دوای چشم

پادشاهی کور شده بود و پزشکان دربار نتوانسته بودند کاری براش بکنند. روزی درویشی به دربار آمد و گفت: «خاک پای دختر شاه روم، درمان چشم پادشاه‌ست.»
سه‌شنبه، 13 تير 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
دوای چشم
 دوای چشم

نویسنده: محمدرضا شمس

 
پادشاهی کور شده بود و پزشکان دربار نتوانسته بودند کاری براش بکنند. روزی درویشی به دربار آمد و گفت: «خاک پای دختر شاه روم، درمان چشم پادشاه‌ست.»
پادشاه، پسرانش را خواست و به آن‌ها گفت به سرزمین روم بروند و داروی چشمانش را بیاورند. اول، پسر بزرگ و لشکرش به راه افتادند. دو روز و دو شب راه رفتند تا خسته شدند. پسر بزرگ دستور داد در یک چمن‌زا چادر بزنند. از قضا آنجا، سرزمین دیو سیاه بود. دیو، وقتی بوی آدمیزاد را احساس کرد، سنگ بزرگی برداشت و روی چادر انداخت.
چند روز گذشت. پسر دوم که دید خبری از برادرش نیست، پیش پادشاه رفت و گفت: «اجازه بدید من به روم برم تا همه دوای چشم شما رو بیارم، هم برادرم رو پیدا کنم.»
شاه اجازه داد. پسر دوم رفت و به سرنوشت برادرش دچار شد. اما یکی از سربازانش نجات پیدا کرد و پیش شاه رفت و ماجرا را گفت. پسر سوم اجازه خواست تا به جنگ دیو برود و داروی چشم پدر را بیاورد. شاه راضی نشد، اما وقتی اصرار پسر را دید قبول کرد. برادر کوچک تا نزدیکی سرزمین دیو سیاه رفت. بعد دستور داد نقب زدند و از زیر زمین خودش را به بالای سر دیو رساند و او را اسیر کرد. دیو که دید جانش در خطر است، وردی خواندن و دو برادر شاهزاده را زنده کرد. بعد سه تار مو به او داد و گفت: «هر وقت گرفتاری پیدا کردی، یکی از اون‌ها رو آتش بزن تا من به کمکت بیام.»
دو برادر بزرگ‌تر، لشکر را برداشتند و پیش پدرشان برگشتند. برادر کوچک هم پشت دیو نشست و به روم رفت. بعد خودش را به میدان شهر رساند. مردم زیادی دور میدان جمع شده بودند و سر وصدا می‌کردند. جلوتر که رفت دید پهلوانان، زورآزمایی می‌کنند و کشتی می‌گیرند. در میان آن‌ها، پهلوانی نقابدار کشتی گرفت و غافل از اینکه او پسر پادشاه روم است، او را شکست داد. سربازهای رومی روی سرش ریختند و او را کت بسته، پیش پادشاه روم بردند.
برادر کوچک گفت: «من شاهزاده‌ی ایرانی هستم و برای معالجه‌ی چشم‌های پدرم به اینجا اومدم. چون درویشی به پدرم گفته داروی چشمش، خاک پای دختر شماست.»
شاه روم گفت: «اگر کره اسب دریایی را برای ما بیاوری، می‌توانی خاک پای دخترم را ببری.»
برادر کوچک یک موی دیو را آتش زد. دیو حاضر شد و گفت: «در خدمتم!»
برادر کوچک گفت: «می‌تونی کره اسب دریایی رو برام بیاری؟»
دیو سیاه تنوره کشید و کنار دریا رفت. دو روز و دو شب گذشت. روز سوم، آفتاب نزده، کره اسب از آب بیرون آمد. دیو که خود را به شکل ماهی درآورده بود، از آب بیرون پرید و اسب را گرفت و پیش برادر کوچک برد.
برادر کوچک، اسب را به پادشاه روم داد و دارو را گرفت و پیش پدرش برگشت. وقتی چشم‌های شاه بینا شدند، تصمیم گرفت دختر شاه روم را به عقد پسر کوچکش دربیاورد. شاه روم هم قبول کرد و دو شاهزاده با هم ازدواج کردند و دو کشور سال‌های سال در صلح و صفا زندگی کردند.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌های این‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
توسل حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (دامت برکاته) به حضرت ولی‌عصر (عج) در پیام‌های ۱۶ گانه
توسل حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای (دامت برکاته) به حضرت ولی‌عصر (عج) در پیام‌های ۱۶ گانه
هنر سکوت؛ چه زمانی حرف نزدن بهترین واکنش اجتماعی است؟
هنر سکوت؛ چه زمانی حرف نزدن بهترین واکنش اجتماعی است؟
«قول سدید» چیست؟ ویژگی‌های یک گفتگوی سالم در قرآن
«قول سدید» چیست؟ ویژگی‌های یک گفتگوی سالم در قرآن
قانون‌مداری به عنوان یک ارزش دینی در جامعه مدرن
قانون‌مداری به عنوان یک ارزش دینی در جامعه مدرن
برخورد با توریست‌ها و غریبه‌ها؛ مهمان‌نوازی و نمایندگی فرهنگ اسلامی
برخورد با توریست‌ها و غریبه‌ها؛ مهمان‌نوازی و نمایندگی فرهنگ اسلامی
پوتین دوباره لباس نظامی به تن کرد
play_arrow
پوتین دوباره لباس نظامی به تن کرد
از خط مقدم درمان تا درد دل‌های پرستاری
play_arrow
از خط مقدم درمان تا درد دل‌های پرستاری
واکنش مؤمنانه در برابر نزاع‌های خیابانی؛ میانجی‌گری یا تماس با پلیس؟
واکنش مؤمنانه در برابر نزاع‌های خیابانی؛ میانجی‌گری یا تماس با پلیس؟
رزمندگان یمنی بر روی بلندترین قله مشرف به باب‌المندب
play_arrow
رزمندگان یمنی بر روی بلندترین قله مشرف به باب‌المندب
اوباش صهیونیست خودروی کشاورزان فلسطینی را آتش زدند
play_arrow
اوباش صهیونیست خودروی کشاورزان فلسطینی را آتش زدند
روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا از لحظه شهادت مادر
play_arrow
روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا از لحظه شهادت مادر
سردار حسن‌زاده: برای مقابله با جنگ ترکیبی دشمن آماده‌ایم
play_arrow
سردار حسن‌زاده: برای مقابله با جنگ ترکیبی دشمن آماده‌ایم
مجید مجیدی روی سن جشنواره فیلم بوسان: کودکانمان را قطعه قطعه کردند
play_arrow
مجید مجیدی روی سن جشنواره فیلم بوسان: کودکانمان را قطعه قطعه کردند
سالن اجلاس سیکا هنگام سخنرانی رئیس رژیم صهیونیستی خالی شد
play_arrow
سالن اجلاس سیکا هنگام سخنرانی رئیس رژیم صهیونیستی خالی شد
آموزش در حیاط مدرسه به دلیل پوشیدن حجاب!
play_arrow
آموزش در حیاط مدرسه به دلیل پوشیدن حجاب!