ماه: نگین اسرارآمیز آسمان
ماه، این جواهر درخشان شب، در دل افسانهها و اساطیر ملل، همواره نمادی از راز و زیبایی بوده است. نورش که گاه نقرهای و ملایم و گاه طلایی و پرابهت می�درخشد، در باورهای کهن، گاهی چشمانِ بیدارِ الههای شبانه و گاهی تکهای از آتشِ جاودانگی است. تغییر حالتهای ماه از هلال نازک تا بدر کامل، در بسیاری از فرهنگها نماد دگرگونی، تولد دوباره و چرخهٔ بیپایان زندگی دانسته شده است. درخشش سحرآمیزش روی دریاها و کوهها، الهامبخش داستانهایی شده که ماه را موجودی زنده و دارای روح میپندارند.
جایگاه ماه در قلب باورها
از دیرباز، ماه در اعتقادات عامیانه جایگاهی ویژه داشته؛ گاه نگهبان رؤیاها و گاه پیامآور سرنوشت. کشاورزان با چرخهٔ ماه زراعت میکردند، دریانوردان با نورش راه مییافتند، و شاعران از سکوتِ نقرهفامش الهام میگرفتند. برخی ماه را نشانهٔ آرامش و برخی دیگر نماد حسادت و سحر میدانستند. حتی امروز نیز بسیاری معتقدند ماه بر حالات روانی و جزر و مدهای درون انسان تأثیر میگذارد. این همزیستیِ اسطوره و واقعیت، ماه را به پدیدهای تبدیل کرده که مرز بین خیال و حقیقت را محو میکند.
.png)
ماه: آینهٔ خیالپردازیهای بشر
ماه در ادبیات و هنر، آینهای است که آرزوها، ترسها و رویاهای بشر را بازمیتاباند. از داستانهای عاشقانهای که زیر نور ماه رقم میخورند تا افسانههای ترسناکی که او را شاهد شبهای وحشت میدانند، این جرم آسمانی همیشه در مرکز تخیلات بوده است. حتی در دنیای مدرن، ماه نمادی از ناشناختههاست؛ گویی هنوز هم رازهایی در پشت آن چهرهٔ آرام پنهان است که بشر را به رویاپردازی و کاوش وا میدارد. شاید همین رازآلودگی باشد که ماه را پس از هزاران سال، همچنان جذاب و مقدس نگه داشته است.
در دوران باستان، برای ماه همراه با دیگر اجرام آسمانی، احترام خاصی قائل بودند. و به این دلیل که هیچ کس نمیتوانست به آنها نزدیک شود، رمز و راز آن را بیشتر میکرد. این افسون موجب بوجود آمدن اسطوره و افسانههای بسیاری در مورد ماه شد. ماه همواره با عشق، معصومیت و زیبایی مرتبط بوده است. چیزی که موجب شده که ماه مرموزتر گردد، چهره و ظاهر همیشه در حال تغییر آن بوده که در تاریکی آسمان درخشندگی بسیاری دارد.
تمام داستانهایی که در مورد ماه گفته میشود، ساختگی و دروغین نیستند، بسیاری از اسطورههایی که بوجود آمدند و افسانههایی که شکل گرفتند درونمایهای از حقیقت در آنها وجود داشته که ممکن است مربوط به زمان و دورهای باشند که شکل گرفتند.
در این مقاله از چندین افسانه و داستان ساختگی معروف در مورد ماه که نسل بشر را محسور خود ساخته، سخن به میان آمده است.
(1).png)
خورشید و ماه
خورشید عاشق ماه بوده و قصد ازدواج با او را داشت. با این حال، ماه تمایلی به این کار نداشته و جهت فرار از این پیشنهاد، فکری به ذهنش خطور کرد. او به خورشید گفت، که اگر به او هدیهای بدهد که متناسب و اندازهی او باشد، با وی ازدواج خواهد کرد.بنابراین خورشید مقتدر به ماه زیباترین پوشش و جامهای که تا بحال دیده شده است را هدیه داد. اما این لباس اندازهی ماه نبود. لباس یا خیلی بزرگ بود و یا خیلی کوچک. خورشید حقهی ماه را متوجه نشده بود.
اندازهی ماه هر روزه تغییر میکند، او مراحل مختلفی را از دورهی ماه کامل تا ماه جدید طی میکند. بیچاره خورشید هنوز هم سعی میکند برای ماه لباسی تهیه کند که اندازهی او باشد.
افسانهی چانگ اِ (Chang'e)
در افسانههای چینی چانگاِ الههی ماه است که در آنجا زندگی میکند. این داستان در سرتاسر چین بسیار معروف بوده و در تاریخ پانزدهم و شانزدهم ماه قمری در طول جشنواره و فستیوال ماه چینیها بازگو میشود. چانگاِ و شوهرش هویی (Houyi) جاودانه در بهشت زندگی میکردند که توسط امپراتور جاد (Jade) به عنوان مجازات به زمین فرستاده شده و موهبت جاودانگی از آنها گرفته شد.چانگاِ از اینکه فناپذیر شده بود، ناراحت بوده و دوست داشت جاودانگی خود را برگرداند. به منظور بازگرداندن عمر جاودانهشان، هویی متحمل سفری طولانی به سوی ملکهی مادر غرب شد. ملکه به او یک قرص جاودانگی داده و هشدار داد که کل قرص را یکجا مصرف نکند.
با این حال، به دلیل آنکه چانگاِ برای جاودانی حرص و طمع زیادی داشت تمام قرص را به یکباره بلعید و در آسمان به حالت شناور در آمده و به سمت ماه حرکت کرد. هویی نتوانست در این مورد کاری انجام دهد و هر دو برای همیشه از یکدیگر به طور جدا زندگی کردند؛ چانگاِ بر روی ماه و هویی بر روی زمین.
.png)
افسانهی گردنبند
این اسطوره در مورد یک گردنبند الماس نشان زیبا، و ملکهای است که این گردنبند را به گردن میانداخت. او این گردنبند را در تمام روز انداخته و تنها در شب آن را در میآورد. ملکه گردنبند را روی تخت گذاشته و به محض بیدار شدن از خواب آن را به گردن میانداخت.اما در یک روز آفتابی، ملکه گردنبند را در جای خود ندید و از شوالیههایش خواست که به دنبال آن بگردند. آنها تمام دنیا را جستجو کرده و دزد را پیدا کردند. او پادشاه کهکشان 32 بود که آن را برای خود به سرقت برده بود. شوالیههای ملکه با پادشاه کهکشان مبارزه کرده و گردنبند را پس گرفتند. ملکه گردنبند را به شوالیهها داد تا از آن مراقبت کنند. و این گردنبند هنوز هم در جایی مطمئن قرار دارد. ما میتوانیم آن را اول هر ماه ببینیم که در تاریکی شب میدرخشد.
سرقت خورشید و ماه توسط گرگ کایوتی و عقاب
این افسانه به زمانی بر میگردد که هیچ ماه و خورشیدی در آسمان وجود نداشت. همیشه همه جا تاریک بود. گرگ کایوت شکارچی تنبلی بود، بنابراین یک روز او با عقاب گروهی را تشکیل داد و گفت «دو نفر بیشتر از یک نفر میتوانند شکار کنند» کایوت برای کار نکردن بهانهای آورد و گفت که نمیتواند شکار را در تاریکی ببیند و پیشنهاد داد که عقاب به دنبال منبعی از روشنایی بگردد.آنها به قبیلهای از سرخپوستان رفتند که در آنجا کاچیناها (Kachina) (رقصندههای نقاب پوش) در حال رقص بودند. کاچیناها دو جعبه را با خود حمل میکردند که درون این دو جعبه به ترتیب خوشید و ماه قرار داشتند. کایوت و عقاب جعبهی بزرگ را دزدیده و فرار کردند.
.png)
عقاب فاصلهی زیادی را با جعبه پرواز کرده و سپس آن را به گرگ داد، کایوتی نیز از روی کنجکاوی در جعبه را باز کرد. به محض باز شدن در جعبه، دو گلولهی نورانی به بیرون آمدند. آنها هم ماه و هم خورشید را دزدیده و در یک جعبه گذاشته بودند. خورشید به بیرون آمده و به طرف آسمان بالا رفت، در حالی که ماه نمیدانست کجا رود، به دور زمین به صورت دایرهوار میدوید.
علاوه بر داستانهایی که در بالا آورده شد، چندین داستان مدرن و امروزی نیز وجود دارد.
بعضی از این داستانها به قرار ذیل است:
اعتقاد بر این است روزی که ماه در آسمان نباشد، این امر بر رفتار انسان تأثیر گذاشته و نتیجهی آن انجام جنایات، تصادفات و خودکشیهای بیشتری خواهد بود.میزان بالاتر زاد و ولد و باروری نیز به این جرم آسمانی نسبت داده میشود.
در بعضی کشورهای شرقی، جنسیت جنین بر اساس مرحلهای از ماه که نطفه شکل گرفته تعیین میشود.
با این حال چه این داستانها قدیمی باشند و چه جدید، ما را مجذوب خود میسازند.
منبع: گروه پژوهش با همکاری هیئت تحریریه پرتال فرهنگی راسخون