سخنان سبز – قسمت اول
کلمه طیبه یا نهاد پاک
سلول اصلی پیکره اجتماع
خانواده سالم، جامعه سالم
هر کشوری که در آن بنیان خانواده مستحکم باشد، بسیاری از مشکلات آن کشور، به خصوص مشکلات اخلاقی و معنوی آن به برکت خانواده سالم و مستحکم برطرف میشود، یا اصلاً به وجود نمیآید.
این پیوند ازدواج و زناشویی، یکی از نعمات بزرگ الهی و یکی از اسرار آفرینش است و یکی از موجبات بقا و ماندگاری و صحت و صلاح جوامع است.
تشکیل خانواده اگر به شکل سالمی صورت بگیرد و اخلاق حاکم بر زوجین، صحیح و منطقی و منطبق با اصول شرع، با آنچه خداوند معین فرموده باشد، این پایه اصلاح جامعه است و پایه سعادت همه افراد جامعه است.
تشکیل بنای خانواده، یک نیاز اجتماعی است. اگر چنانچه در یک جامعهای، خانوادهها درست بودند، سالم بودند، استحکام داشتند، تزلزل نداشتند، حدود و ثغور خانواده محفوظ بود، این جامعه میتواند به خوبی اصلاح شود. افرادش میتوانند رشد فکری پیدا کنند و از لحاظ روحی کاملاً سالم باشند، میتوانند انسانهایی بدون عقده باشند.
جامعه بیخانواده، خاستگاه مشکلات روانی
خانواده که نبود، نوجوان نیست. کودک نیست، انسان نیست، مرد و زن صالح نیست، اخلاق نیست، انتقال تجربیات مثبت و خوب و با ارزشِ نسل گذشته به نسل بعد نیست. خانواده که نبود، مرکز تولید ایمان و دین باوری دیگر نیست.
جوامعی که در آن خانواده سست و بی بنیاد است یا خانواده اصلاً تشکیل نمیشود یا کم تشکیل میشود، یا اگر تشکیل شد، متزلزل است و در معرض نابودی و فناست. در این جوامع مشکلات روانی و عصبی بیشتر از آن جوامعی است که در آنها خانوادههایی مستقر هستند و زن و مرد به یک نقطه و کانونی متصلند.
نسلهای بیحفاظ
خانواده یک محیط امنی است که در آن، چه فرزندان و چه خود پدر و مادر میتوانند روح و فکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابل اعتماد، سالم نگه دارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسلهایی که همین طور پشت سرهم میآیند، بی حفاظاند.
انسان برای تربیت است، انسان برای هدایت و تعالی و کمال است. این نمیشود، مگر در یک محیط امن؛ محیطی که در آن عقده به وجود نیاید، انسان اشباع بشود، در آن تعلیمات هر نسلی به نسل بعد منعکس بشود و از کودکی یک انسان تحت تعلیم صحیح، روان، طبیعی و فطریِ دو معلم که نسبت به او از همه انسانهای عالم مهربانترند، یعنی پدر و مادر، قرار بگیرد.
اگر خانوادهای در جامعه نباشد، همه تربیتهای بشری و همه نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند؛ زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر آن تربیت سالم و کامل و بی عیب و بی عقده و آن بالندگی لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیح و سالم و کامل بار خواهد آمد که در خانواده بار بیاید و در خانواده تربیت شود. اگر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکمفرما باشد، میتوان خاطرجمع شد که فرزندان از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند.
در خانواده، سه دسته انسان اصلاح میشوند، یکی مردها که پدران این خانواده هستند، یکی زنها که مادران این خانوادهاند و دیگر کودکان که نسل بعدی این جامعه هستند.
مختصّات خانواده خوب
بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود میآید، نسبت به او احساس مسؤولیت کنند. بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادی و معنوی او را به سلامت برسانند. چیزهایی به او یاد بدهند، به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانوادهای اساس همه اصلاحات واقعی در یک کشور است. چون انسانها در چنین خانوادهای خوب تربیت میشوند، با صفات خوب، بزرگ میشوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با احساس مسؤولیت، با احساس محبّت، با جرئت، جرئت تصمیمگیری، با خیرخواهی ـ نه بدخواهی ـ با نجابت؛ وقتی مردم جامعهای این خصوصیات را داشته باشد، یعنی خیرخواه و نجیب و شجاع و عاقل و متفکر باشند و قدرت اقدام داشته باشند، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.
خانواده سالم، انتقال فرهنگ
اساس ازدواج و مهمترین مصلحت ازدواج، عبارت است از: تشکیل خانواده. علت هم این است که اگر خانواده سالمی در یک جامعهای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترین وجه صورت میپذیرد. لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال میشود، معمولاً اختلالات فرهنگی ـ اخلاقی به وجود میآید.
اگر نسلها بخواهند فرآوردههای ذهنی و فکری خود را به نسلهای بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است. در محیط خانواده است که اول بار، همه هویّت و شخصیّت یک انسان براساس فرهنگ آن جامعه شکل میگیرد و این پدر و مادرند که به طور غیر مستقیم و بدون اینکه تحمیلی باشد، بدون اینکه خود آنها تصنعی به کار ببرند، به طور طبیعی محتوای ذهن و فکر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدسات و... را به نسل بعدی منتقل میکنند.
خانواده سالم، آرامش افراد
خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان، محل آرامش روانی دو انسان، محل انس دو انسان با یکدیگر، محل تکامل یک نفر به وسیله یک نفر دیگر، آن جایی که انسان در آن صفا مییابد، راحتی روانی مییابد، این محیط خانواده است. کانون خانواده در اسلام این قدر اهمیت دارد.
اسلام در بیان قرآن، در چند جا، این آفرینش زن و مرد و همزیستی اینها و در نهایت، زوجیّت آنها را برای آرامش و سکن برای زن و مرد شناخته است.
در قرآن، آیه «وَ جَعَلَ مِنها زَوجَهَا لِیَسْکُنَ إلَیها»2 آمده است. دو جا در قرآن، تعبیر سکن ـ تا آن جایی که یادم هست ـ وجود دارد.3 خدای متعال، زوج آدمی را از جنس او قرار داد، زوج زن را، زوج مرد را از جنس خود او قرار داده، «لیسکن الیها» تا اینکه آدمی بتواند ـ چه مرد و چه زن ـ در کنار شوهر یا همسر، احساس آرامش کند.
این آرامش، سکونت و نجات از تلاطمهای روحی و اضطرابهای زندگی است. میدان زندگی، میدان مبارزه است و انسان در او دائماً در معرض نوعی اضطراب است؛ این بسیار چیز مهمی است. اگر این آرامش و سکونت به نحو صحیحی تحقق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه میشود؛ زن خوشبخت میشود، مرد خوشبخت میشود، بچههایی که در این خانه متولد میشوند و پرورش مییابند، بدون عقده رشد خواهند یافت و خوشبخت خواهند شد. یعنی از این جهت، زمینه برای خوشبختی همه اینها فراهم است.
مفهوم خوشبختی
همدیگر را بهشتی کنید!
گاهی هست که مرد در فعالیتهای زندگی سر دو راهی میرسد. انتخاب باید بکند یا دنیا را و یا راه صحیح و امانت و صداقت را، یکی از این دو تا را باید انتخاب کند. این جاست که زن میتواند او را به راه اول یا به راه دوم بکشاند. متقابلاً، طرف عکس آن هم هست. شوهرها هم در مورد همسرانشان میتوانند این طور تأثیرات را داشته باشند. سعی کنید با هم این طور باشید. هر دو کوشش کنید که یکدیگر را متدین، در راه خدا، در راه اسلام، در راه حقیقت، در راه امانت و صداقت، نگهدارید و مانع از انحراف و لغزش شوید.
در دوران بسیار دشوار سالهای مبارزات و همچنین سالهای انقلاب، خیلی از زنها شوهران خود را با صبر و همکاریشان بهشتی کردند. مردها رفتند به جبهههای گوناگون و خطرات را متحمل شدند. این زنها در خانهها لرزیدند و دچار تنهایی و غربت گشتند، اما زبان به شکوه باز نکردند، شوهران خود را تشویق هم کردند. اینها شوهران خود را بهشتی کردند و الا میتوانستند طوری عمل کنند که شوهرانشان از رفتن به جبهه و از ورود به میدان مبارزه، و از ادامه مبارزه پشیمان شوند. میتوانستند این طور عمل کنند، ولی نکردند. بیصبری نشان ندادند. شوهرانی هم بودند که همسرانشان را بهشتی کردند. هدایت آنها، همکاری آنها، دستگیری و کمک آنها موجب شد که این زنها بتوانند در راه خدا حرکت کنند. عکس آن را هم داشتهایم. زنهایی بودهاند که شوهران خود را اهل جهنم کردهاند و مردهایی هم بودهاند که زنهای خود را جهنمی کردهاند. میتوانید با هم همکاری کنید، همدیگر را اهل بهشت کنید، همدیگر را سعادتمند کنید، همدیگر را در راه تحصیل علم، تحصیل کمال، پرهیزکاری، تقوا و ساده زیستی کمک کنید.
همدیگر را خوشبخت کنید!
انسان با راهنمایی و دلسوزی و تذکر بجا، با مانع شدن از زیاده رویها و بعضی از کج رفتاریهای همسرش، میتواند او را اهل بهشت کند. البته عکس آن هم هست. با افزونطلبیها، با توقعات و با روشهای غلطی که وجود دارد، میتواند همسر خود را جهنمی کند... .
تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
با هم همکاری کنید، به هم کمک کنید، خصوصاً در امر دین. اگر میبینید طرف شما، شوهر یا زن شما کاهل نماز است، به نماز کم اهمیت میدهد، به راستگویی کم اهمیت میدهد، به مال مردم کم اهمیت میدهد، به شغل دولتی کم اهمیت میدهد، او را بیدار کنید، به او بگویید، به او بفهمانید و کمک کنید که خودش را اصلاح کند یا اگر میبینید که در امر محرم و نامحرم، در امر پاکی و نجسی، در امر حلال و حرام آدم بی اعتنا و بی مبالاتی است، به او توجه بدهید، او را آگاه کنید، کمک کنید که خوب شود. اگر دروغگو، و غیبت کن است، به او تفهیم کنید، نه این که دعوا کنید، نه این که اوقات تلخی کنید، نه این که مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.
مثل یک پرستار، نه آقا بالاسر
زن و شوهر باید سعی کنند که یکدیگر را اصلاح کنند. نه مثل یک آقا بالاسر که مرتب به دیگری نیش بزند؛ نه! مثل یک پرستار، یک مادر و پدر دلسوز.
وجه مشترک زوجین در زندگی باید عبارت باشد از: توجه به خدا و اطاعت دستورات الهی و عمل به فرامین خدا. زن و شوهر باید همدیگر را در این جهت حفظ کنند. اگر زن میبیند که شوهر او بی اعتنا به مسائل دینی است، او را با حکمت و اخلاق خوش و ظرافت و زیرکی زنانه، وادار به آمدن در راه خدا کند. مرد هم اگر میبیند زنش بیاعتناست، او هم باید همین تکلیف را انجام دهد. این از کارهای اساسی در زندگی است.
مراقبت اخلاقی
زن اگر میبیند شوهرش در معاملاتِ بد افتاده، در رفیق بازیهای بد و معاشرتهای بد افتاده، یا مرد اگر میبیند زنش افتاده در بعضی تجمل پرستیهای غلط یا ولنگاریهای غلط، نباید بگوید: حالا او خودش است.
شما هر کدام نسبت به هم وظیفه دارید. باید همت خود را متمرکز کنید. زن و مرد میتوانند بر روی هم اثر بگذارند.
شكرِ عملى، مهم است
ازدواج هم يك نعمت خدادادى است. خداى متعال اين همسرِ خوب را براى شما فراهم كرده است، پس بايد به شايستگى، شكر اين نعمت را به جا آوريد.
اسرار زندگى را محكم نگه داريد
غمخوار هم باشيد
سادهزيستى و ميانهروى
زندگىتان را بر پايه اسراف قرار ندهيد، زندگى را ساده قرار دهيد. زندگى را آن طورى كه خداى متعال مىپسندد قرار دهيد و از طيبات الهى بهرهمند شويد بر حسب اعتدال و عدالت. هم اعتدال و ميانهروى و هم عدالت. يعنى ملاحظه انصاف را بكنيد، ببينيد ديگران چطورىاند. خيلى بين خودتان و ديگران فاصله درست نكنيد.
يكى از موجبات سعادت خانوادهها و اشخاص، اين است كه تقيدات زايد و تجملات زيادى و پرداختن بيش از اندازه لازم به امور مادى، از زندگىها دور شود. لااقل بخش اصلىِ زندگى محسوب نشود؛ يك چيز حاشيهاى، يك كنار باشد. زندگى را از اول بايد ساده برداشت و محيط زندگى را بايد محيط قابل تحملى كرد.
ساده زندگى كردن منافاتى با رفاه هم ندارد. آسايش هم كه اصلاً در سايه ساده زندگى كردن است.
مسابقه بدون برنده
اصلاً انسان هرچه گيرش مىآيد، باز چيز بيشترى را مىخواهد. در حسرت يك چيز بهترى است. در شرع مقدس هست: العفاف و الكفاف؛ به همان زندگى كه بشود گذراند و انسان محتاج كسى نباشد و در عسرت نباشد. اين جور پيش ببريد.
زندگى تشريفاتى، زندگى تجملاتى، زندگى اشرافمنشى، زندگى پرخرج و زندگى مصرفى، انسانها را بدبخت مىكند. اين خوب نيست. زندگى بايد با كفاف و راحت بگذرد نه پُر خرج و مُسرفانه. اين دو تا را بعضىها چرا با هم اشتباه مىكنند؟ با كفاف يعنى محتاج كسى نباشند و بتوانند زندگىشان را اداره كنند، بدون احتياج به هيچ كس. دلخوشى هم بايد داشته باشند و الا زندگى با درآمدِ زياد و مخارج زياد و تشريفات كه خوب نيست. اينها اصلاً راحتى نمىآورد، دلخوشى نمىآورد.
اول زندگى را ساده برداريد، هرچه مىتوانيد در اين جهت سعى كنيد. البته، اعتقاد نداريم كه افراد بايستى بر عيال خودشان، بر نزديكان خودشان سختگيرىهاى تنگنظرانه بكنند. اين عقيده را نداريم، اما عقيده داريم كه همه از روى عقيده و ايمان و عشق و دل خودشان به يك حدى قانع باشند.
زندگى را ساده بگيريد، خودتان را اسير تشريفات نكنيد. اگر از اول وارد مسابقه تشريفات شديد، ديگر رها شدن از آن سخت است. حالا هم جمهورى اسلامى است. اگر كسى بخواهد ساده زندگى كند مىتواند. يك روزى بود كه نمىشد، سخت بود. اگرچه بعضى به دست خودشان (زندگى را) مشكل مىكنند. در لباسشان، در مسكنشان، در تجملاتشان، همه را بر خودشان سخت مىكنند.
قناعت براى همه مفيد است
قناعت كنيد، از قناعت خجالت نكشيد. بعضىها خيال مىكنند كه قناعت مال آدمهاى تهىدست و فقير است و اگر آدم (وضع مالى خوبى) داشت، ديگر لازم نيست قناعت كند. نه، قناعت يعنى در حد لازم، در حد كفايت، انسان توقف كند.
توقعات مادىِ زياد و بالا، موجب تنگى معيشت و موجب ناراحتى خود انسان مىشود. اگر انسان توقع خودش را از زندگى توقع كمى قرار دهد، اين مايه سعادت خواهد بود. نه فقط براى آخرت انسان خوب است. كه براى دنياى انسان هم خوب است.
سعىتان را بگذاريد بر زندگى ساده و به دور از اشرافىگرى، بر زندگىاى كه منطبق باشد بر زندگى متوسط مردم. نمىگويم پايينترين مردم؛ (مىگويم) متوسط مردم. نگاه نكنيد به مسابقه مادىگرى. مسابقه هست. چنانكه در راه بهشت خدا مسابقه هست، در راه بهشت خيالى دنيا هم مسابقه هست. براى تجملاتش، براى مقام و قدرتش، براى اسم درآوردن و معروف شدنش، مسابقه هست. اين مسابقه، مسابقه ناسالمى است... هر كدام كه بخواهيد به اين مسابقه وارد شويد آن ديگرى مانع شود و به عنوان يك ناصح، عمل كند.
در همه مراحل بايستى ميانهروى و قناعت و گرايش به روش متواضعانه و فقيرانه را فراموش نكرد كه اين نظر اسلام است.
از مراسم عروسى آغاز كنيد
حالِ پدر و مادر را رعايت كنيد
ما به دخترها و پسرها سفارش مىكنيم اصرار نكنيد. زياده نخواهيد. پدر و مادرها را زير فشار قرار ندهيد تا در رودربايستى بمانند... اين چيزها را بريزيد دور. اصل، يك حادثه انسانى است. آن چيست؟ زناشويى، انسانىترين كارهاى دنياست. اين را مادى و پولى نكنيد، آلودهاش نكنيد.
اگر دختر و پسر اهل قناعت و سادهزيستى باشند، بزرگترها هم مجبور مىشوند از آنها تبعيت كنند.
حجاب و عفاف
اين محرم و نامحرمها، اين حجاب و حفظ زن، اين «قُل لِلْمؤمنين يَغُضُّوا مِن أبصارِهم وَ يَحفَظُوا فُرُوجَهُم... وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغضُضنَ مِن أبصارِهِنَّ وَ يَحفَظنَ فُروجَهُنَّ»4، چشمهايتان را به هر منظرهاى باز نكنيد، به هر چيزى نگاه نكنيد تا به هر طرفى كشانده نشويد. اين براى چيست؟ اين براى اين است كه اين زن و شوهر به هم مهربان و وفادار بمانند. آن مردى و آن زنى كه در جوامع فاسد دنيا به هر جا رسيدند، به هر گذرگاهى كه رفتند، هر طور دلشان خواست سوء استفاده كردند و اختلاط پيدا شد، ديگر براى آنها محيط خانوادگى چه قدر اهميت پيدا خواهد كرد؟ هيچ. اسمش را هم گذاشتهاند آزادى كه اگر اين آزادى باشد، بزرگترين بليههاى بشر محسوب مىشود. آن مردى كه هر طور دلش بخواهد به هر طرف متمايل باشد به طرف زنها، عنانى ندارد، حفاظى ندارد و آن زنى كه با حيا و عفاف و حجاب انسانى آراسته نيست، حفاظى ندارد، چنين زن و مردى براى زن خودشان، براى شوهر خودشان احترامى و اهميتى قائل نيستند. در اسلام، زن و مرد در مقابل هم مسئول هستند و به هم علاقهمندند. به هم محتاج و وابستهاند. يك سلسله عظيم و طولانى كه از احكام ناشى مىشود از چيست؟ از اينكه مىخواهند خانواده محكم بماند و اين زن و شوهر به هم خيانت نكنند و با هم باشند.
هدف زندگی
اگر انسان این فرصت را مغتنم بشمرد و از این چند صباحی که در این دنیا هست، خوب استفاده کند و بتواند خودش را به کمال برساند، آن روزی که از دنیا خارج میشود، مثل کسی است که از زندان خارج شده و از این جا زندگی حقیقی آغاز میشود.
ازدواج، یک ارزش اسلامی
میشد که خداوند در قوانین آسمانی، این موضوع را لازم، واجب و حتمی و یا مجاز کند و مردم را رها کند تا یکی یکی بروند و با هم ازدواج کنند، اما این کار را نکرده است. بلکه ازدواج را یک ارزش قرار داده، یعنی کسی که ازدواج نمیکند، خود را از این ارزش محروم نموده است.
خداوند از زن و مرد تنها خوشش نمیآید
آدمِ تنها، مرد تنها و زن تنها که همه عمر را به تنهایی میگذرانند، از دید اسلام یک چیز مطلوبی نیست. مثل یک موجود بیگانه است در مجموعه پیکره انسانی. اسلام این طور خواسته که خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیکره جامعه باشد، نه فرد تنها.
سنت پیامبر: ازدواج به موقع
نکاح، علاوه بر یک تقاضای طبیعی، یک سنت دینی و اسلامی نیز هست. بنابراین خیلی آسان است که کسی از طریق این اقدام وعمل که طبیعت و نیاز او آن را ایجاب میکند، ثواب هم ببرد؛ چون سنت است و به قصد ادای سنت پیامبر و اطاعت امر ایشان به این کار اقدام نماید.
ازدواج یک سنت طبیعی و الهی است. این را پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) به سنت خودشان تعبیر میکنند. معنایش این است که در اسلام بر روی این مسأله تأکید ویژهای شده؛ چرا؟ به خاطر اهمیت این مسأله، به خاطر تأثیر عمیق تشکیل خانواده در تربیت انسان، در رشد فضایل، در ساخت و ساز انسان سالم از لحاظ عاطفی، رفتاری، روحی و تربیتهای بعدی.
ازدواج در حال شور و شوق
ازدواج در آغازِ احساس نیاز
برکات و فواید ازدواج
پس میبینید از هر دو طرف که انسان نگاه میکند، ازدواج یک امر مبارک و یک پدیده بسیار مفید است. البته مهمترین فایده ازدواج، همان تشکیل خانواده است و بقیه مسائل، فرعی و درجه دو و یا پشتوانه این مسأله است؛ مثلِ تولید نسل یا ارضای غرایز بشری، اینها همه درجه دو است، درجه اول همان تشکیل خانواده است.
بنای نسل بشری؛ به ازدواج است. قوام عالم به ازدواج است. انتقال تمدنها و فرهنگها به ازدواج است. بقای استقلال جوامع ـ چه از لحاظ سیاسی و چه از جهات دیگر ـ به ازدواج است. برکات فراوانی بر ازدواج وارد است.
شرایط کمالیِ ازدواج
و البته از لحاظ شرایط مادی سهلترین است. آن چه که در ازدواج مهم است، رعایتهای بشری و انسانی است. رعایتهای اخلاقی است که دختر و پسر باید با همدیگر تا آخر عمرشان رعایت کنند و رعایت اصلی حفظ این پیوند است.
شرع مقدس اسلام در روابط اجتماعی، این امر انسانی را امضا کرده، اما شرایطی برای آن قرار داده است. یکی از این شروط این است که این امر انسانی از حالت رابطه انسانی به یک معامله تجاری و بده ـ بستان مالی تبدیل نشود. این را شرع مقدس دوست نمیدارد. البته این شرایط شرایط کمالند؛ نه صحت، اما واقعاً شرطند.
تقسیم کارها
در محیط خانواده، زن و شوهر با هم همکاری کنند. اگر شوهر مشکلی یا مضیقهای دارد، زن با او بسازد، اگر زن، داخل خانه یا در محیط کار یا هر جور که هست، دشواری دارد، شوهر باید به او کمک کند. خود را در سرنوشت همسر باید شریک بدانند، هر دوی آنها این را برای خاطر خدا انجام دهند.
به هم روحیه بدهید
مراد از همکاری، همکاریِ روحی است. اینکه زن ضرورتهای مرد را درک کند، فشار اخلاقی روی او وارد نیاورد، کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود و خدای نکرده به راههای نادرست متوسل بشود. او را به ایستادگی و مقاوت در میدانهای زندگی تشویق کند و تحریص نماید. اگر چنان چه کار او مستلزم این است که یک مقداری به وضع خانوادگی، رسیدگی کافی نداشته باشد، این را به رخ او نکشد، اینها مهم است. اینها وظیفههایی است از طرف زن. از طرف مرد هم وظیفه است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل نباشد.
زمینهسازی برای موفقیت
شرط مهم فعالیت اجتماعی خانمها
زن اگر خواست برود کار کند، اشکالی ندارد، اسلام هم مانع نیست. اما این وظیفه او نیست، بر او واجب و لازم نیست. چیزی که بر او واجب است، عبارت است از حفظ فضای حیاتی برای مجموع خانواده.
تشویق یکدیگر در میدان مسابقه خیرات
اگر پسر در کارِ علم و در کار تلاش و مجاهدت در ارگانهای جمهوری اسلامی است، آن خانم با او همکاری کند که بتواند کارش را راحت انجام بدهد. مردها به زنهایشان فرصت بدهند تا زنها هم بتوانند در این میدانهای مسابقه معنویت وارد شوند. اگر میخواهند تحصیل علم کنند، بتوانند. اگر هم میخواهند در کارهای اجتماعی وارد شوند، بتوانند.
زن و شوهر کوشش کنند یکدیگر را به راه خدا هدایت کنند. یکدیگر را در راه مستقیم نگه دارند و حفظ کنند. این «تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر»5 را که خاصیت مسلمانی است و مهمترین خصوصیت ایمان است، مد نظر داشته باشند.
هر دو به یکدیگر نسبت به دیندار بودنشان و رعایت تقوا کمک کنند. یعنی مرد کمک کند که زنش بتواند دیندار باشد و رعایت تقوا را بکند. زن هم کمک کند که مرد بتواند دیندار باشد و بتواند پاکدامن بماند و بتواند با تقوا حرکت کند. منظور از کمک فقط شستن ظرف و... نیست، البته اینها هم کمک است ولی منظور، بیشتر، کمک روحی است. کمک معنوی و فکری است. در راه اسلام یکدیگر را ثابت قدم بدارند، همدیگر را توصیه به تقوا و صبر، و توصیه به دینداری، عفاف، قناعت، ساده زیستی و... کنند. با هم همکاری کنند تا بتوانند انشاءالله به بهترین وجهی بگذرانند.
غمخواری، کمک واقعی
اهمیت فراوان مدیریتِ کدبانو
برخی فکر میکنند اگر زنی مثلاً کارش عبارت شد از همان کارِ خانه، این اهانت به زن است؛ نه! هیچ اهانت نیست. بلکه مهمترین کار برای زن این است که زندگی را سرِ پا نگهدارد.
بچهداری، هنر بزرگ
جمعِ بین کار و زندگی
ما به مردها همیشه سفارش میکنیم وقتی کار دارند، اشتغال دارند، از خانه و زندگی قهر نکنند. بعضیها صبح اول وقت میروند بیرون تا ساعت ده شب. نه! ما معمولاً به کسانی که برایشان ممکن است سفارش میکنیم حتی ظهرها را بروند با زن و بچهشان باشند. در محیطِ خانوادگی، غذایشان را بخورند، یک ساعتی با هم باشند، بعد بیایند دنبال کارشان، باز حتماً در زمان مناسب، اول شب بروند بچهها را ببینند، ملاقات خانوادگیِ حقیقی داشته باشند.
زن، قویتر از مرد است!
پي نوشت :
1ـ اشاره به آیه کریمه: «ضَرَبَ اللّهُ مَثلاً کَلِمةً طیبةً کَشَجَرةٍ طَیبةٍ...» ابراهیم/ 24.
2ـ اعراف/ 189.
3ـ «وَ مِن آیاتِهِ أنْ خَلَقَ لَکُم مِن أنفسِکُم أزواجاً لِتَسکُنُوا إلَیها...» روم/ 21.
4ـ نور/ 30.
5ـ والعصر /3.
منابع:
ماهنامه شمیم یاس، شماره 23
ماهنامه شمیم یاس، شماره 25
ماهنامه شمیم یاس، شماره 26
ماهنامه شمیم یاس، شماره 27
ماهنامه شمیم یاس، شماره 28
ماهنامه شمیم یاس، شماره 32
ماهنامه شمیم یاس، شماره 33
ماهنامه شمیم یاس، شماره 34
ماهنامه شمیم یاس، شماره 35
ماهنامه شمیم یاس، شماره 36