مرا داغ تو بر جان يادگار است
مرا داغ تو بر جان يادگار است
شاعر : امير خسرو دهلوي
| فدايش باد جان چون داغ يار است |
|
مرا داغ تو بر جان يادگار است |
| تو باقي مان که مارا با تو کار است |
|
اگر جان ميرود گو رو غمي نيست |
| بفرما گر تمناي دگر هست ! |
|
تمناي دلم کردي و دادم |
| مرا باري مبارک شد جمالت |
|
اشارت کردي از ابرو به خونم |
| بگردم بر سرت بيخود ز بويت |
|
چو زنبور سيه گرد سر گل |
| بسيار در آفتاب گشتست |
|
زلف تو سيه چرا است ؟ ما ناک |
| عشق آمد و هر چهار برخاست |
|
صبر و دل و نام و ننگ ما بود |
| يا خود مي تو هنوز قند است؟ |
|
تلخي نشنيدم از لبت هيچ |
| با سوختهيي چه جاي پند است؟ |
|
خامان پنهان دهند پندم |
| تا بنگرمش که در چه بند است؟ |
|
جان در خم زلف تست بنماي |
| بر سبزه هزار ريشخند است؟ |
|
تا خط تو نودميد گل را |
| گر قد تو يک سري بلند است؟ |
|
خواهم سر سرو را ببرم |
| کز سرو بلند اوفتادست |
|
زلفت سرو پا شکسته زان است |
|