يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

اصغر مهدوی

اصغر مهدوی
او فرزند حسين امين الضرب مهدوى بود. امين الضرب از بازرگانان متنفذ و از مروجين اصول مشروطيت بود. پدر امين الضرب‏موسوم به حاج محمد حسن و ملقب به امين دارالضرب در دو سوم از عصر ناصرالدين شاه تاجرى معتبر و خيّرى به نام و يكى از رجال‏مهم مردم‏شناس در شمار بود. او مدتها مسؤول امور ضرابخانه و از ياران نزديك اتابك امين السلطان بود. دكتر اصغر مهدوى پس از گذراندن دوران تحصيل در خانه و در دبستان وارد به دبيرستان دارالفنون شد و پس از آن تحصيلات خود رادر دانشسراى عالى آغاز كرد. تا اينكه براى ادامه تحصيلات دانشگاهى به فرانسه رفت و در رشته اقتصاد درجه دكترى گرفت. موضوع‏رساله دكتريش ديوان محاسبات ايران بود. ايامى كه در فرانسه درس مى‏خواند مصادف با دوران جنگ جهانى دوم بود. ناچار چندى بعداز آن در فرانسه ماند تا راهها باز شد و توانست به ايران باز گردد (حدود سال 1327). جمعاً در روزگار جنگ سختى بسيار ديده بود. پس از مدّتى اقامت در وطن ناگزير از سفر ديگرى به فرانسه شد كه منجر به سالى ماندن در آن كشور شد. در بازگشت چون دانشكده‏حقوق و علوم سياسى و اقتصاد در جستجوى دانشياران جديد برآمد او يكى از برگزيدگان براى براى رشته اقتصاد بود. پس به عضويت‏در هيأت علمى آنجا در آمد و چون شعبه اقتصاد به دانشكده اقتصاد تبديل وضع پيدا كرد اصغر مهدوى در دانشكده جديد سمت استادى‏يافت و چندى گروه اقتصاد سياسى آنجا را تصدى مى‏كرد. البته به مؤسسه تحقيقات اقتصادى - كه وابسته به آن دانشكده بود - هم‏پيوستگى علمى داشت. مهدوى هيچ گاه در پى دست يافتن به مقام و منصب سياسى و دولتى نبود. او به مناسبت آنكه شخصيت متين وموقرى داشت خود به‏خود ترتيب و آدابى را پيش گرفته بود كه اصحاب منصب و قدرت نمى‏توانستند تصدى مقامى را به او پيشنهادكنند. در دانشكده اقتصاد هم قبول تصدى گروه اقتصاد سياسى، براى آن نبود كه از «حق رياست» بهره‏ور شود. او در طول مدت خدمت‏حقوق دانشگاهى خود را از زمان عضويت در دانشگاه به پيروى از برادر نامدارش (دكتر يحيى مهدوى) صرف چاپ مجموعه كتابهايى‏كرد از قبيل ترجمه قديم فارسى از النهايه شيخ طوسى (شماره سوم در سه مجلد) به كوشش محمدتقى دانش‏پژوه و رجال برقى به‏كوشش جلال الدين محدث و تحقيق عباس اقبال در سرگذشت ميرزا تقى خان اميركبير و «مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره‏سيدجمال مشهور به افغانى» (شماره 2) كه او و من با هم گردآورى كرديم. به هر اندازه كه از ورود در كارهاى ادارى و رسمى دورى مى‏جست در مواردى كه مربوط به‏قلمرو نشر كتابهاى جدّى و خريد نسخه‏هاى خطى بود و او مى‏توانست همكارى داشته باشد ازقبول خدمت خوددارى نداشت. سالهاى دراز عضو شوراى كتابخانه مجلس بود و جز آن در گروه‏تشخيص و تقويم نسخه‏هاى خطى آن كتابخانه شركت مؤثر داشت. همزمان، كتابخانه‏هاى‏مجلس سنا و مركزى دانشگاه تهران در همين زمينه از اطلاعات بسيط و دانش تخصصى او بهره‏ياب مى‏بودند. كتابخانه‏هاى ملى و ملك هم در موارد خاص نظر او را خواستار مى‏شدند. او بهاى نسخه را باعنايت و نگرش علمى و رعايت جوانب ديگر مشخص مى‏كرد. گاهى كه صورت مجلس براى‏امضا حاضر شده بود مى‏گفت حق اين است كه فلان قدر بر مبلغى كه نوشته شده است افزوده‏شود. مبادا صاحب كتاب آن را نفروشد و كتاب از دست برود. يا اينكه ناراضى باشد و به اضطرارمجبور بشود كه به تقويم ما تن بدهد. ضمناً بايد بگويم كه هيچ گاه از بابت ساعاتى كه مصروف‏اين خدمت مى‏كرد دينارى نپذيرفت، يعنى به رايگانى خدمتگزار بود. در رشته شناخت نسخه‏هاى خطى از تيزبينان و نادره‏شناسان بود. خودش از دوره بازگشت به‏ايران به خريدارى نسخه‏هاى خطى علاقه‏مندى پيدا كرده بود. چون درين زمينه ذوقى پخته‏داشت بسيار كارآمد در كهنه‏جويى عاشقانه در پى يافتن خطوط خوشنويسان بود و به تدريج برزير و بم نسخه‏شناسى و ضوابط و قواعد خاص و پيچيده آن وقوف پيدا كرد و در همنشينى بانسخه‏شناسانى چون جعفر سلطان‏القرايى و دكتر مهدى بيانى توانست در آن رشته به خبرويّت‏مسلّم برسد. نسخه را كه باز مى‏كرد به يك نگاه حكمى كارشناسانه درباره آن مى‏كرد. اغلب‏درست و قاطع بود. در تقويم كردن نسخه‏ها مآل انديش و دلسوز بود. قدر نسخه خطى رامى‏شناخت و هميشه نيّتش بر آن بود كه نسخه خريدارى شود تا در كتابخانه‏هاى كشور بماند.ضمناً مى‏گفت فروشنده نسخه خطى حتماً بايد به حق خودش برسد زيرا خودش يا اسلافش آن‏را نگاه دارى كرده‏اند و مى‏گفت شك نداشته باشيد اگر امروز فروشنده شده است اغلب به‏مناسبت آن است كه نيازمند شده است. فهرست نسخه‏هاى خطى از مجموعه گرانبهاى او تا سال 1340 به كوشش دوست فقيدمان‏محمدتقى دانش پژوه تهيه و در نشريه نسخه‏هاى خطى (دفتر دوم - 1341) چاپ شد. پس ازآن مهدوى باز نسخه‏هايى چند خريدارى كرد و تعداد آنها از هزار در گذشت. درين چند سال اخيربا همكارى فاضل گرامى اشك شيرين به فهرست‏نويسى تازه‏اى از مجموعه خود پرداخته بود كه‏به تدريج آماده چاپ مى‏شد. براى نشان دادن ميزان علاقه‏مندى او به نسخه خطى مى‏توانم ياد كنم از روزهاى بسيارى راكه شخصاً صرف وصّالى اوراق پريشيده قرآن كهنه اوراق شده‏اى كرد. مى‏گفت اگر به دست‏وصال بدهم با اين دقت و دلسوزى نمى‏تواند نسخه را چنانكه شايسته است آماده تجليد كند.چون آماده شد آن را به دوستمان مهندس محمدحسين اسلام پناه مقيم كرمان سپرد تا جلدى‏مناسب براى آن فراهم سازد. بُخل وضنّتى نداشت كه از نسخه‏هاى پر ارزش او عكس‏بردارى بشود. به همين ملاحظه‏اجازه داده بود تا عكاس كتابخانه مركزى دانشگاه تهران از نسخه‏هايى كه كتابخانه علاقه‏مند به‏آنها مى‏بود عكس تهيه كند. اخيراً هم ديديم كه دو مجموعه كهنه از كتابخانه او به نامهاى «جنگ‏مهدوى» (مورخ 753) و ديگرى به نام «مجموعه فلسفى مراغه» (مورخ 596) توسط مركز نشردانشگاهى به همّت دكتر نصرالله پورجوادى و فهرست‏نگارى مهدى قمى‏نژاد به چاپ عكسى‏رسيد و فايدت مندرجات آنها عام شد. اين دو مجموعه در برگيرنده رساله‏هاى فلسفى و حكمى‏و عرفانى و از شمار نوادر مخطوطات است. اگر مهدوى به مانند اكثر مجموعه‏داران طمعكار يابخيل كردار، جسم نسخه را از آن خود مى‏دانست هرگز رضايت نمى‏داد كه چاپ نسخه برگردان ازآنها به دسترس دانشى مردان برسد، به تصور موهوم آنكه ممكن است از بهاى پولى آن كاسته‏شود. او خود را نگاهبان نسخه مى‏دانست ولى بمانند كتابدارى رفتار مى‏كرد كه مسؤوليتش به‏اصطلاح امروز اطلاع‏رسانى و دست‏ياب كردن مراجع و منابع پژوهشى است. او عاشقانه ولى بااين خصيصه به نسخه نگاه مى‏كرد. البته به حق در حفاظت و ماندگارى آنها پاى‏بندى داشت. مهدوى از دوستان نزديك مجتبى مينوى بود و مينوى او را يكى از چهار عضو هيئت امناى‏كتابخانه اهدايى خود بر بنياد شاهنامه فردوسى قرار داده بود. درين سى سال كه از درگذشت مينوى گذشته است هماره با شور و شوق در جلسات هيأت‏امنا شركت مى‏كرد و چون كليد صندوق نسخه‏هاى خطى و اسناد و مدارك نوشته‏اى و عكسى‏آن كتابخانه به تقاضاى ديگر اعضا به مهدوى سپرده شده بود ايشان، به دلخواهى و بى‏كراهتى‏ اين زحمت را پذيرفته بود كه هر بار براى آنها كه مى‏خواستند نسخه خطى ببينند از خانه دورافتاده خود به دلپذيرى به كتابخانه مى‏رفت و نسخه را براى ديدن مراجعه كننده در اختيار كتابدارمى‏گذارد. ايشان آقاى دكتر مصطفى محقق داماد را به جاى خود برگزيده است. ايشان در شوراى توليت موقوفات دكتر محمود اشار هم عضويت داشت و قضيه چنين بودكه چون استاد دانشمند آقاى دكتر منوچهر مرتضوى (جانشين منصوص از جانب دكتر يحيى‏مهدوى) خود را از اجراى وظيفه توليت معاف داشتند شورا دكتر اصغر مهدوى را برگزيد تاهمسانى مرتبت كه مورد نظر واقف بود رعايت شده و از نكته‏بينى و دقت نظر و امانت‏دارى دكتراصغر برخوردار باشد. بايد دانست كه ايشان دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى را به جانشينى‏منصوص خود انتخاب كرد. امانتدارى و كردار دلسوزانه‏اى كه ايشان در كارها بر خود واجب‏مى‏دانست موجب شد كه حسينعلى سودآور بنيادگذار مؤسسه فرهنگى غيرانتفاعى «دانش گستر»هم دكتر اصغر مهدوى را يكى از اعضاى شوراى امور خود قرار داده بود. براى آنكه از علاقه‏ورزى مهدوى به گسترش كتابخانه مجتبى مينوى آگاهى بيشترى به دست‏افتد ناچارم قضيه‏اى را كه در اولين سال درگذشت دكتر يحيى مهدوى پيش آمد بنويسم. دكتراصغر و همسر بزرگوارشان شهين خانم مقدمات برگزارى مراسم سال را فراهم كرده و در صددبودند كه به دعوت دوستان بپردازند و در محلى شايسته و به شيوه مرسوم مجلسى آراسته را به‏ياد دكتر يحيى مهدوى ترتيب بدهند. من در سفر كوهستانها بودم. روزى كه بازگشتم فرزند فقيدم‏بابك گفت غروبى اصغر آقا و سركار خانم و مژده و جناب دكتر حسين صديقى براى صحبت‏درباره نحوه برگزارى آن مجلس پيش ما خواهند آمد. تشريف آوردند و صحبت به آنجا كشيد كه‏سخنانى هم بايد درباره دكتر يحيى خان گفته شود. نظر دكتر مهدوى و شهين خانم آن بود كه من‏سخنگو باشم. طبعاً براى من وظيفه دوستى و افتخارى بايسته مى‏بود ولى در يك لحظه به يادم‏آمد كه دكتر يحيى خان مطلقاً به اين گونه تشريفات پاى بندى نداشت و كليه درآمدهايى كه ازحق التأليف كتابهايش عايد مى‏شد همه را صرف خريد كتاب براى اهدا كردن به كتابخانه مجتبى‏مينوى مى‏كرد. بى‏ملاحظه‏اى گفتم تصور نمى‏كنم دكتر يحيى خان راضى باشد كه به جاى اجراى‏كارى فرهنگى مراسمى از آن گونه ترتيب يابد كه پيش‏بينى شده است. پيشنهادم اين است كه‏مخارج برگزارى آن مجلس براى خريدن كتاب در اختيار هيأت امناى كتابخانه گذاشته شود. اصغرآقا فوراً و بى‏چون و چرا پذيرفت و گفت همين كار اصلح و موجب شادمانى برادرم خواهد بود.پس معادل دو ميليون تومان چك نوشت و با نامه‏اى به پژوهشگاه علوم انسانى فرستاد كه‏كتابخانه مينوى بدان جا وابسته است. اگر اصغر مهدوى كتابدوست و دلبسته به كتابخانه مينوى‏نبود آن پيشنهاد را نمى‏پذيرفت و تن به مجلس آرايى و پذيرايى دو سه ساعته مى‏داد. دكتر اصغر مهدوى به مراكز فرهنگى ديگر هم كمك مى‏كرد. از جمله كمك مالى براى‏ساختن مدرسه در محله‏اى از اصفهان كرد كه نيايش ايام جوانى خود در آنجا زيسته بود. يا اهداكردن قالى قديمى به موزه فرش و دستگاههاى عكاسى عصر ناصرى به «عكاسخانه شهر»وابسته به شهردارى. بازگرديم به نسخه‏هاى خطى و علاقه‏هاى مهدوى بدين رشته. موقعى كه در بهار 1357پيش‏بينى شده بود كه نمايشگاهى از هنر جلدسازى و صحافى سنتى در كتابخانه مركزى و مركزاسناد دانشگاه تهران در مهر ماه ترتيب داده شود دكتر اصغر مهدوى با شور و حال خاصى به‏انتخاب جلدها و بازشناسى آنها يارى مؤثر كرد. در جلسه‏هاى مشورتى كه از متخصصان مانندجعفر سلطان القرايى، محمدتقى دانش پژوه يحيى ذكاء و ديگران تشكيل مى‏شد شركت مى‏كرد.همان طور كه در اين چهار سال اخير از ارشاد و حمايت و دلسوزى در مورد «نامه بهارستان»(مجله مطالعات و تحقيقات نسخه‏هاى خطى) از انتشارات كتابخانه مجلس كوتاهى نداشت ويكى از مشاوران علمى آن نشريه بود و مى‏دانم كه آقاى نادر مطلبى كاشانى (سردبير مجله) گاه به‏گاه براى شور با ايشان به خدمتشان مى‏رفت و مهدوى با حوصله و از سر دلسوزى آنچه بايدگفت مى‏گفت. به شركت در كنگره‏هاى تخصصى نسخه‏شناسى علاقه داشت. من سعادت داشتم كه با هم به‏مجمع علمى مربوط به ضوابط و قواعد نسخه‏شناسى يك بار به بولونيا (ايتاليا) و بار ديگر به‏ استانبول (برگزار شده توسط مركز باستانشناسى آلمان در تركيه و لبنان) رفتيم و او در هر دومجمع فيض‏رسان بود و متخصصان از و استفاده مى‏كردند و از نفايس مجموعه‏اش پرسان‏مى‏شدند. نيز دعوت شده بود كه در مجمع علمى مربوط به «سفينه تبريز» كه در اواسط ماه خردادامسال در ليدن (هلند) تشكيل مى‏شود شركت نمايد ولى فرا رسيدن مرگ، شركت كنندگان را ازدريافت آگاهيهايى كه او مى‏توانست در آن مجمع ابراز كند محروم ساخت. در زمينه معرفى نسخه‏هاى خطى، يكى از كارهاى ارجمند او فهرست‏نگارى مندرجات‏جنگ اسكندر ميرزاى تيمورى است كه نسخه‏اش در كتابخانه بريتانيا نگاه دارى مى‏شود. اين‏معرفى نامه در جلد بيست و ششم فرهنگ ايران زمين (1365) چاپ شده است. ديگر تنظيم‏جدول تطبيقى است از اختلاف ضبط در نسخه‏هاى خطى مهم ديوان حافظ (هجده نسخه) كه درنامواره دكتر محمود افشار جلد نهم (1375) چاپ شده است. جدولهايى كه براى نماياندن‏تفاوتها ترتيب داده است حكايت مى‏كند ازين كه با چه دقت و حوصله‏اى هر كلمه‏اى را در هجده‏نسخه ديده بود و يكى را با ديگرى به مقايسه كشانيده است. بخشى از دوران زندگى پژوهشى مهدوى به بازبينى و ترتيب اسناد و مدارك تجارى و مالى‏گذشت كه از دستگاه حاج محمدحسن امين دارالضرب و حاج حسين آقا امين الضرب بر جاى‏مانده است و صندوقهاى مخزون بدانها سالهاى دراز در زيرزمينهاى خانه پدرى گرد و خاك‏مى‏خورد. دكتر اصغر پس از اينكه از اروپا بازگشت و متوطن در خانه پدرى شد يك يك‏صندوقها (يخدان) را باز مى‏كرد و اسناد اوراق گذشته را به دقت از يكديگر جدا مى‏ساخت و نوع‏به نوع در پاكتها و جزوه‏دانها قرار مى‏داد و براى آنها فهرست و راهنما تهيه مى‏كرد. درين كارمدتى دكتر حسين محبوبى اردكانى و مهدى قمى نژاد او را يارى مى‏دادند. مخصوصاً قمى‏نژاد بامداومت اين كار را به علاقه‏مندى پيش مى‏برد. همين جا به يادم افتاد كه بايد از همكارى مفيد دكتر مهدوى با دكتر حسين محبوبى اردكانى‏در كار ديگرى ياد كنم و آن تهيه فهرست و شناساندن اشخاص در عكسهاى قديمى بود كه‏كتابخانه مركزى توانسته بود اصل آنها را ازين گوشه و آن گوشه خريدارى كند. آن قدر كه ياد دارم‏مدت دو سالى اين كار دوام داشت و هفته‏اى يك روز آن دو دانشمند تهيه آن فهرست را دنبال‏مى‏كردند. مجموعه آرشيوى پدرى مهدوى اهميت بيش بهايى دارد، ازين روى كه دستگاه تجارى‏امين‏الضربها به مدّت بيش از هفتاد سال بر جاى بود و طرف مراجعه مملكتى بودند و اغلب‏رجال كشور مانند واليان، حاكمان با آن دستگاه خصوصى مطالبات و مراودات و معاملات ومكاتبات داشته‏اند. مهدوى مقاله‏اى مهم و اساسى در معرفى اين مجموعه به دو زبان فارسى وفرانسه نوشته و از روى متن فرانسه ترجمه به انگليسى شده و انتشار يافته است. جمعى از دوستان و همكاران گرامى مهدوى مانند دكتر هوشنگ ساعدلو، دكتر منوچهر آگاه،دكتر ناصر پاكدامن، پرويز خزيمه علم در سالهاى دهه پنجاه در صدد آن برآمدند تا مقدارى از اين‏اسناد را كه براى روشن شدن تاريخ تجارى، مالى و وضع پولى و اقتصادى مملكت تا عصرپهلوى مفيد است به صورت كتابهايى سندى منتشر كنند. از جمله مكتوب‏هاى مربوط به‏تجارت در سال قحطى 1288 مورد نظرشان قرار گرفت. ولى با پيش آمدن حوادث سال 1357آن نيّت بلند متوقف ماند. ولى بعدها دكتر اصغر مهدوى همّت كرد و اجازت فرمود كه آن‏مجموعه به نام «اسناد تجارت ايران در سال 1288« به چاپ برسد و رسيد. يكى ديگر از كارهاى برجسته و نمونه كه براساس اسناد موجود نزد خود انجام داد استخراج‏و جداسازى نامه‏هاى مربوط به تجارت يزد و ملك دارى حاج محمدحسن در اين شهر بود.مهدوى نخست گزارشى از اين اسناد را به صورت مقاله نوشت و افتخار نشرش را به نامواره دكترمحمود افشار داد. سپس به استدعاى من به استخراج مواد مهم مندرج در نامه‏ها پرداخت و چون‏آن كار پايان گرفت توانستيم مطالب را موضوع‏بندى كنيم. حاصل آن همكارى كتابى است كه بانام «يزد در اسناد امين الضرب» نشر شده است و قطعاً يكى از اهم منابع براى آشنا شدن باخصائص تجارت يزد و منضمّات بدان است. ترديد نيست كه نمونه خوبى است از آنچه مى‏توان‏درباره شهرهاى ديگر، از جمله كرمان، مشهد، اصفهان و تبريز براساس آن مجموعه بيش بها انجام داد. مرحوم اصغر آقا درين سه چهار سال اخير گاه به گاه به خواندن نامه‏هاى كرمانيان‏مى‏پرداخت و يادداشت بردارى از آنها را با كمك خانم نرگس نفر - با مجموعه اسناد آشنايى پيداكرده است - آغاز كرده بود. آن قدر كه به ياد دارم در يكى از دوره‏هاى كنگره تحقيقات ايرانى هم توصيف شايسته‏اى ازاين مجموعه بى‏نظير ارائه كرد. مهدوى به شركت در اين كنگره دلبستگى داشت و در اغلب‏مجامع آن حضور مى‏يافت مگر آن مواقعى كه در ايران نمى‏بود. ايرانشناسى از علاقه‏هاى دلپسنداو بود و مى‏كوشيد كه از دريافت اطلاعات مربوط بدان دور نماند. يك بار هم كه به كنفرانس اوضاع اقتصادى ايران در عصر قاجار برگزار شده در مؤسسه‏خاورميانه دانشگاه آكسفورد رفته بوديم، به خواهش شركت كنندگان درباره اين مجموعه گزارش‏موشكافانه ديگرى ارائه كرد. ديگر از كنگره‏هايى كه حضور او ارزشمند افتاد در مجمعى بود كه مؤسسه «ايلكس» وابسته‏به دانشگاه هاروارد در همان دانشگاه برقرار كرد و من مى‏ديدم فضلاى شركت كننده با او چه‏گونه‏مباحثاتى و مفاوضائى را دنبال مى‏كنند. از آنجا خود را به لوس آنجلس كشيديم و به خواستارى‏او سر زديم به موزه هنرهاى آن شهر كه نمايشگاهى راجع به آثار هنرى عصر تيمور به نمايش‏گذاشته شده بود و موزه داران جوان از اطلاعات مهدوى نسبت به نسخه‏هاى خطى كسب نظرمى‏كردند. ايشان در كنگره كتاب‏آرايى در تمدن اسلامى (مشهد) هم شركت كرد و چون روزى‏گذشت گفت وقت آن است كه سرى به كلات و سرخس بزنيم تا در كرانگى خاوران، شهرهاى‏تاريخى را ديده باشيم. سخن از مجموعه اسناد در ميان بود. پس بايد بنويسم كه صندوقهايى حاوى كتابها و اسناد ومدارك سيد جمال‏الدين اسدآبادى مشهور به افغانى در خانه امين دارالضرب بر جاى مانده بود(در سال 1308 قمرى كه سيد را از ايران باز گردانيدند.) مهدوى چون دريافت كه كتابها و اسناد از آن سيدجمال بوده است قاصد بر آن شد كه آنها رابه يكى از كتابخانه‏هاى مملكت بدهد و جزو كتابخانه خود نگاه‏دارى نكند. امّا پيش از اين كه‏چنان نيتى را عملى سازد به من پيشنهاد كرد كه مشتركاً فهرستى از اسناد تهيه كنيم. اين كاروقت‏گير در مدّت دو سالى انجام شد و به صورت كتابى از محل حقوق دانشيارى او در سلسله‏انتشارات دانشگاه تهران در سال 1342 به چاپ رسيد با نام «مجموعه اسناد و مدارك چاپ‏نشده درباره سيدجمال‏الدين مشهور به افغانى.» مهدوى تاريخ قاجارى را - مخصوصاً در عصر ناصرى و مظفرى به بعد - از حيث اجتماعى‏و رجالى و اقتصادى - خوب مى‏شناخت. قسمتى از اين آگاهى را از مطاوى اوراق و اسنادتجارى خاندان خود حاصل كرده بود. قسمتى هم دانستنى‏هايى بود كه از پدرش و اقران او - چه‏در ايران و چه اروپا - شنيده بود. مقاله «روزگار يك اهل قلم در دوره قاجار» مندرج در راهنماى‏كتاب (1354) 18 راجع به بدايع نگار طهرانى كه با همكارى دكتر هما ناطق به رشته نگارش درآمده و نيز «چند نامه مربوط به ايران» كه در كتاب «هفتاد مقاله» جشن نامه دكتر غلامحسين‏صديقى نشر شده (1371) يادگارى است از دلبستگى او به شناساندن منابع آن دوره و سرگذشت‏ايرانيان. تاريخ آن دوران در ذهن اصغر مهدوى مجسم و بى‏سايه بود. به خوبى مى‏دانست كه‏دوام و قوام جامعه در آن روزگاران متكى به چه نوع عوامل اقتصادى و مالى بوده و طبقات‏مختلف چگونه و با چه مؤونه‏اى روز خود را به شام مى‏رسانيده‏اند. نيك مى‏دانست كه ميزان فقرو مسكنت و بى‏درآمدى ناشى از چه بوده است. اين نكته امتيازى است براى داناى علم اقتصادسياسى و هميشه بر من روشن بود كه اقتصاد خوانها و اقتصاددانهاى ديگر ايران از آن گونه‏سرچشمه بهره وافى نداشته‏اند. حال كه سخن از اقتصاد در ميان است ضرورت دارد كه نام سه تأليف او را بياورم. نام يكى«تشكيل و تقويم محصول ملى» است (تهران، 1339). پيش آن كتابى به نام «قيمت» نوشت كه‏در سلسله انتشارات اهدايى خود او به چاپ رسيد (تهران، 1337) و تجديد چاپ هم شد.سومين كتابش «اقتصاد - كليات» نام داشت (تهران، 1341). يكى از پژوهشهاى برجسته مهدوى تصحيح و چاپ انتقادى و نمونه‏وار ترجمه فارسى‏ سيرت رسول اللّه از عصر سعدى است. او آن را از روى پنج نسخه اساسى‏تر و سه نسخه ديگر باروش علمى و دقت اعجاب‏انگيز به انجام رسانيده است. سيره تنها كتاب جامع و مدوّنى است ازقرن دوم اثر محمدبن اسحق كه به دست رفيع‏الدين اسحق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه ازروى روايت عبدالملك ابن هشام در نيمه دوم قرن هفتم به فارسى نقل شده است. مهدوى‏مقدمه‏اى متقن و محققانه در دويست و بيست صفحه دارد و آنچه را كه در معرفى متن و نسخه‏هاو سوابق مربوط به سيره در بايست بوده به قلم استوار و گيرا منضم كرده است. پس از اينكه متن‏را در دو مجلد در سلسله انتشارات بنياد فرهنگ ايران منتشر كرد (1360) تصحيح و انتشار«خلاصه سيرت رسول الله» را كه تلخيص و انشاى شرف‏الدين محمدبن عبدالله بن عمر ازعلماى قرن هفتم هجرى است با همكارى مهدى قمى‏نژاد به سرانجام رسانيد (1368). بر اين‏متن هم مقدمه‏اى گويا و مبسوط در يكصد و بيست و هفت نوشت. مهدوى داراى صفات ممتاز انسانى بود. نيكوكار بود و نسبت به كسانى كه حسّ مى‏كردنيازمند به نوعى توجهند كمك و مساعدت مى‏كرد و به گونه‏اى كه پنهان و پوشيده مى‏ماند. مهدوى ضنّت و بخل نداشت از اين كه ديگران از منابع و مداركى كه او به دشوارى گردآورى‏كرده است بهره‏ورى يابند. هر دانش‏پژوهى را به خوش‏رويى پذيرا مى‏شد و آنچه را كه مطلوب‏شخص بود بر مى‏آورد. مهدوى زندگى در باغ و خانه پدرى را بر هر جاى ديگر برتر مى‏دانست و از آنجا دل برنمى‏كند. در نگاهبانى آن ميراث كه براى او جنبه‏اى معنوى و تاريخى داشت كوشا بود. تصرفاتى‏كه در آن ساختمان شد، از قبيل تبديل كردن انبارها و آشپزخانه گنبدى شكل قديم به سالن‏پذيرايى، بر زيبايى مجموعه بسيار افزود. مهندس پرويز كيهان - پسر دايى مهدوى - كه مجرى‏طرح بود نه تنها صدمه‏اى به آن بناى يادگار نزده است بلكه مهارتهايى را به كار برده است كه هربيننده‏اى را به اعجاب و تحسين وامى‏دارد. مهدوى ازين حال و شور لذت مى‏برد و بيشتر مصرّبر ماندن در آن خانه محله قديمى مى‏شد. مهدوى نسبت به برادر بزرگتر خود - دكتر يحيى مهدوى - حسّ احترام زائد الوصف داشت‏و يحيى نيز نسبت به او. هر دو در همين باغ مورد سخن زندگى مى‏كردند. مهدوى نكته سنج و بديعه‏پرداز ولى آرام و خوش برخورد بود. در مباحثات و مجادلات ازكوره در نمى‏رفت. به تندى گرايش نداشت. در جمع بيشتر نيوشنده بود تا گوينده. سخنان‏مخالف را مى‏شنيد و اگر با گفته‏اى هماوازى نداشت و خوشايندش نبود و نمى‏خواست كه به‏صورت لفظ ابراز خلاف گويى كند دو كف دستش را با حركتى ملايم به دو سو مى‏كشانيد تابدين تمهيد اظهار ابهام و اشكال نسبت به گفته معارض كرده باشد. يا اين كه مى‏گفت چيزى دراين مورد نمى‏دانم. مهدوى سفر دوست بود. از سال 1340 به اين سو چند ده هزار كيلومتر با هم در اكناف خاك‏وطن گردش و از گوشه و كنارهاى پرت و خرده پا ديدار كرديم. نخستين سفرمان به يزد بود.غروبى از تهران حركت كرديم و نيمه شب مجبور شديم در بيابانى نزديك به ارجنان (عقدا) اتراق‏كنيم. راه خاكى و پر شن بود و من خسته از رانندگى. بهرام و كوشيار كه كوچك بودند همراهان‏بودند. جل و پلاسى را كه به همراه داشتم بر صحرا گستردم و به خواب خوشى رفتيم. مهدوى دربيابان قفر بى‏رفت و آمد و سكوت محض ناآرامى نشان نداد. مى‏گفت به ياد ايامى افتاده است كه‏با پدرش در سفر خراسان چنين شبى را گذرانيده بوده است. مرادم آن است كه از رنج سفرنمى‏هراسيد. پس از آن بارها در سفرها دشواريها مى‏ديد ولى خم به ابرو نمى‏آورد. در سفر به‏همه چيز مى‏نگريست و درباره ديده‏ها مى‏انديشيد و نكته‏اى را اگر فراياد مى‏آورد مى‏گفت.خرابه‏ها، قناتها، كشت‏كاريها هر يك به نحوى و مناسبتى جلب نظرش را مى‏كرد. چون به‏غريبه‏اى مى‏رسيديم مى‏گفت از اين مرد پرسشى بكنيم و از وضع و حال محل اطلاعى به دست‏بياوريم. مردمان قديمى و بومى برايش معنى خاص داشتند و برايش محترم بودند. گويى ازگفتار با آنها به روزگارى نزديك مى‏شد كه جدّش در آن عصر مى‏زيست. به روزگارهايى‏برمى‏گشت كه هر روز ازين گونه مردم به خانه نيا يا پدرش سر مى‏زدند و حوائج خود را رفع‏مى‏كردند. گفتنى در اين باره زياد دارم. افسوس مى‏خورم كه خود هيچ گاه رو به آن نكرد كه‏خاطرات و مشاهداتش را ازين سفرها بر صفحه كاغذ بنگارد.
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.