مارسل دالیو
Dalio, Marcel
بازیگر (1900، پاریس- فرانسه؛ 1983)
با نام ایزراییل موشه بلوشیلد، از والدینی رومانیایی/ یهودی و مهاجر، به دنیا آمد. از 1916 تا 1918 در کلاس های کنسرواتوار پاریس شرکت می کرد . در طول جنگ جهانی اول عازم خدمت شد و پس از آن در دهه ی 1920 در کاباره ها، نمایش های موزیکال و برخی نمایش نامه های جدی ظاهر شد. نام تآتری اش را از شخصیت «پرنس دالیو» در نمایش بیوه شادان گرفت.
در سال 1933 با کلاه من وارد سینما شد و از این پس روی صحنه و جلوی دوربین توأمان فعال بود. نقش هایش در پپه لوموکوی ژولی ین دوویویه و به ویژه قاعده ی بازی ژان رنوار او را به شهرت رساند و نظر منتقدان را جلب کرد. در آستانه ی جنگ جهانی دوم و پس از آن که عکسش را روی پوسترهایی با عنوان «یهودی تیپیک» چاپ کردند، ناگزیر به ترک اروپا شد. ابتدا به کانادا و سپس امریکا رفت. در هالیوود، از 1941 به بعد در انواع فیلم ها در نقش های حاشیه ای و اغلب شخصیت های خارجی و کمیک بازی کرد که معروف ترین شان کازابلانکا و داشتن و نداشتن بودند. پس از جنگ به اروپا بازگشت و فعالیت سینمایی اش را از سر گرفت. با این حال در دهه ی 1950 اغلب در فیلم های هالیوودی دیده می شد. در فاصله سال های 1955-1956 نقش «کاپیتان رنو» را در نسخه ی مجموعه ی تلویزیونی کازابلانکا بازی کرد (نقشی که در فیلم مایکل کورتیز بر عهده کلود رینز بود). تا اواخر دهه ی 1970 هم چنان هم در آمریکا و هم در اروپا مشغول بازی در فیلم ها بود. بیش تر سال های آخر عمر را در پاریس گذراند.
دالیو سال ها در هالیوود نقش پیش خدمت کافه ها را بازی می کرد، ولی هرگز تشخص و ذائقه تربیت شده اش از نظر دور نماند. به قول جان باکستر این از آن مواردی است که پیش خدمت با خدمت خود در واقع به مشتری لطف می کند و او را رهین منت خود می سازد. دالیو از موضع قدرت عمل می کرد. قدرتی که او پیش از جنگ در سینمای فرانسه به عنوان بازیگر نقش های دوم به دست اورده بود. در عنوان بندی فیلم های آن دوره تنها نام خانوادگی او را می نوشتند و همین برای معرفی او کافی بود. دو بار نقش هایی به یاد ماندنی را برای رنوار بازی کرد: اول در توهم بزرگ در نقشی اسیر جنگی یهودی ثروتمند و خوش خو که هم قطارانش برای نیازهای رفاهی و آذوقه مناسب به سخاوتش متکی اند و بعد در نقش میزبان ثروتمند و فرهیخته مهمانان قصر در قاعده ی بازی. در این فیلم ها با طنز، ظرافت و سلیقه مرز میان شخصیت و کاریکاتور را در می نوردید. شاهکار بازیگری او در این دوره نقش «روبر دو لا شنیه» در قاعده ی بازی است؛ یکی از آن نقش دوم هایی که در واقع اصلی ترین نقش ها هستند. «دو لا شنیه» مثل کودکان از نشان ددپادن مجموعه ی مکانیکی سازهایش به مهمانان غرق شعف می شود، در حالی که باطناً از بی وفایی همسرش و اغتشاشی که محبوب او به پا می کند معذب است. او متخصص حفظ ظاهر است. مثل بازیگر کار کشته ای که می داند چه طور باید هم آهنگ با تغییر صحنه، لحن خود را عوض کند. می توان به زیر دستان خود درباره ی روابط عاشقانه درس بدهد. می توان وانمود کند که در اطرافش اتفاقی نیافته است و سرانجام در آن خطابه ی پایانی پس از مرگ خلبان جوان، مثل نمایش گردانی است که حضار برانگیخته از یک لحظه بحران آشفتگی را به آرامش و فراغ بال دعوت می کند؛ در صحنه ای که هم وداع با فرانسه و هم وداع بازیگرش با دوران خوش پیش از جنگ بود. رنوار به گفته ی خودش عمداً دالیو را برای این نقش انتخاب کرد. نقش را برخلاف تیپ رایج برگزید چون بر این گمان بود که در عالم واقع بیش تر اشراف زاده ها واقعاً به اشراف زاده نمی مانند.
علاوه بر آن او به دنبال یک حس عدم اطمینان و دودلی در این شخصیت بود که دالیو به خوبی آن را تجسم می بخشید. در واقع «دو لا شنیه» زندگی را به نمایشی منظم و حساب شده بر می گرداند که در آن برای موفقیت نباید بی گدار به آب زد و تسلیم بی چون و چرای احساسات شد. دالیو عملاً در هالیوود، جایی نیافت و نقش هایی را به او می دادند که عموماً برای پناهندگان لهجه دار در نظر گرفته می شد. هیچ کس ندانست که در وجود این بازیگر نقش های دوم، که حتی حضور چند دقیقه ای اش هم ظرافتی چشم گیر داشت، چه گوهر نابی نهفته است.
از فیلم ها: 1933- کلاه من (گویسار)؛ 1934- امور عمومی (برسون)؛ 1936- عشق بزرگ بتهوون (گانس)؛ 1937- ناپل در آتش (م. آلگره)، تو هم بزرگ (رنوار)، پپه لو موکو (دوویویه)، ادعای عدم حضور (شنال)؛ 1938- بازیگران وارد می شوند (م. آلگره)؛ 1939- قاعده ی بازی (رنوار)؛ 1941- اشاره ی شانگهای (فون استرنبرگ)؛ 1942- کازابلانکا (کورتیز)؛ 1943- آهنگ برنادت (هـ. کینگ)؛ 1944- توطئه گران (نگولسکو)، داشتن و نداشتن (هاکس)، مسیر مارسی (کورتیز)؛ 1946- پترو (ا. آلگره)؛ 1947- لعنت شدگان (کلمان)؛ 1948- دده دان ور (ا. آلگره)؛ 1949- عشاق ورونا (کایات)؛ 1950- دروازه ی شرق (دوره)؛ 1951- ثروتمند، جوان و زیبا (تاروگ)؛ 1952- برف های کیلیمانجارو (هـ. کینگ)، بیوه ی شادان (برنهارت)؛ 1953- آقایان مو طلایی ها را ترجیح می دهند (هاکس)؛ 1954- سابرینا (ب. وایلدر)؛ 1955- عشاق رودخانه ی تاژ (ورنوی)؛ 1957- خورشید هم چنان می دمد (هـ. کینگ)، دروازه ی چین (فولر)؛ 1958- واحد هوایی لافایت (ولمن)؛ 1960- کان- کان (و. لانگ)؛ 1961- شیطان در ساعت چهار (لروی)؛ 1962- شیطان و ده فرمان (دوویویه)؛ 1963- داناوانز ریف (ج. فورد)؛ 1964- آقای هم راه (دو بروکا)؛ 1965- لیدی ال (یوستینوف)؛ 1966- ساخت پاریس (ساگال)، چگونه می توان یک میلیون دزدید (وایلر)؛ 1967- ساعت بیست و پنجم (ورنوی)؛ 1968- چقدر شیرین است (پاریس)؛ 1970- کچ- 22/ معضل بزرگ (نیکولز)، امید سفید بزرگ (ریت)؛ 1971- چشم های بسته (سانتونی)؛ 1973- ماجراهای خاخام ژاکوب (اوری)؛ 1974- جشن باید آغاز شود (تاورنیه)؛ 1975- دیو (بوروچیک)، آدم دو رو (هانن)؛ 1976- بال یاران (زیدی)، مادام کلود (ژاکن)؛ 1977- صفحه ای از عشق (رابینوویچ).