کدو حلوایی های تنبل
 
چکیده
اولی: «شنیدی کدکد خان رو بردن؟» دومی: «کجا بردنش؟» اولی: «بردن باش عکس یادگاری بندازن! خب بردن بپزنش دیگه!»...

تعداد کلمات: 374 / تخمین زمان مطالعه: 2 دقیقه



فیروزه کاوه

اولی: «شنیدی کدکد خان رو بردن؟»

دومی: «کجا بردنش؟»

اولی: «بردن باش عکس یادگاری بندازن! خب بردن بپزنش دیگه!»

دومی: «ای وای! طفلی، اتفاقا همین پریروز بود دیدمش. بیچاره خیلی نگران بود انگار به دلش افتاده بود که نفر بعدی اونه! چه کدوی نازنینی بود. امان از دست این آدما، به کدو هم رحم نمی کنن. اصلا چیزی هست اینا نخورن؟»

اولی: «کرم، کرم نمی خورن! می بینی، بدبختی که یکی دو تا نیس. از آدما فرار می کنی می افتی دست کرما! از کرما فرار می کنی می افتی دست آدما، اگه آدما کرما رو می خوردن و کرما آدما رو، الان ما توی دنیا پادشاهی می کردیم.»

دومی: «آی گفتی، فرض کن من پادشاه می شدم: "سلطان کدک کاکلی". آخ اگه می شد...»

اولی: «حالا کدو قحط بودکه تو پادشاه شی؟ تا من هستم نوبت به تو نمی رسه کله کدو! واقعا که پادشاهی برازنده منه.»

دومی: «من چمه که پادشاه نمی شم؟ گوشتی تر از تو نیستم که هستم. تو پرتر از تو نیستم که هستم. کود بیشتری نخوردم که خوردم.»

اولی: «آره خب، تو از لحاظ خوراک تکمیلی؛ ولی یه ریزه ویتامین توی وجودت نیس. همه هیکلت آبه!»

دومی: «من ویتامین ندارم؟ تو چی که پس کله ت ترک خورده؟ هر روز یه مشت مورچه جمع می شن توی کله ت. کله مورچه ای!»

اولی: «به من می گی کله مورچه ای کدو تنبل؟»

دومی: «کدو تنبل؟ به من می گی کدو تنبل؟ برم شجره نامم رو بیارم؟ ما جد اندر جد کدو حلوایی بودیم، تو چی؟ اصلا شجره نامه داری که الکی حرف می زنی؟»

اولی: «پس نه فقط خودت داری! حالا شاید کدو تنبل نباشی ولی من خودم از بابای خدا بیامرزم شنیدم که پدر پدر پدربزرگت کدو خورشتی بوده!»

دومی: «ببین نذار دهن من باز بشه ها کدو قل قله زن.»

اولی: «در هر صورت چه تو قبول کنی چه نکنی من پادشاه می شم.»

دومی: «نخیر، من پادشاه می شم.»

اولی: «من می شم...»

دومی: «من..»

سومی: «اَه، اگه گذاشتین یه دقیقه چشمامون رو بذاریم روی هم! هی بزنین توی سر و کله هم.»

دومی: «اونا کین دارن میان؟»

اولی: «وقتی می گم کله کدویی ناراحت می شی، خرس قطبی ان! خب آدمن دیگه!»

دومی: «کدو قل قله زن خودم می دونم، می گم چرا دارن میان طرف ما؟»

اولی: «نکنه زبونم لال...»

اولی و دومی: «ولمون کنید... کجا می برین ما رو؟ نخواستیم پادشاه شیم اصلا ...فقط ما رو نپزین... ولمون کنید...»