آرنولد شوارتسنگر
Schwarzengger, Arnold
بازیگر (1947، تال اشتایریا- اتریش)
با نام آرنولد آلویس شوارتسنگر به دنیا آمد. در پانزده سالگی علیه پدرش، کارل شوارتسنگر، رئیس پلیس خشن منطقه ی محل سکونت شان که آرزو داشت او قهرمان اسکی یا فوتبالیس شود، طغیان کرد و بدن سازی را به عنوان رشته ی ورزشی مورد علاقه اش برگزید. پس از کسب عنوان قهرمانی پرورش اندام جوانان اروپا در سال 1968 به امریکا رفت و در آن جا پنج بار مقام «آقای جهان» و هفت بار مقام «آقای المپیا» را به دست اورد (و پیش از این که شکست بخورد، در 1980 خود را بازنشسته کرد). هم زمان تحصیلاتش را در رشته ی اقتصاد و تجارت دانشگاه ویسکانسین به پایان برد. بازی در فیلم ها را از 1969 با عنوان آرنولد استرانگ آغاز کرد. نخستین فیلم او هرکول در نیویورک، به لحاظ لهجه ی نامناسبش با دوبله به نمایش درآمد. در فیلم تلویزیونی سرگذشت جین مانسفیلد نیز نقش قهرمان سابق پرورش اندام جهان، میکی هارگیتای را به عهده گرفت. از جمله نقش های مهم این دوره اش، ظاهر شدن در نقش خودش در فیلم مستند پرورش اندام بود. در 1983 به عنوان شهروند امریکایی پذیرفته شد. در 1986 به عنوان شاخص ترین چهره ی جمهوری خواهان در دنیای سینما با ماریا شرایور، خواهرزاده ی جان ف. کندی و گزارش گر شبکه ی تلویزیونی NBC، ازدواج کرد. در 1990 از سوی جرج بوش، رئیس جمهور وقت امریکا، به عنوان رئیس شورایی منصوب شد که رئیس جمهور در زمینه ی آمادگی جسمانی و ورزشی تشکیل داده بود. در 1992، نخستین تجربه ی کارگردانی او که باز سازی کریسمس در کانتی کات (پیتر گادفری، 1945) برای شبکه ی تلویزیونی HBO بود، به نمایش درآمد. شوارتسنگر یکی از پول سازترین بازیگران تاریخ سینماست. فیلم های او طی سال های دهه ی 1980 فقط در امریکا فروشی بالای یک میلیارد دلار داشته اند. در 1991 برای نابودگر 2: روز جزا، علاوه بر دست مزد پانزده میلیون دلاری، یک هواپیمای جت به عنوان دست خوش دریافت کرد. در اوایل دهه ی 1990، در فهرست 101 مرد قدرتمند امریکا از سوی نشریه ی اینترتینمنت ویکلی، مقام هشتم را به خود اختصاص دارد.
نخستین نقش مهم سینمایی آرنولد در کونان وحشی، در قالب یک قهرمان خشن و خون ریز داستان های مصور بود. جمله آغازین فیلم به نقل از چنین گفت زرتشت نیچه، جوهره ی شمایل سینمایی او در این فیلم و دیگر آثارش در آن دوره است: «دشمنی که مرا از بین نبرد، قوی ترم می سازد.» با ایفای نقش ماشین آدم کشی نابودگر به شهرت رسید. هفت سال بعد در دنباله این فیلم، چهره ای مطبوع تر از او ترسیم شد و از حالت شخصیت منفی فیلم اول له قالب قهرمان مثبت درآمد. که البته این امر نشانی از تلطیف تصویر سینمایی خشن او طی این سال ها هم بود. او که در کاماندو، یک تنه ده ها و بلکه صدها نفر را از پا در می آورد یا در برخورد خشن، شبکه ی گنگسترهای شیکاگو را منهدم می ساخت، در نابودگر 2: روز جزا، به شکلی کنایی شخصیت روبات او بیش تر به ناقص العضو کردن دشمنان می پرداخت تا کشتن آنان. آرنولد تنها قهرمان سینمای امریکاست که بر خلاف قهرمانان پیش از خود، زنان را نیز به قتل می رساند: در نابودگر کشتن زن موضوع اصلی فیلم است و در احضار کامل با کشتن شبه همسرش (شارون استون) این کار را انجام می دهد. در واقع آرنولد تجسم ابرانسان در ذهن مردان است. برخلاف آن چه در ظاهر می نماید، حضور آرنولد صرفاً به بازی در فیلم های اکشن محدود نشده و بازی او در فیلم های کمدی مثل دوقلوها و پلیس کودکستان، که در واقع شوخی هایی با تصویر ثابت سینمایی او هستند، توأم با موفقیت بوده است. با این همه شکست تجاری فیلم هایی مثل آخرین قهرمان اکشن، که هجو اشکار تیپ خاص سینمایی خودش بود، و جونیر که آرنولد (به عنوان نماد مردانگی امریکایی) ظاهر شده بود، نشان داد که هوادارانش تا جایی تغییر در تصویر ثابت سینمایی او را پذیرا هستند که اصل این تصویر را مخدوش نسازد. آرنولد در 1994، تا حدی برای شکست آخرین قهرمان اکشن نقشی شبه «جیمز باند»ی را در دروغ های راست پذیرا شد. در بحث از ستاره ای مثل شوارتسنگر آن چه بسیار بیش از شیوه های بازیگری ارزش و اهمیت می یابد، صرف حضور او بر پرده است. همان طور که ریچارد کورلیس در مقاله ای در تایم اشاره می کند: «هیکل ورزیده و ظاهراً فنا ناپذیر آرنولد، در حکم جلوه های ویژه حیرت انگیزی است که او شخصاً و در وجود خود به نمایش می گذارد. قد بلند (یک متر و هستاد و نه سانتی متر)، عضلات صیقل خورده و پُر پیچ و تاب او، بیش از هر چیز به عضلات ساخته و پرداخته قهرمانان داستان های مصور شباهت دارد.» در واقع به عنوان شاخص ترین چهره ی سینمای امریکا در دوره ای خاص، معرف برهه ای از تاریخ و فرهنگ این سرزمین و یکی از اسطوره ها و شمایل فرهنگ امریکایی است.
از فیلم ها:
1970- هرکول در نیویورک (آ. آ. سیدلمن)؛ 1973- خداحافظی طولانی (آلتمن)؛ 1977- گرسنه بمان (رافلسن)؛ 1980- سرگذشت جین مانسفیلد (د. لوری)؛ 1982- کونان وحشی (میلیوس)؛ 1984- نابودگر (کامرون)، کونان نابود کننده (ر. فلایشر)؛ 1985- سونیای سرخ (ر. فلایشر)، کاماندو (م. لستر)؛ 1986- برخورد خشن (اروین)؛ 1987- ویرانگر (مک تیرنان)، مرد فراری (گلیزر)؛ 1988- التهاب سرخ (و. هیل)، دوقلوها (رایتمن)؛ 1990- پلیس کودکستان (رایتمن)، احضار کامل (ورهوون)؛ 1991- نابودگر 2: روز جزا (کامرون)؛ 1992- کریسمس در کانتی کات (+ ک.)؛ 1993- آخرین قهرمان اکشن (مک تیرنان) (+ تا)؛ 1994- دروغ های راست (کامرون)، جونیر (رایتمن)؛ 1996- زداینده (چ. راسل)، آهنگ جشن در تمام طول راه (لوانت)؛ 1997- بتمن و رابین (شوماکر)؛ 1998- روسپی سور و سرور (ملنیک)؛ 1999- پایان روزها (هایمز)؛ 2000- روز ششم (اسپاتیس وود) (+ ت.).