شنبه، 5 بهمن 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

کوین کاستنر

کوین کاستنر

 

Castner, Kevin

بازیگر (1955، لین وود کالیفرنیا - امریکا)

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، مشاغل مختلفی را آزمود. کارش را از روی صحنه آغاز کرد و در اوایل دهه ی 1980 وارد سینما شد. فیلم های اولیه ی او با عدم موفقیت مواجه شدند. نخستین فیلمش، سایه ها سیاه می شوند (1981) را مناسب پخش تشخیص ندادند و بعدتر با پنج سال تأخیر نمایش دادند. این بلا به سر دو فیلم دیگرش در آن دوره هم آمد، یعنی در تعقیب رویاها (1982) و قاچاقچی اسلحه (1984) که در سال 1989 به نمایش درآمدند. مهم ترین نقش او در آن دوره، ایفای نقش «لوتر آدلرِ» بازیگر در فیلم فرانسس بود که آن هم صرفاً به بیان جمله ای کوتاه محدود می شد! در 1983 با حضور در کنار جمعی از ستارگان سال های آینده مثل کوین کلاین، گلن کلوز، ویلیام هرت، جف گلدبوم و تام برنجر، در چهل سالگی، امیدوار بود که درهای موفقیت به رویش گشوده شود، ولی نقش او (دوست متوفای شخصیت ها که در چند «رجعت به گذشته» حضور داشت) در اتاق تدوین به کلی از بین رفت! بداقبالی های کاستنر به این جا محدود نشد؛ او در سال های میانی دهه ی 1980 شانس ایفای نقش در چند فیلم از جمله میدان های کشتار (رولند جافی، 1984) را از دست داد. این وضعیت در سال های بعد در فیلم هایی مثل لبه ی ناهموار (ریچارد مارکواند، 1985) و دسته ی نظامی (آلیور استون، 1986)، تکرا رشد؛ در این دو فیلم جف بریجز و برنجر جایگزین او شدند. در واقع نخستین نقش مهم او در وسترن پُر بازیگر لارنس کسدان، سیلورادو، بود. با این همه این فیلم نیز به لحاظ عدم موفقیت تجاری اش نتوانست از او یک ستاره بسازد. برایان د پالما، با سپردن نقش «الیوت نس» در تسخیرناپذیران بزرگ ترین موقعیت دوران حرفه ای اش را برای او ایجاد کرد. کاستنر در این فیلم ایفاگر نقشی بود که پیش از او، در مجموعه ی تلویزیونی دهه ی 1960 تسخیرناپذیران، رابرت استاک آن را ایفا کرده بود. او در این فیلم با بازیگرانی مثل شان کانری و رابرت دنیرو هم بازی بود. به دنبال موفقیت تاسخیرناپذیران، کاستنر خیلی زود به صورت یکی از ستارگان تراز اول هالیوود درآمد. پس از چندی سعی کرد فعالیتش را به عرصه های دیگر هنر سینما گسترش دهد. در 1989 کمپانی تولید فیلم شخصی اش را به نام TIG تأسیس کرد. در 1990 نخستین فیلم او در مقام کارگردان، روی پرده آمد. فیلمی که در مراسم اسکار آن سال گوی سبقت را از رقبایی مثل پدرخوانده: قسمت 3 و دوستان خوب ربود و هفت جایزه ی اسکار (از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردان) را برای سازنده اش به ارمغان آورد. موفقیت فیلم اگرچه در آن زمان غیرمترقبه می نمود، اما امروز با توجه به شرایط خاص آن زمان جامعه ی امریکا طبیعی می نماید. در واقع کاستنر در این فیلم و دیگر فیلم هایش در آن دوره، مثل ج.ف.ک. نقش وجدان اجتماعی بیدار جامعه ی امریکا را به عهده داشت.

خود کاستنر در گفت و گویی به این نکته اشاره دارد که برای ایفای نقش های مورد علاقه اش سی سال دیر به دنیا آمده است. هر چند این گفته پیش از موفقیتش عنوان شده ولی با بررسی کارنامه ی او می توان به راحتی با این نظر او هم رأی شد. نشریات سینمایی حضور تیپیک او به عنوان یک قهرمان بلند قامت (یک متر و هشتاد و شش سانتی متر)، خوش رو، شجاع و پاک دل امریکایی با خصوصیاتی کاملاً محلی و بومی را با شخصیت هایی مثل گاری کوپر و جیمز استوارت مقایسه کرده اند. این مقایسه علاوه بر خصایص فیزیکی کاستنر، ریشه در چگونگی انتخاب نقش ها توسط او هم دارد: او در فیلم های بول دورام و میدان رویاها در نقش قهرمانان بیس بال ظاهر شد، نقشی که پیش از او بازیگرانی مثل کوپر در غرور یانکی ها (سام وود، 1942) و استوارت در سرگذشت استراتن (وود، 1949) آن را پذیرا شده بودند. در این میان میدان رویاها به لحاظ دیدگاه ایده آلیستی اش نسبت به شرایط روز جامعه ی امریکا بسیار با زندگی شگفت انگیزی استِ فرانک کاپرا (1946) با بازی استوارت مقایسه شده است. با مروری بر نقش های کاستنر مشخص می شود که او بیش تر در نقش های مثبت موفق بوده و هیچ گاه به خوبی از عهده ی ایفای نقش شخصیت های متزلزل و یا حتی کم تر مثبت، برنیامده است. دیگر تصویر مشخص او در این زمینه حضورش در نقش «جیم گاریسن»، وکیل شجاع و مبارز نیواورلیانزی در ج.ف.ک. است. به ویژه باید به صحنه ی پایانی فیلم که در آن به افشای چهره ی پلید بعضی سردمداران فاسد جامعه ی امریکا (و از این طریق تبرئه ی کل سیستم!) می پردازد، اشاره کرد. صحنه ای که آن را با صحنه ی پایانی فیلم های آقای دیدز به شهر می رود (1936)، با بازی کوپر و آقای اسمیت به واشینگتن می رود (1939)، با بازی استوارت، هر دو به کارگردانی کاپرا مقایسه کرده اند. در این قبیل نقش هایی تیپیک، معمولاً شخصیتی ساده دل و کله شق (شخصیتی با اصالت روستایی در فیلم های کاپرا که اکنون به «جیم گاریسن» برخاسته از ایالت های جنوبی، استحاله یافته است) و معتقد به ارزش های جاودان دموکراسی امریکا (معمولاً یک دموکرات) در تقابل با فساد دولت مردان حاکم به دفاع از ارزش های جامعه ی مدنی می پردازد. در واقع کاستنر همیشه ایفاگر چنین نقش هایی بوده است. حضور او در نقش شخصیت های اسطوره ای مثل «رابین هود» و یا قهرمانانی که آرام آرام به قالب اسطوره درآمده اند، مثل «وایات ارپ» نیز در همین راستا صورت پذیرفته است. هم چنین باید به نقش هایی مثل زندانی فراری دنیای کامل و پدر خانواده ی بازگشته از جنگ ویتنام فیلم جنگ، که او در آن ها وارث رویاهای دهه ی 1960 است، هم اشاره کرد. کاستنر در دهه ی 1990 با چند شکست جدی مواجه شد، از جمله باید به حضورش در محافظ شخصی (بر اساس فیلم نامه ای که در 1975 برای پرسونای استیو مکویین نوشته شده بود) اشاره کرد. در این فیلم کوشش شده بود حتی ویژگی های فیزیکی کاستنر (مثل موهای بسیار کوتاهش) هم به مکویین شبیه باشد، با این همه حضور او در این نقش فاقد حس درون گرایی عمیق مکویین بود. در 1995 نیز حضور او در فیلم پُرخرج و پُرمدعای دنیای آب که در واقع چیزی جز یک ماکس دیوانه ی دریایی نبود، با شکست مواجه شد. کاستنر در این نقش نیز فاقد حس طنز خود انگیخته ی مل گیبسن (مثلاً)، که لازمه ی چنین نقش هایی است، بود. در 1996 با فیلم جامی حلبی، به عنوان نمادی از تندرستی و سلامتی در جامعه ی امریکا، به دنیای ورزش (این بار گلف) بازگشت. مسیر کاری کاستنر با فیلم هایی مثل پستچی که ماجراجویی پوچ و بی حاصل دنیای آب را در عرصه ای به ظاهر متفاوت و هم راه مجموعه ای از پیام های انسانی تکرار می کرد و یا با ایفای نقش هایی مثل قهرمان بیس بالِ برای عشقِ بازی که پس از بیست سال دوری از این عرصه، در پنج سال پایانی عمرش دوباره می کوشد تا درخششی در این زمینه داشته باشد یا قهرمان رُمانتیک از مد افتاده ی فیلم احساساتی و پُرسوز و گداز پیغام در یک بطری و سرانجام کنی اودانل مشاور سیاسی کندی در جریان بحران موشکی کوبا در سیزده روز، که همگی از بازی خشک و اغراق آمیز او لطمه دیده اند، ادامه یافته است.

از فیلم ها:

1982 - شیفت شب (ر. هوارد)، فرانسس (کلیفورد)؛ 1983 - وصیت (لیتمن)، میز برای پنج نفر (لیبرمن)، چهل سالگی (کسدان)؛ 1985 - سیلورادو (کسدان)، فاندانگو (ک. رنولدز)؛ 1986 - سایه ها سیاه می شوند (هرد)؛ 1987 - بن بست (دانلدسن)، تسخیرناپذیران (د. پالما)؛ 1988 - بول دورام (شلتن)؛ 1989 - میدان رویاها (ف. آ. آندرسن)، قاچاقچی اسلحه (کاستیلو)، در تعقیب رویاها (ش. روچ)؛ 1990 - انتقام (ت. اسکات) (+تا)؛ 1991 - رابین هود (اروین)، ج.ف.ک. (آ. استون)؛ 1992 - محافظ شخصی (م. جکسن)؛ 1993 - یک دنیای کامل (ایست وود)؛ 1994 - وایات ارپ (کسدان) (+ هت)، جنگ (ایونت)؛ 1995 - دنیای آب (ک. رنولدز) (+ هت)؛ 1996 - جام حلبی (شلتن)؛ 1997 - پستچی (+ ک.)؛ 1998 - پیغام در یک بطری (مندوکی)؛ 1999 - برای عشقِ به بازی (ریمی)؛ 2000 - سیزده روز (دانلدسن).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.