چهارشنبه، 22 مرداد 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

جوئل مکري

جوئل مکري

مکري، جوئل McCrea, Joel                                            

بازيگر (1905، پاسادناي جنوبي کاليفرنيا - امريکا؛ 1990)

خانواده اش اصلاً اسکاتلندي - ايرلندي بودند. نوه ي يک راننده ي دليجان بود که با آپاچي ها جنگيده بود. از کودکي اسب هاي خودش را تربيت و محافظت مي کرد. در نه سالگي هم راه خانواده اش به هاليوود نقل مکان کرد. در آن جا متأثر از فعاليت هاي فيلم سازي اطراف شهر، از هر فرصتي استفاده مي کرد تا اسب هاي قهرمانان کابوي از جمله ويليام ش. هارت و تام ميکس را براي شان نگه دارد. در کالج پومونا تجربه ي بازيگري را به دست آورد و بعدتر در تماشاخانه ي پاسادنا برنامه اجرا کرد. در سال 1922 به عنوان صحنه پُرکن، سياهي لشکر و بدل وارد سينما شد. بر طبق برخي منابع، در سيلاب (مانتا بل، 1926) بدل گرتا گاربوي سوار بر اسب بود. از 1930 به نقش هاي اصلي دست پيدا کرد. طي دهه هاي 1930 و 1940 انواع اين نقش ها را در طيفي وسيع از فيلم ها، از درام هاي سرراست و کمدي هاي روشن فکرانه تا فيلم هاي حادثه اي، بازي کرد. در اوايل دهه ي 1940 به نقطه ي اوجي در کارنامه اش رسيد؛ زماني که در فيلم هايي مثل خبرنگار خارجي، سفرهاي سالي ون، داستان پالم بيچ، هرچه بيش تر، خوشحال تر و فيلم هاي ويليام ولمن (از جمله به سوي خورشيد، خانم مرد بزرگ و بوفالو بيل) حضور يافت. اما از 1946 عمده ي فعاليت او در وسترن ها بود. علاوه بر فيلم ها، در تلويزيون نيز از جمله در مجموعه ي شهر ويچيتا (1959-1960) ظاهر مي شد. سرمايه گذاري هاي عاقلانه اي در زمينه ي دامداري و مستغلات کرد و از ثروتمندترين گاوداران کاليفرنياي جنوبي بود. عميقاً به اخلاق کاري اعتقاد داشت و اهل عمل بود. هرگز به سيگار يا مشروب روي نياورد. جمهوري خواهي ثابت قدم بود و دوستانش او را ميليونري مقتصد مي دانستند. از 1933به بعد همسرش، فرانسس دي بازيگر بود. بزرگ ترين سه پسرش، جادي مکري در اواخر دهه ي 1950 و دهه ي 1960 جوان اول تعدادي فيلم بود، ولي در 1970 از سينما کناره گرفت تا در ادامه ي حرفه ي پدري، در نيو مکزيکو گله دار شود.

مکري مرد متواضع و ملايمي بود که هرگز کيفيت هاي يک ستاره را نداشت. به همين دليل به رغم سي سال فعاليت حرفه اي و بازي در انواع نقش ها، چهره اي اسطوره وار نيافت. نه به اندازه ي کاري گرانت کميک بود و نه به اندازه ي گاري کوپر سرسخت. در واقع به جز نقشي که در فيلم در سرزمين مرتفع بتار سام پکين پا بازي کرد، هرگز به ديده ي يک شمايل نگريسته نشد و شايد تصادفي نباشد که پس از بازي در اين اداي دين نوستالژيک پکين پا به وسترن هاي سنتي، سينما را کنار گذاشت. ماجراجويي او اغلب به خاطر نفس ماجرا بود و نه انگيزه هاي رواني پيچيده. اين حالت اساساً معقول و برون گراي شخصيت او مورد پسند کارگرداناني مثل گريگوري لاکاوا و پرستن استرجس افتاد. مکري در فيلم هاي آنان اغلب شخصيت مردي منفعل را بازي مي کرد. روايت اغلب به وسيله ي شخصيت زن يا شخصيت هاي مرد حاشيه اي کنترل مي شد و وقتي چنين نمي شد... مثلاً در سفرهاي سالي ون، جايي که او تصميم مي گيرد يک تنه عازم کشف واقعيت هاي جامعه شود، نتيجه اش بي نظمي و بدبياري بود. مکري بي واسطه خود را عرضه مي کرد. آشکارا از بابت خوش قيافه بودنش به خود نمي باليد، بلکه حتي قدري شرم زده بود. برابر بازيگران زن، شنونده ي بسيار خوبي بود، و لحظات کليدي فيلم ها را با ظرافت اجرا مي کرد. به رغم اين که در تمام نقش ها خوش اقبال بود، در صحنه هاي خارجي راحت تر به نظر مي رسيد. او همه چيز را آسان مي گرفت و با آغوش باز به استقبال چيزهاي غيرمترقبه مي رفت. در واقع هيچکاک در خبرنگار خارجي قرباني ايده آلي براي دردسرهاي دنياي عجيب و غريب خود يافته بود.

از فيلم ها: 1927 - آن دختر دانشجوي زيبا (س. وود)؛ 1928 - دشمن (نيبلو)؛ 1929 - ديناميت (س. ب. دميل)، پس اين دانشکده است (س. وود)؛ 1930 - فوج نقره يي (آرچينباد)، آذرخش (ه. کينگ)؛ 1931 - دختران در شهر (کيوکر)، شوهران دست نشانده (بيکن)؛ 1932 - پرنده ي بهشت (ک. ويدور)، رژه ي ورزشي (د. مورفي)، خطرناک ترين بازي (پيچل)، لالايي (کيوکر)، کسب و کار و لذت (باتلر)، آخرين اسکادران (آرچينباد)؛ 1933 - آسايش کامل (لاکاوا)، رشته ي نقره يي (کرامول)؛ 1934 - ثروتمندترين دختر دنيا (سايتر)، خانم قمارباز (مايو)، نيمه گناه کار (نيومان)؛ 1935 - شکوه (نوجنت)، دنياهاي خصوصي (لاکاوا)، محله ي تباهي (هاکس)، دختر کوچک ما (رابرتسن)؛ 1936 - اين سه نفر (وايلر)، ماجرايي در منهتن (لودويگ)، بيا بگيرش (هاکس و وايلر)، ولز فارگو (لويد)، انترن ها نمي توانند پول ببرند (سانتل)، زن در تعقيب مرد (بلايستون)؛ 1938 - جوانان کوشش مي کنند (مايو)، 1939 - آنان موسيقي خواهند داشت (مايو)، يونيون پاسفيک (س. ب. دميل)، مأمور جاسوسي (بيکن)؛ 1940 - خبرنگار خارجي (هيچکاک)، مسير لذت (لاکاوا)؛ 1941 - سفرهاي خانم سالي ون (پ. استرجس)، به سوي خورشيد (ولمن)؛ 1942 - داستان پالم بيچ (پ. استرجس)، خانم مرد بزرگ (ولمن)؛ 1943 - هر چه بيش تر، خوشحال تر (استيونز)؛ 1944 - لحظه ي بزرگ (پ. استرجس)، بوفالو بيل (ولمن)؛ 1945 - ناديده (ل. آلن)؛ 1946 - ويرجينيايي (گيلمور)؛ 1947 - بي انعطاف (د تات)؛ 1948 - چهار نفر به سوي غرب (آ. گرين)؛ 1949 - سرزمين کلرادو (والش)، جنوب سينت لوييس (انرايت)؛ 1950 - ستاره ها در تاج من (ژ. تورنور)، فرنچي (ل. کينگ)، سوار ولگرد (فرگونز)؛ 1951 - حرکت گله (نيومان)؛ 1952 - داستان سن فرانسيسکو (پريش)؛ 1953 - دست تنها (ج. شرمن)؛ 1954 - رودخانه ي مرزي (ج. شرمن)؛ 1955 - بيگانه بر پشت اسب (ژ. تورنور)، ويچيتا (ژ. تورنور)؛ 1956 - نخستين تکزاسي (هاسکينز)؛ 1957 - اوکلاهمايي (لاين)، گانسايت ريج (لاين)؛ 1958 - دژ قتل عام (ج. نيومن)؛ 1959 - جدال در داج سيتي (ج. نيومن)؛ 1962 - در سرزمين مرتفع بتاز (پکين پا)؛ 1970 - خون گريه کن، آپاچي (استارت)؛ 1977 - سرزمين اسب ها (چمپيون)؛ 1980 - اوکلاهما (لاين).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.