محمد واحدی
سيد محمد در خانواده اي مشهور به فضل و تقوي در كرمانشاهان متولد شد. وي در مسائل سياسي و اجتماعي يكي از مخالفان حزب سازي و مسلك تراشي بود. هم دوره با نواب صفوي و علاقمند به وي دوش به دوش هم، هدفشان دفاع از اسلام بود.گروه : علوم انساني رشته : الهيات و معارف اسلامي والدين و انساب : سيّدمحمّد در خانوادهاي مشهور به فضل و تقوي در كرمانشاه متولد شد. بيش از 5 سال نداشت كه پدر بزرگوارش، آيةاللّه حاج سيدمحمدرضا مجتهد قمي (واحدي)، را از دست داد و مادرش «خانم آلآقا» بار سنگين اداره زندگي و تربيت فرزندان را مردانه به دوش كشيد و به قدري در انجام وظائف خطير سرپرستي خانواده كوشا و دقيق بود كه زبانزد همه گشت.تحصيلات رسمي و حرفه اي : سيدمحمد واحدي ابتدا در «سُنقر كُليائي» به تحصيل پرداخت و بعد به همراه خانوادهاش به قم آمد. در دبيرستان «حكيمنظامي» قم ادامه تحصيل داد، همزمان با تحصيل وقتي در حال رشد و تشخيص يافت خود و برادرش، سيّدعبدالحسين، را براي مبارزه با ظلم و ستم و فساد، با اجازه مادر به تهران آمده و به ديگر برادران خود به گرده فدائيان اسلام پيوستند.هم دوره اي ها و همکاران : از همدوره ايهاي سيد محمد واحدي مي توان به مظفر ذوالقدر، خليل طهماسبي، سيدمجتبي نواب صفوي، اصغر عمري و علي بهاري اشاره كرد.وقايع ميانسالي : سيدمحمد در اندك مدتي چنان لياقتي از خود نشان داد كه دربارهاش ميگفتند: او زمينه روحي و نبوغ ذاتي يك رهبر را دارد. سيدمحمد قامتي بلند و سيمين و چهرهاي خوب داشت، در عين حال هميشه لبخندي نمكين، زينت سيمايش بود. صدايي مردانه و جذاب داشت و هنگام سخنراني چون سياستمداري سالمند و كارآزموده سخن ميگفت.گاهي كه برادرانش به شوخي آرزوي ازوداج او را ميكردند، اشاره به لقاءاللّه كرده، ازدواج خود را به آن سمت صفحه زندگي، يعني زندگي جاويد، حواله ميداد. داراي خطي بسيار زيبا و مقالاتي بسيار شيوا بود و روزنامه منشور برادري را در سال 1331 تا حد زيادي او اداره ميكرد. او لحظهاي از رهبر خود، نواب صفوي، دور نميشد. عاشق نواب بود و او را نمونه جَد شهيدش امام حسين (ع) ميدانست. سيّدمحمد در تمام دوره سخت و سنگين حمله به «علاء»، اختفاء، دستگيري و دادگاه در كنار رهبر محبوب خود ماند و در لحظه شهادت نيز دوش به دوش رهبر خود ايستاد. در محاكمه تقاضا كرد كه «تمام برادرانش را آزاد كنند و او را بكشند».اين شهامت و مردانگي از جوان هيجده ساله، به اندازهاي تكاندهنده بود كه اشك از ديدگان همه جاري ساخت. در سال 1334 در جلسهاي كه براي اعدام حسين علاء گرفته شد، در كنار شهيد نواب صفوي، شهيد سيدعبدالحسين واحدي و شهيد خليل طهماسبي بود و قاطعانه رأي خود را نسبت به آن اقدام اعلام كرد. او پس از تيراندازي به حسين علاء، همراه نواب، در منزل حميد ذوالقدر دستگير شد و تا آخرين نفس براي دفاع از ارزشهاي اسلامي ايستادگي كرد. در دادگاه ظلم، با شجاعت از مواضع انقلابي و اسلامي دفاع كرد به گونهاي كه يكي از سران رژيم به او گفت: جوان: مگر چند سال داري كه ميخواهي شهيد شوي؟واحدي با صلابت جواب داد:«شهادت تمام وجود مرا ميسوزاند و من نميتوانم تحمل كنم، برادرانم شهيد شوند و من آزاد باشم.»زمان و علت فوت : شهيد سيّدمحمد واحدي در سپيده دهم بيستو هفتم ديماه 1334 همراه رهبر فدائيان اسلام و ساير برادرانش در سن بيستو يك سالگي تكبيرگويان به شهادت رسيد.اجساد پاك اين شهداي راه اسلام را پيش از آنكه مردم تهران از خواب بيدار شوند، به گورستان مسگرآباد، در جنوب شرقي بيرون تهران، بردند و جدا از يكديگر به خاك سپردند. ساعتي بعد از راديو تهران اين خبر را منتشر ساخت. مردم «دولاب» كه از ديگران به گورستان مسگرآباد نزديكتر بودند، به آنجا رفتند تا شايد بتوانند جنازهها را بگيرند؛ اما معلوم ميشود كه كار به پايان رسيده است. آنها از روي خط خوني كه از درب غسالخانه تا سر هر قبري كشيده شده بود، قبور را يافتند و بعدها با كمك مأمورين گورستان يك يك قبرها را شناسايي كرده، علامت كوچكي روي هر يك از قبرها گذاشتند. سالها بعد كه شهرداري تهران گورستان مسگرآباد را متروكه اعلام كرد، بيم آن ميرفت كه اين قبور شريف براي هميشه نابود شوند. لذا بعضي از برادران وفادار طي طرحي بسيار دقيق نيمه شب به قبرستان رفته، جنازههاي «شهيد نواب»، شهيد «سيدمحمد واحدي» شهيد «ذوالقدر» را از قبر بيرون آورده، به شهرستان مقدس قم منتقل و در قبرستان واديالسلام در قسمت ضلع شمالي، به خاك سپردند.ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : سيدمحمد به خاطر عشق به اسلام و پيشرفت نهضت، لحظهاي آرام نمينشست و در همان جوّ اختناق، اعلاميههاي فدائيان اسلام را پخش ميكرد و به همين دليل از طرف پليس طاغوت دستگير و مضروب شد.پس از اعدام انقلابي «رزم آراء» نيز دستگير شد. دفاعياتش در هنگام محاكمه اوج عظمت روحي او را بر همگان آشكار ساخت، طوريكه همه مبهوت و متحيّر شدند. او در طول مبارزهاش يكبار به بندرعباس تبعيد شد و آنگاه كه شهيد نواب صفوي از اين موضوع مطلع شد، به شدّت متأثر گرديد/
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.