موریس شوالیه
Chevalier, Maurice
بازیگر (1888، منیل مونتانِ پاریس- فرانسه؛ 1972)
با نام موریس اوگوست شوالیه به دنیا آمد. در ده سالگی مدرسه را رها کرد تا در دکان فلزکاری کار کند (او نهمین فرزند یک نقاش ساختمان الکلی بود). به عنوان آکروبات وارد دنیای نمایش شد تا این که تصادفاً به خوانندگی در سالن ها و کافه های پاریس کشیده شد. محدودیت صدایش را با افزودن کمدی و جاذبه ای مقاوت ناپذیر به نمایش جبران می کرد و به عنوان «شوالیه ی کوچک» محبوبیت خاصی کسب کرد که در سال 1090، وقتی در فولی برژر او را به عنوان هم صحنه ی ستاره ی افسانه ای آواز، میستنگت برگزیدند، به اوج رسید (آن دو تا سال ها رابطه ای نزدیک ، هم در صحنه و هم خارج از آن داشتند). یک سال پیش از آن با ایفای نقش کوچکی، فعالیت سینمایی اش را آغاز کرده بود، ولی به رغم ظاهر شدن در فیلم های صامت، علاقه ی اصلی اش هم چنان به تآتر بود. در 1914 در جنگ جهانی اول زخمی شد و به اسارات آلمانی ها در آمد. پس از آزادی در 1917 به دنیای وارتیه بازگشت و چندی نگذشت که به شهرت جهانی دست یافت. در همین دوره لباس رسمی یا نیمه رسمی، کلاه حصیری، پاپیون و گاهی یک عصا. در 1928 با پارامونت قرارداد بست. پس از رژه عشق، دست مزدش سه برابر شد و در 1933 به مترو- گلدوین- مایر رفت. اما پس از دعوایی بر سر ترتیب نام درعنوان بندی با اروینگ تالبرگ، در 1935 هالیوود را با خشم ترک کرد و در فرانسه و انگلستان به کارش در سینما ادامه داد. در 1938 نشان لژیون دونور گرفت. در طول جنگ در آلمان برای زندانیان فرانسوی برنامه اجرا می کرد و این باعث شد شایعاتی در مورد هم کاری او با نازی ها بر سر زبان ها بیفتد. پس از جنگ مورد اعاده ی حیثیت قرار گرفت و محبوب تر از همیشه نمایش های تک نفره اش را پی گرفت. در 1951 به خاطر این که از امضا کنندگان «پیمان استکهلم» علیه سلاح های هسته ای بود، جلوی اجرای نمایشش را در نیویورک گرفتند. با این وجود در اواخر دهه ی 1950 برای آغاز یک دوره ی پُر بار و موفق، بار دیگر به هالیوود بازگشت؛ جایی که در 1958 «به خاطر خدماتش به عالم سرگرمی به مدت بیش از نیم قرن» به او اسکار دادند.
شوالیه در دوران خویش یکی از مشهورترین چهره های فرانسه در سطح جهانی بود. چیزی مثل یک علامت استاندارد قابل تشخیص و مقبول. مبلغ شور زندگی بود: با چشم های ابی سرشار از برق شیطنت، لبخندی پایدار و چهره ای همواره امیدوار و امید بخش. با شیوه ی لباس پوشیدنش به سبک ژیگولوها، شخصیت مردی خوشگذران را برای خود برگزیده بود؛ شخصیتی که با برخی تعدیل ها، مشخصاً افزوده شدن نوع دنیا دیدگی و خون سردی پیرانه سر، تا آخر عمر با او بود. در واقع از همان آغاز هم به نظر می رسید که چیزهای زیادی درباره ی روابط زنان و مردان می داند. پارمونت او را به عنوان شمایل ثابت پاریسی شاد و آوازه خوان وارد کرده بود و شوالیه نیز این بخت را یافته بود که استعدادهایش را در بدو سینمای ناطق محک بزند. مهم ترین فیلم های دوره ی اول هالیوودی اش، فرصت هم بازی شدن با جانت مک دانلد، بازیگر/ خواننده ی باهوش و جذاب امریکایی را فراهم آوردند: رژه ی عشق، امشب دوستم بدار و بیوه ی شادان. فیلم هایی که در آن ها تضاد خودداری مک دانلد با بی پروایی و شوخ و شنگی شوالیه مایه ی غنی طنز آمیزی را فراهم می اورد و در خلال شان شوالیه ترانه های فریبنده متعددی را اجرا می کرد. در فرانسه طی دهه ی های 1930 و 1940 نقش های متنوع تری را تجربه کرد که مجال جولان بیش تری به قابلیت های بازیگری او می دادند و یکی شان، نقش کارگردان عاشق پیشه و ناکام سکوت طلاست، حکایت از پختگی تیپ «کازانووا»ی چرب زبان اولیه داشت. این چهره ی جدید در حالی که پا به هفتاد سالگی گذاشته بود در فیلم های متأخر او، خود را عیان کرد: در عشق در بعد از ظهر (در نقش یک کارآگاه پاریسی و پدر ادری هپبرن رویایی و ماجراجو. او اینک به شکارچی مزد بگیر کازانوواهایی مثل جوانی خودش تبدیل شده بود. کسی که می بایست دخترش را از افتادن در ورطه ی عشقی نامتعادل و پُر مخاطره به یک میلیونر جنجالی نجات دهد. در نقش «انوره لاشال» در ژی ژی، او راوی فیلم و شاهد نکته دان و آگاه تکرار چرخه ی زندگی است. سابقه ی تیپ سینمایی اش به او اجازه می دهد نقش عموی کازانووای جوان تری را، با بازی لویی ژوردان، ایفا کند. در این جا پیرمردی است با کوله باری از تجربه عشق های گذرا و فراموش شده که دیگر شور عاشقانه جوان ترها را بر نمی تابد و چنین می خواند: «خوشحالم که دیگر جوان نیستم.» اما در عین حال نمی تواند از ستایش منظره ی نویدبخش پیش چشمش خودداری کند. شاید اگر هر آدمی غیر از او ترانه «شکر، به خاطر دختر بچه های کوچولو» را در ژی ژی خوانده بود، یک رسوایی اخلاقی بر پا می شد، اما تاریخ سینما و نمایش های عامه پسند در قرن بیستم مجوز این کار را به او داده بود.
از فیلم ها:
1908- خیلی ساده لوح (دوران)؛ 1911- عروس لج باز (ل. گاسنیه)؛ 1914- از روی عادت (لندر)؛ 1917- شب نشینی (دیامان برژه)؛ 1922- پسر نااهل (دیامان برژه)؛1923- ژیم بونی، بوکسور (دیامان برژه)؛ 1928- سلام نیویورک ! (فلوره)؛ 1929- بی گناهان پاریس (والاس)، رژه ی عشقی (لوبیچ)؛ 1930- رژه ی پارامونت (لوبیچ)، خوش گذران پاریس (برگر)؛ 1931- ستوان متبسم (لوبیچ)؛ 1932- امشب دوستم بدا (مامولیان)، از من یک ستاره بساز (بودین)؛ 1933- داسیتان سرگرم کننده (تاروگ)، راه عشق (تاروگ)؛ 1934- بیوه ی شادان (لوبیچ)، ولگرد محبوب (برنهارت)؛ 1935- فولی برزر (دل روت)؛ 1936- مرد روز (دوویویه)، پخش اخبار (ر. کلر)؛ 1939- دام ها (سیودماک)؛ 1947- سکوت طلاست (ر. کلر)؛ 1953- شوالیه ی منیل مونتان (باراتیه)؛ 1955- هفت دختر داشتم (بوایه)؛ 1957- قلب دنیای نمایش (استوب)، عشق در بعد از ظهر (ب. وایلدر)؛ 1958- ژی ژی (مینه لی)؛ 1959- نعمت هایت را بشمار (نگولسکو)؛ 1960- کان- کان (و. لانگ)، بوی رسوایی (کورتیز)، پپه (سیدنی)؛ 1961- فانی (لوگان)؛ 1962- جسیکا (نگولسکو)، در جست و جوی گم شدگان (استیونسن)؛ 1963- نوعی جدید از عشق (شاولین)؛ 1964- آژیر خطر (ج. شرمن)، شاید ثروتمند شوم (اسمایت)؛ 1967- میمون ها به خانه برگردید! (مک لاگلن).