شكوه مرجعيت
نويسنده:محمد اصغرى نژاد
سيد ابوالحسن در سال 1284 ق . در دهكده كوچك ((مديسه )) لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.(1) وى در اصل از سادات موسوى شهر بهبان بود. سالها پيش از تولد وى پدر بزرگش سيد عبدالحميد از بهبهان به اصفهان نقل مكان كرده بود. سيد عبدالحميد از عالمان وارسته نجف و از شاگردان آيت الله شيخ محمد حسن نجفى معروف به ((صاحب جواهر)) بود او پس از مراجعت از نجف در اصفهان و لنجان ساكن شد و تا پايان عمر در آنجا به تدريس و انجام امور شرعى اشتغال داشت .
سيد محمد پدر سيد ابوالحسن نيز در همان ايامى كه سيد عبدالحميد به مظنور فراگيرى علوم دينى به عراق مهاجرت كرده بود، در كربلا متولد شد ايشان اگر چه از زمره عالمان شمرده نمى شد مردى خداترس و روشن ضمير بود كه پس از وفات در شهرستان خوانسار به خاك سپرده شد.
طولى نكشيد كه ايشان پس از مدتى فراگيرى علوم دينى با قلبى شادمان به ((مديسه )) بازگشت .(2)
او در اصفهان از محضر استادانى همچون :
آيت الله كلباسى ، آيت الله چهار سوقى ، آيت الله درچه اى ، آيت الله جهانگيرخان قشقايى و... بهره نهاى فراوان برد و در همين ايام خود نيز به تدريس ادبيات عرب و فقه و اصول مى پرداخت .(3)
وى مدت سه سال در كربلا و سامرا به سر برد. در سامرا در درس آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازى شركت مى كرد. پس از آن در سال 1310 ق . به شهر نجف اشرف رفت و تا پايان عمر در آن ديار ماندگار شد. در اين سالها از محضر اساتيد بزرگ نجف استفاده برد تا خود از جمله مراجع شيعه گرديد.
جولان فكرى و پژوهش بسيار او در جوانب هر مساءله باعث مى شد كه در يك موضوع ، نظريات گوناگونى در طول زمان ، ارائه نمايد و در مسائل پيچيده فقهى به گره گشايى بپردازد. با اين همه تا مدتهاى طولانى حلقه درس او را شاگردانى اندك تشكيل مى دادند. پس از اينكه ميرزا محمد تقى شيرازى ، مرجع تقليد شيعيان مردم را در مسائل احتياطى خويش به وى ارجاع داد، آوازه اش بالا گرفت و روز به روز بر عدد شاگردانش افزوده مى شد، تا جايى كه پس از درگذشت آيت الله سيد محمد كاظم يزدى (1337 ق ) حوزه درسش ، پررونق ترين مجمع علمى در ميان مجامع علمى آن روزگار گرديد.(5)
پس از درگذشت آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى (1328 ق ) و آيت الله شريعت اصفهانى (1339 ق ) سه نفر از علماى بزرگ نجف به عنوان مرجع تقليد مطرح شدند: آيت الله نايينى ، آيت الله كاشف الغطاء و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى ولى با درگذشت آيت الله كاشف الغطاء در سال 1344 ق . و درگذشت آيت الله نايينى در سال 1355 ق . مقام مرجعيت و زعامت دينى شيعيان ، در وجود آيت الله اصفهانى متمركز و منحصر گرديد و تا ده سال بعد كه زندگى را وداع كرد در اين مقام باقى بود.
ديگر تاءليفات آيت الله اصفهانى عبارت از:
1. انيس المقلدين
2. حاشيه بر تبصره علامه
3. حاشيه بر ((العروة الوثقى ))
4. حاشيه بر نجاة العباد
5. ذخيرة العباد
6. شرح كفاية الاصول
7. منتخب الرسائل
8. مناسك حج
9. وسيله النجاة الصغرى
10. ذخيرة الصالحين (6)
سيد محمود شاهرودى ، سردار كابلى ، سيد على يثربى كاشانى ، ميرزا آقا اصطهباناتى ، محمد تقى آملى ، شيخ هاشم آملى ، محمد رضا طبسى ، سيد ابوالحسن شمس آبادى ، سيد عبدالله شيرازى ، شيخ على عليارى تبريزى ، علامه طباطبايى ، ميرزا مهدى آشتيانى
در سال 1349 ق . شخصى كه به سببى با آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى خصومت و كينه اى شديد در دل داشت دست به جنايت هولناكى زد و فرزند عالم و فاضل وى را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرارداد و به طرز فجيعى او را كشت . پس از دستگيرى قاتل ، آيت الله اصفهانى شخصى را به نمايندگى از طرف خود به دادگسترى فرستاد تا اسباب آزادى او را فراهم كند. آيت الله اصفهانى اين گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتى همگان گرديد.
آيت الله اصفهانى زندگى بسيار ساده اى داشت و به دور از هر گونه مظاهر فريبنده مادى مى زيست . در اوايل طلبگى مجبور بود خود را با شرايط سخت و نامناسب مالى كه بر حوزه هاى علميه حاكم بود و هم اكنون هم نيز هست تطبيق دهد. فشار مالى و شرايط سخت معاش به حدى بود كه او مجبور شد به مدت پانزده شبانه روز با خانواده خويش در يك خرابه زندگى كند. يكى از علما در اين باره مى گويد در خدمت آقا سيد ابوالحسن اصفهانى بودم ، وقتى از كوچه اى كه در آن خرابه اى وجود داشت ، گذر كرديم ، فرمود: من با خانواده ام پانزده روز در اين خرابه ساكن بوديم . چون صاحبخانه ما به من گفته بود كه ديگر راضى نيست در خانه اش باشيم . به ناچار آنجا را تخليه كرديم و به اين خرابه منتقل شديم . تا اينكه بالاخره موفق شدم خانه اى ديگر اجاره كنم .(7)
وى پس از اينكه به مقام مرجعيت تقليد رسيد و هر روز از اطراف و اكناف عالم ، پول و وجوهات شرعى بسيارى به دستشان مى رسيد، باز همچنان به زندگى ساده پيشين خود، زاهدانه ادامه مى داد، و به زخارف دنيوى به ديده حقارت مى نگريست . با اينكه خود سخت محتاج بود، نه خانه ملكى و نه خدمتكارى داشت كه در تهيه و خريد مايحتاج زندگى به وى يارى رساند. با اين حال كمتر روزى اتفاق مى افتاد كه نيازمندى به آيت الله اصفهانى مراجعه كند و با دست خالى باز گردد. بسيار اتفاق مى افتاد كه با اينكه خود سخت محتاج بود از بخشش به ديگران دريغ نمى كرد و آنان را بر خود ترجيح مى داد.
نوشته اند: هنگامى كه رهبر انقلاب عراق آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى ازتنگدستى سيد ابوالحسن اصفهانى با اطلاع شد، 500 ليره طلا براى او فرستاد تا با آن مبلغ ، براى خود منزلى بخرد، ولى آيت الله اصفهانى آن 500 ليره را در كمال تنگدستى خود به تعدادى از نانوايان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفى طلاب علوم دينى و تهيدستان تهيه شود.(8)
در سال 1352 ق . كه به عراق سفر كردم او را مورد ارزيابى قرار دادم . ديدم مردى است داراى فكرى بزرگ كه ميدان انديشه اش وسيع است . در علم و فقه بسيار وسعت نظر دارد. دورنگر است و ژرف انديش ، داراى راءيى صائب است و تدبيرى نيكو و بسيار موقعيت شناس است .
بر همه مردم ، شفيق و مهربان و داراى نفس سخاوتمند و سياستى بزرگ است . و همين ويژگيها باعث شده كه رياست و زعامت عامه شيعيان را به دست گيرد، چون شايستگى چنين منصب و مقامى را دارد.(9)
از جمله فتواهاى آيت الله اصفهانى كه جنجال زيادى بر پا نمود، نظريه وى در مورد پاره اى از مراسم ماه محرم و عاشورا بود. وى بر اين باور بود كه قمه زنى و زنجير زنى و كوبيدن طبلها و برخى ديگر كه در ايام محرم و روز عاشورا مرسوم بود، از نظر شرع اسلام حرام است . چون اين فتوا به سنت مردم در ماه محرم پشت پا مى زد و از طرفى با عقايد بسيارى از روحانيون و علماى آن زمان نجف هماهنگى نداشت ، باعث اختلافات و سر و صداى شديد شد و برخى از وعاظ در سخنرانيهاى خود آيت الله اصفهانى را به سختى مورد انتقاد و حتى اهانت قرار دادند. ولى وى هرگز حاضر نشد از فتوا و عقيده خود دست بردارد و خوشايند جاهلان و بى خردان سخن بگويد و فتوا صادر كند.
ايشان همچنين در مقابل استعمارگران وحشى و مزدوران داخلى شان ايستادگى مى كرد و با فتاواى خود مردم را به ايستادگى در مقابل آنان ترغيب مى ساخت و در اين راه مقدس نيز مرارتها و سختيها بسيارى را به جان خريد.
پيكر شريف آيت الله اصفهانى پس از حمل از كاظمين به نجف و تشييعى كم سابقه در صحن مطهر اميرالمؤ منين عليه السلام كنار قبر فرزند شهيدش سيد محمد حسن و آرامگاه آيت الله خراسانى به خاك سپرده شد.
از آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى فرزندان نيك نامى به يادگار ماند كه نام آنان به قرار ذيل است .
1. علامه شهيد محمد حسن اصفهانى (1349 ق .)
2. حجة الاسلام سيد محمد اصفهانى (متوفاى 1326 ق .)
3. سيد على اصفهانى
4. حجة الاسلام سيد حسين اصفهانى
5. فاطمه (همسر حجة الاسلام سيد مير بادكوبه اى )
6. رباب (همسر آيت الله سيد حسين اصفهانى بروجنى )
7. مريم (همسر حجة الاسلام سيد جواد اشكورى )
8. زهرا (همسر سيد حسين علوى )
9. بتول (همسر سيد عبدالخالق موسوى زاده )
/خ
سيد محمد پدر سيد ابوالحسن نيز در همان ايامى كه سيد عبدالحميد به مظنور فراگيرى علوم دينى به عراق مهاجرت كرده بود، در كربلا متولد شد ايشان اگر چه از زمره عالمان شمرده نمى شد مردى خداترس و روشن ضمير بود كه پس از وفات در شهرستان خوانسار به خاك سپرده شد.
تحصيلات
در اصفهان
طولى نكشيد كه ايشان پس از مدتى فراگيرى علوم دينى با قلبى شادمان به ((مديسه )) بازگشت .(2)
او در اصفهان از محضر استادانى همچون :
آيت الله كلباسى ، آيت الله چهار سوقى ، آيت الله درچه اى ، آيت الله جهانگيرخان قشقايى و... بهره نهاى فراوان برد و در همين ايام خود نيز به تدريس ادبيات عرب و فقه و اصول مى پرداخت .(3)
در عراق
وى مدت سه سال در كربلا و سامرا به سر برد. در سامرا در درس آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازى شركت مى كرد. پس از آن در سال 1310 ق . به شهر نجف اشرف رفت و تا پايان عمر در آن ديار ماندگار شد. در اين سالها از محضر اساتيد بزرگ نجف استفاده برد تا خود از جمله مراجع شيعه گرديد.
موقعيت علمى و مرجع
جولان فكرى و پژوهش بسيار او در جوانب هر مساءله باعث مى شد كه در يك موضوع ، نظريات گوناگونى در طول زمان ، ارائه نمايد و در مسائل پيچيده فقهى به گره گشايى بپردازد. با اين همه تا مدتهاى طولانى حلقه درس او را شاگردانى اندك تشكيل مى دادند. پس از اينكه ميرزا محمد تقى شيرازى ، مرجع تقليد شيعيان مردم را در مسائل احتياطى خويش به وى ارجاع داد، آوازه اش بالا گرفت و روز به روز بر عدد شاگردانش افزوده مى شد، تا جايى كه پس از درگذشت آيت الله سيد محمد كاظم يزدى (1337 ق ) حوزه درسش ، پررونق ترين مجمع علمى در ميان مجامع علمى آن روزگار گرديد.(5)
پس از درگذشت آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى (1328 ق ) و آيت الله شريعت اصفهانى (1339 ق ) سه نفر از علماى بزرگ نجف به عنوان مرجع تقليد مطرح شدند: آيت الله نايينى ، آيت الله كاشف الغطاء و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى ولى با درگذشت آيت الله كاشف الغطاء در سال 1344 ق . و درگذشت آيت الله نايينى در سال 1355 ق . مقام مرجعيت و زعامت دينى شيعيان ، در وجود آيت الله اصفهانى متمركز و منحصر گرديد و تا ده سال بعد كه زندگى را وداع كرد در اين مقام باقى بود.
آثار قلمى
ديگر تاءليفات آيت الله اصفهانى عبارت از:
1. انيس المقلدين
2. حاشيه بر تبصره علامه
3. حاشيه بر ((العروة الوثقى ))
4. حاشيه بر نجاة العباد
5. ذخيرة العباد
6. شرح كفاية الاصول
7. منتخب الرسائل
8. مناسك حج
9. وسيله النجاة الصغرى
10. ذخيرة الصالحين (6)
شاگردان
سيد محمود شاهرودى ، سردار كابلى ، سيد على يثربى كاشانى ، ميرزا آقا اصطهباناتى ، محمد تقى آملى ، شيخ هاشم آملى ، محمد رضا طبسى ، سيد ابوالحسن شمس آبادى ، سيد عبدالله شيرازى ، شيخ على عليارى تبريزى ، علامه طباطبايى ، ميرزا مهدى آشتيانى
ويژگيهاى اخلاقى
در سال 1349 ق . شخصى كه به سببى با آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى خصومت و كينه اى شديد در دل داشت دست به جنايت هولناكى زد و فرزند عالم و فاضل وى را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرارداد و به طرز فجيعى او را كشت . پس از دستگيرى قاتل ، آيت الله اصفهانى شخصى را به نمايندگى از طرف خود به دادگسترى فرستاد تا اسباب آزادى او را فراهم كند. آيت الله اصفهانى اين گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتى همگان گرديد.
آيت الله اصفهانى زندگى بسيار ساده اى داشت و به دور از هر گونه مظاهر فريبنده مادى مى زيست . در اوايل طلبگى مجبور بود خود را با شرايط سخت و نامناسب مالى كه بر حوزه هاى علميه حاكم بود و هم اكنون هم نيز هست تطبيق دهد. فشار مالى و شرايط سخت معاش به حدى بود كه او مجبور شد به مدت پانزده شبانه روز با خانواده خويش در يك خرابه زندگى كند. يكى از علما در اين باره مى گويد در خدمت آقا سيد ابوالحسن اصفهانى بودم ، وقتى از كوچه اى كه در آن خرابه اى وجود داشت ، گذر كرديم ، فرمود: من با خانواده ام پانزده روز در اين خرابه ساكن بوديم . چون صاحبخانه ما به من گفته بود كه ديگر راضى نيست در خانه اش باشيم . به ناچار آنجا را تخليه كرديم و به اين خرابه منتقل شديم . تا اينكه بالاخره موفق شدم خانه اى ديگر اجاره كنم .(7)
وى پس از اينكه به مقام مرجعيت تقليد رسيد و هر روز از اطراف و اكناف عالم ، پول و وجوهات شرعى بسيارى به دستشان مى رسيد، باز همچنان به زندگى ساده پيشين خود، زاهدانه ادامه مى داد، و به زخارف دنيوى به ديده حقارت مى نگريست . با اينكه خود سخت محتاج بود، نه خانه ملكى و نه خدمتكارى داشت كه در تهيه و خريد مايحتاج زندگى به وى يارى رساند. با اين حال كمتر روزى اتفاق مى افتاد كه نيازمندى به آيت الله اصفهانى مراجعه كند و با دست خالى باز گردد. بسيار اتفاق مى افتاد كه با اينكه خود سخت محتاج بود از بخشش به ديگران دريغ نمى كرد و آنان را بر خود ترجيح مى داد.
نوشته اند: هنگامى كه رهبر انقلاب عراق آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى ازتنگدستى سيد ابوالحسن اصفهانى با اطلاع شد، 500 ليره طلا براى او فرستاد تا با آن مبلغ ، براى خود منزلى بخرد، ولى آيت الله اصفهانى آن 500 ليره را در كمال تنگدستى خود به تعدادى از نانوايان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفى طلاب علوم دينى و تهيدستان تهيه شود.(8)
دورنگر و ژرف انديش
در سال 1352 ق . كه به عراق سفر كردم او را مورد ارزيابى قرار دادم . ديدم مردى است داراى فكرى بزرگ كه ميدان انديشه اش وسيع است . در علم و فقه بسيار وسعت نظر دارد. دورنگر است و ژرف انديش ، داراى راءيى صائب است و تدبيرى نيكو و بسيار موقعيت شناس است .
بر همه مردم ، شفيق و مهربان و داراى نفس سخاوتمند و سياستى بزرگ است . و همين ويژگيها باعث شده كه رياست و زعامت عامه شيعيان را به دست گيرد، چون شايستگى چنين منصب و مقامى را دارد.(9)
شهامت در فتوا
از جمله فتواهاى آيت الله اصفهانى كه جنجال زيادى بر پا نمود، نظريه وى در مورد پاره اى از مراسم ماه محرم و عاشورا بود. وى بر اين باور بود كه قمه زنى و زنجير زنى و كوبيدن طبلها و برخى ديگر كه در ايام محرم و روز عاشورا مرسوم بود، از نظر شرع اسلام حرام است . چون اين فتوا به سنت مردم در ماه محرم پشت پا مى زد و از طرفى با عقايد بسيارى از روحانيون و علماى آن زمان نجف هماهنگى نداشت ، باعث اختلافات و سر و صداى شديد شد و برخى از وعاظ در سخنرانيهاى خود آيت الله اصفهانى را به سختى مورد انتقاد و حتى اهانت قرار دادند. ولى وى هرگز حاضر نشد از فتوا و عقيده خود دست بردارد و خوشايند جاهلان و بى خردان سخن بگويد و فتوا صادر كند.
ايشان همچنين در مقابل استعمارگران وحشى و مزدوران داخلى شان ايستادگى مى كرد و با فتاواى خود مردم را به ايستادگى در مقابل آنان ترغيب مى ساخت و در اين راه مقدس نيز مرارتها و سختيها بسيارى را به جان خريد.
درگذشت
پيكر شريف آيت الله اصفهانى پس از حمل از كاظمين به نجف و تشييعى كم سابقه در صحن مطهر اميرالمؤ منين عليه السلام كنار قبر فرزند شهيدش سيد محمد حسن و آرامگاه آيت الله خراسانى به خاك سپرده شد.
از آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى فرزندان نيك نامى به يادگار ماند كه نام آنان به قرار ذيل است .
1. علامه شهيد محمد حسن اصفهانى (1349 ق .)
2. حجة الاسلام سيد محمد اصفهانى (متوفاى 1326 ق .)
3. سيد على اصفهانى
4. حجة الاسلام سيد حسين اصفهانى
5. فاطمه (همسر حجة الاسلام سيد مير بادكوبه اى )
6. رباب (همسر آيت الله سيد حسين اصفهانى بروجنى )
7. مريم (همسر حجة الاسلام سيد جواد اشكورى )
8. زهرا (همسر سيد حسين علوى )
9. بتول (همسر سيد عبدالخالق موسوى زاده )
پی نوشتها:
1. ظاعيان الشيعه ، سيد محسن امين عاملى ، ج 2، ص 231.
2. مجله نور علم ، دوره سوم ، شماره چهارم ، ص 97
3. همان ، ص 95؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 332.
4. دائرة المعارف تشيع ، ج 2، ص 220؛ زندگانى حضرت آيت الله چهار سوقى ، ص 127.
5. علماء معاصرين ، خيابانى ، ص 193؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 332.
6. مجله نور علم ، همان ، ص 110.
7. وفيات العلماء، جلالى شاهرودى ، ص 240.
8. هكذا عرفتهم ، ج 2، ص 114 - 115.
9. گنجينه دانشمندان ، محمد شريف رازى ، ج 1، ص 220 - 221.
/خ