نوروز در دیوان حافظ
 
چکیده:
نوروز، میراث ماندگار نیاکان ایرانیان از دیرباز همچون دیوان حافظ محبوب قلوب ایرانیان بوده و این موروث جاوید در تاریخ ادبیات ایران زمین جایگاه ویژه و سترگی را به خود اختصاص داده است. در قرن هشتم، لسان الغیب حافظ شیرازی همچون سایر شعراء و ادباء به آن توجه ویژه و خاصی داشته است. در این مقاله سعی شده به موضوع نوروز در دیوان حافظ پرداخته شود.
 
تعداد کلمات: 1851 کلمه / تخمین زمان مطالعه: 9  دقیقه
 
نویسنده: سعید خال
 
به طور کلی و براساس بررسی اغلب نسخ دیوان حافظ؛ خواجه شیراز در دو غزل به طور مستقیم به رخداد نوروز و حدود شش بار به طور مستقیم (دیوان حافظ بر اساس نسخه نو یافته بسیار کهن) به کلمه نوروز اشاره داشته است. در اینجا به تک تک موارد یاد شده، پرداخته خواهد شد. کلیه ابیات متن مقاله از دیوان حافظ براساس نسخه نویافته بسیار کهن تصحیح زنده یاد کاظم برگ نیسی استخراج گردیده است.
 
 ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی...
اولین غزلی که در آن به نوروز اشاره شده است؛ جزء یکی از مشهورترین و بلندترین غزل‌های دیوان حافظ است که در آن حدود پنج بار از کلمه نوروز استفاده شده است. این غزل درباره درد درون جلال الدین تورانشاه (د 21 صفر 787 ق) وزیر و دولت مرد شاه شجاع ممدوح حافظ سروده شده است.
 
در ابتدا کل غزل را برای خوانندگان عزیز آورده و سپس به معنا و تفسیر بیت بیت این غزل اشاراتی خواهیم داشت:
خواجه در این بیت ضمن ارائه یک پند زیبا و توصیه مفید به بشر، به داستان عبرت‌انگیز قرآنی موسی و قارون نیز اشاراتی دارد. می‌گوید اگر همانند رشته‌هایی که در وسط یک گل یا خرده‌های اندک گل وجود دارد؛ ناچیز نقدینگی را هکه در دست داری صرف عیش و عشرت کن که سودای زراندوزی و حرص و طمع هیچ نتیجه خوشی برای بشر نخواهد داشت. همان گونه که قارون سرانجام خود با اندوخته و مال منالش در درون زمین فرو رفت و زمین دار و ندار قارون را بلعید. به طور کلی خواجه به بشر توصیه مهمی دارد که رجحان زراندوزی و مال اندوزی بر زندگی؛ عاقبت خوشی برای بشر ندارد و بهتر است انسان و آدمی استفاده مفید و شایسته‌ای از زندگی بنماید. همچنین حرص و طمع و آز از بدترین صفات پلید بشری است.ز کوی دوست می‌آید نسیم باد نوروزی *** از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
چو گل خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن *** که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می‌لعل است *** که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
چو امکان خلود ‌ای دل درین فیروزه ایوان نیست *** مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم *** بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی
میی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش *** خدایا هیچ عاقل را مباد از بخت بد روزی
سخن در پرده می‌گویم ز خود چون غنچه بیرون آی *** که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود گفتن *** کلاه سروری آن دان کزین شش ترک بردوزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ‌ای شمع *** که حکم آسمان است این اگر سازی و گرسوزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست *** مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش *** که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می‌کند دعا تنها دعای خواجه تورانشاه *** ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
به بستان رو که از بلبل رموز عشق گیری یاد *** به مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده *** جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
 تفسیر
ز کوی دوست می‌آید نسیم باد نوروزی *** از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
 
بیت یک:
حال که از کوی یار نسیم خوش و زیبای نوروزی وزیدن گرفته است و علیرغم آنکه قاعدتاً باد موجب خاموشی چراغ می‌گردد؛ اما این باد فرحبخش نوروزی، موجبی برای افروختن و روشن کردن چراغ دل ماست که خاموش است و در حقیقت ما را به سوی نویکی و خوبی رهنمون خواهد کرد. چراغ دل برافروختن، کنایه از رسیدن به خوشبختی و سعادت واقعی است.

  بیشتر بخوانید:  نوروز در فرهنگ شیعه

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن *** که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
 
بیت دوم:
خواجه در این بیت ضمن ارائه یک پند زیبا و توصیه مفید به بشر، به داستان عبرت‌انگیز قرآنی موسی و قارون نیز اشاراتی دارد. می‌گوید اگر همانند رشته‌هایی که در وسط یک گل یا خرده‌های اندک گل وجود دارد؛ ناچیز نقدینگی را هکه در دست داری صرف عیش و عشرت کن که سودای زراندوزی و حرص و طمع هیچ نتیجه خوشی برای بشر نخواهد داشت. همان گونه که قارون سرانجام خود با اندوخته و مال منالش در درون زمین فرو رفت و زمین دار و ندار قارون را بلعید. به طور کلی خواجه به بشر توصیه مهمی دارد که رجحان زراندوزی و مال اندوزی بر زندگی؛ عاقبت خوشی برای بشر ندارد و بهتر است انسان و آدمی استفاده مفید و شایسته‌ای از زندگی بنماید. همچنین حرص و طمع و آز از بدترین صفات پلید بشری است.
 
چو امکان خلود‌ ای دل درین فیروزه ایوان نیست *** مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
 
بیت 4:
باز هم در این بیت خواجه از بی وفایی و نامرادی دنیا سخن می‌گوید و اینکه دنیا محل گذر است و حال که در این فیروزه ایوان- منظور این دنیا است- امکان خلود و جاودانگی میسر نیست فرصت خوشبختی و نیک بختی و سعادت را غنیمت بدان، چرا که دنیا محل گذر است.
 
به عجب علم نتوان شد زاسباب طرب محروم *** بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی

 بیت 5:
 خواجه یکی دیگر از صفات پست انسانی را مورد هجوم قرار داده و بر آن می‌تازد و اشاره می‌کند که آدمی هرگز نباید به خویش اجازه دهد که عجب او را احاطه کند (عجب به معنای خو پسندی و غرور ناشی از علم) چرا که عجب ما را از استفاده از شادی‌ها و زیبایی‌های زندگی محروم کند. در مصراع دوم نیز خواجه دست به یک خود گشودگی و خود انتقادی می‌زند که‌ای ساقی بجنب که روزی و رزق آدم نادان آسان تر به دست می‌آید، و حکایت از قلم قرمز کشیدن بر عقل است.
 
میی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش *** خدایا هیچ عاقل را مباد از بخت بد روزی
 
 بیت 6:
سخن از ریاکاری صوفی است که همواره می‌صاف را نفی می‌کند. خواجه بارها و بارها در دیوان از ریاکاری و زهد صوفی به تنگ آمده است و در مصراع دوم نیز دعای خیر می‌کند که خدایا بخت و شانس بد را نصیب هیچ کس نکن.
 
سخن در پرده می‌گویم زخود چون غنچه بیرون آی *** که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
 
بیت 7:
خواجه در این بیت می‌گوید که به صورت سربسته و در پرده و پوشیده با شما سخن می‌گویم که درست همانند آنکه غنچه باز و شکفته می‌شود، ‌ای انسان و‌ای بشر تو از دلتنگی و فروبستن خویش بیرون آی چرا که حکم میرنوروزی بسیار کوتاه و گذرا است.
در اینجا میر نوروزی اشاره به رسم و آیین قدیمی دارد که در ایران و برخی کشورهای دیگر (مانند مصر) معمول بوده و بر این اساس مردم در ایام عید نوروز فردی را از باب تفریح و شادی بر تخت حکومت و پادشاهی می‌نشاندند و در ظاهر و برای مدتی، فرمان او را اجرا می‌کردند و با پایان یافتن ایام جشن نوروز نیز در حقیقت سلطنت و حکومت کوتاه میرنوروزی به پایان می‌رسد.
به طور کلی این واژه بصورت کنایه و ضرب‌المثلی تحت عنوان میرنوروزی حتی قبل از دوران حافظ درآمدن بود و به معنای کسی است که قدرت و حکومتش دیری نمی‌یابد.
تفسیری سیاسی نیز بر این بیت مترتب است. این غزل در مدح خواجه جلال الدین توران شاه وزیر شاه شجاع است که در اثر تهمت رقیبش رکن الدین شاه حسن برای مدتی وزارت را از دست داد و به زندان افتاد و رقیبش جای او را گرفت و بعد از آنکه بی گناهی تورانشاه برای شاه شجاع روشن شد. رکن الدین شاه حسن را کشت و جلال الدین تورانشاه را دوباره به وزارت نشاند (در حدود سال 770 ق) با توجه به نگاه هنرمندانه و باریک‌بین و زیرکانه حافظ مراد از میرنوروزی، این بیت احتمالاً رکن الدین شاه حسن است که دوران وزارتش کوتاه بود و گویا بیش از چند ماه نپایید.
نکته حائز اهمیت این است که بخشی از دوران زندگی حافظ در دوره حکومت آل مظفر بوده است. این خاندان قدرت طلب و ستمگر و آدمکش برای حفظ حکومت خویش از هیچ آدمکشی و خونریزی حتی کشتن پدر و پسر دریغ نمی‌کردند.

خونخوارترین و ستمگرترین پادشاه این سلسله امیر مبارزالدین محمد مظفری بود که خواجه شیراز لقب توهین‌آمیزی به نام محتسب به وی داده بود و وی در پوشش و ظاهر احیای دین ستم‌های فراوانی به مردم شیراز کرد.
 
محتسب شیخ شد و فسق خود را از یاد ببرد *** قصه ماست که بر هر سربازار بماند
 
یا غزل:
دانی که چنگ و عودچه تقدیر می‌کنند *** پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند
 
شایان ذکر است که شاه شجاع که این غزل در دوران او سروده شده است، فرزند امیر مبارزالدین محمد مظفری بوده؛ پسری که میل در چشمان پدر کشید و او را کور کرد و برجای وی بر تخت سلطنت نشست.
 
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود گفتن *** کلاه سروری آن دان کزین شش ترک بردوزی
 
بیت 8:
خواجه در این بیت باز هم از طرد یکی از صفات پست انسانی غافل نمی‌شود و صراحتاً تصریح می‌کند که راه کمک به دیگران و سعادتمند کردن دیگران آن است که آدمی از خواست خود چشم‌پوشی کند.
ترک کام خود کردن یعنی خود را ندیدن و ایثار و گذشت کردن است. او توصیه مهم دیگری دارد که‌ ای بشر و انسان؛ برای به دست آوردن کلاه سروری و بزرگی باید ترک کردن و رها کردن و بخشیدن و چشم‌پوشی را آویزه گوش خود کنی. منظور از شش ترک در این بیت، بخش‌های مختلف کلاه است، در قدیم کلاه از بخش‌های متعدد دوخته می‌شد که به آنها ترک گفته می‌شد.
 
در کلاه فقر می‌باشد سه ترک *** ترک دنیا؛ ترک عقبی؛ ترک ترک
 
بهرحال در این بیت حافظ تأکید بر ترک‌های دنیوی وجود دارد و آن را راهی عملی برای رسیدن به سروری واقعی می‌داند.
 
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش *** که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
 
بیت11:
خواجه در این بیت دوبار از کلمه نوروز یاد می‌کند و این بیت تنها بیتی است که در کل دیوان و قریب به 500 غزل خواجه شیراز دوبار از کلمه نوروز یاد می‌شود و معنای بیت هم دلالت بر این موضوع دارد که در نوروز جلالی می‌صافی- منظور ساز نوروزی است- را باید در مجلس آصف نوشید. آصف در اینجا منظور آصف بن برخیا وزیر خردمند سلیمان است که به صورت عام لقبی برای وزرا است و اخصاصاً در این بیت منظور وزیر شاه شجاع تورانشاه است و در مصراع دوم هم اشاره به آهنگی به نام ساز نوروز دارد که نام لحن دوم از سی لحن باربد است که اشاره دارد به این که یک جرعه از آن ساز نوروز؛ جهان را نزد شما نشاط‌انگیز و دلنواز می‌کند.
 
نه حافظ می‌کند دعا تنها دعای خواجه تورانشاه *** ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
 
بیت12:
در این بیت نیز کلمه نوروز به معنای عیدی به کار رفته است و معنای بیت آن است که حافظ دعای خیر برای خواجه تورانشاه می‌کند و طلب عیدی و عیدانه برای خود و جهان می‌نماید:
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید.
 
منبع:
مردم شناسی نوروز، (مجموعه مقالات همایش ملی نوروز، میراث صلح)، علیرضا حسن زاده ، مهدی حشمتیان تهران: پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، چاپ کهن نوبنت اول 1394
 

  بیشتر بخوانید:
  تأملی در نوروز
  انسان شناسی در ایران
  نوروز در کتب فقهى و استدلالى‌