نجما و دختر پادشاه

جوان ساربانی بود به نام «نجما». یک روز که شترهای خود را برای چرا به صحرا برده بود، به سرچشمه آمد و آب نوشید و همان‌جا خوابش برد. دختر پادشاه آمده بود شکار. رسید سرچشمه، چشمش به نجما افتاد و یک دل
يکشنبه، 11 تير 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
نجما و دختر پادشاه
 نجما و دختر پادشاه

نویسنده: محمدرضا شمس

 
جوان ساربانی بود به نام «نجما». یک روز که شترهای خود را برای چرا به صحرا برده بود، به سرچشمه آمد و آب نوشید و همان‌جا خوابش برد. دختر پادشاه آمده بود شکار. رسید سرچشمه، چشمش به نجما افتاد و یک دل نه صد دل عاشقش شد. نجما هم او را دید و عاشق و بی‌قرار او شد. دختر پادشاه راه خود را گرفت و رفت. نجما هم سرچشمه نشست و آه کشید و خواند:

«سرچشمه رسیدم، تشنه بیدم * * * دو تا مرغ سفید خفته دیدم
به چشم دیدم، به دل آهی کشیدم * * * سر هفته مراد دل رسیدم.»

سر هفته هم به مراد دلش رسید. حکایتش از این قرار است:
دختر پادشاه به قصر رفت. نجما که طاقتش طاق شده بود، راه شهر را پیش گرفت و بعد از چند روز خود را به قصر دختر رساند. در قصر بسته بود. نجما با ناراحتی خواند:

«ببِرم دست استاد درودگر *** که دیگر او نبندد تخته و در
در قصرش همیشه باز باشد *** که شاید من ببینم روی دلبر.»

دختر سرش را از قصر بیرون آورد و گفت:

«الا نجمای من با جان برابر *** همه گویند تو را شیر دلاور
اگر یاری به میل یار داری *** چه کار داری به استاد درودگر؟»

نجما این حرف را که شنید، کمند برداشت و دور قصر چرخید تا راهی برای بالا رفتن پیدا کند. به پادشاه خبر دادند که چه نشسته‌ای، جوانی کمند به دست می‌خواهد از دیوار قصر بالا برود. پادشاه فوری میرغضب را فرستاد که برود و سر جوان را بیاورد.
میرغضب آمد و جوان را دید. با خودش گفت: «عجب جوان خوش‌سیما و خوش‌قد و بالایی! بهتره ببرمش پیش پادشاه، شاید به جوانی او رحم کنه و از خونش بگذره.»
میرغضب، نجما را پیش پادشاه برد.
پادشاه که خیلی عصبانی شده بود، داد زد: «چرا او را نکشتی؟ زود باش همین حالا سر از بدنش جدا کن!»
وزیر شاه که مرد عاقلی بود، گفت: «اگر نجما کشته بشه، ممکنه حرف‌هایی درباره‌ی او و شاهزاده خانم بزنند. بهتره سنگ بزرگی جلوی پای او بندازیم که سرخورده شه.»
پادشاه گفت: «چه کار کنیم؟»
وزیر گفت: «از اینجا تا بغداد هفتاد فرسنگ راهه. از او بخواهیم که چهار روزه بره بغداد و یک صندوق شیشه‌ی بغدادی بیاره.»
شاه پسندید و به نجما گفت: «باید بروی بغداد و چهار روزه برگردی و شیشه‌ی بغدادی بیاوری. اگر از عهده‌ی این کار برآمدی، دخترم را به تو می‌دهم.»
نجما قبول کرد. راه بغداد را پیش گرفت و دو شبانه روز رفت و برگشت و شیشه‌ی بغدادی آورد. خبر رسید که هنوز دو روز نگذشته، نجما رفته و برگشته است.
شاه، وزیر و مشاور خورد را خواست که: «حالا چه کار کنیم؟»
گفتند: «او را در چاهی بندازید و چهل شتر با بار را از سر چاه رد کنید. اگر گفت بار شترها چیه، دختر رو به او بدید.»
نجما را در چاه انداختند و چهل شتر را بار کردند. ته بار شکر بود، میان بار اسفند و سرِبار، گِل. با خودشان گفتند: «اگر نجما بگه، یکی رو می‌گه، دو تا رو می‌گه، ممکن نیست بتونه هر سه رو درست بگه.»
آن وقت افسار شترها را به دست یک کچل دادند. نجما بو کشید و از ته چاه گفت: «بار شترها شکر و اسفند و گِله.»
نجما را از چاه بیرون آوردند.
این‌بار پادشاه، دانایان شهر را جمع کرد و از آن‌ها راه چاره خواست. آن‌ها عقل‌شان را روی هم گذاشتند و فکرشان را به پادشاه گفتند.
پادشاه پسر را خواست و گفت: «چهل دختر لباس یک رنگ می‌پوشند، دختر ما هم در میان‌شان است. تو باید کنار دروازه‌ی شهر بنشینی و آن‌ها از مقابل تو بگذرند. اگر شاهزاده خانم را شناختی، او را به عقد تو درمی‌آورم.»
نجما رفت کنار دروازه‌ی شهر نشست. چهل دختر با لباس‌های یک شکل و یک رنگ و زر و زیور مثل هم، از جلوی او رد شدند. نجما بین دخترها رفت و جلوی شاهزاده خانم را گرفت. مردم که شاهد ماجرا بودند گفتند: «پادشاه باید دخترش رو به این جوون بده.»
پادشاه که دید تمام مردم خواهان این وصلت هستند، قبول کرد. مجلس جشن و عقد و عروسی فراهم کردند و دختر را به عقد نجما درآوردند.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌های این‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
تبلیغات در راسخون
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
اطاعت از مخلوق در معصیت خالق؛ از قانون اساسی دین تا مرگ نزدیک
اطاعت از مخلوق در معصیت خالق؛ از قانون اساسی دین تا مرگ نزدیک
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
play_arrow
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
play_arrow
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
play_arrow
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
play_arrow
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
play_arrow
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
play_arrow
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
play_arrow
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
play_arrow
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
play_arrow
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
play_arrow
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
play_arrow
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
play_arrow
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
play_arrow
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم