لیوناردو دی کاپریو
DiCapeio, Leonardo
بازیگر (1974، لس آنجلس کالیفرنیا- امریکا)
با نام لیوناردو ویلهلم دی کاپریو به دنیا آمد. پدرش ایتالیایی تبار و مادرش آلمانی تبار بود و در همان نخستین سال تولد او از هم جدا شدند. در پنجسالگی نخستین حضورش مقابل دوربین را درمجموعه ی تلویزیونی محبوب اتاق رامپر تجربه کرد. در هجده سالگی نخستین نقش مهمش را در زندگی این پسر، کنار رابرت دنیرو و الن بارکین، بازی کرد. نقش «توبی» برای لیوی جوان ستایش انجمن ملی منتقدان سینمای امریکا و منتقدان فیلم نیویورک را در حد انتخاب به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم سال 1993 به هم راه داشت. خیلی زود ایفای نقش «آرنی»، جوان عقب افتاده در چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد؟ برای او کاندیدای دریافت اسکار نقش دوم و گلدن گلوب را به هم راه داشت. این نقش آن قدر پیچیده و سخت بود که خیلی ها متقاعد شوند دی کاپریو با بازیگران هم سن و سالش تفاوت دارد. بنابر این خیلی زود تبدیل به جیمز دین معاصر شد. نماینده ی جوانان عصیان گر و به پوچی رسیده؛ این حتی در اثر تاریخی مثل کسوف کامل که دی کاپریو نقش آرتور رمبو، شاعر نامدار، را در آن ایفا کرد، هم کاملاً به چشم می آمد. هم زمان با بازی در نقش جیمز شکسپیر که اجرایی «پست مدرن» از نمایش نامه ی کلاسیک شکسپیر بود، پیشنهاد بازی در نقش جیمز دین را بر مبنای شرح حال ستاره رد کرد و فیلم هرگز ساخته نشد. رومیو + جولیت هم زمان با یک نقش آفرینی متفاوت در فیلم مستقل اتاق ماروین، کنار مریل استریپ، دنیرو و دایان کیتن، روی پرده رفت و از میان پیشنهادات بعدی، او دو کار را پذیرفت. ابتدا مقابل دوربین جیمز کامرون در تایتانیک رفت و بعد هم در اقتباس تازه ای از سه تفنگدار ظاهر شد. تایتانیک زندگی دی کاپریو را متحول ساخت. بعضی فکر می کردند پروژه ی بلند پروازانه کامرون فاجعه ای هنری/ تجاری را به دنبال خواهد داشت و برای همین از بازی در آن خودداری کردند. اما ریسک دی کاپریو که برای فیلم دست مزدی دو و نیم میلیون دلاری گرفت، جواب داد. تایتانیک به پُر فروش ترین فیلم تاریخ سینما بدل شد و یازده مجسمه ی طلایی را از آکادمی هنر ها و علوم سینمایی دریافت کرد. هر چند دی کاپریو از این اسکارها سهمی نبرد اما موفقیت تجاری فیلم دست مزدش را چند برابر کرد و نشریه انگلیسی امپایر در همان سال او را به عنوان هفتاد و پنجمین ستاره ی بزرگ تاریخ سینما برگزید. پس از تایتانیک، دی کاپریو بیش تر در حاشیه ها ظاهر شد. با اکران مرد با نقاب آهنین که همان اقتباس از سه تفنگدار بود و یک سال پس از تایتانیک به نمایش درآمد، دی کاپریو با پیشنهادات بسیار زیادی روبه رو شد که حاصل اکثر آنها تنها جنجال بود. جنجال های گسترده ای که از سوء استفاده از نام او روی محصولات تجاری گرفته تا ممانعت از بازی در پروژه های خاص را شامل می شد. حاصل نهایی این حاشیه ها، بازی در شهرت وودی آلن در نقشی شد که هجویه ای از وضعیت خودش بود. آخرین فیلم او در پایان هزاره، ساحل، نخستین دست مزد بیست میلیون دلاری را برای او به ارمغان آورد و حاصل تجاری و هنری اش شکست مطلق بود. در چنین وضعیتی دی کاپریو تصمیم گرفت فعالیت های بازیگری اش را روی کار با کارگردانان بزرگ متمرکز کند و نتیجه ی این تصمیم امضای دو قرارداد با مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ برای کارهای تازه شان در آغاز قرن تازه بود.
بی هیچ تردید دی کاپریو پدیده سالهای آخر هالیوود در هزاره دوم است. چهره ای که تنها با یک فیلم دست مزدش از دو و نیم میلیون دلار به بیست میلیون دلار رسید و جنجال های پدید آمده در پیرامونش سبب شد خیلی ها فراموش کنند او همان جوان بااستعداد فیلم هایی مثل زندگی این پسر، خاطرات بسکت بال و چه چیزی گیلیبرت گریپ را می خورد؟ است که پیش از ستاره شدن به راحتی در مقابل جین هاکمن و شارون استون در سریع و مرده ایفای نقش کرده بود. حضور دی کاپریو در نقش جوان عاصی در آستانه ی بلوغ در خاطرات بسکتبال خیلی ها را یاد جیمز دین شورشی دهه ی 1950 انداخت. این لقب تا زمان بازی در نقش «جک داوسن» عاشق پیشه ی تایتانیک هم روی او ماند. دی کاپریو فراتر از یک ستاره ی سینما، نوعی تصویر آرمانی از آرزوهای یک نسل است. کسی که در سال های آغازین سومین دهه ی زندگی اش در جای گاهی قرار گرفت که نهایت آرزوهای بسیاری از جوانان جهان بود و البته همین جای گاه، خود او را هم تا یکی دو سال سردرگم کرد. نمونه ی آشکار رفتن از جای گاه یک ستاره، زمانی بود که دی کاپریو تصمیم گرفت در بیمار روانی امریکایی (مری هرون،2000)، در نقش یک دکتر روان پریش و دو چهره حضور یابد که بعضی از سازمان های اجتماعی امریکا مقابل این تصمیم او موضع گرفتند؛ کسانی که عقیده داشتند رفتن دی کاپریو در پشت نقابی چنین زشت، ناهنجاری های عمومی فراوانی را به هم راه خواهد داشت! چنان که چند قتل دبیرستانی اواسط دهه ی 1990 به پای این بازیگر و فیلم خاطرات بسکت بال نوشته شد. با همه این اوصاف قضاوت درباره ی کارنامه ی دی کاپریو هم چنان زود است. نوع انتخاب ها و مسیر سال های بعد او نشان خواهد داد که دی کاپریو چگونه بازیگری است. هرچه باشد او برای محبوب ترین فیلم تاریخ سینما هم نتوانست مجسمه ی طلایی را در دست بگیرد.
از فیلم ها:
1993- زندگی این سر (ماتن جونز)، چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد؟ (هالستروم)؛ 1995- سریع و مرده (ریمی)، کسوف کامل (هولاند)، خاطرات بسکت بال (کالورت)؛ 1996- اتاق ماروین (زاکس)، رومیو + جولیت ویلیام شکسپیر (لورمان؛1997- تایتانیک (کارمون)؛ 1998- شهرت (و. آلن)، مرد با تقاب آهنین (والاس)؛ 2000- ساحل (بویل).