لوی ژوردان
Jourdan, Louis
بازیگر (1919، مارسی- فرانسه)
با نام لویی ژاندر به دنیا آمد. پسر یک هتلدار بود. در فرانسه، انگلستان و ترکیه تحصیل کرد و نزد رنه سیمون در مدرسه دراماتیک پاریس آموزش های نمایشی گرفت. چهره ی جذاب استثنایی و آراستگی پر جلوه ی او، راه را برای موفقیت در سینما هموار کردند و به دنبال نخستین حضور سینمایی اش در سال 1939، نقش های اول جوان برازنده را در شماری از کمدی های رُمانتیک و درام های فرانسوی بازی کرد. جنگ جهانی دوم مسیر را برهم زد. پدرش به دست گشتاپو افتاد و لویی و برادرش به گروه های مقاومت ملحق شدند. پس از جنگ، دیوید آ. سلزنیک او را ترغیب کرد تا به هالیوود برود و در پرونده ی پارادین بازی کند. پس از آن در فیلم های دیگری ظاهر شد که از همه مهم تر نقش محبوب و قبله ی آمال مخفی جون فونتین در نامه ی زنی ناشناس بود. شباهت نقش های در فیلم های امریکایی و بین المللی به عنوان یک عاشق اروپایی سنتی به سبک شارل بوایه تا حدی دامنه کارش را محدود کردند. در سال های بعد نقش های دوم تا حدی امکان گسست از قید و بند قدیمی اش را فراهم کردند.
رابین وود اشاره می کند که در هالیوود که مردانگی فضیلتی تردید ناپذیر و ارجح به شمار می آمد، بازیگران مرد اروپایی با نزاکت، خوش پوش، غیر عضلانی و خوش سیما همواره حضوری مسئله دار داشتند. به همین خاطر بر خلاف زنان (مارلنه دیتریش، گرتا گاربو و اینگرید برگمن)، مردان اروپایی نتوانستند به قلب هالیوود رسوخ کنند. آنان همواره خارجی، بیگانه و البته وسوسه انگیز باقی ماندند. وسوسه ای که مثلاً در مورد شارل بوایه در چراغ گاز با نیاتی شیطانی توأم می شد. سینما، ابهام در جنسیت را به سختی بر می تافت و به این ترتیب ژوردان ملایم، مقبول و مبادی آداب یک استثنا بود. در نامه ی زنی ناشناس شاید ایفای نقش پیانیست دون ژوان مآب بی توجه به حرمان فونتین از سوی بازیگری دیگر، می توانست به راحتی بدل به نقش یک خبیث نفرت انگیز و تهی مغز شود. اما ژوردان به لطف ظاهر و رفتار متشخص و ظرافت سکناتش، عشق فونتین را موجه جلوه می داد و بدان حس و حالی ماورایی می بخشید. فیلم های بعدی جنبه های دیگری از شخصیت ابهام آفرین او را عیان کردند. در مادام بوواری، او آشکارا با اشرافیت منحط پیوند یافته است و «اما بوواری» فریفته را نیز با خود به درون ورطه می کشد. در پرونده پارادین عملاً مثل یک هم جنس دوست معرفی می شود که برابر اغوای آلیدا والی مقاومت نشان داده و وفاداری اش را به ارباب خود حفظ می کند. وینسنت مینه لی او را در ژی ژی به پاریس برگرداند؛ نقش مرد عیاش به ملال آمده از تفریحات اشرافی که دل باخته ی دختر جوان ساده دل و بازیگوشی می شود. این بار بر خلاف نامه ی زنی ناشناس افسون گر، خود افسون می شود و کنار موریس شوالیه، در نقش عمویش، آخرین آریستوکرات های سرخوش بزرگ هالیوود را باز می آفرینند. ژوردان زمینی نمی نمود. آیا چیزی می توانست آن ادب و خودداری و بذله گویی و آقامنشی را خدشه دار کند؟ در ژی ژی او مکملی ایده آل برای زیبایی فراگیر صحنه، رنگ ها و لباس هاست. کسی که از زیبایی لذت می برد و می کوشد تا تماشاگر را هم در این لذت سهیم کند.
از فیلم ها:
1939- دزد دریایی (م. آلگره)؛ 1940- کمدی خوشبختی (لربیه)، اونتل پدر و پسر (دوویویه)؛ 1941- رژه در هفت شب (م. آلگره)، نخستین قرار ملاقات (دوکوئن)؛ 1942- زنی از شهر آرال (م. آلگره)، ماجرای زیبا (م. آلگره)؛ 1943- زندگی کولی وار (لربیه)؛ 1947- پرونده ی پارادین (هیچکاک)؛ 1948- نامه ی زنی ناشناس (ماکس اوفولس)، بدی های کوچکی نیست (مایلستون)؛ 1949- مادام بوواری (مینه لی)؛ 1951- پرنده ی بهشت (دیوز)؛ 1952- اوقات خوش (ر. فلایشر)؛ 1953- شب های دکامرون (فرگونز)؛ 1954- سه سکه در چشمه (نگولسکو)؛ 1956- قو (چ. ویدور)؛ 1958- ژی ژی (مینه لی)؛ 1959- بهترین چیز (نگولسکو)؛ 1960- کان- کان (و. لانگ)؛ 1961- کنت مونته کریستو (اوتان- لارا)، 1962- ماتیاس ساندورف (لامپن)، بی نظمی (بروزاتی)؛ 1963- اشخاص سرشناس (اسکوییت)؛ 1965- سلاطین (دلانوآ)؛ 1966- ساخت پاریس (ساگال)؛ 1967- پوست جاسوس (مولینارو)؛ 1968- سروانتس/ یاغی جوان (و. شرمن)؛ 1978- خرس های نقره یی (پاسر)؛ 1982- موجود مردابی (کریون)؛ 1984- نیرنگ (کاوانا)؛ 1989- بازگشت موجود مردابی (واینورسکی)؛ 1992- سال ستاره ی دنباله دار (یتس)؛ 1994- سرگرمی یعنی این: 3 (ریجن، شریدان و فریجن).