میان سکوت و خشونت؛ راهی که کمتر پیموده میشود
جامعه امروز، در برخورد با مفهوم امر به معروف و نهی از منکر، اغلب میان دو قطب افراطی نوسان میکند. برخی، از ترس برچسب «دخالت در زندگی دیگران» یا نگرانی از واکنشهای تند، به کلی از این مسئولیت دینی کناره میگیرند و شاهد رفتارهای نادرست اطرافیان، سکوتی مصلحتی پیشه میکنند.در مقابل، گروهی دیگر، با برداشتی سطحی از این فریضه، آن را به ابزاری برای قضاوت، سرزنش و حتی برخورد تند با دیگران بدل میکنند؛ رفتاری که نه تنها اثری اصلاحی ندارد، بلکه اغلب نتیجهای معکوس به بار میآورد. این مقاله در پی آن است که نشان دهد میان این دو قطب، مسیر سومی وجود دارد که ریشه در عمیقترین لایههای تعالیم اسلامی دارد: تذکری که از محبت سرچشمه میگیرد و با زبانی نرم، بدون تحقیر یا تحمیل، به گوش میرسد.
معروف و منکر؛ فراتر از حوزه عبادی محدود
در ذهن بسیاری، امر به معروف و نهی از منکر، محدود به مسائلی مانند حجاب یا ترک نماز تصور میشود؛ در حالی که این فریضه، دامنهای به وسعت تمام زندگی اجتماعی دارد. از یادآوری رعایت صف به فردی که قصد جا زدن دارد، تا تذکر به همسایهای که زبالههایش را نامرتب میگذارد، و از هشدار به رانندهای که با سرعت خطرناک حرکت میکند، تا توصیه به دوستی که در معاملهای ناصادقانه رفتار میکند، همگی مصادیقی از همین فریضه گستردهاند.قرآن کریم در آیه صدویکم سوره آلعمران، امت اسلامی را امتی معرفی میکند که «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»؛ ویژگیای که نه به یک حوزه خاص، بلکه به کلیت رفتار اجتماعی مؤمنان تعلق دارد. این برداشت گسترده، اهمیت یافتن زبانی مناسب برای این فریضه را دوچندان میکند؛ چراکه این مسئولیت، هر روز و در موقعیتهای متعدد، پیش روی انسان مؤمن قرار میگیرد.
.jpg)
«قولاً لیناً»؛ دستورالعمل قرآنی برای گفتوگوی اصلاحی
شاید روشنترین راهنمای قرآنی برای نحوه تذکر دادن، در داستان فرستادن موسی و هارون به سوی فرعون نهفته باشد؛ شخصیتی که اوج طغیان و سرکشی در برابر خداوند را نمایندگی میکند. با این حال، خداوند در آیه چهلوچهارم سوره طه، به این دو پیامبر دستور میدهد: «فقولا له قولاً لیناً»؛ با او سخنی نرم بگویید.این آیه، نکتهای بنیادین را آشکار میکند: اگر زبان نرم، حتی در مواجهه با فرعونی که مدعی خدایی است، توصیه شده، چگونه میتوان آن را در تذکر به همکیشان، همسایگان یا حتی غریبهای در خیابان، نادیده گرفت؟ این آیه، اصلی را بنا مینهد که باید سنگبنای هر گفتوگوی اصلاحی باشد: هدف از تذکر، هدایت و اصلاح است، نه تحقیر یا اثبات برتری اخلاقی گوینده بر شنونده.
حکمت موعظه؛ شناخت مخاطب پیش از سخن گفتن
آیه صدوبیستوپنجم سوره نحل، اصل دیگری را به این چارچوب میافزاید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة»؛ به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن. حکمت، در این آیه، به معنای انتخاب زمان، مکان و روش مناسب برای تذکر است؛ شناختی که پیش از هر سخنی، باید نسبت به مخاطب و شرایطش به دست آید.تذکر دادن به کسی در حضور جمع، حتی اگر محتوای آن درست باشد، میتواند آسیبی روانی به اندازه خود رفتار نادرست به او وارد کند؛ چراکه کرامت انسانی، با شرمنده کردن علنی، به شدت آسیب میبیند.
حکمت ایجاب میکند که در بسیاری موارد، تذکر خصوصی و در خلوت، به مراتب مؤثرتر و محترمانهتر از برخورد علنی باشد. این اصل، بهویژه در فضای مجازی که تذکرها اغلب به صورت عمومی و قابل مشاهده برای همگان ثبت میشوند، اهمیتی مضاعف مییابد.
.jpg)
مراتب نهی از منکر؛ قلب، زبان و دست
در فقه اسلامی، برای نهی از منکر، مراتبی تعریف شده که هر یک، شدت متفاوتی از مداخله را نشان میدهند. روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که میفرمایند هرکس منکری را دید، باید با دست آن را تغییر دهد، اگر نتوانست با زبان، و اگر نتوانست، دستکم با قلب آن را ناپسند بداند؛ و این ضعیفترین درجه ایمان است. آنچه در این حدیث قابل تأمل است، ترتیب این مراتب است؛ تغییر با «دست» که معمولاً به اقدامات عملی و گاه قدرت حاکمیتی مرتبط است، در درجه نخست قرار دارد، اما در عمل، برای اکثر افراد عادی جامعه، این مرتبه قابل دسترس نیست و مسئولیت آنان عمدتاً در محدوده تذکر زبانی یا دستکم، انزجار قلبی باقی میماند. این تفکیک، نشان میدهد که فقه اسلامی، از ابتدا، میان اختیارات حکومتی و مسئولیت فردی تمایز قائل شده و از افراد عادی نمیخواهد که نقش پلیس اخلاقی را بر عهده گیرند.شرایط وجوب؛ چه زمانی سکوت بهتر از تذکر است؟
فقیهان اسلامی، برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شرایطی دقیق برشمردهاند که نادیده گرفتن آنها، میتواند این فریضه را از مسیر اصلیاش منحرف کند. یکی از مهمترین این شرایط، احتمال تأثیر است؛ اگر فرد بداند که تذکرش هیچ تأثیری نخواهد داشت و تنها به کدورت یا دشمنی میانجامد، وجوب تذکر از او ساقط میشود.شرط دیگر، عدم وجود مفسدهای بزرگتر از ترک منکر است؛ به این معنا که اگر تذکر دادن، به خطری جانی یا آسیبی اجتماعی جدیتر از خود منکر بینجامد، باید از آن پرهیز کرد. این شروط، نشان میدهند که امر به معروف، فریضهای کورکورانه و بدون سنجش عواقب نیست؛ بلکه نیازمند تدبر و ارزیابی دقیق شرایط پیش از اقدام است.
بسیاری از برخوردهای ناموفق و حتی خشونتآمیزی که گاه تحت عنوان این فریضه رخ میدهد، دقیقاً از نادیده گرفتن همین شروط فقهی نشأت میگیرد.
زبان بدن و لحن؛ آنچه کلمات نمیگویند
در تذکر دادن، محتوای کلام تنها بخشی از پیام منتقلشده است؛ لحن صدا، حالت چهره و زبان بدن، اغلب تأثیری به مراتب بیشتر از خود کلمات دارند. جملهای یکسان، با لحنی آرام و همراه با لبخند، میتواند پذیرفته شود، در حالی که همان جمله، با اخم و صدایی بلند، واکنش دفاعی و خصمانه برمیانگیزد.این نکته، یادآور بحث پیشین ما درباره اهمیت گشادهرویی در تعاملات اجتماعی است؛ تذکری که با چهرهای گرم همراه باشد، پیامی متفاوت از همان تذکر با چهرهای عبوس منتقل میکند. استفاده از ضمیر «ما» به جای «تو» نیز میتواند تأثیرگذار باشد؛ گفتن «شاید بهتر باشد اینطور رفتار کنیم» به جای «تو داری اشتباه میکنی»، فاصله میان گوینده و شنونده را کاهش میدهد و احساس همراهی را جایگزین احساس قضاوتشدگی میکند.
.jpg)
امر به معروف در فضای مجازی؛ چالشی تازه
گسترش شبکههای اجتماعی، بستری تازه برای این فریضه ایجاد کرده که با پیچیدگیهای خاص خود همراه است. در این فضا، وسوسه تذکر علنی و قضاوت عمومی، به دلیل فاصله فیزیکی و گمنامی نسبی، بسیار بیشتر از تعاملات حضوری است.کامنتی که زیر پست کسی نوشته میشود، برخلاف تذکر حضوری، برای صدها یا هزاران نفر دیگر نیز قابل مشاهده است؛ شرایطی که اصل حکمت و پرهیز از شرمنده کردن علنی را به چالش جدی میکشد.
پیام خصوصی، در بسیاری از موارد، جایگزینی مناسبتر برای کامنت عمومی است؛ چراکه همان هدف اصلاحی را دنبال میکند، بدون آنکه کرامت فرد را در معرض قضاوت جمعی قرار دهد. این نکته، نیازمند بازاندیشی جدی در فرهنگ تذکر دادن در فضای مجازی است که متأسفانه اغلب به سمت تحقیر عمومی و نه اصلاح واقعی میل میکند.
نتیجهگیری
امر به معروف و نهی از منکر، فریضهای است که در ذات خود، از عمیقترین دلسوزیهای انسانی نسبت به سرنوشت دیگران سرچشمه میگیرد؛ اما همین فریضه، اگر با زبانی نادرست اجرا شود، میتواند به ابزاری برای تحقیر و دورکردن دیگران از مسیر هدایت بدل گردد. آموزه قرآنی «قولاً لیناً» که حتی در خطاب به فرعون توصیه شده، و اصل «حکمت و موعظه حسنه»، چارچوبی روشن برای این فریضه ترسیم میکنند که در آن، محتوای درست، بدون شکلی محترمانه، ناقص باقی میماند.شروط فقهی احتمال تأثیر و پرهیز از مفسده بزرگتر، یادآور این حقیقتاند که این مسئولیت، نیازمند تدبر است، نه واکنشی آنی و بیمحابا. در نهایت، مسلمانی که این فریضه را به درستی درک کرده باشد، میداند که هدف نهایی، نه اثبات برتری اخلاقی خویش، بلکه دلسوزی واقعی برای سعادت دیگری است؛ دلسوزیای که باید در هر کلمه و هر لحنی که به کار میبرد، به وضوح احساس شود.