بازیل راتبون
Rathbone, Basil
بازیگر (1892، ژوهانسبورگ- افریقای جنوبی؛ 1967)
با نام فیلیپ سینت جان بازیل راتبون، از والدینی انگلیسی، به دنیا آمد. در انگلستان به مدرسه رفت. در سال 1911 مدت کوتاهی برای شرکت بیمه ی گلوب در لیوپول کار کرد و سپس به گروه تآتری پسر خاله اش، فرانک بنسن پیوست. نخستین حضورش روی صحنه در اجرایی از رام کردن زن سرکش در لیوپول بود. سال بعد برای شرکت در اجراهای شکسپیری بنسن به امریکا سفر کرد. از 1916 تا 1919 هم راه هنگ اسکاتلندی لیوپول در جنگ خدمت کرد و نشان دریافت کرد. از 1921 وارد سینما شد. سپس در 1924 به هالیوود ر فت. علاوه بر این به کار در تآتر نیز ادامه داد: وارثه (1947)، جولیوس سزار (1950) و لبخند ژوکوند (1950). در 1939 برای نخستین بار نقش «شرلوک هلمز» را در سگ باسکرویل بازی کرد و بعدا! در رشته ای از فیلم های دیگر به تکرار این نقش پرداخت. هم چنین در نمایش های رادیویی هم نقش «هولمز» را بازی کرد و درمجموعه ی رادیویی اسکاتلندیارد حضوری مداوم داشت. دو بار کاندیدای دریافت اسکار بهترین نقش دوم بود: برای رومیو و جولیت و اگر شاه بودم. همسر دومش، اوئیدا برگر، بازیگر و فیلم نامه نویس بود.
راتبون چهل و پنج سال تمام مشغول فعالیت سینمایی بود. طی این مدت نقش های متنوعی را بازی کرد، ولی تهیه کنندگان اغلب مایل بودند او را در طیف محدودی از شخصیت ها نگه دارند. در آغاز فعالیت سینمایی اش، عموماً یک نقش اول رُمانتیک بود که قد بلند، سبزه و خوش سیمایش بدان کمک می کرد. اما این نقش ها چندان تأثیری در پیش رفت او نداشتند. سپس بازی او در نقش «مردستون» خون سرد و بی عاطفه در دیوید کاپرفیلد نظر تهیه کنندگان را جلب کرد و آنان او را در نقش منفی فیلم هایی مثل آنا کارنینا، داستان دوشهر و کاپیتان بلاد به بازی گرفتند. شاید مشهورترین شخصیت خبیث او، «سرگای گیزبورن» در ماجراهای رابین هود باشد که راتبون به خاطر آن (و نقش های بعدی اش) شمشیر بازی را به خوبی فرا گرفت و همین به نقش های او جلوه ی باور پذیرتری بخشید. اگر چه این گونه شخصیت ها باعث پُر کار شدن و موفقیت او شدند، اما راتبون حس می کرد که نیاز به تغییر چهره ی سینمایی اش دارد و همین منجر به قبول ایفای نقش «شرلوک هلمز» در سگ باسکرویل شد. از بسیاری جهات راتبون، انگ نقش «هولمز» بود- او نه تنها با توصیف آرتور کونان دویل از این شخصیت کاملاً هم آهنگی د اشت، بلکه بازی اش دقیق و صادقانه به نظر می رسید. او در چهارده فیلم (علاوه بر موارد رادیویی و تآتری) این نقش را بازی کرد و اگر چه حضور موفقیت آمیزی داشت، پس از چندی خود این چهره ی جدید را تنگنایی دشوارتر از هویت سینمایی قبلی اش یافت. یافتن نقش های مقبول برایش روز به روز دشوارتر می شد. هشت سال از سینما کناره گرفت و به فعالیت در تآتر پرداخت. اما در بازگشت به هالیوود اوضاع چندان مساعدتر ندید. هم چنان در فیلم هایی مثل ما فرشته نیستیم و آخرین تلاش نقش خبیث را به او دادند. یک فیلم به ویژه به یاد ماندنی این دره ی متأخر او دلقک دربار بود که در آن راتبون تمام عناصر موفق نقش های قدیمی اش را ترکیب کرد تا شخصیت حریف تمام عیار دانی کی را در فیلم خلق کند. آخرین نقش های او عمدتاً در فیلم های ترسناک کم هزینه ای بودند که دوتای شان، قصه های وحشت و کمدی وحشت اینک «کلاسیک» شده اند، ولی بقیه از یادها رفته اند. برای بازیگری که قابلیتش بسیار بیش از این ها بود، چنین پایانی سزاوار نمی نمود. اما به هر حال بهترین مدرک توان او هم چنان قابل مشاهده است؛ این که می توانست با قدرتمندی دو نقش کاملاً متضاد را در طول سال ها بازی کند: از یک سو نقش خبیث های کلاسیک سینما و از سوی دیگر نقش حامی نهایی و موفق قانون و عدالت، یعنی «شرلوک هولمز». در هر دو حالت، او حتی بدون هر گونه سلاحی، تند و تیز و خطرناک به ظنر می آمد. با چهره ای مثل تیر و کمان، بینی تیغ مانند و سبیلی که مثل شمشیر تهدید آمیز بود؛ مثل شخصیتش در علامت زورو، با تخیلی آکنده از شرارت که گویی هر آن چه می کند، به قصد سرگرمی خودش است.
از فیلم ها:
1921- بی گناه (الوی)، تاک ثمر بخش (الوی)؛ 1923- مکتب رسوایی (گرین وود)؛ 1925- عروس نقابدار (کابان)؛ 1926- فریب بزرگ (هیگین)؛ 1929- آخرین اقدام خانم چی نی (س. فرانکلین)؛ 1930- این دنیای دیوانه (و. دمیل)، عشق رسوا (بیکن)، خانمی تسلیم می شود (استال)؛ 1932- زنی فرمان می دهد (استاین)؛ 1933- دیوید کاپرفیلد (کیوکر)، وفاداری ها (دین)؛ 1935- خانم مهربان (ج. سایتس)، کاپیتان بلاد (کورتیز)، آخرین روزهای پمپئی (سودساک)، آناکارنینا (ک. براون)، داستان دو شهر (کانوی)؛ 1936- شماره ی خصوصی (دل روت)، باغ خدا (بولسلاوسکی)، رومیو و جولیت (کیوکر)؛ 1937- تاواریش (لیتواک)، اعتراف (مای)، آرزویی بکن (نیومان)غ 1938- نگهبان گشتی سپیده دم (گلدینگ)، اگر شاه بودم (لوید)، ماجراهای رابین هود (کورتیز و کیتلی)، ماجراهای مارکوپولو (مایو)؛ 1939- ریو (برام)، برج لندن (ر. و. لی)، پسر فرانکنستاین (ر. و. لی)، سگ باسکرویل (لنفیلد)، ماجراهای شرلوک هولمز (ورکر)؛ 1940- علامت زورو (مامولیان)، ریتم روی رودخانه (شرتسینگر)؛ 1941- گربه سیاه (راگل)، خانم بین المللی (ولان)؛ 1942- شرلوک هولمز و صدای وحشت (رالینز)، چهار راه ها (کانوی)؛ 1943- دور از سوء ظن (ر. تورپ)، دار المجانین (کلاین)، شرلوک هولمز در واشینگتن (نیل)؛ 1944- مهرویان شناگر (سیدنی)، پنجه قرمز (نیل)؛ 1945- رودخانه ی مرد فرانسوی (لایسن)، گذری به الجزیره (نیل)؛ 1946- تپش قلب (س. وود)؛ 1954- شب بزرگ کازانووا (مک لیود)؛ 1955- ما فرشته نیستیم (کورتیز)، دلقک دربار (پاناما و فرانک)؛ 1956- خواب سیاه (له بورگ)؛ 1958- آخرین تلاش (ج. فورد)؛ 1962- پونتیوس پیلاتوس (راپر)، قصه های وحشت (کورمن)؛ 1963- کمدی وحشت (ژ. تورنور)؛ 1966- روح در بیکینی نامرئی (وایس)؛ 1967- کالبد شکافی یک روح (ا. رودریگس)، خوانندگان محلی در خانه ی ارواح (یاربرو).