خود در جنگ و ستيز بودم و شيطان مرا وسوسه مي كرد، تا اينكه تصميم خود را گرفته و در پشت همان نامه براي برادرم نوشتم: عنايات حضرت اميرالمومنين (ع) در نجف شامل حالم بوده و از سفره پرفيض ايشان بهره مند مي باشم و ايشان هزينه زندگيم را كفايت كرده اند. كساني كه در تبريز مستاجر من مي باشند، اگر توان مالي داشتند در محل استيجاري به سر نمي بردند. لذا به موجب همين دست خط وكالت داريد تمام املاك متعلق به من را به نام مستاجران و در تملك ايشان درآورديد و خداي من هم بزرگ است. و بدين ترتيب در يك لحظه تمام ثروت و دارائي خود را بخشيدم. ايشان مي گويند در زمان اقامت در نجف راهي مسجد سهله شده و مدت هشت سال به طور مداوم، در آنجا معتكف گرديدم و به جز تجديد وضو و تطهير از مسجد خارج نمي شدم.و در اين مدت از طرف حضرت امير (ع) و آقا امام زمان (عج) عنايات زيادي به من شد. زمان و علت فوت : شيخ جعفر مجتهدي پس از حدود چهار سال اقامت در جوار حضرت ثامت الحج (ع) در تاريخ ششم ماه مبارك رمضان 1416 هـ ق مطابق با 6/11/74 هنگام ظهر روز جمعه دار فاني را وداع و روح ملكوتيشان عروج مي كند.
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.