ملوین داگلاس
Douglas, Melvyn
بازیگر (1901، میکنِ جرجیا- امریکا؛ 1981)
با نام ملوین ادوارد هسلبرگ به دنیا آمد. پدرش پیانیستی روس بود و مادرش اسکاتلندی تبار. در دبیرستان جذب بازیگری شد. پس از بازگشت از خدمت از جنگ جهانی اول در سال 1919 برای نخستین بار در شیکاگو روی صحنه رفت. چندین سال با گروه های سیار نمایشی کار کرد و سرانجام از 1928 در برودوی روی صحنه رفت. پس از ایفای نقش هایی دیگر در برودوی که اوجش نمایش موفق امشب یا هرگز بود به هالیوود دعوت شد تا درنسخه ی سینمایی اثر اخیر نقشش را تکرار کند. به سرعت در فیلم های دیگری نیز به بازی گرفته شد؛ از جمله مقابل گرتاگوربو در همان طوری که خواهان من هستی. اما از نحوه ی شکل گیری هالیوود راضی نبود و در 1934 به عنوان بازیگر و کارگردان به برودوی بازگشت. با این حال پس از چندی در خدمت کلمبیا (و بعدتر مترو- گلدوین- مایر) کار در هالیوود را از سر گرفت و با رشته ای از نقش ها، بدل به یکی از محبوب ترین ستارگان دهه ی 1930 و اوایل 1940 شد.
با قد بلند (یک مترو هشتاد و شش سانتی متر)، ظاهر مرتب، قیافه ی خوش آیند و رفتار ملایم، جایگاه خود را در کمدی های رُمانتیک و زناشویی به عنوان مرد اصلی فرهیخته و بانزاکت مقابل ستارگانی مثل گاربو، کلودت کلبر، جون کرافورد، مارلنه دیتریش، میرنا لوی و آیرین دان یافت. در تیودورا وحشی می شود جسم و روح دان را رهایی بخشید و در نینوچکا، گاربو را به خنده واداشت. طی جنگ جهانی دوم، در 1942، در مقام مدیر شوراهای هنرهای اداره ی دفاع غیرنظامی به واشینگتن رفت و سپس به عنوان سرجوخه در ارتش نام نویسی کرد. پس از ترخیص با درجه ی سرگردی، به هالیوود بازگشت، ولی کارنامه ی جدیدش را دل چسب نیافت و در اوایل دهه ی 1950 به برودوی روی آورد. روی صحنه به عنوان بازیگری جدی اعتباری کسب کرد و به خاطر نمایش نامه ی بهترین مرد برنده ی تونی شد. در اوایل دهه ی 1960 دوباره به سینما پرداخت، ولی این بار به عنوان بازیگر نقش های دوم و بلافاصله به خاطر هاد برنده ی اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد شد.
به خاطر هرگز برای پدرم آواز نخواندم کاندیدای دریافت اسکار نقش اول شد و سپس دومین اسکارش را برای نقش دوم «بنجامین رند» در حضور دریافت کرد. هم چنین در شوهای تلویزیونی نیز ظاهر می شد. همسر دوم او از 1931 بازیگر سابق تآتر و ستاره ی فیلم آن زن (اروینگ پیچل، 1935)، هلن گاگان بود که به اتفاق هم در فعالیت های سیاسی شرکت می کردند.
در مرحله ی اول کارنامه ی داگلاس، او بازیگر ایده آلی برای کمدی های روشن فکرانه بود. در نیمه دوم دهه ی 1930 و در رشته ای از فیلم ها- که آغازگرشان او با رئیس خود ازدواج کرد بود- نزاکت او هم منبعی برای جاذبه ی رُمانتیک بود و هم باعث می شد در واکنش به شرایط طنز آمیز، مغلوب قهرمان زن شود. در فیلم یودورا وحشی می شود که یکی از نخستین کمدی های اسکروبال است در عین حال که قهرمان مرد قابل قبولی است، مرتب به واسطه ی رفتار احمقانه، برتری مردانه اش را خدشه دار می کند. در آن احساس مبهم در مقابل شیفتگی اش نسبت به مرل اوبرون ابتدا کم می آورد و با ناشی گری قافیه را به رقیب عشقی بی قابلیت ولی ظاهر فریب خود می بازد. تا این که سرانجام راه و روش تحت تأثیر قرار دادن همسر خویش را می آموزد. قابلیت او در این گونه نقش ها به کامل ترین وجهی در نینوچکا ظاهر می شود، فیلمی که همان قدر درباره ی چهره ی سینمایی داگلاس است که چهره ی گاربو. لوبیچ، کارگردان مناسبی برای بازی با دلالت های طبقاتی حضور سینمایی داگلاس یود. در نینوچکا، لوبیچ با ظرافت و طی رشته ای گفت و گوهای هوشمندانه، نزاکت شناخته شده ی داگلاس را مقابل صراحت بی واسطه ی گاربو به عجز درمی آورد. گاربو طی گفت و گوها روی دست داگلاس (که زن را فاقد حس طنز و هوش و ذکاوت می شمارد) بلند می شود و در صحنه ی معروف «خنده»، وقتی غیرمستقیم باعث می شود داگلاس به طرز مضحکی با صندلی اش به عقب بیفتد، در این رقابت به توفیق کاملی دست می یابد. تا آخر دهه ی 1940 به رغم بازی داگلاس در کمدی های موفق دیگر، نینوچکا نقطه ی اوج کاری اش را با بیلی باد آغاز کرد.
در این فاصله ی ده ساله به یک بازیگر نقش های جدی و دراماتیک استحاله یافته بود. در نقش «هومر»، گله دار پیر، در هاد سرد و گرم چشیده و به یاد ماندنی بود. از میان فیلم های اخرش، نقش پُراحساس و تأثیر گذار مردی مسن و محافظه کار که در آستانه ی مرگ همسرش ناگزیر به چالش با اصول اعتقادی سوسیالیستی زن آزادخواهانه ی او می شود، در فیلم یک معما به من بگو قابل ذکر است. این جا نیز، داگلاس مشخصه ی کارنامه ی سینمایی اش را حفظ کرد. او همواره شوهر، عاشق، دوست خوب یا هم راه ستاره ی زن بود وتقریباً همواره در سایه ی او قرار می گرفت، حتی وقتی مثل نینوچکا سعی می کرد با زن مقابل خود هم آوردی کند. به نظر می رسید که او به این وضع راضی باشد. اصلاً ورود او به سینما بنا به درخواست ستاره زن فیلم امشب یا هرگز، گلوریا سوانسن صورت گرفت. بنابر این شاید او مجبور به تمکین بود!
از فیلم ها: 1931- امشب یا هرگز (لروی)؛ 1932- همان طور که خواهان من هستی (فیتس موریس)، جنس عاقل تر (ویرتل)، خانه ی تاریک قدیمی (ویل)؛ 1933- خفاش خون آشام (استرایر)، مشاور حقوقی (ایلر)؛ 1934- زنی در تاریکی (رُزن)؛ 1935- آنی اوکلی (استیونز)، او با رئیس خود ازدواج کرد (لاکاوا)؛ 1936- و چنین بود که آنان ازدواج کردند (نوجنت)، تیودورا وحشی می شود (بولسلاوسکی)؛ دل دادگی پیشه خواهم کرد (ا. گریفیث)، کاپیتان های شجاع (فلمینگ)، فرشته (لوبیچ)؛ 1938- آرسن لوپن باز می گردد (فیتس موریس)، زن بازیچه (ر. تورپ)، همیشه پای زنی در کار است (ا. هال)، ساعت درخشان (بورزیگی)؛ 1939- آقای ویلیامز شگفت انگیز (ا. هال)، نینوچکا (لوبیچ)؛ 1940- شوهران بسیار فراوان (راگلز)، انگشت سوم دست چپ (لنرد)؛ 1941- آن احساسات مبهم (لوبیچ)، چهره ی یک زن (کیوکر)، زن دو چهره (کیوکر)، 1943- سه قلب برای جولیا (ر. تورپ)؛ 1947- آقای بلاندینگز خانه ی رویایی خود را می سازد (پاتر)، دریای علف (کازان)؛ 1948- گناه جانت ایمز (هـ. لوین)، عشق حقیقی خود من (بنت)؛ 1949- راز یک زن (ن. ری)، گناهکار بزرگ (سیودماک)؛ 1951- گذشته ی ممنوع من (استیونسن)؛ 1962- بیلی باد (یوستینوف)؛ 1963- هاد (ریت)؛ 1964- امریکایی شدن امیلی (آ. هیلر)؛ 1965- خلسه (گیلرمین)؛ 1967- هتل (کوآین)؛ 1970- هرگز برای پدرم آواز نخواندم (کیتس)؛ 1972- عدد یک، یک عدد تنهاست (استوارت)، کاندیدا (ریچی)؛ 1976- مستأجر (ر. پولانسکی)؛ 1977- آخرین پرتوی غرب (آلدریچ)؛ 1979- فریفتن جو تاینان (شاتسبرگ)، بچه عوض شده (مداک)، حضور (اشبی)؛ 1980- یک معما به من بگو (گرانت)؛ ، داستان ارواح (اروین).