لارنس اولیویر
Olivier, Laurence بازیگر (1907، دورکینگ سوری- انگلستان؛ 1989)
با نام لانرس کار اولیویر به دنیا آمد. پدرش کشیش بود و همو مشوقش شد تا بازیگر بشود. برای نخستین بار در نه سالگی در نقش «بروتوس» جولیوس سزار ویلیلم شکسپیر در لندن روی صحنه رفت. در چهارده سالگی در حالی که محصل مدرسه ی سینت ادواردز آکسفورد بود، نقش «کاترینا» (!) را در اجرایی از رام کردن زن سرکش، در جشنواره ی تآتر شکسپیر به عهده گرفت. سپس به گروه تآتری برمینگام (1926-1928) پیوست. برای نخستین بار در سال 1929 در برودوی روی صحنه رفت. در 1930، در انگلستان و یک سال بعد در هالیوود جلوی دوربین ظاهر شد. اما پس از این که گرتا گاربو حاضر نشد در ملکه ی کریستینا (روبن مامولیان، 1933) نقش مقابل او را بازی کند، راه پیش رفتش به مشکل برخورد. تا این که در سال های میانی دهه ی 1930 به خاطر ایفای نقش هایی شکسپیری در تآتر و نقش هایی رمانتیک در فیلم های هالیوودی (از جمله «هیت کلیف» در بلندی های بادخیز، «دوینتر» در ربکا، «دکتر دارسی» در غرور و تعصب و «لرد نلسن» در لیدی هامیلتن) به شهرت رسید. در جنگ جهانی دوم (به عنوان خلبان و فیلم ساز تبلیغاتی) شرکت فعال داشت. اصلاً هنری پنجم، نخستین فیلمش را در مقام کارگردان/ تهیه کننده/ هم کار فیلم نامه نویس/ بازیگر به نیت ساختن اثری میهن پرستانه و روحیه بخش آغاز کرد. این فیلم برنده ی یک جایزه ی اسکار ویژه شد. دومین ساخته اش، هملت نیز با استقبال روبه رو شد و جایزه های اسکار بهترین فیلم، بهترین طراحی صحنه، بهترین طراحی لباس و بهترین بازیگر مرد نقش اول را برد. پس از این شش بار دیگر کاندیدای دریافت اسکار بود: برای نقش اول ریچارد سوم، نمایش گر، اتللو، کارآگاه، پسران برزیل و نقش دوم دونده ی ماراتون، در مراسم اسکاری که در 1979 برگزار شد، اسکاری ویژه به خاطر مجموعه ی فعالیت هایش دریافت کرد. برای آخرین بار در 1974 روی صحنه رفت. اما تا آخر عمر به بازی در تلویزیون و سینما ادامه داد. در 1947 لقب «سر» گرفت و در 1970 عضو مجلس اعیان انگلستان شد (نخستین بازیگری بود که به این مجلس راه یافت). کتاب خود شرگذشت نامه ای اعترافات یک بازیگر (1982) و کتاب های پنج فصل گروه تآتری اولد ویک (با هم کاری، 1950) و درباره بازیگری (1986) را نوشته است. چند سالی سرپرست گروه تآتری اولد ویک (1944-1949)، مدیر تآتر چیچستر فستیوال (1962-1965) و مدیر تآتر ملی انگلستان (1965-1940)، ویویان لی (1940-1960) و جون پلورایت
(از 1961 تا زمان مرگ اولیویر) بازیگر بودند.
جان گیلگود، بازیگر بزرگ و هم دوره ی اولیویر درباره او گفته بود: «من صدای لازم را داشتم، اما لاری پاهای لازم را داشت.» این اعتراف گیلیگود، می تواند عظمت و قدرت و شکوه اولیویر را تا حدودی آشکار کند. اولیویر مردی بود که برای بازیگری زاده شده بود. در هر نقشی، کوچک یا بزرگ، مثبت یا منفی، بازی اش تبدیل به خاطره ای می شد که از ذهن تماشاگر هرگز پاک نخواهد شد. در اسپارتاکوس، در نقش «کراسوس» هم جنس دوست، عاشق، حسود و قدرت طلب آن قدر درخشان بود که به سادگی کرک داگلاس قهرمان فیلم را تحت الشعاع قرار می داد و یا در فیلم متوسط دونده ماراتون با وجود سن زیاد و بیماری در نقش جنایت کار نفرت انگیز و انزجار آور زمان جنگ نازی، حیرت انگیز جلوه کرد. اولیویر به دلیل داشتن چهره ی ظریف، شکیل و باوقار، بازیگری مناسب برای ایفای نقش مردان رمانتیک اروپایی در فیلم های هالیوودی مثل بلندی های بادخیز، ربکا یا لیدی هامیلتن بود. رفتار دل پذیر و نگاه پُر رمز و رازش در دهه ی 1940 او را به بازیگر محبوب و مشهور روز تبدیل کرده بود. اما قدر مسلم هیچ کدام از نقش های او به پای بازی های شکسپیری اش در سینما نمی رسند. در کارگردانی و بازیگری نقش های شکسپیری، سلطان بدون جانشین سینما به شمار می آید. طی دهه ی 1940 او و همسرش، لی حقیقتاً حکم شاه و ملکه سینما و تآتر، چه در هالیوود و چه در انگلستان را داشتند. هنگامی که در اشاره به القاب بی شماری که داشت از او پرسیده شد دوست دارد چگونه خطابش کنند؟ با خنده پاسخ داد «لرد لاری چطوره؟» و به همین جهت میان بسیاری از دوست دارانش به لاری مشهور است. آرتور میلر کتابی به نام شادمان هم چون لاری را درباره ی او نگاشت و نوشتن کتاب های سرگذشت نامه درباره ی او تاکنون نیز ادامه دارد.
از فیلم ها: 1930- خیل تبهکاران (ج. کینگ)؛ 1931- دوستان و عشاق (شر تسینگر)، برگه ی زرد (والش)؛ 1935- شب های مسکو (اسکوییت)؛ 1936- آن طور که دوست داری (تسینر)، فتح هوا (ز. کوردا و...)؛ 1937- آتش بالای انگلستان (و. ک. هوارد)؛ 1938- طلاق خانم ایکس (ولان)؛ 1939- بلندی های بادخیز (وایلر)؛ 1940- ربکا (هیچکاک)، غرور و تعصب (لنرد)؛ 141- لیدی هامیلتن (ا. کوردا)، مدار چهل و نه درجه (م. پوئل)؛ 1943- نیمه بهشت (اسکوییت)؛ 1945- هنری پنجم (+ ت. ، ک. ، هف. )؛ 1948- هملت (+ ت. ،ک. ،هف.)؛ 1951- جعبه اسرار آمیز (ج. بولتینگ)؛ 1952- کاری (وایلر)؛ 1955- ریچارد سوم (+ ت. ،ک. ، هف.)؛ 1957- شاهزاده و دختر نمایش گر (+ ک.)؛ 1959- مرید شیطان (هامیلتن)، اسپارتاکوس (کوبریک)؛ 1960- نمایش گر (ریچاردسن)؛ 1962- دوران محاکمه (گلنویل)؛ 1965- بانی لیگ گم شده (پرمینجر)؛ 1966- خارطوم (ب. دیردن)، اتللو (برگ)؛ 1968- کفش های ماهی گیر (م. آندرسن)؛ 1969- دیوید کاپرفیلد (دلبرت مان)، نبرد بریتانیا (گ. هامیلتن)، آه! چه جنگ دل نشینی! (آتن بارو)؛ 1970- سه خواهر (+ ک.)؛ 1971- نیکلاس و الکساندر (شفنر)؛ 1972- کارآگاه (منکه ویتس)؛ 1973- لیدی کارولین لم (بولت)؛ 1975- عشق در میان ویرانه ها (کیوکر)؛ 1976- دونده ی ماراتون (شله رینجر)، محلول هفت درصدی (هـ . راس)؛ 1977- پلی در دوردست (آتن بارو)؛ 1978- پسران برزیل (شفنر)، بتسی (دانیل پتری)؛ 1979- دراکولا (بدهم)، یک ماجرای کوچک (ج. ر. هیل)؛ 1980- خواننده جاز (ر. فلایشر)؛ 1981- ستیزه ی غول ها (د. دیویس)؛ 1982- اینچون (ت. یانگ)؛ 1984- کشتی بونتی (دانلدسن)؛ 1985- غازهای وحشی 2 (هانت)؛ 1988- مرثیه ی جنگ (جارمن).