دوشنبه، 3 آذر 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

جيمز ميسن

جيمز ميسن

ميسن، جيمز Mason, James                                            

بازيگر (1909، هادرزفيلد - انگلستان؛ 1984)

با نام جيمز نويل ميسن به دنيا آمد. پسر يک تاجر پشم بود. پس از دريافت مدرک در رشته معماري از کمبريج در سال 1931، به تآتر روي آورد و در 1935 وارد سينما شد. به دنبال موفقيت شخصي اش در مرد خاکستري پوش، در ميانه ي دهه ي 1940 ستاره اي برجسته و موفق در سينماي انگلستان به شمار مي آمد. اين فيلم فرمول شمايل سينمايي او را وضع کرد: خبيث رمانتيکي که زنان را آزار مي داد و با اين حال آنان هم چنان به پايش مي افتادند. با پرده ي هفتم که در آن يک «سونگالي» ساديست و رمانتيک بود، موفقيتي جهاني کسب کرد و پس از جداافتاده، يکي از بهترين ايفاي نقش هاي تمام عمرش، به هاليوود رفت؛ جايي که شخصيت سينمايي اش تلطيف شد، ولي جاذبه اش را از دست نداد. او همواره نقش مردان درون گرا را بازي مي کرد، با نگاه هاي تمسخرآميز، سبک دقيق بازيگري و صدايي ممتاز و پُرطنين. به دنبال کار ميان امريکا و اروپا در حرکت بود و در فيلم هايي متعدد باکيفيت هايي متغير بازي کرد. شايد اين پُرکاري مفرط و جنون آميز تا حدي نتيجه قرار و مدار گران قيمت او بر سر طلاق همسرش، پاملا کلينو (1941- 1964)، بوده باشد. دومين همسرش، کلاريسا کي (1971- 1984)، نيز بازيگر بود. براي ستاره اي متولد مي شود کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول و براي جرجي گرل و حکم دادگاه کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش دوم بود. در 1981 خاطراتش را در کتابي با نام پيش از اين که فراموش کنم نوشته است. يک بازيگر امريکايي نيز با نام جيمز ميسن (1890-1959) در سينماي هاليوود بود که در فيلم هاي صامت و ناطق اغلب وسترن و حادثه اي، بازي مي کرد.

ميسن نمونه ي متعالي خبيث جذاب، هوشمند و بانزاکت در سينماست. مي توانست چنان متشخص باشد که خبيث به عنوان قهرمان اصلي تلقي شود يا کانون علاقه ي تماشاگر را توجيه کند. در واقع در اين جا مي بايست کلمه ي جديدي براي توصيف او به کار برد: شخصيت پُر وسوسه، جاه طلب و به شدت حساب گر. مثل «ناخدا نيمو» در بيست هزار فرسنگ زير دريا، «بروتوس» در جوليوس سزار، «فيليپ وندام» در شمال به شمال غربي، «هامبرت هامبرت» در لوليتا و «مارشال رومل » در فيلم هاي هنري هاتاوي و رابرت وايز. در عين حال او مي توانست درام شخصيتي را که در وضعي بحراني دست و پا مي زند، به تمامي مجسم مي کند: مبارز ايرلندي جداافتاده که زخمي و تنها در خيابان هاي بلفاست سرگردان است، شوهر دائم الخمر و بي آرام و قرار جودي گارلند در ستاره اي متولد مي شود و «اد ايوريِ» در آستانه ي فروپاشي ناشي از اعتياد در فراتر از واقع. هم چنان جذبه اش باعث شد تا ستاره ي بلامنازع دهه ي 1940 انگلستان باشد (و کسي که انگليسي ها به خاطر عزيمتش به هاليوود در اوج کاميابي، او را نبخشيدند)، به ويژه در فيلم هايي که با مارگارت لاک وود بازي کرد، و هم آن قدر فروتن بود که به نقش هاي دوم درخششي محسوس ببخشد (محاکمه هاي اسکار وايلد، سقوط امپراتوري رم و لرد جيم). معتقد بود که در هاليوود هرگز به ستاره بدل نشد، ولي دوام و پُرباري کارنامه اش را کم تر ستاره اي نشان داده است. هم چنان فرهيخته اي مي نمود که برازنده ي نقش «فلوبر» سخن دان در مادام بوواري وينسنت مينه لي باشد و هم چنان عامي که پارتيزان اغلب خاموش جداافتاده را بازي کند. هم انگ نقش بدذات هاي فيلم هاي تاريخي ماجرايي (زنداني زندا و شاهزاده واليانت) و هم بي اندازه راحت و فريبنده در نقش جاسوس خوش پوش امروزي (چه ارباب بود مثل شمال به شمال غربي و چه نوکر مثل رباينده). با اين حال وقتي در ستاره اي متولد مي شود کنترل خود را از دست مي دهد يا در لوليتا فريب جاذبه ي سو لاين را مي خورد، نمي توان در برابر آشفتگي موقعيت او بي اعتنا و خون سرد ماند. و سرانجام جدا از بازيگري، بارها به شکل گرفتن فيلم هاي ارزشمندي کمک کرد که بدون او کم تر احتمال داشت ساخته شوند: گرفتار و لحظه ي غفلت، هر دو ساخته ي ماکس اوفولس که در آغاز کارش در امريکا بازي کرد، پاندورا و هلندي سرگردان آلبرت لوين و فراتر از واقع نيکلاس ري (که ميسن تهيه کننده اش بود) چند نمونه اند. حضور او در فيلم ها همواره تأثيرگذار بود ولي بي شک سه بار آن بايد در گنجينه ي نقش آفريني هاي سينمايي جاي بگيرد: هر سه بار در نقش مردي بي آرام و قرار که در جست و جوي چيزي نامشخص است و به بن بست مي رسد؛ بن بستي که عمق تنهايي او را برملا مي کند: جداافتاده، لوليتا و ستاره اي متولد مي شود. در پس آن چهره ي سخت و بي انعطاف، همواره اندوه و نگراني ژرفي نهفته بود.

از فيلم ها: 1936 - راز استانبول (مارتن)؛ 1937 - آتش بالاي انگلستان (و. هوارد)، بازگشت پيمپرنل سرخ (شوارتس)؛ 1941 - شب چشم دارد (آرليس)؛ 1942 - صخره ي رعد (ر. بولتينگ)، عذر حضور در جاي ديگر (هرست)؛ 1943 - زنگ ها خاموش مي شوند (ب. ديردن)، مرد خاکستري پوش (آرليس)؛ 1944 - فاني کنار چراغ گاز (اسکوييت)؛ 1945 - جايي از آن خود (نولز)، پرده ي هفتم (بنت)؛ 1947 - جداافتاده (ک. ريد)؛ 1949 - گرفتار (ماکس اوفولس)، لحظه ي غفلت (ماکس اوفولس)، سمت شرق، سمت غرب (لروي)، مادام بوواري (مينه لي)؛ 1950 - خيابان يک طرفه (فرگونز)؛ 1951 - روباه صحرا (هاتاوي)؛ 1952 - زنداني زندا (ر. تورپ)، رباينده (منکه ويتس)؛ 1953 - خليج باتني (فارو)، مرد مياني (ک. ريد)، موش هاي صحرا (وايز)، داستان سه عشق (راينهارت)؛ 1954 - شاهزاده واليانت (هاتاوي)، ستاره اي متولد مي شود (کيوکر)، کودک (فقط ک.)، بيست هزار فرسنگ زير دريا (ر. فلايشر)؛ 1956 - فراتر از واقع (ن. ري) (+ ت.)، جزيره اي در خورشيد (رابرت راسن)؛ 1958 - وحشت و فرياد (ا. استون)؛ 1959 - سفر به مرکز زمين (ه. لوين)، شمال به شمال غربي (هيچکاک)؛ 1960 - محاکمه هاي اسکار وايلد (ک. هيوز)؛ 1961 - فرار از ظهران (نيم)؛ 1962 - لوليتا (کوبريک)؛ 1964 - سقوط امپراتوري رم (آ. مان)، گرفتار (کليتن)؛ 1965 - لرد جيم (ر. بروکس)، چنگيزخان (ه. لوين)، بي قيد و بند (باردم)؛ 1966 - ماکس آبي (گيلرمين)، جرجي گرل  (ناريتزانو)، ماجراي مرگبار (لومت)؛ 1968 - مايرلينگ (ت يانگ)، مرغ دريايي (لومت)؛ 1969 - سن قانوني (م. پوئل) (+ هت)؛ 1971 - مردي با دو سايه / عرق سرد (ت. يانگ)؛ 1972 - بازي کودکانه (لومت)؛ 1973 - آخرين شيلا (ه. راس)، مأمور مک اينتاش (هيوستن)؛ 1974 - قرارداد مارسي (پريش)؛ 1975 - مندينگو (ر. فلايشر)؛ 1978 - پسران برزيل (شفنر)، فرمان جنايت (کلارک)، بهشت مي تواند منتظر بماند (بيتي و هنري)؛ 1979 - گذرگاه (لي تامپسن)، سرقت در درياي شمال (مک لاگلن)؛ 1981 - شر زير آفتاب (گاي هاميلتن)؛ 1983 - حکم دادگاه (لومت)؛ 1984 - گروه شکار (آ. بريجز).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.