جوان خردمند

تپه«هاونسلو»، در سمت مغرب لندن- كه امروزه جزوه شهر شده و ايستگاه راه آهن زيرزميني هم دارد- در دوران قديم، جايگاه يكي از راهزنان قلدر بود. روزي يك نفر ملاّك، خواست يك كيسه پول طلا را كه در خانه‌اش جمع شده بود، به لندن پيش صرّاف و بانك‌دارش بفرستد. از اين رو، يكي از نوكرهاي جوانش را صدا زد و بهترين اسب خودش را هم به او داد و گفت: پسر جان! سوار شو و هر چه زودتر اين كيسة پول را ببر پيش فلان صرّاف، و رسيد آن را از او بگير و بياور!
چهارشنبه، 16 مرداد 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جوان خردمند
جوان خردمند
جوان خردمند

نويسنده: محمد علي کريمي نيا
تپه«هاونسلو»، در سمت مغرب لندن- كه امروزه جزوه شهر شده و ايستگاه راه آهن زيرزميني هم دارد- در دوران قديم، جايگاه يكي از راهزنان قلدر بود.
روزي يك نفر ملاّك، خواست يك كيسه پول طلا را كه در خانه‌اش جمع شده بود، به لندن پيش صرّاف و بانك‌دارش بفرستد. از اين رو، يكي از نوكرهاي جوانش را صدا زد و بهترين اسب خودش را هم به او داد و گفت: پسر جان! سوار شو و هر چه زودتر اين كيسة پول را ببر پيش فلان صرّاف، و رسيد آن را از او بگير و بياور!
يكي از دوستان آن ملاّك- كه آنجا حاضر بود- گفت: دوست عزيز! فكر نمي‌كني فرستادن اين آدم، تك و تنها، خطر داشته باشد؟ ملاّك گفت: نه! من هفت تير خودم را به او داده‌ام و اگر كسي در صدد اذيتش برآيد، حقش را كف دستش مي‌گذارد! رفيقش گفت: اگر دو نفر راهزان به او حمله كردند، آن وقت، هفت تير تو به چه دردش مي‌خورد؟!
ملاك پاسخ داد: اين نوكر من، يك اسلحه ديگري هم دارد كه از هفت تير خودش بيشتر به دردش مي‌خورد، و آن هوش و زكاوت اوست! باري، نوكر جوان سوار بر اسب شد و كيسه پول را در خورجين گذاشت و به طرف لندن حركت كرد. همين كه از نزديكي تپه «هاونسلو» مي‌گذشت، ناگهان هيكل يك راهزن سواره هفت تير به دست، سر راهش پيدا شد. جوان باهوش، بدون اين‌كه كوچك ترين مقاومتي به خرج بدهد، فوري از اسب پياده شد و كيسه طلا را از خورجين بيرون آورد و دو دستي تقديم دزد كرد!
دزد نگاهي توي كيسه انداخت و سرش را بست و چند دفعه آن را در هوا تكان داد و از صداي جيرينگ جيرينگ طلا بسيار خوشحال شد، به طوري كه در پوست خود نمي‌گنجيد. در اين موقع، نوكر ارباب به او گفت: يك خواهشي از شما دارم! راهزن كه رگ جوانمرديش به حركت در آمده بود، با خنده و خوشرويي گفت: هر خدمتي از من بخواهي، اگر از دستم برآيد، مضايقه نمي‌كنم! نوكر گفت: وقتي به خانه اربابم برگردم... دزد فرصت نداد كه حرفش را تمام كند و گفت: هنوز خيلي طول دارد تا تو به خانه اربابت برسي! چرا؟
ـ براي اين‌كه آن اسبي كه تو سوارش بودي، اسب بسيار خوبي است و من آن را نيز از تو خواهم گرفت و تو بايد اين راه را پياده گز كني!
ـ خيلي خوب، چه مي‌شود كرد؟ به هر حال، هر وقت كه به خانه برگردم، اربابم از اين‌كه بي كشمكش، پولش را به تو داده‌ام، اوقاتش خيلي تلخ خواهد شد و مي‌ترسم مرا از كار اخراج كند.
ـ حق داري و من نمي‌خواهم چنين بلايي بر سر تو بيايد. امّا از دست من چه كاري برمي‌آيد؟
ـ ببين! راهش خيلي آسان است، من اين نيم تنه‌ام را در مي‌آورم و از خودم دور نگه مي‌دارم، تو چند تا گلوله به طرفش بينداز كه سوراخ بشود. آن وقت اربابم يقين مي‌كند كه من به شرط امانت عمل كرده و بدون دعوا، پول او را از دست نداده!
راهزن قبول كرد. فوري از اسب پياده شد و نيم تنة نوكر را نشانه گرفت و يكي دو تير به طرف آن خالي كرد نوكر گفت: آفرين! باز هم بازهم!
راهزن نيز، پشت سر هم تير خالي مي‌كرد و عاقبت گفت: ديگر گلوله‌هايم تمام شد. جوان زيرك وقتي اين سخن را شنيد، خاطرش جمع شد. جلو رفت و بر سر راهزن بدبخت فرياد زد كه: اي دزد نابكار! پول مردم را مي‌دزدي، خيال مي‌كني خيلي زور داري، حالا مزدت را كف دستت مي‌گذارم! اين را گفت و حالا نزن كي بزن!
خلاصه، جوان هوشيار به خوبي از عهدة دزد برآمد و كيسة طلا را از او گرفت. بعد، با كيسه پول يك ضربه محكم نيز توي سر او زد و راهزن، بي‌هوش بر زمين افتاد و خود سوار اسبش شد و رفت. وقتي كه راهزن به خود آمد، ديد تك و تنها، روي تپة «هاونسلو» افتاده حتّي اسبش را هم آن جوان زرنگ صاحب شده و با خود برده است!
منبع: داستانهاي جوانان


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بازخوانی شعری که حدادعادل برای رهبر شهید سروده بود
play_arrow
بازخوانی شعری که حدادعادل برای رهبر شهید سروده بود
روایت مستند از لحظات دلهره‌آور حمله موشکی به دادگستری لار
play_arrow
روایت مستند از لحظات دلهره‌آور حمله موشکی به دادگستری لار
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به سلفیت در کرانه باختری
play_arrow
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به سلفیت در کرانه باختری
ما می‌کشیمت!
play_arrow
ما می‌کشیمت!
شور و اشتیاق زائران رضوی در جوار مرقد امام شهید
play_arrow
شور و اشتیاق زائران رضوی در جوار مرقد امام شهید
شلیک موشک‌های کروز علیه شناورهای متخاصم دشمن آمریکایی
play_arrow
شلیک موشک‌های کروز علیه شناورهای متخاصم دشمن آمریکایی
ترامپ: ایران ضعیف‌تر شده؛ هنوز موشک دارد اما دیگر آن قدرت سابق را ندارد
play_arrow
ترامپ: ایران ضعیف‌تر شده؛ هنوز موشک دارد اما دیگر آن قدرت سابق را ندارد
خبر بزرگ جهانبخش؛ علیرضا به لیگ برتر ایران می‌آید؛ کدام تیم؟
play_arrow
خبر بزرگ جهانبخش؛ علیرضا به لیگ برتر ایران می‌آید؛ کدام تیم؟
صله رحم در عصر شلوغی؛ راهکارهای خلاقانه برای حفظ پیوندها
صله رحم در عصر شلوغی؛ راهکارهای خلاقانه برای حفظ پیوندها
ویژگی های ممتاز رهبر شهید انقلاب / دکتر اسماعیلی
play_arrow
ویژگی های ممتاز رهبر شهید انقلاب / دکتر اسماعیلی
«تا چه زمانی در مقابل دشمن متعهد باشیم؟؛ از «أَوْفُوا بِعَهْدِی» تا «قاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»»
«تا چه زمانی در مقابل دشمن متعهد باشیم؟؛ از «أَوْفُوا بِعَهْدِی» تا «قاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»»
شبکه های اجتماعی و الگوریتمشان چطور دستکاری میشوند؟
شبکه های اجتماعی و الگوریتمشان چطور دستکاری میشوند؟
چرا بانک ها در برابر حملات سایبری آسیب پذیرند؟
چرا بانک ها در برابر حملات سایبری آسیب پذیرند؟
کولرگازی باعث بیماری میشود؟ اشتباهات رایج و راهکارها
کولرگازی باعث بیماری میشود؟ اشتباهات رایج و راهکارها
اشتباهات خطرناک در شستن کاهو، کلم و سبزیجات
اشتباهات خطرناک در شستن کاهو، کلم و سبزیجات