مراقبت و محاسبه
یکی دیگر از مراحل سیر و سلوک مقام «مراقبت» و «محاسبه» است. وقتی نفس اماره ی انسان، مطیع عقل عملی او شود و دیگر امر به سوء نکند، او فراغتی برای مراقبت و محاسبه پیدا می کند.
مراقبت این است که انسان کاملا «رقیب» باشد. «رقیب» یعنی کسی که «رقبه» (گردن) می کشد تا اوضاع را زیر نظر داشته باشد. انسان باید رقیب و مراقب خود باشد و بر اعمال خود، اشراف داشته باشد که چه می کند؛ به این معنا که، اگر تصمیم گرفت کار خوبی انجام بدهد، زود این تصمیم را اجرا کند و اگر تصمیم گرفت کار بدی انجام دهد، فورا از آن برگردد و البته هر تصمیمی را هم که گرفت و هر کاری را انجام داد، ثبت کند تا در محاسبه سودمند باشد.
در کنار مراقبت، «محاسبه» مطرح است. انسانی که سیر و سلوک دارد، اهل حساب است و اعمال ثبت شده ی خود را حسابرسی می کند؛ امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: «عبادالله زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا» (نهج البلاغه، خطبه ی 90، بند8). قبل از این که انسان را در روز توزین و حساب، وزن کنند یا او را به محاسبه فرا خوانند او باید خود را توزین و به حسابرسی، دعوت کند. اگر او «حسنات» و «سیئات» را به خوبی شناسایی و ثبت کند، در محاسبه معلوم خواهد شد که طاعات او بیشتر است یا سیئات او. اگر سیئات او بیشتر بود باید جدا متأثر باشد و توبه و ترمیم کند و اگر سیئات و حسنات او مساوی است، باید بکوشد که حسنات را بیشتر از سیئات کند؛ زیرا محاسبه در دو بخش تنظیم می شود: در بخش اول انسان بین حسنات و سیئات، محاسبه می کند. اگر در نتیجه ی محاسبه، خوبیهای او بر بدیهای وی فزونی داشت، آنگاه خوبیها و طاعات خود را در برابر نعمتهای الهی می شمارد و نعمت و کمالات هستی و حتی نعمت توفیق بر اطاعت را از خدا می داند و قهرا خود را مقصر می بیند و در برابر نعم بی پایان الهی می بیند هرگز طاعات او قابل ارزیابی و محاسبه با آن نعمتها نیست؛ آنگاه به قصیر خود اعتراف می کند و همواره مانند فرشتگان می گوید: «سبحانک ما عبدناک حق عبادتک» (صحیفه ی سجادیه، دعای 3) خدایا ! آن طور که شایسته ی عبادت توست ما تو را نپرستیده ایم.
انسانی که اهل محاسبه باشد، خود را بدهکار می بیند؛ وقتی بدهکار ببیند، هرگز اهل تمرد، غرور، تکبر و مانند اینها نیست و خاضع و خاشع می شود و نتیجه اش نیز در همه ی شئون زندگی او مخصوصا در نماز ظهور می کند: (قد أفلح المؤمنون* الذین هم فی صلاتهم خاشعون) (سوره ی مؤمنون، آیات1-2).
کسی که «خاطرات» خود را جزو «اعمال» خویش بداند، یقینا مواظب صحنه ی نفس خواهد بود. نتیجه آن که سالک محاسب همان طور که مواظب زبان خویش است مواظب نشستن و برخاستن، خوردن و آشامیدن، امضا کردن و اندیشیدن خود نیز هست. نیز مواظب است که در مسائل عملی به ضلالت مبتلا نشود و دیگران را گمراه نکند و این از بهترین دلایل بر لزوم محاسبه است.
انسانی که سالک طریق حق است، باید اهل محاسبه بوده، خود را بیازماید که آیا در مسیر خیر و سعادت خویش حرکت می کند یا در مهوای شر و شقاوت. گاهی انسان کار خیر را نمی شناسد و چیزی را خیر می پندارد، ولی وقتی اندیشه ی خود را بر وحی الهی عرضه می کند به اشتباه خود پی می برد و با این حال در همان مهوای باطل سقوط می کند و آن را تکامل می پندارد. در حالی که، وحی خدا میزان حق است و انسان موظف است اندیشه ی خود را بر میزان الهی عرضه کرده و با آن توزین کند. بنابراین، گاهی انسان در تشخیص خیر و شر و گاهی بعد از تشخیص، در گرایش به خیر و گریز از شر، لرزان است.
وقتی انسان از نظر دانش و پذیرش سالم باشد، در تشخیص و گرایش، متحیر و لرزان نیست. دست لرزان نمی تواند از آتش فاصله بگیر؛ زیرا اگر کمی از آتش جدا شود، دوباره بی اختیار به طرف آتش می رود یا اگر دست مرتعشی بخواهد ازسم دور بماند، به همان اندازه که از آن جدا می شود، یا احیانا بیشتر از آن به سمت سم حرکت می کند، چون دست لرزان در اختیار صاحب آن نیست.
فکر و دل لرزان هم چنین است، گاهی انسان در بخش اندیشه، فلج است. از این رو، به جای جزم، شک دارد و اگر گاهی به سمت تشخیص حق حرکت کند، معادل آن به سمت تشخیص باطل می رود؛ یعنی باطل را حق می پندارد و بدین جهت همواره در تحیر و شک به سر می برد. در بخش گرایش نیز اگر چیزی را خوب و مقابل آن را بد، تشخیص داد و عزم بر حرکت به سمت خیر و خوبی و پرهیز از قبیح و شر کند یک قدم به سمت خیر و قدم دیگری به سمت شر بر می دارد. چون از نظر گرایش، مرتعش و لرزان است.
در این صورت، باید ارتعاش را برطرف کند یا گرایش فلج را سالم سازد. البته اگر احساس کردیم که در بعضی از موارد، از نظر تشخیص و گرایش، مستقیم هستیم، صرف این توفیق مقطعی و موردی بزای تشخیص سلامت یا مرض ما کافی نیست.
در کتب بزرگانی که قرنها قبل از میلاد مسیح زندگی می کردند مانند افلاطون و ارسطو آمده است که اگر کسی خواست ببیند سالم است یا نه، با آزمونهای موضعی نمی تواند آن را بفهمد. آنگاه آنان این مثل را ذکر می کردند که خواندن بلبل یا اعتدال هوا دلیل بر فرا رسیدن فصل بهار نیست،؛ نظیر مثل معروف فارسی زبانها که می گویند: «با یک گل، بهار نمی شود». به هر تقدیر، اگر کسی در یک مورد علمی یا عملی موفق شود، نباید نتیجه بگیرد که به گونه ای بنیادین سالم است؛ چون هنوز آزمایشهای فراوانی در پیش دارد.
تا این صحنه آزمون را پشت سر نگذاریم، موفقیت خویش را در گذر از نشئة طبیعت احراز نمی کنیم؛ زیرا هر کس و هر چیزی را انتخاب کنیم، با همان همسفریم و سرانجام محشوریم. امیر المؤمنین (علیه السلام) به نوف بکالی فرمودند: «یا نوف! من أحبنا کان معنا یوم القیامة ولو أن رجلا أحب حجرا لحشره الله معه» (امالی صدوق، مجلس 37، ح9)؛ هر کسی با محبوبش محشور می شود؛ چنانکه بت پرستها همراه با بتهایشان به جهنم می روند. اگر بشر را هم به حال خود رها کنند، آنان بدون انبیا و اولیا راههای تباهی را طی می کنند.
اکنون که عصر پیشرفت علم است، همان جاهلیتی که چندین قرن قبل در جهان حکومت می کرد که مردم در برابر سنگ و خاک خضوع می کردند، هنوز هم در برخی از نقاط جهان ادامه دارد. در میان هندوهای افراطی، گفتن «لا اله الا الله» و ساختن خانه ی خدا جرم محسوب می شود و از این رو مسجد «بابری» را تخریب کردند و در برابر یک سنگ، خضوع، و گاو را تقدیس می کنند و بدون شک در میان بت پرستان، افراد تحصیل کرده ای هم یافت می شود.
پس، ممکن است کسی در علوم طبیعی، ترقی کرده باشد، ولی در معارف الهی تنزل کند. بنابراین، امنسان باید خود را بیازماید و اندیشه و کردارش را بر وحی الهی که میزان است، عرضه کند اگر کسی نخواهد در حوزه ی جانش انتخاباتی داشته باشد، بلکه براساس انتصاب رفتار کند، باید ببیند چه کسی را نصب می کند؛ آیا زمام کار را در بخش عمل، به دست شهوت و غضب و در بخش اندیشه، به دست خیال و وهم می سپارد یا به دست عقل و اراده، و کدام نیرو را فرمانده ی سایر نیروها می کند.
حاصل این که، خودآزمایی یک ضرورت است و پیش از آن، ما از حال خود ناآگاهیم و انسان نادان را به جایگاه علم، راه نیست. بهشت، جایگاه علم و شهود، و جهنم، جایگاه جهل است؛ زیرا اهل جهنم نمی دانند که غذای بهشتی بر آنها حرام است و بدین جهت، هوس خام در سر می پرورانند و از اهل بهشت آب و غذای بهشتی درخواست می کنند. قرآن کریم از جهنمیها نقل می کند که به بهشتیها پیشنهاد می دهند: مقداری از آب و غذای بهشت را به ما برسانید؛ آنگاه بهشتی ها می گویند: (إن الله حرمهما علی الکافرین) (سوره ی اعراف، آیه ی50) خداوند، آب و غذای بهشت را بر کافران، حرام کرده است (این حرمت، تکوینی است، نه تشریعی؛ زیرا در بهشت تشریع نیست، بلکه نتیجه ی عمل به شریعت یا ترک عمل به آن در دنیاست: نإن الیوم عمل ولا حساب وغدا حساب و لا عمل» (نهج البلاغه، خطبه ی42)؛ امروز روز کار و تکلیف و فردا روز حساب است و تکلیفی نیست. بنابراین، «حرمهما» بدین معناست که خداوند کافران را از نعمتهای بهشتی محروم کرده است).
از طرف دیگر گفته اند:» از پیرانتان کمک بگیرید؛ ولی منظور از پیر، پیر روزگار نیست: «پیر گردون نی، ولی پیر رشاد». پیر و جوان، مانند تیر و کمانند، در ادبیات تازی و فارسی به صورت نثر و نظم آمده است که اگر تیری بخواهد به هدف برسد، نباید مغرور تندی، تیزی، استقامت و صلابت خود بشود. تیر اگر چه تیز، صاف، مستقیم، ستبر و مستحکم است، ولی هرگز به هدف نمی رسد؛ مگر این که کمانی منحنی او را راهنمایی کند. جوان، مثل تیر تیز و تند، صاف و مستقیم، با صلابت و سزعت است، و پیر مثل کمانی است که تیر در سایه ی تقویت و ارشاد آن به مقصد می رسد. از این رو گفته اند:
جوانا سر متاب از پند پیران
که رأی پیر از بخت جوان، به
همان گونه که گفته شد، منظور از پیر، «پیر رشاد است، تنه پیر گردون»؛ زیرا کسی که گذشت و تغیر روزگار زا می بیند و متنبه نمی شود، در حقیقت، کودک است. زیبا ترین خوبی دنیا همین تغیر و دگرگونی آن و بهترین مدرسه، مدرسه ی تغیر پذیری آن است که انسان بداند آنچه امروز در دست اوست، ماندنی نیست. به هر تقدیر، اگر کسی روزانه در کنار سفره ی طبیعت آموزنده بنشیند و پند نگیرد، «پیر گردون» است و «پیر ارشاد» نیست.
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب» (بحار، ج90، ص278)؛ خود را با استغفار معطر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند. روشن است انسانی که دارای شامه بسته و مزکوم است، بوی بد تباهی را استشمام نمی کند.
علی بن ابیطالب (علیه افضل صلوات المصلین) می فرماید: عالم بی عمل، بد بوست؛ اما برای احساس این بوی بد، شامه ی علوی لازم است. اگر شامه ای مانند شامه ی یعقوب (علیه السلام) باشد که فرمود: (إنی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون) (سوره ی یوسف، آیه ی 94) و از هشتاد فرسنگی بوی یوسف را از پیراهن وی استشمام می کرد، بوی بد تباهی را می فهمد. همچنین او بوی بد دغلکاران و گناهکاران را استشمام می کند، گرچه «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز». از این رو، آن حضرت، بوی خوش یوسف را ابراز کرد، اما بوی بد مصریها را ابراز نکرد.
در هر دو امر مراقبت و محاسبت، انسان باید «تقوا» را رعایت کند؛ چنانکه در سوزه ی مبارکه ی «حشر» آمده است: (یا أیها الذین آمنوا تقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا) (سوره ی حشر، آیه ی 18). در این آیه ی کوتاه، قبل و بعد از محاسبه، کلمه ی «تقوا» یاد شده است؛ یعنی، انسان قبل از محاسبه باید تقوا را رعایت کند. انسان در مراقبت باید متقی باشد تا هر چیزی را در جای خود ثبت کند و چنین نباشد که حسنات را ضبط و سیئات را فراموش کند. چون محاسبه صحیح بدون ثبت حسنات و سیئات، میسر نیست. همچنین در محاسبه باید مراقب باشد که حب نفس، او را وادار نکند تا به سود خود داوری کند. چون «حبک للشیء یعمی و یصم» (بحار، ج74، ص165)؛ یا بغض نسبت به شیطان در داوری او اثر کند. /س
مراقبت این است که انسان کاملا «رقیب» باشد. «رقیب» یعنی کسی که «رقبه» (گردن) می کشد تا اوضاع را زیر نظر داشته باشد. انسان باید رقیب و مراقب خود باشد و بر اعمال خود، اشراف داشته باشد که چه می کند؛ به این معنا که، اگر تصمیم گرفت کار خوبی انجام بدهد، زود این تصمیم را اجرا کند و اگر تصمیم گرفت کار بدی انجام دهد، فورا از آن برگردد و البته هر تصمیمی را هم که گرفت و هر کاری را انجام داد، ثبت کند تا در محاسبه سودمند باشد.
در کنار مراقبت، «محاسبه» مطرح است. انسانی که سیر و سلوک دارد، اهل حساب است و اعمال ثبت شده ی خود را حسابرسی می کند؛ امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: «عبادالله زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا» (نهج البلاغه، خطبه ی 90، بند8). قبل از این که انسان را در روز توزین و حساب، وزن کنند یا او را به محاسبه فرا خوانند او باید خود را توزین و به حسابرسی، دعوت کند. اگر او «حسنات» و «سیئات» را به خوبی شناسایی و ثبت کند، در محاسبه معلوم خواهد شد که طاعات او بیشتر است یا سیئات او. اگر سیئات او بیشتر بود باید جدا متأثر باشد و توبه و ترمیم کند و اگر سیئات و حسنات او مساوی است، باید بکوشد که حسنات را بیشتر از سیئات کند؛ زیرا محاسبه در دو بخش تنظیم می شود: در بخش اول انسان بین حسنات و سیئات، محاسبه می کند. اگر در نتیجه ی محاسبه، خوبیهای او بر بدیهای وی فزونی داشت، آنگاه خوبیها و طاعات خود را در برابر نعمتهای الهی می شمارد و نعمت و کمالات هستی و حتی نعمت توفیق بر اطاعت را از خدا می داند و قهرا خود را مقصر می بیند و در برابر نعم بی پایان الهی می بیند هرگز طاعات او قابل ارزیابی و محاسبه با آن نعمتها نیست؛ آنگاه به قصیر خود اعتراف می کند و همواره مانند فرشتگان می گوید: «سبحانک ما عبدناک حق عبادتک» (صحیفه ی سجادیه، دعای 3) خدایا ! آن طور که شایسته ی عبادت توست ما تو را نپرستیده ایم.
انسانی که اهل محاسبه باشد، خود را بدهکار می بیند؛ وقتی بدهکار ببیند، هرگز اهل تمرد، غرور، تکبر و مانند اینها نیست و خاضع و خاشع می شود و نتیجه اش نیز در همه ی شئون زندگی او مخصوصا در نماز ظهور می کند: (قد أفلح المؤمنون* الذین هم فی صلاتهم خاشعون) (سوره ی مؤمنون، آیات1-2).
لزوم محاسبه از دیدگاه قرآن
کسی که «خاطرات» خود را جزو «اعمال» خویش بداند، یقینا مواظب صحنه ی نفس خواهد بود. نتیجه آن که سالک محاسب همان طور که مواظب زبان خویش است مواظب نشستن و برخاستن، خوردن و آشامیدن، امضا کردن و اندیشیدن خود نیز هست. نیز مواظب است که در مسائل عملی به ضلالت مبتلا نشود و دیگران را گمراه نکند و این از بهترین دلایل بر لزوم محاسبه است.
انسانی که سالک طریق حق است، باید اهل محاسبه بوده، خود را بیازماید که آیا در مسیر خیر و سعادت خویش حرکت می کند یا در مهوای شر و شقاوت. گاهی انسان کار خیر را نمی شناسد و چیزی را خیر می پندارد، ولی وقتی اندیشه ی خود را بر وحی الهی عرضه می کند به اشتباه خود پی می برد و با این حال در همان مهوای باطل سقوط می کند و آن را تکامل می پندارد. در حالی که، وحی خدا میزان حق است و انسان موظف است اندیشه ی خود را بر میزان الهی عرضه کرده و با آن توزین کند. بنابراین، گاهی انسان در تشخیص خیر و شر و گاهی بعد از تشخیص، در گرایش به خیر و گریز از شر، لرزان است.
وقتی انسان از نظر دانش و پذیرش سالم باشد، در تشخیص و گرایش، متحیر و لرزان نیست. دست لرزان نمی تواند از آتش فاصله بگیر؛ زیرا اگر کمی از آتش جدا شود، دوباره بی اختیار به طرف آتش می رود یا اگر دست مرتعشی بخواهد ازسم دور بماند، به همان اندازه که از آن جدا می شود، یا احیانا بیشتر از آن به سمت سم حرکت می کند، چون دست لرزان در اختیار صاحب آن نیست.
فکر و دل لرزان هم چنین است، گاهی انسان در بخش اندیشه، فلج است. از این رو، به جای جزم، شک دارد و اگر گاهی به سمت تشخیص حق حرکت کند، معادل آن به سمت تشخیص باطل می رود؛ یعنی باطل را حق می پندارد و بدین جهت همواره در تحیر و شک به سر می برد. در بخش گرایش نیز اگر چیزی را خوب و مقابل آن را بد، تشخیص داد و عزم بر حرکت به سمت خیر و خوبی و پرهیز از قبیح و شر کند یک قدم به سمت خیر و قدم دیگری به سمت شر بر می دارد. چون از نظر گرایش، مرتعش و لرزان است.
آزمون تشخیص صحیح و گرایش سالم
در این صورت، باید ارتعاش را برطرف کند یا گرایش فلج را سالم سازد. البته اگر احساس کردیم که در بعضی از موارد، از نظر تشخیص و گرایش، مستقیم هستیم، صرف این توفیق مقطعی و موردی بزای تشخیص سلامت یا مرض ما کافی نیست.
در کتب بزرگانی که قرنها قبل از میلاد مسیح زندگی می کردند مانند افلاطون و ارسطو آمده است که اگر کسی خواست ببیند سالم است یا نه، با آزمونهای موضعی نمی تواند آن را بفهمد. آنگاه آنان این مثل را ذکر می کردند که خواندن بلبل یا اعتدال هوا دلیل بر فرا رسیدن فصل بهار نیست،؛ نظیر مثل معروف فارسی زبانها که می گویند: «با یک گل، بهار نمی شود». به هر تقدیر، اگر کسی در یک مورد علمی یا عملی موفق شود، نباید نتیجه بگیرد که به گونه ای بنیادین سالم است؛ چون هنوز آزمایشهای فراوانی در پیش دارد.
برگزاری انتخابات درونی
تا این صحنه آزمون را پشت سر نگذاریم، موفقیت خویش را در گذر از نشئة طبیعت احراز نمی کنیم؛ زیرا هر کس و هر چیزی را انتخاب کنیم، با همان همسفریم و سرانجام محشوریم. امیر المؤمنین (علیه السلام) به نوف بکالی فرمودند: «یا نوف! من أحبنا کان معنا یوم القیامة ولو أن رجلا أحب حجرا لحشره الله معه» (امالی صدوق، مجلس 37، ح9)؛ هر کسی با محبوبش محشور می شود؛ چنانکه بت پرستها همراه با بتهایشان به جهنم می روند. اگر بشر را هم به حال خود رها کنند، آنان بدون انبیا و اولیا راههای تباهی را طی می کنند.
اکنون که عصر پیشرفت علم است، همان جاهلیتی که چندین قرن قبل در جهان حکومت می کرد که مردم در برابر سنگ و خاک خضوع می کردند، هنوز هم در برخی از نقاط جهان ادامه دارد. در میان هندوهای افراطی، گفتن «لا اله الا الله» و ساختن خانه ی خدا جرم محسوب می شود و از این رو مسجد «بابری» را تخریب کردند و در برابر یک سنگ، خضوع، و گاو را تقدیس می کنند و بدون شک در میان بت پرستان، افراد تحصیل کرده ای هم یافت می شود.
پس، ممکن است کسی در علوم طبیعی، ترقی کرده باشد، ولی در معارف الهی تنزل کند. بنابراین، امنسان باید خود را بیازماید و اندیشه و کردارش را بر وحی الهی که میزان است، عرضه کند اگر کسی نخواهد در حوزه ی جانش انتخاباتی داشته باشد، بلکه براساس انتصاب رفتار کند، باید ببیند چه کسی را نصب می کند؛ آیا زمام کار را در بخش عمل، به دست شهوت و غضب و در بخش اندیشه، به دست خیال و وهم می سپارد یا به دست عقل و اراده، و کدام نیرو را فرمانده ی سایر نیروها می کند.
حاصل این که، خودآزمایی یک ضرورت است و پیش از آن، ما از حال خود ناآگاهیم و انسان نادان را به جایگاه علم، راه نیست. بهشت، جایگاه علم و شهود، و جهنم، جایگاه جهل است؛ زیرا اهل جهنم نمی دانند که غذای بهشتی بر آنها حرام است و بدین جهت، هوس خام در سر می پرورانند و از اهل بهشت آب و غذای بهشتی درخواست می کنند. قرآن کریم از جهنمیها نقل می کند که به بهشتیها پیشنهاد می دهند: مقداری از آب و غذای بهشت را به ما برسانید؛ آنگاه بهشتی ها می گویند: (إن الله حرمهما علی الکافرین) (سوره ی اعراف، آیه ی50) خداوند، آب و غذای بهشت را بر کافران، حرام کرده است (این حرمت، تکوینی است، نه تشریعی؛ زیرا در بهشت تشریع نیست، بلکه نتیجه ی عمل به شریعت یا ترک عمل به آن در دنیاست: نإن الیوم عمل ولا حساب وغدا حساب و لا عمل» (نهج البلاغه، خطبه ی42)؛ امروز روز کار و تکلیف و فردا روز حساب است و تکلیفی نیست. بنابراین، «حرمهما» بدین معناست که خداوند کافران را از نعمتهای بهشتی محروم کرده است).
کودک هشتاد ساله!
از طرف دیگر گفته اند:» از پیرانتان کمک بگیرید؛ ولی منظور از پیر، پیر روزگار نیست: «پیر گردون نی، ولی پیر رشاد». پیر و جوان، مانند تیر و کمانند، در ادبیات تازی و فارسی به صورت نثر و نظم آمده است که اگر تیری بخواهد به هدف برسد، نباید مغرور تندی، تیزی، استقامت و صلابت خود بشود. تیر اگر چه تیز، صاف، مستقیم، ستبر و مستحکم است، ولی هرگز به هدف نمی رسد؛ مگر این که کمانی منحنی او را راهنمایی کند. جوان، مثل تیر تیز و تند، صاف و مستقیم، با صلابت و سزعت است، و پیر مثل کمانی است که تیر در سایه ی تقویت و ارشاد آن به مقصد می رسد. از این رو گفته اند:
جوانا سر متاب از پند پیران
که رأی پیر از بخت جوان، به
همان گونه که گفته شد، منظور از پیر، «پیر رشاد است، تنه پیر گردون»؛ زیرا کسی که گذشت و تغیر روزگار زا می بیند و متنبه نمی شود، در حقیقت، کودک است. زیبا ترین خوبی دنیا همین تغیر و دگرگونی آن و بهترین مدرسه، مدرسه ی تغیر پذیری آن است که انسان بداند آنچه امروز در دست اوست، ماندنی نیست. به هر تقدیر، اگر کسی روزانه در کنار سفره ی طبیعت آموزنده بنشیند و پند نگیرد، «پیر گردون» است و «پیر ارشاد» نیست.
نشانه ی انتخاب درست
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب» (بحار، ج90، ص278)؛ خود را با استغفار معطر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند. روشن است انسانی که دارای شامه بسته و مزکوم است، بوی بد تباهی را استشمام نمی کند.
علی بن ابیطالب (علیه افضل صلوات المصلین) می فرماید: عالم بی عمل، بد بوست؛ اما برای احساس این بوی بد، شامه ی علوی لازم است. اگر شامه ای مانند شامه ی یعقوب (علیه السلام) باشد که فرمود: (إنی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون) (سوره ی یوسف، آیه ی 94) و از هشتاد فرسنگی بوی یوسف را از پیراهن وی استشمام می کرد، بوی بد تباهی را می فهمد. همچنین او بوی بد دغلکاران و گناهکاران را استشمام می کند، گرچه «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز». از این رو، آن حضرت، بوی خوش یوسف را ابراز کرد، اما بوی بد مصریها را ابراز نکرد.
تقوا در مراقبت و محاسبه
در هر دو امر مراقبت و محاسبت، انسان باید «تقوا» را رعایت کند؛ چنانکه در سوزه ی مبارکه ی «حشر» آمده است: (یا أیها الذین آمنوا تقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا) (سوره ی حشر، آیه ی 18). در این آیه ی کوتاه، قبل و بعد از محاسبه، کلمه ی «تقوا» یاد شده است؛ یعنی، انسان قبل از محاسبه باید تقوا را رعایت کند. انسان در مراقبت باید متقی باشد تا هر چیزی را در جای خود ثبت کند و چنین نباشد که حسنات را ضبط و سیئات را فراموش کند. چون محاسبه صحیح بدون ثبت حسنات و سیئات، میسر نیست. همچنین در محاسبه باید مراقب باشد که حب نفس، او را وادار نکند تا به سود خود داوری کند. چون «حبک للشیء یعمی و یصم» (بحار، ج74، ص165)؛ یا بغض نسبت به شیطان در داوری او اثر کند. /س