
مترجم: محمّد حبیبی
با کمک بازیهای انگشتی که در حلقه صبحگاهی و حلقه پایانی (شامگاهی) کودکان یا در بین آن دو عرضه میشود، رفتار حرکتیِ ریز کودکان بهبود مییابد و توالی بینایی و شنوایی به شدّت تقویت میشود. آنها با خود یعنی با صدا، سرعتِ صحبت و هماهنگی صحبتشان آشنا میشوند و بنابراین توانایی صحبت خود را بهبود میبخشند. گنجینهی واژگانیشان گسترش مییابد و فعّال میشود، احساس ارزش فردی و اعتماد به نفس آنان نیز افزایش مییابد. بر ترس خود پیروز میشوند. جرأت روبهرویی با تازهها را پیدا میکنند و بنابراین خودآگاهیشان افزون میشود.
بازی انگشتی: دوستی شگفتانگیز
|
در چمنزار سبز و تازه |
انگشت وسط و انگشتری را روی انگشتِ شست بگذارید. |
|
او گوشهایش را تیز و به اطراف نگاه میکند، |
انگشتان سبابه و کوچک را راست کرده، دست را به این طرف و آن طرف بچرخانید. |
|
آفتاب بهاری را خیلی دوست دارد. |
انگشتان هر دو دست را باز کرده و رو به بالا نگه دارید. |
|
گاهش شاد و شاداب جفت پا میپرد، |
انگشتان وسط و انگشتری را روی شست گذاشته، انگشتان سبابه و کوچک را راست کرده، جست و خیز کنید. |
|
پس از آن استراحت میکند، دوباره به دویدن ادامه میدهد. |
حرکت ستون (شعر) را انجام دهید. |
|
در دور دست موشی را میبیند، موش دارد چهار دست و پا از خانهاش بیرون میآید. |
انگشتان دست دیگر را جلوی پیشانی گذاشته چهار انگشت دیگر (سبابه، وسط، انگشتری و کوچک) را روی شست قرار دهید. |
|
آنها جلوی هم ایستادهاند، به هم نگاه میکنند و موش شروع به صحبت میکند. |
دست چپ و راست (موش و خرگوش) را جلوی یکدیگر نگه دارید. |
|
روز بخیر، خرگوش! خیلی انگشتان خوشوقت میشوم اگر مسافتی را با هم طی کنیم. |
انگشتان دست «موش» شروع به صحبت کنید. |
|
آه، بله. در آن صورت من دیگر تنها حرکت نمیکنم و دوتایی بیشتر لذت میبریم. |
انگشتانِ دست «خرگوش» شروع به صحبت کنید. |
|
موش و خرگوش شاد و خوشحال با همدیگر مستقیم به راهشان ادامه میدهند. |
هر دو دست حرکت راه رفتن را انجام میدهند. |
|
موش میگوید: متشکرم، خیلی خوش گذشت، اما من خستهام و میروم بخوابم. |
هر دو دست را به طرف هم برگردانده، دست «موش» را پُشت کمر قرار دهید. |
|
خرگوش دوستانه میگوید: موفق باشی موش کوچولو! |
دست «خرگوش» شروع به صحبت میکند. |
|
سپس مینشیند و بینیاش را میمالد. |
انگشتان را بر روی شست به نرمی به این طرف و آن طرف حرکت دهید. |
|
او جفت پا به طرف خانه میپرد، روز خوبی بود، فردا میخواهد دوباره به پیش دوستش برود. |
با دست حرکت پریدن را انجام دهید. دست را پُشت کمتر بگذارید. |
بازی انگشتی: خوش خوراک
|
در خانهی موشها، پنج موش واقعاً کوچک |
با انگشتان هر دو دست، یک سقف بسازید، |
|
یکه و تنها زندگی میکنند. |
انگشتان را تکان دهید. |
|
ھر روز صبح خیلی زود، هر موش برای خودش به دنبال غذایی میگردد و خیلی دوست دارد. |
حرکت دویدن را با انگشتان انجام دهید، حرکت خوردن را با انگشتان انجام دهید. |
|
اولین موش با علاقه چربی میخورد و خیلی تند از ترس گربه پا به فرار میگذارد. |
انگشت شست را نشان دهید. |
|
دومین موش با علاقه نان میخورد، و کمتر پیش میآید که مشکل گرسنگی داشته باشد. |
انگشت سبابه را نشان دهید. |
|
سومین موش با علاقه شیرینی میخورد، که نباید زیاد دنبال گشته باشد. |
انگشت وسط را نشان دهید. |
|
چهارمین موش با علاقه سوسیس میخورد، که پس از آن به شدت تشنه میشود. |
انگشت انگشتری را نشان دهید. |
|
موش کوچولو باقیماندهها را میخورد که به نظرش از همه بهتر است. |
انگشت کوچک را نشان دهید. |
|
در شب، چهار دست و پا به طرف خانه میروند، دراز میکشند و استراحت میکنند. |
انگشتان یک دست را از روی انگشتان دست دیگر حرکت دهید. انگشتان را در کف دست دیگر قرار دهید. |
کرم خاکی کلاوس
هر نفر یک نخِ پشمی در حکمِ کرم خاکی دیوانه دریافت و آن را در مُشت یک دست پنهان میکند. یک نفر بزرگتر بازی را در ابتدا به بچّهها نشان میدهد. (متن زیر در زبان اصلی به صورت شعر قافیه دار است.)|
در یک تپهی خاکی تاریک یک جانور بیبال و پر خانه دارد. |
دست خود را به صورت مشت گره کرده نشان دهید. |
|
که الان او را از دستم بیرون میآورم، او برای همه کسانی که اینجا هستند، آشناست. |
|
|
حالا خیلی آرام یک کرم خاکی به نام کرم خاکی کلاوس، بیرون میخزد. |
نخ را آهسته از دست بیرون بکشید. |
|
در زمین سوراخی وجود دارد، کلاوس در حالیکه از سوراخ بالا میآید، به من نزدیک میشود. |
مُشت را نشان دهید. |
|
ابتدا خودش را آهسته و نفس زنان از بازویم بالا میکشد. |
نخ را آهسته روی بازو به طرف بالا بکشید. |
|
با خوشحالی از روی سرم میخزد و از بازو به پایین میآید. |
نخ را از روی سر بکشید. با دست دیگر نخ را از بازو به پایین بکشید. |
|
این کوتوله از روی شکم هم میخزد و ناگهان رویِ صورت دیده میشود! |
نخ را از روی شکم به طرف بالا بکشید. نخ را از روی صورت بکشید. |
|
مرا قلقلک میدهد، طوری که خیلی بلند عطسه میکنم، خیلی زود جلوی پاهایم به زمین میآید. |
با صدای بلند عطسه کنید. نخ را جلوی پاهایتان بیندازید. |
|
او را از روی زمین برمیدارم و در سوراخ زمین قرار میدهم. خیلی زود در آن سوراخ فرو میرود. |
نخ را از روی زمین بردارید و در مشت خود قرار دهید. |
بازی انگشتی: هوای طوفانی
تذکر: این بازی را میتوان با انگشتان در هوا، روی میز یا روی بدن یکی از نفرات انجام داد.|
خورشید، آهسته و آرام سفر خودش را شروع میکند. |
با دستها، شکل خورشید را بسازید. |
|
ابرهای سیاه و سنگین زیادی هم به این خاطر از آسمان پیدا میشوند. |
با دستها شکل ابرها را بسازید. |
|
از ابرها چیزهایی به پایین میافتد که من را خیس میکند. |
انگشتان را به طرف بالا و پایین تکان دهید. |
|
اینها دیگر چه هستند؟ |
|
|
قطرات باران، شاد و با نشاط، از روی پیشانی و بینیام به پایین جاری میشوند. |
انگشتان در حالِ تکان را روی سر و صورت حرکت دهید. |
|
چیک، چیک، من خیس میشوم. |
کف دستها را به هم بزنید و بمالید. |
|
بازی در باران من را خوشحال میکند. |
|
|
ناگهان در آسمان رعد و برق میشود، و من خیلی میترسم. |
با مُشت به سینهی خود بکوبید و با دستها کف بزنید. |
|
به طرف خانه میروم و به اطراف نگاه میکنم. |
با پا به زمین بکوبید. |
|
درخت و خانه و بوته همه خیس میشوند. |
|
|
رعد و برق و باران تمام میشود، خورشید بیرون میآید، آه چه نعمتی! خیلی آهسته، خیلی آرام خورشید به سفرش ادامه میدهد. |
با دستها شکل خورشید را بسازید. |
داستان بازی انگشتی: غول و کوتوله
تذکر: نفرات با انگشتان خود، شکل چیزهای خیلی بزرگ و خیلی کوچک را نشان میدهند.دو تا فیل در یک روز خیلی قشنگ همدیگر را در یک جنگل انبوه و قدیمی میبینند.
|
یکی از آنها خیلی بزرگ است و آن یکی خیلی کوچک. |
دستها، نقش فیل بزرگ را بازی میکنند و انگشتان، نقش فیل کوچک را دارند. |
|
فیل بزرگ خرطوم بلندی دارد، |
خرطوم معروفِ فیل را بسازید (با انگشت شست و سبابهی یک دست، بینی را بگیرید. تمامِ دست دیگر را از میان سوراخ ایجاد شده رد کنید). |
|
و فیلِ کوچک خرطوم کوتاهی دارد. |
خرطوم کوچک فیل را بسازید (با انگشت شست و سبابهی یک دست بینی را بگیرید و سوراخی درست کنید و انگشت سبابهی دست دیگر را از میان آن رد نمایید). |
|
فیل بزرگ از فیل کوچک میپرسد: «چرا تو این قدر کوچک هستی؟» |
دستها، نقش فیل بزرگ را بازی میکنند، انگشتان نقشِ فیل کوچک را دارند. |
|
فیل کوچک پاسخ میدهد: چون من اهل سرزمین کوتولهها هستم. |
انگشتان نقش فیل کوچک را بازی میکنند. |
|
و آنجا همه چیز و همه کس اینقدر کوچک هستند. |
|
|
فیل کوچک میپرسد: |
|
|
فیل بزرگ جواب میدهد: «چون من اهل سرزمینی هستم که همه چیز و همه کس خیلی بزرگ است.» |
دستها نقش فیل بزرگ را بازی میکنند. |
|
فیل کوچک میگوید: «بیا سرزمین خیلی کوچکم را به تو نشان دهم، |
انگشتان نقشِ فیل کوچک را بر عهده دارند. |
|
بدین ترتیب، فیل بزرگ به سرزمین کوتولهها میروند. |
انگشتان و دستها این نقشها را بازی میکنند. |
|
فیل بزرگ تعجب میکند، چون همه چیز در اطرافش به طرز وحشتناکی کوچک است. |
|
|
کوهها خیلی کوچک هستند، جلویی درختان نیز خیلی کوچک هستند. درختهای موز، موزهای کوچک و درختهای میوه، میوههای شیرین کوچکی با خود دارند. |
نوک انگشتان سبابه را هم نگه دارید. |
|
گلهای چمنزار هم خیلی کوچک هستند. |
|
|
همچنین همهی سنگهای کف رودخانه نیز کوچک هستند. |
|
|
خورشیدِ روز و ستارههای شب هم بسیار کوچکند. |
انگشتان سبابه را به طور ضربدری روی هم قرار دهید. |
|
جانوران دیگر نیز که با آنها برخورد میکنند، همگی کوچک هستند. |
|
|
تمساح خیلی کوچک است. همه فیلها بسیار کوچک هستند و خرطومهای کوتاهی دارند. |
|
|
حتی غذای فیلها هم خیلی کم است، |
|
|
نه، فیل بزرگ هیچ وقت با چنین وعدهی غذای بسیار کمی سیر نخواهد شد. |
|
|
خرطومهای کوچک را نشان دهید. آدمها هم در این سرزمین خیلی کوچک هستند. |
|
|
حالا فیل بزرگ میخواهد سرزمینش را به فیل کوچولو نشان دهد. |
ادامهی داستان با دستها نشان داده میشود. |
|
فیل کوچولو از تعجب زبانش بند میآید، |
|
بازی انگشتی؛ توله خرسی قطبی
|
توله خرس قطبی در بغل مادرش؛ آرام و با احتیاط دراز کشیده است. |
دست چپ نقش بغل مادر را بازی میکند، با دست راست سمتِ داخل دست چپ را نوازش کنید. |
|
توله از جایش اصلاً تکان نمیخورد، چون باد سردی دارد میوزد. |
دست چپ را آرام نگه دارید، با دست چپ فوت کنید. |
|
مادر تولهاش را آرام به این طرف و آن طرف تکان میدهد، توله به خواب میرود. |
دست چپ را آرام به این طرف و آن طرف تکان دهید، لبخند بزنید. |
|
به سادگی استراحت میکند و تولهاش را به گرمی بغل میکند. توله در بغل مادرش چیزهای بسیار زیبایی را خواب میبیند مادر هم خیلی گرم میشود و از شادی میخندد. |
|
|
هوا تاریک میشود و شب میرسد. |
دست چپ را آرام جمع کنید. |
|
ستارهها سوسو میکنند. |
|
|
مادر هنوز مراقب است اما خودش به خواب میرود. |
دست چپ را به آرامی به این طرف و آن طرف تکان دهید سر را پایین بیاورید. |
بازی انگشتی: پرنده
|
همهی انگشتان من در اینجا پرنده هستند. |
انگشتان یک دست را تکان دهید. |
|
بیا، آنها را به تو نشان دهم. |
|
|
انگشت شست، بله آنکه تا دور دست پرواز میکند، یک لباس پرطلایی به تن دارد. |
انگشت شست را نشان دهید. |
|
انگشت سبابه که در طاق آسمان حرکت می کند، |
انگشت سبابه را نشان دهید. |
|
انگشت وسط که بال و پرش را پهن میکند، |
انگشت وسط را نشان دهید. |
|
انگشتِ انگشتری که آرام دور دایره دور میزند، دو ساعت استراحت میکند. |
انگشت انگشتری را نشان دهید. |
|
انگشتِ کوچک که پرنده کوچکی است، اجازه میدهد تا باد آن را راحت ببرد. |
انگشت کوچک را نشان دهید. |
|
شب دارد آرام میرسد، پرندهها خیلی خوشحال هستند. |
با دست دیگر شکل یک لانه را بسازید. پنج انگشت را در آن قرار دهید. |
بازی انگشتی: پنج درخت پیر
|
همه درختان، کوچک و بزرگ، |
انگشتان را دراز کنید. |
|
زیر آسمان به خواب میروند. |
انگشتان را تا کنید. |
|
پنج درخت پیر هم میخوابند و در این میان خواب میبینند. |
دست را مشت کنید. |
|
اولی خواب میبیند که در پارک است. |
انگشت شست را نشان دهید. |
|
جایی که همه درخت را تمجید میکنند. |
|
|
دومی خواب میبیند که در باغ است، |
انگشت سبابه را نشان دهید. |
|
جایی که بچّههای زیادی منتظرش هستند. |
|
|
سومی خواب میبیند که در ساحل است، |
انگشت وسط را نشان دهید. |
|
و زیر آفتاب گرم ایستاده است. |
|
|
چهارمی خواب میبیند که در باغوحش است، |
انگشت انگشتری را نشان دهید. |
|
میمونها خوشحال از آن بالا میروند. |
|
|
پنجمی که البته کوچک است، خواب میبیند که تنهاست. |
انگشت کوچک را نشان دهید. |
|
بنابراین هر کس خوابی میبیند و فکر میکند که یک درخت دیگر است |
دست را مُشت کنید. |
|
خورشید درمیآید، خواب تمام میشود، |
انگشتان را دوباره دراز کنید. |
|
پنج تا درخت دوباره جلوىِ خانه هستند. |
|
بیرمان، اینگرید؛ (1385)، بازیهایی برای تقویت احساس، ترجمه محمّد حبیبی. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم