چهارشنبه، 2 بهمن 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

رابرت دونات

رابرت دونات

 Donat, Robert

بازیگر ( 1905، ویدینگتنِ منچستر، انگلستان؛ 1958)

از پدری مهاجر لهستانی و مادری انگلیسی به دنیا آمد. در یازده سالگی درس های فن بیان می گرفت تا بر لکنت زبانش غلبه کند و نتیجه ی این تمرین ها صدای عالی و متنوعی بود که در تبدیل او به یکی از بازیگران بزرگ سینما و تآتر انگلستان بس مؤثر افتاد. در شانزده سالگی برای نخستین بار روی صحنه رفت و در نقش های مختلف نمایش های شکسپیری ظاهر شد. باگروه های تآتری مختلفی در مقام بازیگر، مدیر صحنه، دستیار کارگردان و حتی کارگردان هم کاری کرد و در تورهای نمایشی متعددی شرکت داشت تا این که در سال 1930 نخستین حضورش در تماشاخانه ی وست اند لندن رخ داد. این بازیگر بلند قد (یک متر و هشتاد و سه سانتی متر)، خوش سیما و فریبنده خواه ناخواه مورد توجه تهیه کنندگان سینما قرار گرفت. البته دعوت اروینگ تالبرگ برای رفتن به هالیوود را رد کرد، ولی در عوض با الکساندر کوردا قرارداد بست و با حضور در نقش عاشق بدفرجام  زندگی خصوصی هنری هشتم به شهرت رسید. کارنامه ی سینمایی اش شامل نقش های اصلی در برخی از بهترین فیلم های دهه ی 1930 واوایل دهه ی 1940 انگلستان است و در همین دوره به خاطر بازی در خداحافظ آقای چیپسبرنده ی اسکار بهترین بازیگر مرد شد. در عین حال هرگز کار در تآتر را کنار نگذاشت. آن چه تداوم موفقیت سینمایی او را دچار مشکل کرد، ابتلای او به بیماری آسم مزمنی بود که باعث منتفی شدن بسیاری از برنامه هایش می شد و نیز تردیدها و نگرانی های آزارنده ای که به اعتماد به نفسش لطمه می زدند. فیلم آخرش، مهمان خانه ی ششمین خوشبختی را تنها به کمک کپسول های اکسیژن توانست تمام کند و آخرین جمله اش در این فیلم به دلیل لحن پیش گویانه و تراژیکش شهرت دارد: «فکر می کنم، هرگز یک دیگر را نخواهیم دید. بدرود.» او پیش از نمایش فیلم درگذشت. گذشته از حضورش بر پرده ی سینما،صدای فوق العاده اش در مجموعه ای ضبط شده از دکلمه ی اشعار انگلیسی به یادگار مانده است.

داستان غم انگیز دونات، بازیگر قابلی که به دلیل مشکل جسمانی نتوانست به آن چه برایش انتظار می رفت، تحقق بخشد، وجه کنایی جالبی به نقش او در پناهگاه می دهد: پزشک جوانی که فعالیت متعهدانه اش برای بهبود وضع بهداشت معدنچیان انگلیسی را وامی گذارد تا در شهری بزرگ زندگی مرفهی دست و پا کند ولی سرانجام در اثر یک تصادف، در می یابد وظیفه ی اصلی اش نه ارتزاق از طریق حرف پزشکی، بلکه نجات بی چشم داشت جان انسان هاشت. دونات به خاطر بیماری از نقش های بسیاری صرف نظر کرد: از جمله «یپتر ایبتسن»، «شوپن»، «لارنس عربستان» و «رومیو». اما همان نقش هایی هم که بازی کرد، او را صاحب کیفیتی استثنایی و نادر در سنت سینمای انگلستان معرفی می کند. اونیازی به غلو و خودنمایی نداشت. در عوض از یکسو با تواضع و حجب، توجه تماشاگر را جلب می کرد و از سوی دیگر با خون سردی خارق العاده ای که می توانست در موقعیت های خطیر نشان دهد (مثلاً در نقش «ریچارد هانی» در سی و نه پله). نه تنها برای ایفای نقش قهرمانی رُمانتیک چیزی کم و کسر نداشت، بلکه تشخص و وجهه ی او در زندگی حرفه ای اش هم به فریبندگی اومی افزود. چنان برزیر و بم حالت صورتش منعطف و مسلط بود که در خداحافظ آقای چیپس نقش معلم اخلاق گرا و شریف را از بیست و پنج تا هشتاد و سه سالگی به طرز متقاعد کننده ای بازی کرد. با این همه، همواره از دام هالیوود گریخت. گویی محدوده ی آشنا و جمع و جور سینمای انگلستان را با روحیه ی مردد و عاری از جاه طلبی خود سازگارتر می یافت. تعجبی ندارد که برای ایفای نقش ویلیام فریز- گرین، یکی از مخترعان گم نام- و انگلیسی- سینما که از تجمل و شهرت دور ماند در فیلم جعبه ی سحر آمیز او را برگزیدند. از کسی که چارلز لاتن او را «باوقارترین بازیگر زمان ما» خوانده بود، هنگام مرگ تنها دست مزد فیلم آخرش به جا مانده بود.            

ازفیلم ها:

1932- مردان فردا (ساگان)؛ 1933- پول نقد (ز. کوردا)، زندگی خصوصی هنری هشتم (ا. کوردا)؛ 1934- کنت مونته کریستو (ر. و. لی)؛ 1935- سی و نه له (هیچکاک)، شبح به غرب می رود (ر. کلر)؛ 1937- شوالیه ی بدون زره (فدر)؛ 1938- پناهگاه (ک. ویدور)؛ 1939- خداحافظ، آقای چیپس (س. وود)؛ 1942- آقای پیت جوان (ک. رید)؛ 1943- ماجراهای تارتو (باکت)؛ 1945- بیگانه های کامل (ا. کوردا)؛ 1947- کاپیتان بایکات (لاندر)؛ 1948- وینسلو بوی (اسکوییت)؛ 1949- درمان عشق (+ ت.، ک.)؛ 1951- جعبه ی سحر آمیز (ج. بولتینگ)؛ 1954- ادامه ی زندگی (فرند)؛ 1958مهمان خانه ی ششمین خوشبختی (رابسن).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.