چهارشنبه، 30 بهمن 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

ژان گابن

ژان گابن

 

Gabin, Jean

بازیگر (1904، پاریس - فرانسه؛ 1976)

با نام ژان الکسی گابن مونکورژه به دنیا آمد. پدرش در کافه ها با نام گابن برنامه اجرا می کرد. در جوانی به عنوان کارگر ساختمانی و مکانیک اتوموبیل کار کرد و سپس به واسطه ی آشنایی پدرش با یک تهیه کننده ی دنیای نمایش، به فولی برژر راه یافت. در سال های 1924 و 1925 در نیروی دریایی مشغول خدمت بود و از 1926 به بعد در تآتر ها، کاباره ها و موزیک هال ها برنامه اجرا می کرد. در 1930 قراردادی با کمپانی پاته - ناتان امضا کرد و وارد سینما شد. اکثر فیلم های اولیه اش در آلمان فیلم برداری شدند. تا این که در 1934 با بازی در ماریا شاپدولن به بازیگر تثبیت شده ای بدل شد. در باقی دهه ی 1930 مشهورترین ستاره ی سینمای فرانسه بود. در 1941 به امریکا رفت و مدتی برای فاکس قرن بیستم کار کرد. در 1943 به نیروهای فرانسه ی آزاد ملحق شد. در 1944 در حمله ی نورماندی شرکت داشت و برنده ی چند مدال نظامی شد. پس از مدتی افول، در 1954 کارنامه اش با به پول دست نزن رونقی تازه یافت و به دنبال آن در رشته ای از فیلم ها، نقش «بازرس مگره» (قهرمان پاره ای داستان های ژرژ سیمنون) را ایفا کرد. بارها در جشنواره های بین المللی برنده ی جایزه شد. بر اثر سکته ی قلبی درگذشت. هیچ بازیگر فرانسوی دیگری به اندازه ی گابن تجسم بخش ویژگی های مورد ستایش فرانسویان نبوده است. گابن نظیر بهترین بازیگران سینمای امریکا، قدرت را نه با هیجان که با ملایمت القا می کرد، بیش تر شنونده ای آگاه بود تا گوینده ای ناآرام و بیش تر منتظر و اندیشگون بود تا فعال. اگرچه در سال های آخر کارش، مظهر جاذبه ی پُر دوام شخصت بورژوایی بی احساس بود که آرامش رواقی مسلک و دنیادیدگی در رفتار و سکناتش جلوه می کرد. در اواخر دهه ی 1930 سخن گوی تمام عیار طبقه ی کارگر بود؛ چهره ی رمانتیک ناکامی که از محیط بی روح بیزار بود ولی شیفتگی اش به معصومیت یک زن خطرساز می شد و به استقبال حادثه های مرگ باری می رفت که تنها راه حفظ شرافت و عزت نفس به نظر می رسیدند. آندره بازن به درستی نکته ی کلیدی را در اصرار گابن بر گنجاندن صحنه های مرگ در فیلم هایش دریافت و مورد اشاره قرار داد؛ صحنه هایی بحرانی که در آن میل به جنایت و مرگ طغیان می کند. لحظات مهم و تقدیرگرایانه ی عصیان که در آن ها قهرمان طبقه ی کارگر شهرنشین در برابر نیروهای کور ولی پیروزمند جامعه سر به عصیان می گذارد. نقش هایی از این دست که روحیه ی غالب بدبینانه ی سینمای آخر دهه ی 1930 را منعکس می کردند، عامل اصلی به شهرت رسیدنِ گابن بودند. در پپه لو موکو تبه کاری تحت تعقیب پلیس و پنهان شده در کازبا بود که عشقش به زنی از طبقه ی فرادست، او را به بیرون آمدن از پناه گاه و قربانی شدن سوق می دهد. در صحنه ی پایانی این فیلم، گابن در حال تماشای کشتی حامل محبوبه اش و در آستانه ی اسارت به دست پلیس، خود را می کشد. این نقش و دو نقشی که در فیلم های «سیاه » مارسل کارنه بازی کرد از بهترین نمونه های تبلور این حال و هوای غم افزا هستند. در بندر مه گرفته یک سرباز فراری از ارتش و بدبین بود که دل باخته ی دختر جوان آرمان گرایی می شد ولی مجبور بود قیم شریر و زشت سیرت دختر را بکشد و سپس خود نیز قربانی خشونت شود. سپس «فرانسوا»، کارگر کارخانه ی افسرده ی روز برمی آید را به تصویر کشید؛ مردی بداقبال که در عشق بی پرواست و باز مجبور می شود پس از کشتن اغواکننده ی محبوبه ی معصومش، خودکشی کند تا از گرداب هایل قوانین اجتماعی رهایی یابد. گابن در این فیلم ها مردی بود با نیات پاک و صداقت اخلاقی روشن که ناگهان خود را برابر قانون و محدودیت هایش می یافت و به رغم شرایط سخت و کینه جویی ها، به آرمان هایش وفادار می ماند. قهرمانی باب میل عامه: هم تراز آنان، بی تکلف، ظاهراً نیرومند و قابل انعطاف ولی آسیب پذیر و حساس، ساده و صمیمی و اسیر عواطف پُرشور. با این حال درخشان ترین دستاورد او، نه هم خوانی ایده آل با ایده های شاعرانه ی کارنه و ژاک پرورِ شاعر، بلکه کارهایی بود که با ژان رنوار انجام داد: ابتدا قهرمان بدفرجام اعماق اجتماع، سپس راننده ی لوکوموتیو حیوان آدم نما که به قطارش عشق می ورزد، از یک بیماری موروثی رنج می برد، نمی تواند سبک سری محبوبه اش را - با بازی سیمون سیمون - تحمل کند و پس از کشتن او دست به خودکشی می زند (یکی از پیچیده ترین و عمیق ترین شخصیت پردازی های گابن) و سرانجام مرد عامی / زندانی فراری توهم بزرگ که عطوفتی غریزی و شرافتی ناخودآگاه در برخورد با هم قطار یهودی و یک بیوه ی آلمانی نشان می دهدکه شخصیت او را فراتر از مرزهای طبقه ی اجتماعی می برد. گابن در توهم بزرگ مثل بهترین شخصیت های رنوار به غایت باورپذیر، ملموس و زمینی بود. طی جنگ جهانی دوم به امریکا رفت و رابطه ی پُراحساسی با مارلنه دیتریش داشت ولی پس از اندک مدتی به فرانسه بازگشت و اینک چهره ی مرد باتجربه و مطمئنی را در فیلم هایش تکرار می کرد که سرنوشت خود را کنترل می کند و دیگر افسون زنان در او کارساز نیست. در دهه ی 1950، آن مطرود اجتماعی سابق، اینک یک شهروند طبقه ی متوسط محترم با جایگاه اجتماعی و مشاغل مشخص بود که ارزش ها و گرایش های جدیدی را معرفی می کرد. عمل باوری و هوش، جای آرمان گرایی و تهور را گرفته بود و روح عذاب کشیده به فردی متشخص استحاله یافته بود.

در این دوره با ژاک بکر در به پول دست نزن و با کارنه در دختر بندر و هوای پاریس کار کرد ولی باز هم درخشان ترین حضورش برای رنوار در نقش «دانگلار»، مدیر تآتر، در کان کان فرانسوی بود. شخصیتی که با کنار گذاشتن تمام تعلقات معمول، اعتقادی راسخ به این شعار داشت که «نمایش باید ادامه یابد.» گابن در این دوران حتی نقش های کمیک هم بازی کرد و با ستارگان نسل بعد مثل بریژیت باردو و ژان پل بلموندو هم بازی شد. با این حال فیلم هایش به طور محسوسی افت کرده بودند، کارگردانان خوب کم تر گیر می آورد و علاقه ی او هم کاهش یافته بود. گابن و موج نو با هم سازگاری نداشتند و جای تأسف است که هرگز باژان پی یر ملویل هم کاری نکرد. از فیلم های دوران متأخرش، گذشته از فیلم های «مگره» می توان به نقش «ژان والژان» دربی نوایان، در هنگام بدبختی، یک میمون در زمستان و دسته ی سیسیلی ها اشاره کرد.

از فیلم ها:

1931 - پاریس - بگن (جنینا)، هرکس با بخت خودش (اشتاینهوف و پوژول)، همه ی این ها ارزش عشق را ندارد (ژ. تورنور)، پاک دل (لیتواک)؛ 1932 - شادی های سواره نظام (م. تورنور)؛ 1933 - سر تا پا (پابست)؛ 1934 - ماریا شاپدولن (دوویویه)، زوزو (م. آلگره)؛ 1935 - جلجتا (دوویویه)، واریته (فارکا)؛ 1936 - اعماق اجتماع (رنوار)، گروه زیبا (دوویویه)؛ 1937 - توهم بزرگ (رنوار)، پپه لو موکو (دوویویه)، دل پذیر (گرمی یون)؛ 1938 - حیوان آدم نما (رنوار)، بندر مه گرفته (کارنه)؛ 1939 - روز برمی آید (کارنه)؛ 1942 - مهتاب (مایو)؛ 1944 - شیاد (دوویویه)؛ 1946 - مارتن رومانیاک (لاکومب)؛ 1947 - آینه (لامی)؛ 1948 - آن سوی دروازه های آهنین (کلمان)؛ 1949 - دختر بندر (کارنه)؛ 1950 - به خاطر عشق خدا (زامپا)؛ 1951 - ویکتور (هیمان)، حقیقت درباره ی دونژ کوچولو (دوکوئن)؛ 1952 - لحظه ی حقیقت (دُلانوآ)، لذت (ماکس اوفولس)؛ 1953 - آخرین شب آنان (لاکومب)، باکره ی راین (گرانژیه)؛ 1954 - هوای پاریس (کارنه)، به پول دست نزن (ژاک بکر)، بندر امیال (گرویل)، هجوم به قاچاق مواد مخدر (دوکوئن)؛ 1955 - آدم های بی اهمیت (ورنوی)، کان کان فرانسوی (رنوار)، ناپلئون (گیتری)، سگ های گم شده ی بدون قلاده (دُلانوآ)، این است دوران آدم کشان (دوویویه)، خشمگین شدن (گرانژیه)؛ 1956 - عبور از پاریس (اوتان - لارا)، جنایت و مکافات (لامپن)؛ 1957 - مگره دام می گذرد (دُلانوا)، پرونده ی دکتر لوران (لو شانوآ)، کار شروع شد (گرانژیه)؛ 1958 - در هنگام بدبختی (اوتان - لارا)، بی نوایان (لو شانوآ)، بی نظمین و شب (گرانژیه)، خانواده های بزرگ (لا پاتلی یر)، مگره و ماجرای سن فیاکر (دُلانوآ)؛ 1959 - خیابان پره ری (لا پاتلی یر)، ارباب آب بند (دُلانوآ)؛ 1961 - رئیس (ورنوی)؛ 1962 - ملودی زیرزمینی (ورنوی)، یک میمون در زمستان (ورنوی)، جنتلمنی از اپسم (گرانژیه)؛ 1963 - مگره ناگهان خشمگین می شود (گرانژیه)؛ 1965 - رعد خدا (لا پاتلی یر)، سرقت در پاریس (لا پاتلی یر)؛ 1966 - باغبان آرژانتوی (لو شانوآ)؛ 1967 - آفتاب تبه کاران (دلانوآ)، پاشا (لوتنر)؛ 1969 - دسته ی سیسیلی ها (ورنوی)، زیر برج ثور (گرانژیه)؛ 1970 - لا هورس (گرانیه دوفر)؛ 1971 - گربه (گرانیه دوفر)، قاتل (لا پاتلی یر)؛ 1972 - ماجرای دومینیچی (برنار اوبر)؛ 1973 - دو مرد در شهر (جووانی)؛ 1974 - حکم (کایات)؛ 1975 - سال مقدس (ژیرو).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.