دانستنی ها و دل نوشته هایی به مناسبت روز احسان و نیکو کاری
ایثار، بلندترین درجه احسان
احسان و نیکوکاری، از زیباترین صفات و پرشکوهترین جلوههای انسانیت است و این احسان، در اوج ظهور خود و در بالاترین درجه خود، به شکل ایثار ظاهر میشود؛ آنجا که نیکی کنی، در حالی که خود نیازمندی و احسان کنی، در حالی که خود بیبهرهای. ایثار و دیگران را برخود مقدم داشتن، برترین درجه احسان و بلندترین مرتبه شرافت و بزرگمنشی یک انسان است. مولای متقیان علی علیهالسلام میفرماید: «آن که دیگران را بر خود مقدم دارد و از آن چه بدان نیاز دارد، ببخشد، در جوانمردی و فضیلت، به اوج کمال رسیده است».
ارج و بهای شرافت انسانی
مولای ما امام علی علیهالسلام که خود جلوهای روشن از احسان و نیکوکاری بود، میفرماید: «عطای بسیار و بخشش زیادِ خود را، بسیار مشمار؛ زیرا شرافت ومنزلت تو بیش از آن است». آری، آن بزرگوار در کنار شرافت و بزرگواری انسان، احسان را هر چند که بسیار باشد، کوچک واندک میشمرد؛ چرا که احسان، ازمال ناپایدار دنیایی است که در برابر شرافت انسانی ارج و بهایی ندارد.
فرصت طلایی
انسان، موجودی اجتماعی است و برای ادامه بقا و حیات خویش، نیازمند به ارتباط دوسویه با دیگران است و اصل پیدایش «جامعه» و برقراری آن، بر همین پایه میباشد. آنچه جامعه انسانی را پویا، روبه رشد و با نشاط میسازد، داشتن روحیه نوعدوستی و ایثار در برابر همنوعان است. این روحیه در جوامع غیردینی، نوعی ارزش اجتماعی و در جوامع دینی و اسلامی، نوعی عبادت و وسیله تقرب به پروردگار تلقی میشود که محصول پربار آن، شادی انسانها و رضایت و قرب الهی است.
انسان، شایسته اکرام
انسان در اسلام موجودی است که میتواند و باید آیینه تمامنمای خداوند باشد و به همین دلیل، از ارزش والایی برخوردار است و اکرام وی نیز به همین اندازه ارزشمند و شایسته توجه است. احسان و نیکوکاری، از والاترین جنبههای اکرام انسانی است، به شرط آنکه از آفت خطرناک منت گذاشتن و به رخ کشیدن در امان باشد که باید از آن به خدا پناه برد. حضرت امام علی علیهالسلام خطاب به نیکوکاران میفرماید: «ای نیکوکاران، احسان و نیکی خود را به منت، آلوده نکنید. به یقین منت گذاشتن زشت و ناپسند، کار نیک و احسان را از بین میبرد». روز احسان و نیکوکاری که این صفت، به طور جمعی و بدون روبه رو شدن با شخص نیازمند انجام میشود، فرصت باارزشی است برای به جا آوردن این عبادت، بدون هیچ گونه آفت احتمالی که ممکن است در موارد دیگر، گریبان گیر انسان نیکوکار شود.
احسان و تربیت
احسان به دیگران و انفاق به همنوعان، خلأهای اجتماعی را که به واسطه نیازمندی حاجتمندان به وجود آمده، از بین میبرد. فلسفه اصلی نیکوکاری و نیکی به دیگران، رابطهای دقیق و ظریف با «ساخته شدن» و تربیت انسان دارد. فلسفه دستور به احسان و نیکوکاری، انسان سازی است ؛ چرا که انسانها در سایه فضیلتهایی چون گذشت، بخشش، ایثار و همدلی، روح انسانی مییابند و انسان شدن، نهایت کمال معنوی است. خدای متعال پرداخت صدقه و احسان اینگونه را، موجب پاکیزگی و تزکیه انسان معرفی فرموده و خطاب به پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:«ای رسول، از مؤمنان صدقات را دریافت دار تا بدان، نفسهای ایشان را مطهر و پاکیزه سازی».
دستان سبز
ای دل، تو سزاوارِ کرامتی. نگاههای منتظر، به تو خیره مانده است. اینک در جشن نیکوکاری دلهای خسته را در میهمانی خود پذیرا باش و بدان لبخند را بر لبهای چشکیده بباران. فردا که بهار آید دستانِ خود را سبز خواهی دید.
نثارِ ایثار
امروز طراوت میهمان دلهای ماست. امروز از آسمان عطوفت میبارد و درختان عاطفه را میبینی که میوههای ایثار نثار میکنند. امروز زمینیان آسمانی شدهاند. امروز خدا در همین نزدیکیها نعمت میپاشد. امروز فرشتگان طبق طبق نیکی به آسمان میبرند. امروز، روز نیکوکاری است.
شرجیِ طراوت
آرام و سبکبار پر میکشند. اوج میگیرند و آسمان را زیبایی میبخشند. پرندگان مهربانی را میگویم. چقدر هوا شرجیِ طراوت است. چقدر باغ دلها شکوفاست که اینگونه عطر عشق در هوا پراکنده است. مگر امروز چه روزی است؟ آری، امروز روز نیکوکاری است.
درخشش شور و شعور
باید نگریست. باید با دقت به مهربانی اینان نگریست. کدام زبان میتواند این همه عاطفه را سپاس گوید؟ گلهای احساس را ببین که از شرم عرق کردهاند. امروز، «حی علی خیرالعمل» است. امروز روز نیکوکاری است.
کویر نیاز
امروز در مزرعه عشق، بذر نیکوکاری میپاشند، تا فردا در بهار دلها، گلهای معنویّت شکفته شود. سرسبزی فردا مدیونِ همّت مردان و زنانی است که شادیهای خود را بر کویر نیازهای هموطنانِ خود میپاشند. فرخنده باد این شور و خجسته باد روز با طراوتِ نیکوکاری.
ستارههای نیکوکاری
کرامت از خرمنِ شما خوشه میچیند. نیکوکاری از آسمان عطوفت شما میبارد و مهربانی، دست به دامانِ شماست. شما که شادمانی را میهمانِ سفره نیازمندان کردید و عاطفه را شرمنده خود ساختید. درود فراوان پروردگارتان بر شما باد و خجسته باد بر شما روز نیکوکاری.
ارمغان
به شما میاندیشم. به شما که اینگونه به یاری نیازمندان میشتابید. به شما که سبدسبد محبت را از باغ همیشه سبزِ باورِ خود به ارمغان میآورید. به شما میاندیشم؛ به شما که عطوفت و مهربانی پروردگار در رگهایتان جاری است. مبارک باد بر شما روز نیکوکاری.
دستان مهربان
چه چیز بالاتر از آن که خدا شما را دوست میدارد؟ شما را میگویم؛ شما که دستانتان لبریزِ مهربانی است. شما که تاب نگاههای منتظر خانوادههای نیازمند را ندارید. شما که محبّت خود را از ارزانی سفرههای مردم محروم میکنید. شما که آفریننده روز نیکوکاری هستید.
صفِ مشتاقان
به نیکی میاندیشم. به آنچه در لبخند مهربان این مردم موج میزند. به روحِ پاک مردان و زنانی که شادیهای خود را نثار دیگران میکنند. به صف مشتاقان نیکوکاری. ای خدای نیکوکاران، هزاران آفرین بر خلقتِ تو. چه نیکو از روح خویش در پیکر اینان دمیدهای. چه سزاوار در دامان مهربانی خود، اینان را پروراندهای. تو را سپاس ای خدای نیکوکاران.
روزِ آسمان
امروز روز آسمان است. روز پاکی است. روز زلالی است. روز بیکرانگی است. امروز بهشت را تقسیم میکنند. امروز نیکوکاران، خشت بر خشت، بهشت خود را استوار میسازند. و امروز، روز اِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسان است. آری، امروز روز نیکوکاری است.
سپاس
مهربانا، سپاسگزارم که در دستانم شوق نیکوکاری را نهادی و دلم را به نور عشق، روشن ساختی. از تو ممنونم که روح مرا آسمانی فرمودی و در وجودم دغدغه محرومان را آشیان دادی. مرا از بیماری عُجب و ریا برهان و همواره در زمره نیکوکارانم قرار ده.
بازگشت
امروز روز بازگشت به مکتب خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. امروز روز «وَ سجیّتکم الکَرَم» است. امروز روز «و عادَتکُمُ الاِحْسان» است. آنان که عنان مرکب دل را به دست این خاندان سپردهاند، هماره به محرومان لبخند میزنند و بر چشمهای منتظرشان سفره میگسترانند. و امروز که روز نیکاری است با آغوش باز، نیازمندان را درمییابند.
گلهای مهربانی
ای مردم رنج دیده، ای مردم محروم، گمان مکنید که بیحضور شما شاد خواهیم بود. تلخی محرومیّت شما را تاب نخواهیم آورد و گرمی آغوش خود را، میهمانِ حضور شما خواهیم کرد. دلِ خود را با شما تقسیم خواهیم کرد و فردا که بهار آمد، گلهای مهربانی در باغچههامان خواهد شکفت و آسمان خانهمان پر از ستاره نیکوکاری خواهد شد.
زير سايبان محبت
ميثم امانى
چه مىشد اگر نبود دلبستگى ما آدمها به هم؟ شايد «با هم بودن» را بر صفحههاى فطرتمان نوشتهاند كه «بىهم بودن» تلخ است و تحملناپذير.
از من تا تو فاصلهاى نيست، جز برداشتن يك قدم به عشق.
زمستان سرد و سوزان تنهايى را فقط به هم پيوستن دستهاى من و توست كه گرم خواهد كرد.
زمين سرد است، اما آتش مهر قلبهاى مؤمن در سراسر گيتى نه تنها كلبههاى خويش، كه كلبه همسايگان را نيز برقرار و برافروخته نگاه خواهند داشت.
آرى، سياره خاكى ما بر مدار وحدت دلهاى عاشق مىگردد؛ دلهاى زنده به عشق انسانيت.
زمين، ملك همه فرزندان آدم است و اين ملك مشاع، تنها با نوعدوستى خواهد پاييد و با گذشت.
آنچه بهتر زيستن را در اين سرزمين دور برايمان فراهم مىآورد، اين است كه همگىمان زير يك سايبان بنشينيم؛ سايبان محبت و نيكى.
آدمى بنده محبت است
آدمى بنده محبت است و هر چه نتواند سنگ خاراى قلبش را بگشايد، محبت خواهد توانست.
هر چه رنگ و لعاب ديگر، همچون برگهاى پاييز مىريزند، ولى رنگ و بوى محبت، هرگز كهنه نخواهد شد و حافظه جهان، دستهاى نيكوكار را از ياد نخواهد برد.
قانون خلقت اين است كه «نيكى بيافرين تا نيكىهاى تو نيكى بيافريند؛ محبت كن تا محبتهاى تو محبت بيافريند؛ همگان را دوست بدار، تا همگان دوستت بدارند».
آرى،
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
كه جز نكويى اهل كرم نخواهد ماند
حافظ
چون رودخانه جارى
چه بزرگاند دستهايى كه مصمم، چون رودخانهها جارى مىشوند و كوير نيازمندان را به جوانه مىنشانند!
چه روشناند چشمانى كه جستوجوگر و پرشور، نگاههاى رنجور را افقهاى توانمندى، هديه مىدهند.
از تو مىگويم كه شانههاى يارىات، تكيهگاه مستمندانى است كه سرخى صورتهاشان، نشان از سيلى روزگار دارد.
از تو مىگويم كه چشمان ابرى را پاس مىدارى و هواى بارانىشان را حرمت مىگذارى؛ از تو كه نور را به خانه پنجرهها ميهمان كردهاى.
در من شوقى است
در من شوق امداد است و شكوه ياورى. تبر به دست مىگيرم به قصد شاخههاى فقر و خاكستر نيازمندى را در قعر اجاقها به نظاره مىايستم.
هموطن! برهوت شبهايت را به ستارهبارانى شگفت مىكشانم، با همين دستها كه از لذت يارى لبريز است.
جان بىنيازت را به روزگاران شكوهمند عشق پيوند مىزنم، با همين گامها كه نبض زمين را به تپيدن مىخواند. مباد كه هيچگاه چشم به راه بمانى و نوميد!
سخاوت كليد عنايت
رزيتا نعمتى
اى دستهاى بخشنده! آن هنگام كه سخاوت شما تنهايى دلى را به هديه لبخندى و دستى پرمهر، ميهمان مىكند، درختان در دو ستون به احترام مىايستند تا عظمت روحانى شما را تعظيم كنند.
امروز، بياييم بالهايمان را به پهناى آسمان بگسترانيم تا با اجابت دست نيازى، به گوشه چشم عنايتى از بالا برسيم. «اى كسانى كه ايمان آوردهايد از نيكوترين نعمتهايى كه به دست آوردهايد، انفاق كنيد».
و لطافت را به باغ و تازگى را براى صبح و خورشيد را به سكوت خانههاى سرد بياوريد.
گسترش لبخند
خداوند اراده كرده است كه ترازوى عدالت خويش را به دست بندگان متقى، به توازن برساند تا در تقسيم دردها و شادىها، نقطهاى از دفتر آفرينش جا نيفتد.
در انزواى سرد زمين، امروز چشمانى منتظر سخاوت تواَند. بيا تا فصل شكفتن را آغاز كنيم كه «تقسيم»، زيباترين درس مكتبخانه عشق است. دنيا تنها براى آنها كه مىبخشند، بزرگ است؛ زيرا يك لبخند را مىتوان از انحصار خود، تا هزاران قلب شكسته گسترش داد.
ميراثدار سخاوتهاى شبانه
ما وارث دينى هستيم كه در ركوع، حاجت نيازمندان را با هديه انگشترى برآورده مىكنند. ما وارث كولهبارهاى شبانه على عليهالسلام براى تقسيم عشقيم، ميان خانههاى از ياد رفته؛ ميان پس كوچههاى نجيبى كه بستر خانههاى آن، سرهاى ناتوانى و فقر را به بالين مىبرد.
مىتوان گاهى تلنگرى بر خويش زد تا بينوايى، در بگشايد و لبخند گمشدهاى، ميهمان قلبهاى اندوهگين شود.
در مسلك ايمان، آنان كه به دنبال ذخيره خوشبختىاند، آن را در قلبهاى ديگران انباشته مىكنند تا در دهان گشوده صدفى، مرواريد بخشش را جاى دهند؛ درياى دنيا، براى وضويى و نمازى و سلامى است؛ نه براى غرق شدن.
بالى براى پريدن
بخشندگى، آسمانى است براى نمايش پرواز، پيش چشمهاى خدا. ناگهانهاى شكفتن در همين اتفاقهاى ساده است؛ نيكىهاى بىپرسش و دستهاى دهنده چون چشمه، اما در عطش، عطشى براى شتافتن و سبز كردن دشتهاى تشنه.
نيكى، مجالى است براى شكفتن و كولهبارى است براى نهفتن؛ دانهاى است براى روييدن و ابرى است براى باريدن.
و احسان، بالى است براى پريدن.
به خدا قول مىدهم
فاطره ذبيحزاده
به تو قول مىدهم امشب براى سفره تهى پسر زن همسايه، يك قرص گرم محبت خواهم برد و اول صبح كه دنيا را به رنگ شاداب زندگى جان بخشيدى، به پسرك يتيم همين حوالى، دوچرخه قرمز آرزوهايش را هديه مىدهم تا از دريچه گشوده رؤياى سادهاش، پرتو تبسم خدايىات، بر هواى آسوده خيالم بتابد!
آرزو دارم در روزهاى واپسين سال كه تازگى بهارانت در كوچه طبيعت، آمدن را مهيا مىشود، تنها اندكى به تو شبيه شده باشم.
مىخواهم از رسم پرلطافت بخشندگىات تقليد كنم.
مىخواهم به قدر وسعت وجودم، به شيوه لطف و احسان تو اقتدا نمايم.
به مدد فرصتى كه براى مهربانى به من بخشيدهاى، چه اندازه به معراج روح خويش نزديكم! گويا ملكوت تا سر انگشت دستانم گسترده شده و بهشت از حواشى چشمان منتظر دختركان بهزيستى آن سوى خيابان، بر صميميت لحظههاى اكنون من جارى است.
اقتدا به خورشيد
براى تابش احسان بر پنجره دل و روييدن ياسهاى سپيد نيكوكارى در جان، چه چيز بيشتر از گرماى خورشيد مردمدارى على عليهالسلام در شبهاى تار كوفه كارساز خواهد بود؟!
آن مولاى مؤمنان و پدر دلسوز يتيمان، به فرزندش امام حسن مجتبى عليهالسلام اينگونه وصيت فرمود:
«فرزندم! بدان كه راهى پرمشقت و بس طولانى پيش رو دارى؛ پس در طى اين راه بكوش و زاد و توشه مناسب بردار و بار گناه را سبك كن.
فرزندم! بيش از تحمل خود، بار مسئوليت را بر دوش منه كه سنگينى آن براى تو عذابآور خواهد بود؛ پس اگر مستمندى ديدى كه توشهات را تا سراى قيامت مىبرد و آن زمان كه بدان نياز دارى به تو باز مىگرداند، يارى او را غنيمت بشمار و توشهات را بر دوش او گذار.
اگر قدرت مالى دارى، بيشتر انفاق كن؛ زيرا ممكن است روزى در رستاخيز، در جستوجوى چنين فردى باشى و او را نيابى!»
اينجا سرزمين عشق است
فاطمه پهلوان علىآقا
اينجا سرزمين عشق است كه حتى يك تكه نان با همسايه قسمت مىشود و خاطرهاى آسوده با زمزمه «الجارُ ثم الدار»، سر بر بالين مىنهند.
اينها همه به دنبال كاشتن نهال شوق در دلهاى يكديگرند. مردمان اينجا، اهالى سرزمين عشقند؛ آنها كه زاده ايمانند و چكيده معرفت، آنها كه بر ساحل آسودگىهاشان تكيه نمىدهند تا از دست و پا زدنهاى طوفانزدگان درياى نياز، لذت ببرند.
مردم اين سرزمين، محنتزدگان بلاديده را درمىيابند و در زدودن غبار غمهاى چهرهها مىكوشند. در سرزمين عشق، هيچ دستى بىپاسخ رها نمىشود؛ زيرا همه اهالى اين سرزمين، اعضاى يك پيكر واحدند.
یادگار شایسته
انسانهای آیندهنگر و دوراندیش، پیش از چشم فروبستن از دنیا و قبل از آن که فرصت کسب عیش آخرت از کفشان برود، در فکر آن اند که با صرف بخشی از دارایی خویش در راهی خداپسندانه، برکات وجودی خود را جاری سازند و با احسانی که در حق دیگری میکنند، از بسته شدن پرونده خوبیها و ثواب هایشان در دنیا جلوگیری کنند. حضرت علی علیهالسلام فرمود: «کسی که کارهای شایستهای از خود به یادگار گذارد که دیگران از او پیروی کنند، هرگز نمیمیرد». امام صادق علیهالسلام هم میفرماید: «چنان نیست که هر کس دوست داشته باشد به مردم نیکی کند، آن را انجام دهد، و چنان نیست که هر کس علاقهمند به کار خیر باشد، توانایی آن را داشته باشد و چنان هم نیست که هر کس قدرت بر نیکی به مردم داشته باشد، به او اذن نیکوکاری داده شود. پس هر گاه که «خواستن» و «توانستن» و «اجازه» (از سوی خدا) جمع شود، در آن صورت است که برای طالب و مطلوب، سعادت فراهم میآید».
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد زپس، تو پیش فرست
شهادت دستان
تو را سپاس باید گفت؛ تو را که دلی به پاکی شبنم داری؛ تو را که به نگاههای معصومانه کودکان محروم میاندیشی. فردا بهشت از آنِ توست. قیامت، دستهای مهربانت به نیکوکاری تو شهادت میدهند. فردا از آنِ توست ای نیکوکار.
ضيافت
چه ضيافتى بر پا بود!
مهربانى، چه جشنى مهيا كرده بود، براى دلهايى كه رموز مهر ورزيدن را آموخته بودند و دلهايى كه مهربانى را لابهلاى آن بستههاى كوچك رنگى پيچيده بودند!
عشق همت كرده بود.
محبت آستين بالا زده بود.
حس همدردى، كار خودش را كرده بود.
همه دست به دست هم داده بودند تا جشن نيكوكارى را برگزار كنند،
اما انسانيت، پيشتر از همه اينها، شور و غوغايى وصفناپذير در دلها به راه انداخت.
انسانيت، بانى بود!
نافراموش
فردا سرانگشتانت شکوفه خواهد داد. فردا سبز خواهی شد. تو را میگویم، ای نیکوکار! تو که صمیمانه خوشیهایت را به سفره محرومان میریزی. دستانِ نیازمند هرشب برایت به دعا بلند خواهد شد و چشمهای کودکان بیبضاعت این مهربانی را هرگز فراموش نخواهد کرد.
برخیزیم
برخیزیم. برخیزیم و دعا کنیم؛ برای دلهای بیقراری که عید امسالْ خود را شاد میخواهند. برای آنان که نگران طراوت کودکان معصوم خود هستند. آنان که چشم به یاری من و تو دارند. برخیزیم که امروز، روزِ «اللّهُمَ اَغْنِ کُلَ فَقیر» است. امروز روز تلاش برای عدالت است. برخیزیم! امروز روز نیکوکاری است.
حسرت فرد
فردا که دستمان از جهان کوتاه است، حسرت روزگارانی را میخوریم که میتوانستیم شادیهامان را هدیه کنیم. پس امروز را دریابیم؛ امروز را که روز نیکوکاری است؛ امروز را که گرمی محبّت، سرمای کدورت را در پشت پنجره وا مینهد. باور داشته باش که پاداش ما، بهاری با گلهای رنگارنگ خواهد بود.
روز شما
ای پاکیها، ای عاطفهها، ای مهربانیها، امروز روزِ شماست. از خانه بیرون آیید و کوچهکوچه شهر را از عطر دلانگیز خود سرمست سازید. ای گندمزارهای محبّت، برخیزید و خورشید را خوشهچینِ گرمی خود سازید؛ و تو ای عشق، امروز از دستان مهربان این مردم بر کویر نیاز ببار و دشت را پر از گل نیکوکاری کن.
شتاب
انتظارتان به پایان آمد، ای فطرتهای سبز. امروز روز پرکشیدن سوی ملکوت است. امروز آسمانْ شما را فرا میخواند و درون شما فریاد برمیآورد که بهپاخیز و بهار را صدا بزن. شتاب کن که به اشتیاق تو بهار چند روز زودتر از راه میرسد. آری، بهار به استقبال نیکوکاری تو خواهد آمد.
مژده
اینجا باغ عاطفه است. درختانِ احساس، شکوفه کردهاند. بر گلبرگهای ایمان، شبنم محبّت چکیده است. پرندههای نیکوکاری، فضای باغ را از نغمههای توحیدی خود پر کردهاند و باغبان لبخندزنان فریاد میزند: مژده! مژده! بهار نزدیک است.
نیایش
پروردگارا، تو را سپاس میگویم که شایسته سپاسی. از تو به نیکی یاد میکنم که سرچشمه نیکی هستی. تو را سپاس که نیکوکاری را در مزرعه جانها پاشیدی و بارها فرمودی: نیکوکاران را دوست میدارم. دوستت میدارم که نیکوکاری را در نهادم جای دادی و مرا به مِهر وجودت مهربان آفریدی.
سرمشق
امروز چشم جهان به دستِ شما مینگرد. امروز جهانیان جهان حیرتزده نجابت دلهای شمایند. امروز جهان مینگرد که چگونه عید را به سفره هموطنان خود خواهید برد. امروز همگان میبینند که چه زیبا لبخند بر لبهای شما شکوفاست. امروز همه حس خواهند کرد که روز نیکوکاری است.
کودکان همسایه
کودکان همسایه را خوب میشناسم. عشق یک کودک به پیراهن سبز و کفش قرمز را درک میکنم. از شادی کودکان هنگام تحویل سال لذّت میبرم. هنوز هم نگاههای خیره به سفره هفتسین را میفهمم. باید امروز کمی از شادیام را به خانه همسایه بریزم. باید امروز مهربانی را به حیاط خانه همسایه تقدیم کنم. باید امروز نیکوکار باشم.
روز همیشه سبز
رگهایمان از خون انسانیّت لبریز است. نبضمان هر لحظه با یاد دیگران میزند. هوای حیاط دلهایمان لبریز از مهربانی است. در هر تپش، قلبمان فداکاری را فریاد میزند. از باغچههامان بوی سیب عاطفه میآید. دریای چشمانمان تا ساحل غربت موج میزند. ما اهالی سرزمین نیکوکاری این روزِ همیشهسبز را به همه هموطنانِ خود تبریک میگوییم.
روزِ من
من از اهالی محلّه کرامتم. پیشهام میهمانداری است. دلم لبریز از عشق و عاطفه است. سالهاست که دغدغه عدالت و انسانیّت و وجدان را به دوش میکشم. مردمانِ فقر و فاقه را از نزدیک میشناسم. امروز روز من است؛ روز سبز نیکوکاری.
آرزوی بهار
برایت دعا میکنم؛ تویی که از مهربانی آفریده شدی؛ تویی که پاداش فردایت، بهشت است؛ تویی که چون موج متلاطمی؛ تویی که فداکارانه، کودکانِ مرا شادمان ساختی؛ تویی که گَرد محرومیّت را از چهرهام پاک کردی؛ تویی که در جشن نیکوکاری، شادیات را به خانهام آوردی. آرزو میکنم بهاری همیشهسبز داشته باشی.
روزِ موعود
امروز روز موعود است؛ روزی که دستهای شما به میهمانی نیکوکاری خواهد آمد؛ روزی که درختان به شما احترام میگذارند و گلها به شوق شما میشکفند. امروز روزِ باران است. باران رحمت پروردگار ارزانیِ شما خیرخواهان و نیکوکاران. روز نیکوکاری بر شما مبارک باد.
موج ایثار
من از آسمان عاطفهتان فهمیدم که چقدر بیکرانهاید. از گلهای باغچه محبتتان پی بردم که گلهای وجودتان همه محمدی است. از برق شادی چشمانتان فهمیدم که همسایه خورشیدید. من از نگاهتان دیدم که لبریز از خدایید. و امروز که روز نیکوکاری است، فهمیدم دریای ایثار در لابلای انگشتان شما موج میزند.
خدمت به مؤمن
پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبن عبداللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فرمود: «کسی که به فریاد برادر مسلمانش برسد و او را از غصه، گرفتاری و خطری نجات دهد، خداوند ده کار نیک برای او مینویسد. ده درجه او را بالا میبرد و ثواب آزاد کردن ده بنده را به او عطا میفرماید. ده عقوبت را از او دور مینماید و در روز قیامت ده شفاعت برایش آماده میسازد».
هفتاد و دو رحمت
امام صادق علیهالسلام فرمود: «کسی که در سختیها به داد برادر مؤمنش برسد و گرفتاریاش را برطرف سازد و در برآوردن حاجتش به او کمک کند، به سبب این عمل 72 رحمت نزد خداوند دارد که خداوند یکی از آنها را زودتر به او عطا میفرماید و با آن زندگی دنیایش را اصلاح میکند و 71 رحمت دیگر را برای ترس و وحشتهای قیامتش ذخیره میسازد».
برطرف کردن گرفتاری
امام صادق علیهالسلام فرمود: «کسی که گرفتاری مؤمنی را برطرف نماید، خداوند گرفتاری روز قیامتِ او را برطرف میکند و با شادمانی از قبر برمیخیزد و کسی که در هنگامِ گرسنگی به مؤمنی غذا دهد، خداوند از میوههای بهشتی به او عطا میفرماید و کسی که نوشیدنیای به او بدهد، خداوند از نوشیدنیهای خوب بهشتی به او عطا میفرماید».
شاد کردن مؤمن
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هرکس که مؤمنی را خوشحال کند، خداوند در قیامت او را شادمان میسازد و به او میگوید: هرچه دوست داری بخواه؛ زیرا بیتردید تو کسی هستی که دوست داشتی دوستان خدا را در سرای دنیا شاد سازی. آنگاه هرچه بخواهد به او میدهند و خداوند بیش از آنچه خواسته است و حتی به فکر او نرسیده، از نعمتهای بهشتی به او عطا میفرماید».
دستهای بخشنده
ما از تبار نور و سعادتیم. ما پیروان مولا علی علیهالسلام هستیم. همان که کوچههای مدینه، هنوز از دستهای بخشندهاش میگوید. همان که در رفتنش همه تهیدستان مدینه یتیم شدند. همان که نگران از نیاز مستمندان، هیچ شبی آسوده نخوابید و هیچ وعدهای سیرنخورد. ما پایبند رفاه وآسایش و آسوده خیالی نیستیم، تا بیخیالِ حضورِ چشمهای پر از نیاز و دستهای پر از تمنا، دل به داشتنهایمان خوش کنیم و بگذریم. ما مسلمانیم وهیچ مسلمانی در نیازمندی همسایه خود آسوده نخواهد نشست. برای ما نه امروز، که هر روز، «روز احسان و نیکوکاری» است.
خیالِ هر صبح تازه
برای ما، نه امروز، که هر روز، «روز احسان و نیکوکاری» است. برای ما آسوده نشستن و بیدغدغه همکیشان و هموطنان، سر به کار خود داشتن ننگ است که ما مسلمانیم. ما از قبیله نور و عشقیم؛ عشق به خدا و عشق به بندگان خدا. اندوهِ دل هیچ مستمندی را تاب نداریم و اشک چشم هیچ یتیمی را تحمل نتوانیم. هر روز ما، روز احسان و نکوکاری است. ما هر صبح، به عشق نیکی به بندگان خدا چشم میگشاییم که پیامبر بزرگمان محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسی که صبح کند و در فکر یاری برادر مسلمان خود نباشد، مسلمان نیست» و ما مسلمانیم و همّت در کار مستمندان ونیازمندان، خیالِ هر صبح تازه ماست.
بخشش صفا و مهر
دستهای نیازمندت را بیآن که لبی به خواهش بگشایی، خواهم یافت و از مهربانی و صفا لبریزش خواهم کرد. حتی اگر دستهای من نیز تهی باشد، تو را در خواهم یافت و شریکت خواهم کرد با همه داراییام که مهربانی است و صمیمیت و صفا، نگاه منتظرت را، حتی اگر چشم به سویم ندوزی، در خواهم یافت و پاسخش خواهم گفت؛ حتی اگر نگاه من نیز منتظر باشد. با تو همراه خواهم شد و همنوا که ما مسلمانیم و باهم برادر و هیچ برادری، نیاز و انتظارِ برادر را تاب نمیآورد.
شیرینترین احسان
شهد سخاوت امروز، کامها را چه شیرین کرده است! بیآنکه دستی به نیاز برآید، دستهایی به سخاوت و احسان پیشی جستهاند و شیرینترین احسان، بخششی است که بیسؤال و تمنّا سرازیر شود. گوارایتان باد این شیرینی احسان و گوارایتان باد پاداش جاودان الهی.
نیکی در برابر نیکی
از روزی که پا به عرصه وجود نهادهایم، بر سر سفره گشوده نعمتهای بیکران الهی نشستهایم واز الطاف بیانتهایش بهره بردهایم و هرگز نتوانستهایم ذرّهای از آن همه لطف را سپاس گوییم و ارج نهیم. امّا آن مهربان بیهمتا خود میفرماید: «نیکی کن؛ چنانکه خدا با تو نیکی میکند». پس امروز، روز ادای ذرّهای از آن همه سپاسِ به جای نیاورده است. امروز باید در آینه مهر، تصویر نیکوکاری و احسان را بیافرینی و بدین مهرورزی و نکوکاری، همه تن سپاس و ستایش معبود شوی و همه وجود آینه مهربانی و لطف او.
روز سپاس
امروز، روز سپاس است؛ سپاسِ آن همه نعمت الهی که ادا نشده، سپاس آن همه لطف او که زبانمان در آن قاصر مانده، و سپاس آن همه نیکی او که فرو گذاشته شده است. همیشه از نعمت لبریز بودهایم واز سپاسگزار بودن تهی، و اینک میخواهیم به نکوکاری و احسانمان، ذرّهای ازالطاف الهی را سپاس گوییم و شکرگزاریم که مولا و مقتدایمان علی علیهالسلام میفرماید: «هرگز کسی توانایی ندارد که نعمت را، به مثل احسان و انعام آن شکر نماید».
دستهای آسمانی
بوی خوش نوع دوستی، عطر رویش را در دلهایمان جاودانه میکندو عطر روح افزای نیکوکاری، زندگی و حیات را در تنِ اجتماعِ پر مهرمان جاری میسازد. نیکی با هم نوعان واحسان به نیازمندان، خورشیدی است که بر روابط انسانی ما میتابد و از نور و گرما لبریزش میکند. دستهای آسمانی نیکوکاران، چون ابری بهاری فرو میبارد و دلهای غمزده مستمندان، چون بوستانی سبز و شکوفا میشود و اینها ثمره احسان و نیکی است؛ ثمره توصیه الهی به احسان است آنجا که میفرماید: «احسان کنید، که خداوند نکوکاران را دوست میدارد».
گنج پنهان
بالاترین درجه ایمان و برترین و آسمانیترین ایمان، در آینه احسان و نکوکاری به تصویر میآید. نیکوکاری، بزرگترین و وزینترین توشهای است که مسافر این سرای گذر، برای عالم بقایِ آخرت برمیگیرد. احسان و نکوکاری، گنج پنهانی و ذخیره جاودانیِ نیکوکاران است که روز واپسین حساب ـ که بسیاری از دستها تهی میماند ـ امید بخش دل نیکوکاران خواهد شد. امروز، روز به دست آوردن آن ایمان والا، آن توشه ارزشمند و آن گنج نهان است.
محبت، سرمایه احسان
آنچه شخص نیکوکار را به سوی احسان و نیکی فرامیخواند. دریایی از عشق و محبت است. که در دل او موج میزند. محبت به همنوعان، نیازمندان و مستمندان، دل او را پُر از شور واشتیاق کمکرسانی و یاری میکند. و او، این یاری را، تا آنجا که نیازی باشد و استمدادی، ادامه میدهد. چه بسیاراند دلهایی که به این یاری دل شاد، و چشمهایی که به این مدد، پر از نور میشوند. گوارا باد بر نکوکاران، شهد شیرین سخاوت و انسانیت و مبارک باد بر آنان، پاداش و لطف الهی.
از بهترینها
آنچه از دستان پر مهر تو، در توشه مددرسانی به مستمندان و نیازمندان فرو میبارد، قطرهای زلال است که دلی را شاد میکند، شوری دوباره به یک زندگی برمیگرداند و امیدی دوباره در چشمی میتاباند. پس این قطرههای زلال مهر، باید از بهترینها باشد؛ از آنچه دوستش میداری و خود میپسندیاش، تا آینه مهر و مهربانی تو باشد، تصویری از عشق و دوستی تو باشد و پیامرسان محبتی باشد که در دل نیکوکار و مهرورز تو موج میزند.
فراموشیِ احسان، جاودانی آن
آنچه تو را تا پای چادر امداد کشانده و دستهای مهربان تو را پر از هدیه برای نیازمندان و مستمندان کرده است، محبت به همنوعان و عشق به برادران دینی است که درتو موج میزند. این محبت پایدار و این مهربانی تو برقرار باد. نیکوکاریات جاودانه خواهد ماند اگر از یادش ببری که این نیکی، ذرهای است در دریای مهربانی تو. مولا و مقتدایِ وادی احسان و نیکی، علی علیهالسلام میفرماید: «احسان خود را با فراموش کردنِ آن جاودان سازید؛ زیرا منّت نهادن و یاد کردنِ از آن احسان، تباهش میسازد».
ابرهای مهربانی
هر صح که خورشید سر میزند،گرمای نیکی و نکوکاری در دل هر مسلمانی میتابد. نه فقط امروز، که هر روز، برای ما که مسلمانیم و ایرانی، روز نیکی واحسان است و نه تنها نیازمندان و مستمندان، که همه را از زلال محبت و مهر خود سیراب میکنیم. نیکی و احسان پیشه ماست. مهرورزی، منش دیرینه ماست. ما با مهربانی عجین شدهایم و با همدردی، همیاری و همکاری درآمیختهایم. نه در زمانی خاص، که هر لحظه که نیازی حس کنیم، از ابر احسان و یاری بر آن خواهیم بارید و نه فقط برای نیازمندان، که هر دستی به طلب مهری و مددی دراز شود، بر او باران مهربانی و مدد خواهیم بود که مولایمان علی علیهالسلام میفرماید: «با همه مردم احسان و نیکی کن که هیچ فضیلتی درنزد خدا با احسان مردم برابر نیست».
تو هم اجابت کن!
سودابه مهیجی
پروردگار از همان آغاز این هستی کهن، درهای آسمانش را بر همه اهالی خاک گشود تا هر کسی به قدر دسترس خویش، سهم روزگارش را از رحمت لایزال بگیرد.
پروردگار، همیشه بیدار نشسته به پاسخ نالهها و دعاهای کم و بیش بندگان. هیچ دستی، بیبضاعت آسمانی از درگاه او بازنمیگردد.
آن هنگام که با دامانی از امید، با دستهایی که بوی اجابت گرفتهاند، از آستان خداوند بازمیگردی، باخود زمزمه کن که شبیه مهر خداوند، بخشاینده و لطیف باشی؛ آن هنگام که دست تنهاماندهای به سمت لحظههای توانگر تو دراز میشود؛ خود را ادامه سخاوت معبود بدان و از جانب او، احسان و دستگیری را آغاز کن.
به شکرانه
«نعمتهای خدای خویش را بسیار یاد کن»؛ که اگر نبود سایه مدام رحمت او بر سر هستی، هرگز در کام دنیای بیاصالت و عدالت، قدمی از قدم برنمیداشتی.
به شکرانه آن لحظهها که تمام ناتوانیات را به جانب خدا بردی و پیراهن بینیازی را بر تن دعاهای تو پوشانده، امروز به این صداهای رنگ پریده گوش فرا بده و یاری بیدریغ باش.
همه شبیه هم شویم ...
«ای کسانیکه ایمان آوردهاید! نیکوترین نعمتهایی را که به دست میآورید، انفاق کنید و از آنچه پروردگار برایتان از سینه زمین بیرون میآورد، ببخشید...».
در این معامله، تنها به رضای خدا دلخوش باش تا وارث تمام گنجهای لایزال باشی.
خدای همیشه مهربان، تقدیر ما را این چنین زیبا نوشته است که با دستهایمان، دست یکدیگر را به یاری و همبستگی بفشاریم تا به او شبیهتر بمانیم؛
آنچه خدا به تو بخشید در تمام هستی جاری کن تا آن منّت رحمانی که رنگ و بوی پروردگار را دارد، خون جاری تمام کائنات باشد؛ تا تمکّن، سهم خوشبختی همه دلها شود. «تا بینیازی و ثروت، دولت ابدی توانگران نباشد و تنها در دستهای آنها محصور نماند».
دستی را میگیرم تا دستم را بگیری
رزیتا نعمتی
قلبت شکسته است، میدانم:
بچههای من، چنین و چنان؛ بچههای تو در حسرت نان؛ کودکان من شاد و خندهرو، و تو دریغ از پنجرهای ساده در روبهرو.
من مسلمانم؛ دینم، دلم و احساسم از دیدن دردهای همسایه درد میکند.
دیشب نشانی «نماز گرسنه» را در مفاتیح پیدا کردم، «یا رب اِنّی جائعُ فَاَطعِمْنی».
طعامم دهید، ای تصمیمهای کبرا در زیر باران! دستی را میگیرم تا دستم را بگیری.
مثل درخت باش
مثل درخت باش؛ بخشنده و مهربان که وقتی هیزمشکن برای قطع شاخههای او میآید، سایهاش را بر سر هیزمشکن میگستراند و میوهاش را با هر ضربه، نثار او میکند.
مثل رودخانه باش که وقتی سنگی مقابلش سد میشود، گیاهان در آغوش سنگ را آبیاری میکند و خود به سمت دریا شدن پیش میرود.
آری! مثل ابر باش که میبخشد؛ هر چند به قیمت مرگ خود باشد.
«دست از کرم به عذر تُنُک مایگی مدار برگی در آب، کشتی صد مور میشود»
جاده چشمهای لغزنده
رزیتا نعمتی
با صدایی بلند میگوید که خریدارم و فروشنده
مرد، قلبی شکسته آورده؛ تازه از سینه خودش کنده
از دلش آرزو که پر میزد، داد میزد، چکاوک آوردم!
پهن میکرد زیر سایه باد، باز هم خاطری پراکنده
صبح، در روزنامهها خواندم، زندگی باز دست تعمیر است
بغض یک مرد کارگر بسته است، جاده چشمهای لغزنده
عشق، در پیشخوان قصابی، دست ساتورهای تردید است
روزگار این چنین اگر فردا صبح، برخیز از همان دنده
چشم بازار گرچه نشناسد فرق عطار و فرق خاقانی
مرد، چندی فروخت عمرش را؛ بازگشت او به خانه با خنده
یادتان هست
رزیتا نعمتی
یادتان هست شما باغ و قناریهاشان؟
سفره خالی نان گوشه کناریهاشان؟
مردمانی که همه ثروتشان بود همین
گوسفندی عقب وانت و گاریهاشان
کودک مدرسه در پنجه خود ها میکرد
شاید این بود سراپای بخاریهاشان
باغبانان همان شهر مواظب بودند
سایه پرورده شود گونه اناریهاشان
کو صفای زن همسایه که با کاسه آش
خواست پنهان کند از کوچه نداریهاشان
یاد آن مرد که بشکست چماق من و گفت
خستهام کرده دگر اسب سواریهاشان
یاد گاریچی پیری که به بابام نگفت
بچه آویخته دزدانه به گاریهاشان
شیشههایی که شکستیم، نینداختهاند
من و تو گوش نکردیم به زاریهاشان
پیامک های نیکوکاری
* بر سفره كرامت خدا، همه چيز هست؛ آنچه نيست، اينكه تو به اين هستىها حركت دهى و آنها را به كارگيرى.
* انسان آمده تا جارى شود و ببخشد و با جريان و حركتش به اين دنياى راكد و مرده، معنا و حيات بخشد.
* روز احسان و نيكوكارى، شكوه محبت و صلابت فتوّت است.
* روز احسان و نيكوكارى، مطلع غزل انساندوستى و نوعدوستى است.
* روز احسان و نيكوكارى، تنديس بلورين مددكارى و شمايل طلايه مددجويى است.
* ايثار، تجلى و تبلور والاترين مراتب احسان است.
* ايثار، محبت مىآفريند و محبت و همدلى، مايه وحدت و وفاق است.
* ايثار، كوثر و خير كثير است و دروازههاى فقر را فرومىريزد.
* احسان و نيكوكارى، آيههاى روشن كتاب محبت و سورههاى سبز دفتر خلقت است.
* باید هستی را، شادی را و خوشبختی همیشه را، با تمام دلها قسمت کنیم.
* دستی را میگیرم تا دستم را بگیری
* حضرت على عليهالسلام فرمودند: «اگر اموال خود را در راه خدا ببخشيد، پس خداوند به سرعت عوض آن را به شما خواهد بخشيد».
* آنان كه مىبخشند، لذت هر دو جهان را از آن خود كردهاند تا در مزرعه نيكى، با بذر احسان از درخت رستگارى خويش، در جهانى ديگر، برداشت كنند.
منابع:
1.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 13 ، میرصادق سیدنژاد
2.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 25، جواد محمدزمانی ـ ملیحه آقاجانی
3.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهش های صدا و سیما، شماره 48، منیره زارعان
4.ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره 60 ، محمدجواد نوری
5. ماهنامه گلبرگ، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره72، زینب خاتون جلال کمالی
6. ماهنامه گلبرگ، مرکز پژوهشهای صدا و سیما، شماره96، مرضيه رضاييان
7. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره 58
8. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره94
9. ماهنامه ادبی اشارات، مرکز پزوهشهای صدا و سیما، شماره اشارات 106
10. فرهنگ خدمت و احسان، ماهنامه فرهنگ جهاد، ش31، حجت الاسلام جوادمحدثی