هامفری بوگارت
Bogart, Humphrey
بازیگر (1899، نیویورک- امریکا؛ 1957)
با نام هامفری دفارست بوگارت به دنیا آمد. پدرش جراحی برجسته و مادرش یک تصویرگر موفق نشریات بود. ابتدا به قصد آمادگی برای تحصیلات پزشکی در دانشگاه ییل وارد آکادمی فیلیپس در اندوورِ ماساچوستس شد، اما چون مقررات دقیق و سخت آن جا را رعایت نکرد، اخراج شد. طی جنگ جهانی اول به خدمت نیروی دریایی درآمد. در جنگ زخمی شد و لب بالایش به صورت نیمه فلج درآمد، لب های فروبسته و حالت خاص تردید آمیزش در حرف زدن که از ویژگی های شخصیت سینمایی اش شد، پی آمد همین زخم بود. کارش را در عرصه ی نمایش ابتدا با انجام کارهای جزیی صحنه و بعد مدیریت تآتر و سرانجام بازی در نقش های رُمانتیکِ جوانانه آغاز کرد. الکساندر وولکات در نقدی که بر نمایش نامه ای با بازی بوگارت در سال 1922 نوشت، او را در این زمینه «بی صلاحیت» خواند. اما در دهه ی 1920 هم چنان بازی در تاتر را پی گیرانه دنبال کرد.
نخستین بازی اش را در سینما با فیلم کوتاهی به نام برودوی چنان است آغاز کرد، بعد در چند فیلم در نقش های فرعی ظاهر شد و چون از آن ها راضی نبود، دوباره به تآتر بازگشت. نخستین نقشی که بعدها پرسونای خاص او را در سینما ساخت، در نمایش نامه ای به نام جنگل سنگ شده در 1935 بود که سال بعد برادران وارنر نسخه ی سینمایی آن را ساختند. برادران وارنر می خواستند نقش او را- «دوک مانتی»- به ادواردگ. رابینسن بدهند. اما لزلی هوارد که ایفاگر نقش اصلی، هم در نمایش نامه و هم در فیلم بود، بر انتخاب بوگارت برای این نقش اصرار کرد. به این ترتیب در 1936 شخصیت لاغر اندام، شرور و زیر لب گوی سینمایی بوگارت شکل گرفت.
در طول پنج سال بعد بوگارت در بیست و هشت فیلم و بیش تر در نقش های گنگستری ظاهر شد، در ضمن در دو فیلم وسترن هم بازی کرد. اما چهره ی او در فیلم بن بست برجسته شد؛ در این فیلم نقش یک گنگستر سنگ دل را بازی می کرد که در بازگشت از زادگاهش- محله های فقیر نشین نیویورک- از طرف مادر و محبوبه سابقش طرد می شود. شهرت او در 1941 با بازی در سی یرای مرتفع، در نقش گنگستری پا به سن گذاشته و سرخورده، اوج گرفت. شیفتگی به بوگارت که حالا معروف به بوگی بود، نزد تماشاگران، با نقش او در نخستین ساخته جان هیوستن، شاهین مالت در نقش کارآگاهی قلدر اما ذاتاً خوش قلب به نام «سام اسپید» به وجود آمد و با فیلم های کازابلانکا (که به خاطر آن کاندیدای دریافت اسکار شد)، داشتن و نداشتن و خواب ابدی (هر دو در کنار لورن باکال) ادامه یافت. در 1947 کمپانی تولید فیلم خودش را به نام سانتانا پیکچرز برپا کرد و سال بعد یکی از خاطره انگیز ترین بازی هایش را در نقش یک جوینده ی حریص و پارانویایی طلا در گنج سی یرا مادره ارائه داد. در دهه ی 1950 طیف بازیگری اش را با ایفای نقش های متنوعی گسترده تر کرد: در مکانی دور افتاده، قایق افریکن کویین (برنده اسکار)، شورش در ناوشکن کین (کاندیدای دریافت اسکار)، بن بست و کنتس پابرهنه. چهارمین همسرش، باکال (از 1945 تا زمان مرگ بوگارت) هم بازی اش در چندین فیلم بود.
از فیلم ها: 1930- برودوی چنان است (هرلی و م. رات)، بالای رودخانه (ج. فورد)؛ 1931- زنان همه ی ملل (والش)؛ 1932- سه نفر برابر (لروی)، نغمه های شهر (لروی)؛ 1936- کشتی تندروی چینی ( انرایت)، جنگل سنگ شده (مایو)؛ 1937- بن بست (وایلر)، کید گالاهد (کورتیز)، اومالی بزرگ (دیترله)، سن کوئنتین (بیکن)؛ 1938- مردان چنین احمق هایی هستند (برکلی)، دکتر کلیترهاس شگفت انگیز (لیتواک)، فرشتگان با چهره های آلوده (کورتیز)؛ 1939- بازگشت دکتر ایکس (و. شرمن)، بچه اوکلاهما (بیکن)، دهه ی پرشور 1920 (والش)، پیروزی تیره (گلدینگ)، سلطان تبهکاران (سیلر)؛ 1940- برادر ارکیده (بیکن)، ویرجینیا سیتی (کورتیز)، آنان در شب می رانند (والش)؛ 1941- واگن ها شبانه حرکت می کنند (انرایت)ف سی یرای مرتفع (والش )، شاهین مالت (هیوستن)؛ 1942- تلاش بزرگ (سیلر)، در تمام طول شب (و. شرمن)، کازابلانکا (کورتیز)، در این زندگی ما (هیوستن)؛ 1943- صحرا (ز. کوردا)؛ 1944- مسیر مارسی (کورتیز)، داشتن و نداشتن (هاکس)؛ 1945- ستیزه (برنهارت)؛ 1946- خواب ابدی (هاکس)؛ 1947- گذرگاه تاریک (دیوز)، دو خانم کارول (گادفری)؛ 1948- کی لارگو (هیوستن)، گنج سی یرا مادره (هیوستن)؛ 1949- به ه دری بزن (ن. ری)، توکیو جو (هایسلر)؛ 1950- در مکانی دور افتاده (ن. ری)؛ 1951- باد گرم (برنهارت)؛ 1952- ضرب الاجل، ایالات متحد امریکا (ر. بروکس)، قایق افریکن کویین (هیوستن)؛ 1954- شورش در ناوشکن کین (دمیتریک)، کنتس پابرهنه (منکه ویتس)، شیطان را بکوب (هیوستن)، سابرینا (ب. وایلدر)؛ 1955- ما فرشته نیستیم (کورتیز)، دست چپ خدا (دمیتریک)، ساعات پُر التهاب (وایلر)؛ 1956- هر چه سخت تر زمین می خورند (رابستن).