وال کیلمر
kilmer, val
بازیگر (1959، لس آنجلس کالیفرنیا - امریکا)
با نام وال ادوارد کیلمر به دنیا آمد. در نوجوانی وارد آموزشگاه جولیارد هالیوود شد و دوره ی نمایش آن را گذراند. در همین سال ها برای نخستین بار روی صحنه رفت. بعدها نیز کار تآتر را به موازات فعالیت های سینمایی اش ادامه داد، از جمله در جشنواره ی نمایش های شکسپیری کُلُرادو در 1988 در نقش «هملت» ظاهر شد. نخستین حضور سینمایی او ایفای نقش اصلی کمدی تمام سرّی! از محصولات زوکر - ایبراهمز - زوکر بود. او در این هجویه ی فیلم های جاسوسی، نقش یک ستاره ی راک را داشت که در آلمانی خیالی (ترکیبی از آلمان شرقی سابق و آلمان نازی) درگیر یک ماجرای دیوانه وار جاسوسی می شود. فیلم بعدی اش، نابغه ی واقعی، باز هم اثری کمدی بود. ایفای نقش رقیب تام کروز میان جمع خلبانان جوان و خوش سیمای فیلم تاپ گان، نخستین ایفای نقش «جدی» او به شمار می آید. پس از آن در ویلو، تقلید سطحی و بی مایه ی ران هوارد از فانتزی های لوکاس / اسپیلبرگ، در نقش قهرمان یک ماجرای افسانه ای ظاهر شد. روابط دوستانه ی کیلمر و ستاره ی انگلیسی، فیلم، جوآن والی در طول فیلم برداری، به ازدواج آن دو انجامید (1988-1996). دیگر کار مشترک این زوج فیلم نوآر کوچک و کم هزینه ی دوباره مرا بکش است که آن دو با حضور در آن به نقش های آشنای این گونه آثار جان بخشیدند: کارآگاهی خصوصی که به اغوای زنی شهرآشوب درگیر ماجرایی پیچیده و مرموز می شود. آلیور استون به کیلمر که پیش از این در تمام سرّی! در نقش یک ستاره ی راک ظاهر شده بود، بخت آن را داد تا در فیلم دورز به اسطوره ی جیم موریسن، بت نسل سرگشته ی دهه های 1960 و 1970 جان بخشد. کیلمر برای ایفای نقش موریسن از صدای باریتون خوبش به نحو احسن بهره گرفت و در صحنه های کنسرت زنده ترانه های موریسن را شخصاً اجرا کرد. دورز از کیلمر یک ستاره ساخت. از آن پس در طیف متوعی از آثار (جنایی، فانتزی، وسترن، کمدی و...) ظاهر شده و مسیر پُرنشیب و فرازی را پشت سر نهاده است: ایفای نقش یک بازپرس دورگه ی FBI درگیر با معضلات تبعیض نژادی در تندردل، از نقش آفرینی ویلم دافو در نقشی همانند در میسی سیپی می سوزد، (آلن پارکر، 1988) وام گرفته شده بود. ایفای نقش دزد دست و پا چلفتی مکوی واقعی را می توان در حکم بازگشت کیلمر به کمدی های اولیه اش دانست. در حالی که در آثار نوآر از دوباره مرا بکش گرفته تا ایفای نقشی دوم در مخمصه (کنار آل پاچینو و رابرت دنیرو) کمابیش موفق بوده است. حضورش در فیلم های وسترن مثل بیلی د کیدِ گور ویدال و تومستون کم تر نشانی از این توفیق دارد. در فیلم تلویزیونی بیلی د کید... نتوانست چیزی به تصویر ارائه شده توسط پل نیومن از این شخصیت در تیرانداز چپ دست (آرتور پن، 1958، که برمبنای همان متن گور ویدال ساخته شده بود) بیفزاید. حضورش در تومستون اگرچه موفق تر ولی هم چنان فاقد بداعتی چشم گیر بود. وجه اصلی افتراق «داک هالیدی» ارائه شده توسط او در این فیلم با تصویر دیگر این شخصیت اسطوره ای غرب وحشی که در همان سال ها توسط دنیس کوایید در وایات ارپ ارائه شد و با اجراهای کلاسیک کرک داگلاس (در جدال در اوکی کورال، جان استرجس، 1957) و ویکتوریا ماتیور (در کلمانتاین عزیز من، جان فورد، 1946)، در تکیه ی بجای کیلمر بر عامل طنز بود. با امتناع مایکل کیتن از ایفای نقش «بتمن» در سومین قسمت این سری، همیشه بتمن، کیلمر پذیرای این نقش شد. در حالی که در این نقش نه مثل کیتن توانست از طریق تأکید بر وجوه درونی تر این شخصیت به ارائه ی تصویری شخصی از آن دست یابد و نه توان زنده کردن تصویر قراردادی و آشنای «بتمن» داستان های مصور را در اذهان داشت. با ایفای نقش دستیار «دکتر مورو»ی روان پریش در جزیره ی دکتر مورو، پس از جانی دپ در دون خوآن دومارکو (جرمی لیون، 1995)، دومین بازیگر از نسل جوان بازیگران این سال ها بود که بخت حضور کنار مارلون براندو را در فیلمی یافت که البته حاصل کار، اثری مغشوش و تأسف آور است که جزو سیاه ترین نقاط کارنامه ی براندو، کیلمر و کارگردانش، جان فرانکن هایمر به شمار می آید.
از فیلم ها:
1984 - تمام سرّی! (د. زوکر، ایبراهمز و ج. زوکر)؛ 1985 - نابغه ی واقعی (کولیج)؛ 1986 - تاپ گان (ت.اسکات)؛ 1988 - ویلو (ر. هوارد)؛ 1989 - دوباره مرا بکش (دال)، بیلی دکیدِ گور ویدال (و. گراهام)؛ 1991 - دورز (آ. استون)؛ 1992 - تندردل (آپتد)؛ 1993 - تومستون (کاسماتوس)، داستان عاشقانه ی واقعی (ت. اسکات)، مکوی واقعی (مالکاهی)؛ 1995 - همیشه بتمن (شوماکر)؛ 1996 - شبح و تاریکی (ا. هاپکینز)، جزیره ی دکتر مورو (فرانکن هایمر)، مخمصه (م. مان)؛ 1997 - سینت (نویس)؛ 1999 - در نخستین نگاه (وینکلر)، جو هنری (والی)؛ 2000 - پولاک (ا. هریس).