تقسيم بندي هاي شعر جنگ
نويسنده:سيدحسن حسيني
مجموعه سروده هايي را كه در قالب هاي گوناگون اعم از سنتي و نو ـ نيمايي و سپيد ـ شكل گرفته اند و درونمايه اصلي آنها تشويق و تكريم «دوست» و تحقير و تهديد «دشمن» و تقويت روحيه مذهبي ـ ملي براي حفظ وطن و انقلاب است، شعر جنگ مي ناميم. شعر جنگ به لحاظ زماني حدفاصل بين شروع تجاوز «دشمن» تا روز پذيرش «قطعنامه ۵۹۸» را دربرمي گيرد.
عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» طبق سنت ۱۰۰ ساله نويسندگان و شاعران نوطلب جهان سوم چشم به تقليد از هنرمندان اروپايي و احياناً امريكايي دوختند و در واكنش نشان دادن به جنگ و پيامدهاي آن به احساسات ملي ـ مذهبي توجهي نكردند و به دنباله روي ادبي ـ اجتماعي از «كمپ اديبان جهاني» تداومي تاريخي بخشيدند. شبي كه سازمان ملل و در واقع شوراي امنيت حكومت عراق را به عنوان متجاوز و آغازكننده جنگ به مردم جهان معرفي و محكوم كرد، يعني همان شبي كه مردم ايران براي تكبير گفتن به پشت بام ها دعوت شدند، بسياري از عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» دچار نوعي انفعال دروني شدند. يكي از اينان با تلفن به دوستي از دوستان نگارنده گفته بود: كاش ما هم از اول مثل مردم كوچه و بازار مقابل ارتش عراق موضع مي گرفتيم و شعر مي نوشتيم!
در اين گزيده «شعر مربوط به جنگ» از آنجا كه به لحاظ كمي و كيفي و نفوذ در ميان مخاطبان توفيقي حاصل نكرده، جايي را به خود اختصاص نداده است. اگر روزي قرار باشد اين گزيده جلد دومي داشته باشد ان شاءالله نقد و بررسي و نمونه هاي «شعر مربوط به جنگ» هم در آن جلد جايي خواهد داشت.
گرچه مي بافند بهر شيرها زنجيرها
بگسلند آخر زهم زنجيرها را شيرها
با ته لهجه اي از شعوبي گري ـ كه در طول تاريخ ويژگي صداي همه ايراني هاي آزاده بوده و هست ـ مي نويسد:
عنترك صدام را با دار و دسته ي بزدلش
بر فراز دار رقصانيم با زنجيرها!
و يا خانم سيمين بهبهاني كه در غزل عاشقانه و ايضاً نوآوري هاي عروضي شهره خاص و عام است پس از پايان يكي از «عمليات»ها و به رسم همصدايي با هموطنان خويش شادمانه مي سرايد: حميد آزاد شد، آزاد شد!
حاصل كار ديگر شاعران نامي كه در اين عرصه طبع آزمايي كرده اند خيلي شاعرانه تر و درخشان تر از سروده هاي مرحوم اخوان ثالث و سركار خانم بهبهاني نيست.
و اينك تفاوت هاي شعر جنگ با شعر دفاع مقدس. در اين بخش از آوردن نمونه خودداري شده است به منظور پرهيز از اطناب. زيرا گزيده حاضر در اصل بر مبناي اين تقسيم بندي، تدوين يافته و در فصل «توضيحات» يا همان پاورقي شعرها به اين تفاوت ها در حضور نمونه، مكرر اشاره رفته است.
۱- شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و «بي غرض» است. بر شعر جنگ سايه «سكه» و «كنگره هاي سالانه» سنگيني نمي كند. شاعران شعر جنگ ـ خوب يا بد ـ هرچه سروده اند بدون تكلف و بدون توجه به «مأموريت هاي اداري» بوده است. هيچ شاعري در آن روزگار رباعي يا غزل نمي گفت تا «صداي دهه» خود باشد. اين زمان برخي از جوانان را مي بينيم كه با چاپ يك مجموعه و تحت عنوان «سخن ناشر» خود را «صداي غزل» يا «صداي رباعي» دهه خويش معرفي مي كنند!
۲- اعتراض و هوشياري نسبت به كجروي هاي داخلي و روند زراندوزي فرصت طلبان و «تاجران خون» در شعر جنگ كمتر ديده مي شود. جنگ ـ علي القاعده ـ مقوله اي است حماسي و هدف اصلي ـ پيروزي بر مهاجمان ـ براق تر از آن است تا به نگاه ها مجال ديدن دور و بر را بدهد. آن دسته از شاعراني هم كه زهره اعتراض و شم دريافت كجروي ها را دارند، گفتني هاي خود را به «پس از جنگ» موكول مي كنند و در آن اوضاع و احوال «صلاح» نمي بينند تا زبان به اعتراض بگشايند. برخلاف شعر جنگ، شعر دفاع مقدس كم و بيش از اين معني سرشار است. شاعران به بهانه نجوا با شهيدان از رنگ پريدگي ارزش ها و كجروي هاي مرسوم گاه و بيگاه ـ تقليدي و ابتكاري ـ پرده برمي دارند.
۳- در شعر جنگ اسامي خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگي يا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس كمتر است. در شعر جنگ كمتر شاعري براي قافيه كردن في المثل ارتفاعات «كله قندي» و «دشت عباس» و «سومار» و «فكه» و... به انبان ذوقي خويش فشار مي آورد. اما همين معني در شعر دفاع مقدس ـ بويژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاي ذي ربط ـ يك محور اصلي براي مضمون تراشي و دامنه دار كردن سخن است. البته توجه اداري و گزينشي به «سابقه جبهه» داشتن هم به اين امر دامن زده است. وقتي صرف «حضور در جبهه» يا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نيروهايي كه چند صباحي در جبهه يا حوالي آن بوده اند پس از قطعنامه اين «سابقه» را بر سر دست مي گيرند بويژه آنهايي كه يكراست از جبهه به «سنگر فرهنگ» نقل مكان مي كنند و مي كوشند تا شاعر بودن را نيز ضميمه مابقي «افتخارات» خويش كنند؛ سروده هايي قرا عرضه مي دارند لبريز از اصطلاحات رايج در جبهه ها و اسامي مناطق و عمليات گوناگون و جنگ افزارهايي كه در شعر دست به دست مي گردند و كارآيي و بُرد مفيدشان روزبه روز كمتر و كمتر مي شود.
4- در شعر جنگ، صنعت گري يا ساده است و يا اصولاً كمتر به چشم مي آيد مگر در مورد شاعراني كه پيش تر شاعرانگي طبع خويش را به ثبوت رسانيده اند. ذيل همين محور مي توان گفت كه خيال و عنصر پررمز و راز خيال انگيزي در شعر جنگ پيچيده نيست. چون واقعيت درشتناك جنگ از خيال شاعران رنگين تر است. اما در شعر دفاع مقدس مي توان گفت خيل شاعران جوان تر كه جنگ را از نزديك نديده اند و تصورشان از جنگ در گرو چند مستند تلويزيوني يا ويژه نامه مطبوعاتي است؛ به پر و پاي خيال مي پيچند. اين نسل گريزي از «تخيل» كردن جنگ ندارد و البته كار اين تخيل گاه به وادي هاي صعب العبور تكلف هم مي كشد.
۵- شعر جنگ، گاه به روايت رسمي و دولتي جنگ در برخي مقاطع بسنده مي كند و شبيه بيانيه هاي ستاد مشترك مي شود. البته گزيده حاضر از اين «بيانيه هاي منظوم» خالي است و اگر قرار بود جايي براي اشعاري از اين دست در اين گزيده يافت شود حجم كتاب به چندين برابر حجم فعلي مي رسيد. اما يكسره خالي بودن اين سروده ها از جوهره شعري و رها كردن جانب «ادبي» مطلب به حذف اين سروده ها از اين مجموعه رأي مثبت داد. همين وفاداري به «روايت رسمي» جنگ و شايد ميل به نديدن تراژدي هاي حماسي، نقاط كوري را در شعر جنگ به وجود آورده است. حديث شكست نيروهاي خودي در برخي از «عمليات»ها مثل مراحلي چند از عمليات والفجر و نيز شكست در «فاو» و نظاير آن جايي در شعر جنگ ندارد. اما در شعر دفاع مقدس و گاه به همان مستمسك سخن گفتن با ارواح طيبه شهيدان اشاره هايي به هزيمت نيروهاي خودي در برخي از مراحل جنگ ديده مي شود.
۶- در شعر جنگ لحن يأس و نااميدي و روايت شكست هاي مقطعي نيست يا اگر هست با وعده پيروزي نهايي توأم و عجين است. اما صبغه آشكار شعر دفاع مقدس نوعي يأس و دل گرفتگي و گاه نااميدي است كه گهگاه با بارقه هاي حماسي استتار مي شود.
۷- در شعر جنگ «من فردي» شاعر جاي خود را به «من جمعي» مي دهد. فرديت شاعر در مابقي رزمندگان و حاميان نبرد تا سرحد امكان حل و كمرنگ شده است. همين امر باعث مي شود تا كمتر دنياي دروني شاعر با واقعيت هاي بيروني جنگ هم آغوشي كند. يكي از دلايل اين امر همان رنگين تر بودن واقعيت جنگ از خيال شاعران است. از اين رو مي توان شعر دوره جنگ را كه بي شباهت به نوعي «محاكات» نيست به گرايش كلاسيسم نسبت داد و شعر دوره دفاع مقدس را به گرايش رمانتيسم. شعري كه در آن «من فردي» حضور به هم مي رساند و خيال، مجال بال گستري بيشتري مي يابد. «شعري براي جنگ» قيصر امين پور تقريباً از اين قاعده مستثني است. چون ضمير فردي «من» شاعر از همان سطر نخستين خود را به رخ مي كشد:
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم!
تا حدودي همين امر «خلاف آمد عادت» در كنار ديگر عوامل شعري به شهرت و رواج نفوذ شعر امين پور كمك كرد.
۸- تفنن در اوزان عروضي و گاه به سراغ بحور نامطبوع ـ يا نامتبوع ـ رفتن و ايضاً آوردن «و»هاي متعدد در اوايل و اواسط ابيات يا مصراع ها و حتي اتخاذ لحن خاصي در شعر خواندن ـ كه به ناله كردن بي شباهت نيست ـ از سوي آقايان و بويژه خانم هاي شاعر و... از ويژگي هاي مشهود در شعر دفاع مقدس است و البته حكايت از نوعي تكلف براي سرودن و فقر معنايي و بي حوصلگي عروضي نيز مي كند. در گزيده حاضر نمونه هايي از اين گونه سروده ها را مي توان يافت.
اينك ما ـ به لحاظ شعري ـ در دوره «دفاع مقدس» قرار داريم. شاعران جوان تر نبايد همنوا را بيدردان گاه موزون طبع، يكسره بر «شعر جنگ» خط بطلان بكشند و نقش اين سروده ها را در راهگشايي هاي شعري يكسره ناديده بگيرند. اين زمان شرايط اجتماعي و فرهنگي با روزگاري كه جنگ زوزه مي كشيد و حتي شهرهاي بالنسبه دور از جبهه نيز به جبهه بدل شده بودند و تركش و موشك ـ پابرهنه ـ ميان ذهن و زندگي و زبان و روان همه مي دويد؛ كاملاً فرق كرده است. بسياري از اصحاب شعر جنگ در شرايط دشوار راه سرودن را هموار كردند. در شرايطي كه شعر نيمايي گفتن و سپيد سرودن نوعي جرم فرهنگي تلقي مي شد اينان بار اين وظيفه خطير را به دوش كشيدند و بسياري از «خط»ها را به بهاي فدا كردن نام و آرام و آرامش شخصي و خانوادگي خويش شكستند تا اين زمان جوانان بتوانند در فرهنگسراهاي مجهز «قافيه بينديشند» و طرح نو دراندازند. امروزه فشار مسئولان فرهنگي براي مشخص كردن مسير حركت هنرمندان و شاعران بالنسبه كمتر شده است. راقم اين سطور روزي را به ياد مي آورد ـ در سال هاي جنگ ـ كه در يكي از جلسات شعري مسئولي از مسئولان فرهنگي/ تبليغي اين مملكت حاضر شد و پس از شنيدن اشعار جواناني كه در تب خلاقيت مي سوختند و با هر شرايط نامطلوبي مي ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبيات را محكم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبليغ فرمود: «سعي كنيد سروده هايتان مثل شعرهاي برادر آهنگران باشد!» در اين روزگار بحمدلله ديگر كسي نمي تواند مقام و منزلت ادبيات را تا سرحد يك وسيله صرف براي تحريك و تهييج پائين بياورد. امروز فكر نمي كنم مسئولي، از شاعران طلب نوحه يا روايت عاميانه از جنگ يا هر موضوع ديگر داشته باشد. ميدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روي نسل جواني كه شعر را جدي گرفته است باز است:
اي جوان سر و قد گوئي بزن
پيشتر كز قامتت چوگان كنند!
نگارنده معترف است كه اين گزيده خالي از عيب و ايرادي نيست و نيز اعتراف دارد بر اين كه ممكن است توضيحات اشعار به مذاق برخي از دوستان هم خوش نيايد. از اين رو صادقانه مشتاق است تا نقد و نظرهاي كتبي و شفاهي را از طريق ناشر محترم دريافت دارد و چراغ راه آينده ديگر آثار خود كند.
منبع:سايت ساجد
/س
تعريف شعر مربوط به جنگ
عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» طبق سنت ۱۰۰ ساله نويسندگان و شاعران نوطلب جهان سوم چشم به تقليد از هنرمندان اروپايي و احياناً امريكايي دوختند و در واكنش نشان دادن به جنگ و پيامدهاي آن به احساسات ملي ـ مذهبي توجهي نكردند و به دنباله روي ادبي ـ اجتماعي از «كمپ اديبان جهاني» تداومي تاريخي بخشيدند. شبي كه سازمان ملل و در واقع شوراي امنيت حكومت عراق را به عنوان متجاوز و آغازكننده جنگ به مردم جهان معرفي و محكوم كرد، يعني همان شبي كه مردم ايران براي تكبير گفتن به پشت بام ها دعوت شدند، بسياري از عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» دچار نوعي انفعال دروني شدند. يكي از اينان با تلفن به دوستي از دوستان نگارنده گفته بود: كاش ما هم از اول مثل مردم كوچه و بازار مقابل ارتش عراق موضع مي گرفتيم و شعر مي نوشتيم!
در اين گزيده «شعر مربوط به جنگ» از آنجا كه به لحاظ كمي و كيفي و نفوذ در ميان مخاطبان توفيقي حاصل نكرده، جايي را به خود اختصاص نداده است. اگر روزي قرار باشد اين گزيده جلد دومي داشته باشد ان شاءالله نقد و بررسي و نمونه هاي «شعر مربوط به جنگ» هم در آن جلد جايي خواهد داشت.
تفاوت هاي شعر جنگ با شعر دفاع مقدس
گرچه مي بافند بهر شيرها زنجيرها
بگسلند آخر زهم زنجيرها را شيرها
با ته لهجه اي از شعوبي گري ـ كه در طول تاريخ ويژگي صداي همه ايراني هاي آزاده بوده و هست ـ مي نويسد:
عنترك صدام را با دار و دسته ي بزدلش
بر فراز دار رقصانيم با زنجيرها!
و يا خانم سيمين بهبهاني كه در غزل عاشقانه و ايضاً نوآوري هاي عروضي شهره خاص و عام است پس از پايان يكي از «عمليات»ها و به رسم همصدايي با هموطنان خويش شادمانه مي سرايد: حميد آزاد شد، آزاد شد!
حاصل كار ديگر شاعران نامي كه در اين عرصه طبع آزمايي كرده اند خيلي شاعرانه تر و درخشان تر از سروده هاي مرحوم اخوان ثالث و سركار خانم بهبهاني نيست.
و اينك تفاوت هاي شعر جنگ با شعر دفاع مقدس. در اين بخش از آوردن نمونه خودداري شده است به منظور پرهيز از اطناب. زيرا گزيده حاضر در اصل بر مبناي اين تقسيم بندي، تدوين يافته و در فصل «توضيحات» يا همان پاورقي شعرها به اين تفاوت ها در حضور نمونه، مكرر اشاره رفته است.
۱- شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و «بي غرض» است. بر شعر جنگ سايه «سكه» و «كنگره هاي سالانه» سنگيني نمي كند. شاعران شعر جنگ ـ خوب يا بد ـ هرچه سروده اند بدون تكلف و بدون توجه به «مأموريت هاي اداري» بوده است. هيچ شاعري در آن روزگار رباعي يا غزل نمي گفت تا «صداي دهه» خود باشد. اين زمان برخي از جوانان را مي بينيم كه با چاپ يك مجموعه و تحت عنوان «سخن ناشر» خود را «صداي غزل» يا «صداي رباعي» دهه خويش معرفي مي كنند!
۲- اعتراض و هوشياري نسبت به كجروي هاي داخلي و روند زراندوزي فرصت طلبان و «تاجران خون» در شعر جنگ كمتر ديده مي شود. جنگ ـ علي القاعده ـ مقوله اي است حماسي و هدف اصلي ـ پيروزي بر مهاجمان ـ براق تر از آن است تا به نگاه ها مجال ديدن دور و بر را بدهد. آن دسته از شاعراني هم كه زهره اعتراض و شم دريافت كجروي ها را دارند، گفتني هاي خود را به «پس از جنگ» موكول مي كنند و در آن اوضاع و احوال «صلاح» نمي بينند تا زبان به اعتراض بگشايند. برخلاف شعر جنگ، شعر دفاع مقدس كم و بيش از اين معني سرشار است. شاعران به بهانه نجوا با شهيدان از رنگ پريدگي ارزش ها و كجروي هاي مرسوم گاه و بيگاه ـ تقليدي و ابتكاري ـ پرده برمي دارند.
۳- در شعر جنگ اسامي خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگي يا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس كمتر است. در شعر جنگ كمتر شاعري براي قافيه كردن في المثل ارتفاعات «كله قندي» و «دشت عباس» و «سومار» و «فكه» و... به انبان ذوقي خويش فشار مي آورد. اما همين معني در شعر دفاع مقدس ـ بويژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاي ذي ربط ـ يك محور اصلي براي مضمون تراشي و دامنه دار كردن سخن است. البته توجه اداري و گزينشي به «سابقه جبهه» داشتن هم به اين امر دامن زده است. وقتي صرف «حضور در جبهه» يا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نيروهايي كه چند صباحي در جبهه يا حوالي آن بوده اند پس از قطعنامه اين «سابقه» را بر سر دست مي گيرند بويژه آنهايي كه يكراست از جبهه به «سنگر فرهنگ» نقل مكان مي كنند و مي كوشند تا شاعر بودن را نيز ضميمه مابقي «افتخارات» خويش كنند؛ سروده هايي قرا عرضه مي دارند لبريز از اصطلاحات رايج در جبهه ها و اسامي مناطق و عمليات گوناگون و جنگ افزارهايي كه در شعر دست به دست مي گردند و كارآيي و بُرد مفيدشان روزبه روز كمتر و كمتر مي شود.
4- در شعر جنگ، صنعت گري يا ساده است و يا اصولاً كمتر به چشم مي آيد مگر در مورد شاعراني كه پيش تر شاعرانگي طبع خويش را به ثبوت رسانيده اند. ذيل همين محور مي توان گفت كه خيال و عنصر پررمز و راز خيال انگيزي در شعر جنگ پيچيده نيست. چون واقعيت درشتناك جنگ از خيال شاعران رنگين تر است. اما در شعر دفاع مقدس مي توان گفت خيل شاعران جوان تر كه جنگ را از نزديك نديده اند و تصورشان از جنگ در گرو چند مستند تلويزيوني يا ويژه نامه مطبوعاتي است؛ به پر و پاي خيال مي پيچند. اين نسل گريزي از «تخيل» كردن جنگ ندارد و البته كار اين تخيل گاه به وادي هاي صعب العبور تكلف هم مي كشد.
۵- شعر جنگ، گاه به روايت رسمي و دولتي جنگ در برخي مقاطع بسنده مي كند و شبيه بيانيه هاي ستاد مشترك مي شود. البته گزيده حاضر از اين «بيانيه هاي منظوم» خالي است و اگر قرار بود جايي براي اشعاري از اين دست در اين گزيده يافت شود حجم كتاب به چندين برابر حجم فعلي مي رسيد. اما يكسره خالي بودن اين سروده ها از جوهره شعري و رها كردن جانب «ادبي» مطلب به حذف اين سروده ها از اين مجموعه رأي مثبت داد. همين وفاداري به «روايت رسمي» جنگ و شايد ميل به نديدن تراژدي هاي حماسي، نقاط كوري را در شعر جنگ به وجود آورده است. حديث شكست نيروهاي خودي در برخي از «عمليات»ها مثل مراحلي چند از عمليات والفجر و نيز شكست در «فاو» و نظاير آن جايي در شعر جنگ ندارد. اما در شعر دفاع مقدس و گاه به همان مستمسك سخن گفتن با ارواح طيبه شهيدان اشاره هايي به هزيمت نيروهاي خودي در برخي از مراحل جنگ ديده مي شود.
۶- در شعر جنگ لحن يأس و نااميدي و روايت شكست هاي مقطعي نيست يا اگر هست با وعده پيروزي نهايي توأم و عجين است. اما صبغه آشكار شعر دفاع مقدس نوعي يأس و دل گرفتگي و گاه نااميدي است كه گهگاه با بارقه هاي حماسي استتار مي شود.
۷- در شعر جنگ «من فردي» شاعر جاي خود را به «من جمعي» مي دهد. فرديت شاعر در مابقي رزمندگان و حاميان نبرد تا سرحد امكان حل و كمرنگ شده است. همين امر باعث مي شود تا كمتر دنياي دروني شاعر با واقعيت هاي بيروني جنگ هم آغوشي كند. يكي از دلايل اين امر همان رنگين تر بودن واقعيت جنگ از خيال شاعران است. از اين رو مي توان شعر دوره جنگ را كه بي شباهت به نوعي «محاكات» نيست به گرايش كلاسيسم نسبت داد و شعر دوره دفاع مقدس را به گرايش رمانتيسم. شعري كه در آن «من فردي» حضور به هم مي رساند و خيال، مجال بال گستري بيشتري مي يابد. «شعري براي جنگ» قيصر امين پور تقريباً از اين قاعده مستثني است. چون ضمير فردي «من» شاعر از همان سطر نخستين خود را به رخ مي كشد:
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم!
تا حدودي همين امر «خلاف آمد عادت» در كنار ديگر عوامل شعري به شهرت و رواج نفوذ شعر امين پور كمك كرد.
۸- تفنن در اوزان عروضي و گاه به سراغ بحور نامطبوع ـ يا نامتبوع ـ رفتن و ايضاً آوردن «و»هاي متعدد در اوايل و اواسط ابيات يا مصراع ها و حتي اتخاذ لحن خاصي در شعر خواندن ـ كه به ناله كردن بي شباهت نيست ـ از سوي آقايان و بويژه خانم هاي شاعر و... از ويژگي هاي مشهود در شعر دفاع مقدس است و البته حكايت از نوعي تكلف براي سرودن و فقر معنايي و بي حوصلگي عروضي نيز مي كند. در گزيده حاضر نمونه هايي از اين گونه سروده ها را مي توان يافت.
اينك ما ـ به لحاظ شعري ـ در دوره «دفاع مقدس» قرار داريم. شاعران جوان تر نبايد همنوا را بيدردان گاه موزون طبع، يكسره بر «شعر جنگ» خط بطلان بكشند و نقش اين سروده ها را در راهگشايي هاي شعري يكسره ناديده بگيرند. اين زمان شرايط اجتماعي و فرهنگي با روزگاري كه جنگ زوزه مي كشيد و حتي شهرهاي بالنسبه دور از جبهه نيز به جبهه بدل شده بودند و تركش و موشك ـ پابرهنه ـ ميان ذهن و زندگي و زبان و روان همه مي دويد؛ كاملاً فرق كرده است. بسياري از اصحاب شعر جنگ در شرايط دشوار راه سرودن را هموار كردند. در شرايطي كه شعر نيمايي گفتن و سپيد سرودن نوعي جرم فرهنگي تلقي مي شد اينان بار اين وظيفه خطير را به دوش كشيدند و بسياري از «خط»ها را به بهاي فدا كردن نام و آرام و آرامش شخصي و خانوادگي خويش شكستند تا اين زمان جوانان بتوانند در فرهنگسراهاي مجهز «قافيه بينديشند» و طرح نو دراندازند. امروزه فشار مسئولان فرهنگي براي مشخص كردن مسير حركت هنرمندان و شاعران بالنسبه كمتر شده است. راقم اين سطور روزي را به ياد مي آورد ـ در سال هاي جنگ ـ كه در يكي از جلسات شعري مسئولي از مسئولان فرهنگي/ تبليغي اين مملكت حاضر شد و پس از شنيدن اشعار جواناني كه در تب خلاقيت مي سوختند و با هر شرايط نامطلوبي مي ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبيات را محكم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبليغ فرمود: «سعي كنيد سروده هايتان مثل شعرهاي برادر آهنگران باشد!» در اين روزگار بحمدلله ديگر كسي نمي تواند مقام و منزلت ادبيات را تا سرحد يك وسيله صرف براي تحريك و تهييج پائين بياورد. امروز فكر نمي كنم مسئولي، از شاعران طلب نوحه يا روايت عاميانه از جنگ يا هر موضوع ديگر داشته باشد. ميدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روي نسل جواني كه شعر را جدي گرفته است باز است:
اي جوان سر و قد گوئي بزن
پيشتر كز قامتت چوگان كنند!
نگارنده معترف است كه اين گزيده خالي از عيب و ايرادي نيست و نيز اعتراف دارد بر اين كه ممكن است توضيحات اشعار به مذاق برخي از دوستان هم خوش نيايد. از اين رو صادقانه مشتاق است تا نقد و نظرهاي كتبي و شفاهي را از طريق ناشر محترم دريافت دارد و چراغ راه آينده ديگر آثار خود كند.
منبع:سايت ساجد
/س