آب سردکن

فاطمه دانشور جلیل متن زیر را با موضوع وقف نگاشته است.
دوشنبه، 17 تير 1398
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: ناهید اسدی
موارد بیشتر برای شما
آب سردکن
 رویا تازه به اهواز آمده بود و به هوای گرم جنوب عادت نداشت. اوایل از این می ترسیدم که چون بچه ی تهران است خودش را بگیرد و به قول معروف برایم کلاس بگذارد؛ اما خیلی زود فهمیدم مهربان و بی ریاست. خانه ی شان سر کوچه ی ما بود. هر روز صبح منتظرم می ماند تا با هم به مدرسه برویم؛ هرچند در یک کلاس نبودیم. مسیر مدرسه طولانی نبود؛ اما گرمای جنوب و آفتاب تندش رویا را زود خسته می کرد. همیشه یک قمقمه آب همراهش بود؛ دایم آب می نوشید و تا ظهر نشده خالی می شد.

- «می دونی مریم! من بالاخره برای این مدرسه یه آب سردکن می خرم.»

- «آخه مدرسه به این بزرگی چرا نباید یه آب سردکن داشته باشه اونم توی جنوب! بچه ها هلاک آبِ خنکن.»

- «دلت خوشه رویا جون! مدرسه بودجه نداره. من سه ساله توی این مدرسه ام، چندبارهم توی جلسات اولیا و مربیان مطرح شده که برای مدرسه آب سردکن بخرن؛ اما از بس وسایل واجب تر، مدرسه نیاز داشته که آب سردکن یه وسیله ی تجملی به حساب میاد؛ چون مامانم عضو انجمنه خبر دارم.»

- «مریم! یعنی تو هم این طوری فکر می کنی؟ یعنی آب سردکن به نظر تو هم یه وسیله ی تجملیه؟ 80 درصد بدن انسان رو آب تشکیل می ده. می دونی چقدر بیماری فقط به خاطر کمبود آب ایجاد می شه؟ حتماً که نباید تشنه باشیم و آب بخوریم. می گن تشنگی زنگ خطره.»

- «من قبول دارم که آب مایه ی حیاته. فقط داشتم بهت می گفتم که به نظر اولیای بچه ها و مدرسه، آب سردکن توی یه مدرسه ی دولتی مثل مدرسه ی ما فقط یک وسیله ی تجملیه و براش پول کنار نمی ذارن. بهتره تو هم حرص نخوری. به قول خودت همین امسال توی اهوازی به خاطر کار بابات، سال دیگه می ری تهران و راحت می شی.»

   یک ماه بود که نصف بیش تر حرف های من و رویا در مورد آب سردکن بود. در راه مدرسه تا خانه از بس در این مورد حرف می زدیم نمی فهمیدیم چطور به خانه رسیده ایم.

- «امروز رفتم دفتر مدیر و خیلی رُک در مورد خرید آب سردکن صحبت کردم؛ اما خانم ناظم گفت در توان مدرسه نیست.»

- «گفته بودم بهت. خودتو کوچیک کردی!»

- «نه! این کوچیک شدن نیست؛ حتی بهشون پیشنهاد دادم از اولیا پول جمع کنن که گفتن ما اجازه ی این کار رو نداریم. هرکس بخواد خودش به مدرسه کمک می کنه.»

- «حالا دیگه بی خیال می شی؟»

- «بی خیالِ چی؟»

- «بی خیالِ آب سردکن دیگه.»

- «نه! وقتی یه کار مطمئنم که درسته باید حتماً انجامش بدم. امروز به پدرم می گم ببینم می تونه آب سردکن بخره.»

- «یک نفره؟ خیلی گرونه!»

- «حالا اینم یه راهیه. باید همه ی راه ها رو بریم تا به هدف برسیم. این حرف همیشگیِ بابامه. البته راه های درست، نه اشتباه.»

***
   رویا مشکل را با پدرش درمیان گذاشت و فهمید که آب سردکن بزرگ که به درد مدرسه ی چهارصد دانش آموزی ما بخورد آن قدرها ارزان نیست که یکی از اولیا به تنهایی بتواند برای مدرسه بخرد. بعد از این ماجرا چند روز رویا دیگر از آب سردکن صحبت نکرد. با خودم فکر می کردم قضیه برایش منتفی شده. خوشحال بودم که حرف های دیگری با هم می زدیم. برایم از تهران و مشکلات پایتخت نشینی و آلودگی هوا و ترافیکش می گفت. هرچند اهواز هم هوایش بدتر از تهران بود و ترافیک شدید هم داشت از نظر رویا اهواز به خاطر خون گرم بودن آدم هایش خیلی دل چسب تر از تهران بود.

- «اگر فامیل هامون توی تهران نبودند دلم می خواست برای همیشه این جا زندگی کنم.»

- «آخه این جا چی داره که دوستش داشته باشی؟»

- «این جا تو رو داره؛ آدم های مهربون و خون گرمش رو داره. باورت می شه توی تهران ما همسایه هامون رو نمی شناختیم؛ اما تا این جا اومدیم همه شون اومدن دیدن مون و خوشامد گفتن.»

- «آفتاب سوزانش چی؟»

- «درسته که خیلی هوا گرمه، اما با بودن کولرهای گازی توی خونه ها و مغازه ها قابل تحمّله.»

- «پس با این حساب، اهواز خوبه، فقط مدرسه مون یه آب سردکن نداره وگرنه انگاری خیلی خوبه و من نمی دونستم!»

   این را با خنده گفتم. رویا چادرش را روی سرش مرتب کرد و گفت: «اون رو که گفتم حتماً حلّش می کنم.»

   با تعجب گفتم: «چه طوری؟ نکنه می خوای از خونه چندتا کُلمن بیاری مدرسه؟ شوخی کردم بابا! واقعاً چی توی مغزته؟ فکر کردم دیگه بی خیالش شدی.»

- «گفته بودم که وقتی مطمئنم یه کاری درسته بی خیالش نمی شم. یه مقاله دارم می نویسم که فردا باید به خانم مدیر نشونش بدم؛ اگر موافقت کنه خیلی زود آب سردکن دار می شیم.»

   خیلی اصرار کردم که در مورد موضوع مقاله اش صحبت کند، گفت: «مزه اش به اینه که وقتی با اجازه ی مدیر سر صف صبحگاهی خوندم برات تازگی داشته باشه.»

   فردای آن روز خانم ناظم در برنامه ی صبحگاهی اعلام کرد که رویا یگانه مقاله ای را که خودش نوشته است قرائت می کند. با یک صلوات همه را به سکوت دعوت کرد. رویا پشت بلندگو قرار گرفت و شروع کرد به خواندن مقاله اش. هنوز کمی از آن را نخوانده بود که متوجه شدم موضوع مقاله اش در مورد وقف است. در مورد ثواب وقف و چگونه وقف کردن و خیلی چیزهای دیگر نوشته بود؛ حتی انواع وقف ها را نام برد؛ قشنگ ترین وقف به نظرم وقف کشاورزی بود که یک سوم گندم های زمینش را وقف غذای پرنده ها کرده بود.

  همه ی بچه ها در سکوت گوش دادند. مقاله اش بسیار حسّ برانگیز و تأثیرگذار بود.

   فردای آن روز وقتی زنگ خانه به صدا درآمد، جلوی در مدرسه وانتی آبی رنگ را دیدیم. چندتا مرد به کمک هم آب سردکنی را به داخل مدرسه حمل می کردند. خوشحال رو به رویا کردم و گفتم: «واقعاً با پول های توجیبی بچه ها تونستن این آب سردکن رو بخرن؟!»

  رویا خندید و گفت: «وقف این طوریه دیگه؛ برکاتش خیلی زیاده. تازه راهش رو یاد گرفتم. دفعه ی بعد می خوام برای مدرسه کُلی کتاب جمع کنم و یه کتابخونه ی بزرگ بسازم.»

نویسنده:  فاطمه دانشور جلیل
تصویرساز: الهام درویش
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
play_arrow
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
play_arrow
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
play_arrow
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
play_arrow
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
play_arrow
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
play_arrow
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم
play_arrow
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم
نخست وزیر اسپانیا: آمریکا با حمله به ایران، اشتباه ۲۰ سال قبل را تکرار کرد
play_arrow
نخست وزیر اسپانیا: آمریکا با حمله به ایران، اشتباه ۲۰ سال قبل را تکرار کرد