توبه(قسمت دوم وپایانی)
براین اساس، مردم و مؤمنان دارای سه نوع حق، احترام و مصونیّت می باشند؛ به موازات همین سه حق ممكن است سه نوع ظلم و ستم به آنان روا گردد و بر همین پایه، سه نوع توبه هم واجب می گردد كه اندكی به توضیح آن می پردازیم:
1 . تجاوز به مال
بنابراین، اگر كسی از راه ربا، رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هر گونه تصرّف نامشروع، مالی را از كسی خورده باشد، توبه از آن مشروط به تحصیل رضایت صاحب مال یا باز پس دادن آن مال است.
پیرمردی كه در دستگاه بنی امیه در عصر حجّاج بن یوسف ثقفی، مسؤولیت داشت و اموالی نیز اندوخته بود. از امام باقر ـ علیه السلام ـ سؤال كرد: «هَل لی مِن توبهٍ؟» امام ـ علیه السلام ـ مكثی كرد و فرمود: «لا، حتّی تُؤدّی إلی كُلِّ ذی حقٍّ حَقَّهُ»[2]«خیراینكه حق وصاحب حقی را ادا كنی»
2 . لطمه به جان
اضافه بر لطمه جسمی و بدنی كه ظلم و ستم در حقّ دیگران است، اگر كسی با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه ضربه بر اعصاب و روان كسی موجبات ناراحتی او را فراهم آورد، در صورتی توبه او پذیرفته می گردد كه همه ضربه ها و خسارتهای وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.
این جهان كوهست و فعل ما نِدا سوی ما آید، نداها را صدا[4]
3 . ضربه به آبرو
آیا این كار امكان دارد؟ آیا اگر حیثیت مؤمنی بدین وسایل شكسته شد و در نظر مردم بی اعتبار و بی آبرو گردید، می توان آن را بازگرداند؟ متجاوزان چگونه می توانند از این كارها توبه كنند؟ و آب رفته را به جوی بازگردانند؟!
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «مَن كَسَرَ مُؤمِناً فَعَلَیهِ جَبرُهُ.»[5]هر كس حیثیت مؤمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید. امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «جَعَلَ اللهُ سُبحانهُ، حُقوقَ عِبادِهِ مُقدمَهٍ لِحُقوقِهِ، فَمَن قامَ بِحقوقِ عبادِ الله كانَ ذلكَ مؤدّیاً إلی القیامِ بِحُقوقِ الله»[6]
خداوندسبحان حقوق بندگانش رابرحقوق خودش مقدم قرار داده پس كسی كه برای ادای حقوق بندگان به پاخیزدبرای ادای حقوق الهی هم به پاخواسته است.
توبه نصوح
1 . امام كاظم ـ علیه السلام ـ فرمود: «أن یَتوبَ العَبدُ، ثُمَّ لا یَرجِعَ فیه...»[8]
اینكه بنده توبه كند،سپس به گناهش برنگردد(ومرتكب ان نشود)
2 . امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هو أن یَتوبَ الرّجُلُ مِن ذَنبٍ، و یَنویَ أن لا یَعودَ إلیهِ أبَداً.»[9]
اینكه مرد از گناه توبه كند ودرنیت داشته باشد كه هرگز به سوی ان گناه بر نگردد
3 . علامه طبرسی می نویسد: «توبه نصوح، توبه ای است كه فقط به خاطر رضای خدا صورت گیرد»[10]
4 . طبق روایت ابن عباس، معاذ بن جَبل معنای توبه نصوح را از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سؤال كرد؛ آن حضرت فرمود: «أن یَتوبَ التّائبُ، ثمَّ یَرجِعَ فی ذَنبٍ، كما لایَعودَ اللَّبَنُ إلَی الضَّرعِ»[11] (توبه نصوح) این است كه شخص گناهكار، پس از توبه به گناه باز نگردد همانطور كه شیر به پستان برنمی گردد.
5 . نصوح، از «نَصَح» به معنای نصیحت و خیرخواهی است و منظور از «توبه نصوح» توبه ای است كه توبه كننده در راه خیر و صلاح خویش قدم گذارد،به گونه ای كه عمل او موجب عبرت و پندپذیری دیگران هم گردد.[12]
6 . نصوح، از نصاحهُ الثّوب، یعنی خیّاطی لباس گرفته شده؛ همان طور كه خیّاط با عمل خود پارگی لباس را ترمیم می كند، بریدگی آن را به هم وصل می گرداند و سستی آن را محكم و استوار می سازد، كسی هم كه توبه می كند، گسیختگی ایمان خود را ترمیم می كند، بریدگی و جدایی خود از خدا و اولیای او را كه به وسیله گناه به وجود آمده، مرتبط و متّصل می نماید و سستی دین خود را با اطاعت و عبادت، به قوام می رساند.[13]
7 . سعید بن جُبَیر، گفته: توبه نصوح، آن است كه انسان، گناه را پیوسته مدّ نظر داشته و دیگر آن را مرتكب نشود[14] و با استغفار به زبان، پشیمانی با قلب و خودداری اعضا و جوارح بدن از گناه، تحقق یابد.[15]
9 . كلبی گفته: توبه نصوح توبه قبول شده است و قبولی آن تحقق نمی یابد، مگر اینكه در آن، ترس از عدم قبولی، امید به قبولی و اطاعت پیوسته وجود داشته باشد.[16]
10 . امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ در پاسخ به نامه «احمد بن هلال» در تفسیر «توبه نصوح» نوشته است:«أن یَكونَ الباطِنُ كالظّاهرِ و أفضَلَ مِن ذلكَ»[17]توبه نصوح، توبه ای است كه ظاهر و باطن انسان گناهكار، از گناه پاك گردد، بلكه باطن بهتر و پاكتر از ظاهر شود.
آری، چنین توبه ای، با خصوصیات و شرایطی كه بیان شد، توبه واقعیِ مطابق با موازین شرعی است؛ درباره همین توبه است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «التّائبُ مِن الذّنبِ، كَمن لا ذَنبَ له...»[18]«توبه كننده از گناه مانند كسی است كه گناه نكرده»
با توجه به مزایای توبه و بازگشت از گناه به سوی خدا، و با توجه به اینكه امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره نخستین زیان گناه فرموده: «إذا أذنَبَ الرّجُلُ، خَرَجَ فی قلبِهِ نُكتَهٌ سوداءُ...»[19] گناه موجب سیاهی و قساوت قلب می گردد، طبق آیات قرآن و احادیث فراوان، فقهای عظام، فتوا به وجوب توبه داده و حتی وجوب توبه را از لحاظ نقل و عقل «وجوب فوری» دانسته اند.[20]
توبه اِضلال
روی این حساب، اگر كسی با گفتار و رفتار خویش یا هر شیوه دیگری، شخص یا افرادی را از راه خدا و دین،به گمراهی وتباهی فكر و عقیده مبتلا گرداند، در صورتی توبه او به درگاه خداوند و نسبت به گمراه شدگان پذیرفته می شود كه، آنان را از گمراهی و تباهی بیرون آورد و به هدایت برساند.
صاحب وسائل الشیعه تحت عنوان «اشتِراطُ تَوبهِ مَن أضَلَّ النّاسَ...» روایتی را از امام صادق ـ علیه السلام ـ بدین مضمون آورده است: در زمان گذشته، مردی دینی تأسیس كرد و مردم را بدان فرا خواند. افراد زیادی را گمراه كرد؛ اما وقتی به گناه و لغزش بزرگ خود پی برد و به اِنابه و توبه روی آورد، خداوند به پیامبران آن زمان وحی فرستاد تا به آن مرد اعلام كند: «و عِزّتی دَعَوتَنی حتّی تَنقَطِعَ أوصالُكَ، ما استَجَبتُ لكَ، حتّی تَرُدَّ مَن ماتَ علی ما دَعَوتَهُ الیهِ، فیَرجِعَ عَنهُ»[23] به عزت خودم سوگند، اگر آن قدر مرا بخوانی كه اعضای بدنت از هم گسیخته گردد. دعا و توبه تو را نمی پذیرم تا آنهایی كه گمراه كرده ای و مرده اند را به راه حقّ و هدایت برگردانی.
پی نوشت:
[1] . بحارالانوار، 67، ص 71.
[2] . اصول كافی، ج 2، ص 331.
[3] . اصول كافی، ج 2، ص 443 ـ بحارالانوار، ج 6، ص 29.
[4] . مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 215.
[5] . خصال صدوق، ص 448 ـ اصول كافی، ج 2، ص 45 ـ بحارالانوار،ج 22، ص 351.
[6] . غررالحكم، ج 1، ص 373.
[7] . تحریم، 8.
[8] . بحارالانوار، ج 6، ص 20.
[9] . كافی، ج 2، ص 432 ـ معانی الاخبار، ص 169.
[10] . مجمع البیان، ج 10، ص 318.
[11] . همان.
[12] . مجمع البیان، ج 10، ص 318 ـ منهج الصّادقین، ج 10، ص 342.
[13] . همان
[14] . همان.
[15] . مجمع البیان، ج 6، ص 20.
[16] . همان.
[17] . بحارالانوار، ج 6، ص 22.
[18] . اصول كافی، ج 2، ص 435.
[19] . بحارالانوار، ج 70،ص 327.
[20] . شرح تجرید، المسأله الحادیه عشر، ص 331.
[21] . مائده، 32.
[22] . وسائل الشیعه، ج 16، چاپ آل البیت، ص 187 ـ 54.
[23] . همان.