فردریک مارچ
March, Fredrick
بازیگر (1897، راسین ویسکانسین - امریکا؛ 1975)
با نام فردریک ارنست مک اینتایر بیکل به دنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته ی اقتصاد دانشگاه واشینگتن به پایان برد. طی جنگ جهانی اول ستوان توپخانه بود. پس از جنگ در بانک ملی شهر نیویورک مشغول کار شد، اما نظرش درباره ی شغل آینده اش تغییر کرد و تصمیم گرفت بازیگر شود. در همان سال یک نقش دو خطی در تآتری به او واگذار شد. مدتی نیز در فیلم های نیویورکی سیاهی لشکر بود. تا این که در 1926 نقش اول نمایش شیطان در پنیر را در برودوی به دست آورد. سال بعد با فلورنس الدریج بازیگر ازدواج کرد و از آن پس در، اغلب تآترها و فیلم های سینمایی، مقابل هم ظاهر شدند. در اواخر دهه ی 1920 به خدمت پارامونت درآمد و پس از اتمام قراردادش به طور مستقل کار کرد. دو بار برنده ی اسکار شد؛ یک بار به خاطر دکتر جکیل و مستر هاید در 1931 و بار دیگر بهترین سال های زندگی ما در 1951. به خاطر مرگ یک فروشنده برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر جشنواره ی ونیز و برای باد را به ارث ببر برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر جشنواره ی برلین شد. در 1956 با بازی در نمایش سفر روز طولانی به شب، جایزه ی منتقدان تآتر نیویورک را به دست آورد.
دوران کاری مارچ از طولانی ترین های یک بازیگر هالیوودی است. او در سنین مختلف برای نسل های مختلف نقش آفرینی کرد، اما هرگز یک ستاره ی تأثیرگذار بر روی تماشاگران عامه نبود. پس از آن که استعدادش را در هجو جان باریمور در خانواده ی سلطنتی برودوی نشان داد، مورد توجه هالیوود و پارامونت واقع شد و از آن پس در یک سری از کمدی های این کمپانی بازی کرد، که بسیار موفق بودند. به همین دلیل انتخاب او برای ایفای نقشی روان شناسانه در دکتر جکیل و آقای هاید انتخاب عجیبی به نظر می رسید. اما در این نقش چنان درخشید که هنوز هم او را بهترین «دکتر جکیل» سینما می دانند (حتی بهتر از اسپنسر تریسی). در ابتدای دهه ی 1930 در نقش های رمانتیک، مقابل بازیگران زن بزرگ سینما، ظاهر شد؛ در حالی که همواره قدرت بازیگری خود را به رخ می کشید. گفته می شود که گفت و گوها را به آسانی حفظ می کرد و چنان سریع حس لامسه را به دست می آورد که گویی ماسکی از آن حس را دم دست داشته و بلافاصله بر چهره گذاشته است. در اواخر دهه ی 1930، در لباس های تاریخی، باشکوه به نظر می رسید و به همین دلیل طی این سال ها عمدتاً در محصولات عظیم تاریخی ظاهر شد. در دهه های 1940و 1950 چهره های متنوعی از مردان میان سال را به تصویر کشید. حتی منتقدانی مثل دیوید تامسن که او را بازیگری به تمام معنا نمی دانند، معترفند که برخی از نقش ها و بازی هایش از یاد نرفتنی هستند؛ از جمله در ستاره ای متولد می شود و یا مرگ یک فروشنده، که اجرای تآتری این آخری با شرکت مارچ به دفعات در برودوی روی صحنه رفت. بازی او در فیلم بهترین سال های زندگی ما در نقش بانکداری که پس از خدمت در ارتش طی جنگ جهانی دوم به شهر خود باز می گردد و می بیند چگونه سال های زندگی او و دوستانش هدر رفته و هیچ کس قدر آنان را نمی شناسد، خاطره انگیز بود. در این فیلم هم چنین به عنوان پدری که با ازدواج دخترش مخالف است، به خوبی حساسیت ها و عصبانیت های لازمه ی این نقش را در حین حفظ وقار منتقل کرد. بازی او در سنین پیری در نقش یک یک دکتر نژاد پرست - نقشی کمابیش منفی - در اومبره / مرد هم چنان درخشان بود.
از فیلم ها: 1929 - مهمانی بی بندوبار (آرزنر)، ابله (میلتن)، راز مرگ در استودیو (تاتل)، چراغ های صحنه و احمق ها (سایتر)؛ 1930 - خانم ها آدم های خشن را دوست دارند (ر. لی)، موافق ناوگان (تاتل)، سارا و پسرانش (آرزنر)، خنده (داراست)، خانواده ی سلطنتی برودوی (کیوکر)، شرف میان عشاق (آرزنر)، فرشته ی شب (گلدینگ )؛ 1932 - دکتر جکیل و آقای هاید (مامولیان)، علامت صلیب (س. ب. دمیل)، شادمانه به جهنم می رویم (آرزنر)؛ 1933 - امشب مال ماست (لایسن)، طرح زندگی (لوبیچ)؛ 1934 - مرگ به مرخصی می رود (لایسن)، ما دوباره زندگی می کنیم (مامولیان)، ماجرای چلینی (لا کاوا)، بارت های خیابان ویمپول (س. فرانکلین)؛ 1935 - فرشته ی تیره (س. فرانکلین)، بی نوایان (بولسلاوسکی)، آنا کارنینا (ک. براون)؛ 1936 - آنتونی ادورس (لروی)، راه افتخار (هاکس)، مری ملکه ی اسکاتلند (ج. فورد)؛ 1937 - چیزی مقدس نیست (ولمن)، ستاره ای متولد می شود (ولمن)؛ 1938 - بادهای موافق (گارنت)، قلب من آن جاست (مک لیود)، دزد دریایی (س. ب. دمیل)؛ 1940 - سوزان و خدا (کیوکر)، شب ما چنین به پایان می رسد (کرامول)، پیروزی (کرامول)؛ 1941 - یک قدم در بهشت (راپر)؛ 1942 - با یک جادوگر ازدواج کردم (ر. کلر)؛ 1944 - ماجراهای مارک تواین (راپر)؛ 1946 - بهترین سال های زندگی ما (وایلر)؛ 1948 - امروز برای فردا زندگی کن (م. گوردون)؛ 1949 - کریستف کلمب (مک دانلد)؛ 1951 - مرگ یک فروشنده (بندیک)؛ 1953 - مردی روی طناب بندبازی (کازان)؛ 1954 - گروه اجرایی (وایز)، پل های توکو - ری (رابسن)؛ 1955 -ساعات پُرالتهاب (وایلر)؛ 1956 - مردی با لباس خاکستری (ن. جانسن)، اسکندر کبیر (رابرت راسن)، 1959 - نیمه شب (دلبرت مان)؛ 1960 - باد را به ارث ببر (کریمر)؛ 1961 - دکترهای جوان (کارلسن)؛ 1963 - هفت روز در ماه مه (فرانکن هایمر)، گوشه گیران آلتونا (دسیکا)؛ 1967 - اومبره / مرد (ریت)؛ 1969 - تیک... تیک... تیک (نلسن).