صعصعه بن صوحان

صعصعه فرزند صوحان فرزند حجر و كنيه‏اش «ابوطلحه‏» يا«ابوعمرو» بود و نسبتش با پانزده واسطه، به «عبدالقيس‏» ازبزرگان قبيله «ربيعه‏» مى‏رسيد و از همين جهت‏به او «صعصعه‏بن‏صوحان عبدى‏» گفته‏اند. اولين كسى كه از اين طايفه اسلام آورد، عمرو بود كه به دستوريكى از روساى اين قبيله به نام «منذربن عائذ» خدمت‏پيامبر(صلی الله علیه وآله)رسيد، تا از ميزان علم آن
شنبه، 28 آذر 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
صعصعه بن صوحان
صعصعه بن صوحان
صعصعه بن صوحان

نويسنده: سيد جعفر ربانى




صعصعه فرزند صوحان فرزند حجر و كنيه‏اش «ابوطلحه‏» يا«ابوعمرو» بود و نسبتش با پانزده واسطه، به «عبدالقيس‏» ازبزرگان قبيله «ربيعه‏» مى‏رسيد و از همين جهت‏به او «صعصعه‏بن‏صوحان عبدى‏» گفته‏اند.
اولين كسى كه از اين طايفه اسلام آورد، عمرو بود كه به دستوريكى از روساى اين قبيله به نام «منذربن عائذ» خدمت‏پيامبر(صلی الله علیه وآله)رسيد، تا از ميزان علم آن حضرت آگاهى يابد. او پس ازشرفيابى به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، مسلمان شد و در برگشت، ماجرا رابراى «منذر» بيان كرد. او نيز مسلمان شد و پس از چندى منذرخود به محضر پيامبر(صلی الله علیه وآله)آمد. رسول خدا به او فرمود:
«اى اشج!(نام ديگر منذر)دو صفت در توهست كه خداوند آن دو رادوست دارد: حيا و حلم.»
اين طايفه عموما در كوفه زندگى مى‏كردندصعصعه نيز اهل كوفه بود و در يكى از محله‏هاى اطراف آن روزگارمى‏گذراند.

خاندان

مطالعه حالات چهار فرزند صوحان(زيد، عبدالله، سيحان وصعصعه)فضايى آكنده از عشق على(علیه السلام)در اين خاندان را به تصويرمى‏كشد. تنها در جنگ جمل، سه برادر (صعصعه، زيد، سيحان)حضورداشتند و سيحان پرچم‏داربود. وقتى او به شهادت رسيد، زيد پرچم‏را به دست گرفت و چون شهيد شد، صعصعه پرچم را برافراشته نگاه‏داشت.
فصاحت و بلاغت‏خصوصيت دوم اين خاندان بود. دانشمندان تاريخ،عنوان «خطبا» را از ويژگى‏هاى اين خانواده دانسته‏اند.

ويژگي ها

1- صحابى خاص على(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام)فرمود:
«هيچ يك از همراهان على(علیه السلام)حق آن حضرت را نشناخت، مگر صعصعه‏و ياران صعصعه. »

2- خطيب

دانشمندان تاريخ و رجال، وى را به فصاحت و بلاغت و استادى درفن سخن ستوده‏اند و به او عنوان «خطيب‏» داده‏اندعلى(علیه السلام)نيز در نهج البلاغه در مورد او مى‏فرمايد:
«هذا الخطيب الشحشح...»
«اين خطيب ماهر و توانا...»
ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: اين عبارت را على(علیه السلام)در مورد صعصعه‏بن‏صوحان فرموده است و همين افتخار براى او بس كه على(علیه السلام)او را به‏مهارت در سخن و فصاحت در لسان بستايد.
شعبى(از فقيهان و شاعران بزرگ قرن اول)مى‏گويد: من فن خطابه وسخنرانى را از صعصعه بن‏صوحان آموختم. و جاحظ، دانشمند لغت ونحو(متوفاى 255)مى‏گويد: صعصعه از فصيح‏ترين مردم بود.
جالب آن كه «عبدالملك بن مروان‏» كه با على(علیه السلام)و اصحابش‏خصومت داشته در باره صعصعه مى‏گفت: «انه احضرالناس جوابا» ;او حاضر جواب‏ترين مردم بود.
قبل از آغاز نبرد نهروان، سفير على(علیه السلام)بود و براى سخن گفتن باكوردلان خوارج، حضرت او را به سوى ايشان فرستاد.

3- شاعر

سرودن اشعار، يكى ديگر از ويژگى‏هاى صعصعه به شمار مى‏رود. نمونه آن، منظومه‏اى است كه در رثاى مولايش على(علیه السلام) سرود. ترجمه‏بخشى از آن بدين شرح است:
برادرم! پس از تو با چه كسى انس گيرم و درد دلم را نزد كه‏بازگو نمايم؟
غم‏هاى روزگار يكى پس از ديگرى برگرده تو جمع شد و اينك بارفتن تو آن غمها منتشر شد.
اگر مرگ اجازه سخن گفتن را بدهد، از مشكلاتى كه نزد خود دارم،به تو شكوه مى‏كنم.
با چشمى پربار بر تو اشك مى‏ريزم، هرچند كه اشك ريختن من سودى‏ندارد.
اين اندوه براى من كافى است كه خاك قبر تو را با دست تكان‏مى‏دهم.
زمانى كه زنده بودى، براى من موعظه‏ها داشتى و اينك براى‏زندگان موعظه‏هاى بيشتر دارى.
چه قدر مشتاق هستم كه لحظه‏اى به سوى من بازگردى.
آيا قبر خبر به زائران على(علیه السلام)مى‏دهد كه نور چشم آنان را درآغوش كشيده‏است؟
اى مرگ! از من چه مى‏خواهى؟ آن چه از آن مى‏ترسيدم، انجام شد.
اى مرگ! اگر فدا قبول مى‏كردى، جانم را قربان اميرالمومنين‏مى‏كردم.
آرى روزگار بافقدان يارم من را از خود طرد كرد; از اين رواست كه آن را مذمت مى‏كنم و از آن شكايت دارم...

4- شجاعت

مقاومت وى در برابر انحراف هاى بعضى از مدعيان خلافت از جمله‏معاويه، حضور در سه جنگ بزرگ(جمل، صفين و نهروان)كه گاه سمت‏فرماندهى را بر عهده داشت، گوياى شجاعت او است.

5- مورد اعتماد

على(علیه السلام)چاهها، قنوات و اموال زيادى براى محرومين وقف كرد. هنگامى كه وقفنامه مى‏نوشت، عده‏اى را شاهد مى‏گرفت و صعصعه‏بن‏صوحان از جمله آن شاهدان بود.

6- آشنايى با معارف اهل‏بيت عليهم السلام

روزى على(علیه السلام)در مورد خروج دجال و اوصاف او سخنانى فرمود و درضمن آن بيان داشت: قاتل دجال همان است كه عيسى(علیه السلام)پشت‏سرش نمازمى‏گذارد. يكى از حاضران به نام «نزال بن سبره‏» به صعصعه گفت: مقصود از اين فرد كيست؟ صعصعه پاسخ داد: كسى كه عيسى(علیه السلام)به اواقتدا مى‏كند، دوازدهمين فرزند از عترت پيامبر(صلی الله علیه وآله)است و نهمين‏فرزند از فرزندان حسين(علیه السلام)و او خورشيدى است كه از مغرب اين‏جهان، از بين ركن و مقام، طلوع خواهد كرد و زمين را از وجودظالمان پاك و عدالت را آن چنان حاكم خواهد كرد كه هيچ كس برديگرى ظلم نكند.

7- تبعيد

او در مقابل انحراف از سنت پيامبر(صلی الله علیه وآله)و بى‏عدالتى‏ها آرام‏نمى‏گرفت; از اين‏رو، حاكمانى كه سخنانش را تاب نمى‏آوردند، راهى‏جز تبعيد او نداشتند. صعصعه دوبار تبعيد شد، زمانى توسط عثمان‏از كوفه به شام و زمانى ديگر به دستور معاويه از كوفه به‏بحرين.
علامه امينى ماجراى تبعيد و محل آن را بدين‏گونه نوشته است:
«پس از آن كه عثمان، وليدبن عقبه را از فرماندارى كوفه عزل‏كرد و سعيد بن عاص را برآن سرزمين حاكم قرار داد، به وى دستورداد تا با مردم كوفه مدارا كند. از اين جهت، سعيد با بزرگان وقاريان اين شهر جلساتى ترتيب داد و حاضران در اين مجالس افرادى‏هم چون; مالك اشتر، زيد بن صوحان، صعصعه‏بن صوحان و... بودند;اما در يكى از اين گفتگوها بر سر مساله‏اى اختلاف درگرفت و همه‏به سعيد اعتراض كردند. سعيد بن عاص اين ماجرا را به عثمان‏گزارش كرد و نوشت: با وجود مالك اشتر و دوستانش كه اساتيدمعروف قرآن و مشتى ابله هستند، من در كوفه از عهده كوچكترين‏كارى برنمى‏آيم. عثمان در جواب دستورداد: آنان را به شام تبعيدكن!
پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاويه رسيد كه عده‏اى ازاهل دمشق با مالك اشتر و دوستانش مى‏نشينند و به گفتگومى‏پردازند. معاويه نامه‏اى به عثمان نوشت: كه گروهى را نزد من‏فرستاده‏اى كه شهر خود را دچار آشوب كرده‏اند و اينك از آن‏مى‏ترسم كه مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانى وادارند. عثمان‏دستور داد، كه آنان را به حمص(يكى از شهرهاى نزديك دمشق)تبعيدكند. پس از مدتى عثمان دستور داد آنان را به كوفه بازگرداند;اما مدتى نگذشت كه عثمان براى مرتبه دوم آنان را به حمص تبعيدكرد.»

8- رهبرى قوم

در باره صعصعه نوشته‏اند: «وكان سيدا من سادات قومه‏» ; اويكى از بزرگان قوم خود بود.

با پيامبر(صلی الله علیه وآله)

در اين كه صحابى پيامبر(صلی الله علیه وآله)به چه كسى گفته مى‏شود، نظريه‏هاى‏گوناگونى وجود دارد. چنان چه صحابى آن حضرت را كسى بدانيم كه ازايشان حديث نقل كرده، يا در غزوات شركت داشته است، صعصعه جزواصحاب نخواهد بود; زيرا وى در آن زمان خردسال بود. ابن عبدالبرو ابن اثير(دو تاريخ نگار معروف)مى‏گويند: او در زمان‏پيامبر(صلی الله علیه وآله)مسلمان بود، ولى آن حضرت را نديد; زيرا در آن زمان‏خردسال بود.

در كنار على(علیه السلام)

صعصعه به عنوان يارى صادق، همواره دركنار اميرمومنان(علیه السلام)حضورداشت.

ديدگاه متقابل

اصبغ بن نباته مى‏گويد: صعصعه بن‏صوحان مريض شد. به همراهى‏على(علیه السلام)براى عيادت وى به منزلش رفتيم. او كه در بستر بيمارى‏افتاده بود، با ديدن حضرت بسيار خوشحال شد. على(علیه السلام)به او محبت‏فراوان كرد; اما موقع خدا حافظى، فرمود: اى صعصعه! اين ديدارتكليف من بود; مبادا آن را موجب فخر و مباهات بر ديگران قراردهى!
صعصعه پاسخ داد: نه، يا اميرالمومنين! بلكه آن را اجر وذخيره آخرت مى‏دانم.
على(علیه السلام)فرمود: به خدا قسم من تو را كم هزينه(براى نظام‏اسلام)اما پرتلاش مى‏بينم.
صعصعه پاسخ داد: به خدا قسم شما در نظر من، بسيار آگاه به‏خداوند هستى و او در نظر شما بزرگ است. شما نيز نزد پروردگارت‏جايگاهى بلند دارى و اهل حكمت و نسبت‏به مومنان، مهربان و رحيم‏هستى.
امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نيز در ملاقاتى كه با احمدبن محمد بن‏ابى‏نصر بزنطى، داشتند، از صعصعه تجليل زيادى كرد و به همين‏داستان اشاره فرمود.

جنگ هاى پياپى

در جنگ جمل، بعد از آن كه زيد و سيحان(دوبرادر صعصعه)به شهادت‏رسيدند، صعصعه خود پرچم لشگر را به دست گرفت و در جنگ صفين،بعد از آنكه معاويه جلوى جريان آب را بست، على(علیه السلام)صعصعه را براى‏گفتگو نزد معاويه فرستاد و فرمود: به او بگو: ما مسير خود راطى مى‏كنيم و دوست نداريم قبل از آن كه حجت را تمام كنيم، آغازگرجنگ باشيم; پس از اطراف آب كنار رويد تا ببينيم سرنوشت ما وشما به كجا مى‏انجامد، در غير اين صورت، جناح پيروز، آشامنده آب‏خواهد بود.
صعصعه اين پيام را رسانيد. معاويه رو به همراهان خود كرد واز آنها نظر خواهى كرد. چند تن از ياران او هم چون: وليد بن‏عقبه و عبدالله بن سعد(برادر رضاعى عثمان)گفتند: اينان عثمان‏را تشنه كشتند، اكنون بايد تشنه به قتل برسند. آنگاه بحث‏سختى‏بين معاويه و طرفدارانش از يك سو و صعصعه از سوى ديگر درگرفت.
در جنگ نهروان نيز اميرمومنان(علیه السلام)صعصعه را براى گفتگو باخوارج فرستادآنها به صعصعه گفتند: اگر على موضع ما را مى‏داشت، آيا تو بااو همراه بودى؟ پاسخ داد: آرى.
گفتند: برگرد; زيرا تو بى‏دين و مقلد هستى‏صعصعه در پاسخ گفت: واى بر شما! آيا پيروى نكنم از كسى كه‏خدا دستور اطاعت از او را داده است؟! آيا رسول خدا(صلی الله علیه وآله)وقتى جنگ‏شدت مى‏گرفت، على(علیه السلام)را براى فرونشاندن آتش نبرد نمى‏فرستاد؟! كجامى‏رويد و از چه كسى روى برمى‏گردانيد؟! «عن القمرالباهر؟ والسراج الزاهر؟ و صراط الله المستقيم؟» از ماه درخشان و چراغ‏روشن و راه مستقيم خداوند رو مى‏گردانيد؟! خدا شما را نابودكند. عقلهاى شما فاسد شده است. آيا اميرمومنان و وصى رسول‏خدا(صلی الله علیه وآله)را هدف گرفته‏ايد؟! هواى نفس، شما را در ضرر آشكارى فروبرده و شيطان، شما را از حق دور كرده است.
در اين موقع «عبدالله بن وهب راسبى‏» (يكى از خوارج)جواب‏داد: اى پسرصوحان! سخن بسيار گفتى و به مولاى خود بگو: ما به‏حكم خدا با وى نبرد خواهيم كرد.
صعصعه پاسخ داد: گويا مى‏بينم به زودى در خون خود غوطه‏ورخواهى شد و مرغان هوا انتظار فرود آمدن برجسد تو را مى‏كشند ودر اين هنگام كسى به فرياد شما نخواهد رسيد. راسبى گفت: به‏مولايت‏بگو: ما دست‏بردار از او نيستيم; مگر آن كه اقرار به كفرخود نمايد، يا از گناهش توبه كند كه خداوند توبه پذيراست.
وقتى صعصعه پاسخ و ماجرا را به على(علیه السلام)گزارش كرد، حضرت فرمود: اى پسرصوحان! اخبار اين گروه قبلا به من اطلاع داده شده است. نه‏دروغ مى‏گويم و نه دروغ براى من نقل شده است. آنان روز سختى درپيش دارند. آنگاه سرمبارك و دستهايش را به آسمان بلند كرد و سه‏مرتبه فرمود: پروردگارا! شاهد باش...

عيادت امام على (علیه السلام)

پس از ضربت‏شمشير ابن ملجم كه على(علیه السلام)در بستر بيمارى افتاد،صعصعه بن صوحان به عيادت حضرت آمد; اما به علت وخامت‏حال‏ايشان، كسى اجازه ملاقات نداشت. از اين جهت، صعصعه گفت: از طرف‏من به اميرمومنان على(علیه السلام)بگوييد: رحمت‏خداوند برتوباد اى‏اميرمومنان! درحال حيات و بعد از آن، چرا كه خدا در نزد توبزرگ و آگاهى تو نسبت‏به او زياد است. لحظه‏اى بعد پاسخ حضرت رابرايش بازگفتند كه: خدا تو را رحمت كند كه كم هزينه و پرفايده‏هستى.

تشييع پیکر مقدس امام على (علیه السلام)

صعصعه بن صوحان از جمله كسانى بود كه در نيمه‏هاى شب، درتشييع پنهانى جنازه مطهر اميرمومنان على(علیه السلام)شركت كرد. وقتى حضرت‏را دفن كردند، نزديك قبر آمد. يك دست‏بر قلب خود گذاشت و بادست ديگر مشتى از خاك قبر برداشت و بر سرش ريخت و گفت:
«پدر و مادرم فداى تو يا اميرمومنان! گوارا باد برتو كه‏پاكيزه به دنيا آمدى. شكيبايى‏ات زياد و جهادت بزرگ بود.
تجارت سودمند انجام دادى و به پيشگاه خالق خود قدم گذاشتى وخداوند با بشارتهايش تو را گرامى داشت و در جوار پيامبر(صلی الله علیه وآله)جاى‏گرفتى و از جامهاى بهشتى، از دست آن حضرت، سيراب شدى.
از خدا مى‏خواهم به ما توفيق دهد كه راه تو را ادامه دهيم وبه ما دوست داشتن دوستانت و دشمن شمردن دشمنانت را عنايت كند وما را در زمره اولياى تو قرار دهد.
به مقامى رسيدى كه هيچ كس به آن نمى‏رسد; زيرا در راه خداجهاد و قيام كردى تا اين كه سنت پيامبر(صلی الله علیه وآله)زنده شد و فتنه‏هاخاموش گرديد.
بهترين درودهاى من برتوباد كه مومنان به وسيله تو پيروز شدندو نشانه‏هاى راه هدايت‏به وسيله تو روشن بود.
اول كسى كه باايثار جان و مال نداى پيامبر(صلی الله علیه وآله)را اجابت كرد،تو بودى. با ذوالفقارت در مواقع ترس از او حمايت كردى.
خداوند دژهاى ستمكاران و كافران و مشركان را به وسيله تودرهم شكست. تو اهل گمراهى را نابود ساختى. گوارا باد بر تو كه‏علم و يقين و جهادت از همگان بيشتر بود.
به خدا قسم، زندگى تو كليد هرخوبى و بسته شدن همه بدى‏ها بود;ولى امروز در شرها باز و راه خيرها بسته شد.
اگر مردم سخنان تو را مى‏پذيرفتند، نعمت‏هاى خداوند از همه جابر آنان سرازير مى‏گرديد، ولى آنان دنيا را بر آخرت ترجيح‏دادند.»
بعد از اين سخنان، صعصعه و همراهانش به شدت گريستند و به‏امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)و ساير فرزندان على(علیه السلام)تسليت‏گفتند.

اندرز به حاكمان

ابن عبدالبر(متوفاى 463)مى‏گويد: زمانى ابوموسى اشعرى يك‏ميليون درهم از بيت المال براى عمر فرستاد تا بين مسلمانان‏قسمت كند. او اين مال را تقسيم كرد; ولى مقدارى از آن زيادآمد. مسلمانان در مورد مصرف آن اختلاف كردند. عمر به ميان مردم‏آمد و اعلام كرد: اى مردم! اين مقدار از بيت المال را در چه‏موردى مصرف كنيم؟
صعصعه كه در آن زمان جوانى نورس بود، ايستاد و گفت: مشورت بامردم در جايى است كه حكمى از طرف قرآن وارد نشده باشد و اماآن چه قرآن بدان دستور داده، بايد در همان مورد مصرف كرد.
عمر گفت: راست گفتى. تو از من هستى و من از تو هستم و سپس‏مقدار اضافه را نيز بين مسلمانان تقسيم كرد.
در روزگار عثمان نيز زمانى كه وى بر منبر بود، صعصعه خطاب به‏او ابراز داشت: اى عثمان! خود منحرف شدى و امت تو نيز منحرف‏شدند. عدالت پيشه كن تا امت تو نيز به عدالت رفتار كنند.
ماجراى ديگرى از برخورد صعصعه با عثمان را شيخ طوسى اين گونه‏نقل كرده است: صعصعه گفت: با چندتن از مردم مصر، نزد عثمان‏رفتيم. او گفت: مردى را پيش فرستيد تا با من سخن گويد. مصريان‏مرا مقدم كردند. عثمان كه از كمى سن من تعجب كرده بود، گفت: اين؟! در جواب عثمان گفتم: اگر ملاك دانش، سن آدمى بود، نه تو سهمى در آن داشتى و نه من; بلكه علم به فراگيرى است.(آن چه ازقرآن مى‏دانى)بازگوى.
بسم الله الرحمن الرحيم. آنانى كه وقتى قدرت در اختيارشان‏بگذاريم، نماز، زكات، امر به معروف و نهى از منكر را زنده‏ مى‏كنند و پايان امور به دست‏خداوند است.
اين آيه در مورد ما نازل شده است
گفتم: پس امر به معروف و نهى از منكر كن.
اين سخنان را رهاكن و آن چه مى‏دانى، بيان كن.
بسم الله الرحمن الرحيم. كسانى كه از خانه‏هاى خود بدون هيچ‏گناهى اخراج شدند و تنها خداوند را پروردگار خود مى‏دانستند. اين آيه نيز در مورد ما نازل شده است.
پس آن چه از خداوند گرفته‏اى، بين همه مسلمانان تقسيم كن.
اى مردم! مطيع حاكمان خود و همراه جامعه باشيد و به سخنان‏اين مرد كه از خدا بى‏اطلاع است، گوش ندهيد.
تو مى‏خواهى روز قيامت‏بگوييم: خدايا! ما از بزرگان خوداطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند؟! خدا پروردگار ما وپدران و در كمين ظالمان است.
عثمان درحالى كه از پاسخهاى من بسيار به خشم آمده بود،دستور برگشتن ما را صادر كرد و درها را به روى ما بست.
منبع:ماهنامه كوثر شماره 36


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
عقد ضمان در قانون مدنی ایران
عقد ضمان در قانون مدنی ایران
عقد صلح در قانون مدنی ایران
عقد صلح در قانون مدنی ایران
وقتی نگهبان بیمارستان فرشته نجات کودک ۴ ماهه می‌شود
play_arrow
وقتی نگهبان بیمارستان فرشته نجات کودک ۴ ماهه می‌شود
قلدری پیاده‌نظام صهیونیست‌ها، کف خیابان‌های اسپانیا!
play_arrow
قلدری پیاده‌نظام صهیونیست‌ها، کف خیابان‌های اسپانیا!
پرواز ناتمام یک مسافر صهیونیستی
play_arrow
پرواز ناتمام یک مسافر صهیونیستی
شبیخون فرهنگی فرانسه در ایران به روایت سیمیاری
play_arrow
شبیخون فرهنگی فرانسه در ایران به روایت سیمیاری
یورش گسترده نظامیان رژیم اشغالگر به جنین
play_arrow
یورش گسترده نظامیان رژیم اشغالگر به جنین
درگیری ترامپ با خبرنگار CNN
play_arrow
درگیری ترامپ با خبرنگار CNN
تصاویری از جایگزینی پرچم‌ها به مناسبت اول ربیع الاول در حرم حضرت زینب(س) همزمان با پایان موسم عزاداری را مشاهده می‌کنید.
play_arrow
تصاویری از جایگزینی پرچم‌ها به مناسبت اول ربیع الاول در حرم حضرت زینب(س) همزمان با پایان موسم عزاداری را مشاهده می‌کنید.
توصیه مهم جاسوس کارکشته فرانسوی به سرشبکه‌ها در ایران
play_arrow
توصیه مهم جاسوس کارکشته فرانسوی به سرشبکه‌ها در ایران
نقش سفارت فرانسه در ایجاد پایگاه نفوذ اطلاعاتی غرب در ایران
play_arrow
نقش سفارت فرانسه در ایجاد پایگاه نفوذ اطلاعاتی غرب در ایران
روایت رئیس عدلیه از تغییرات و جابجایی‌ها در عدلیه
play_arrow
روایت رئیس عدلیه از تغییرات و جابجایی‌ها در عدلیه
یک ناوشکن موشک‌انداز آمریکا منطقه را ترک کرد
play_arrow
یک ناوشکن موشک‌انداز آمریکا منطقه را ترک کرد
رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا: هیچ جای امنی در کشورهای منطقه برای نیروهای ناو آبراهام لینکلن وجود ندارد
play_arrow
رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا: هیچ جای امنی در کشورهای منطقه برای نیروهای ناو آبراهام لینکلن وجود ندارد
دست‌نوشته‌های سربازان آمریکایی روی بال هواگرد ارتش آمریکا
play_arrow
دست‌نوشته‌های سربازان آمریکایی روی بال هواگرد ارتش آمریکا