بيداري رؤياها
پس از سي سال اسارت
محمد علي باشه آهنگر در مورد فيلم مي گويد: «زبان حال ايوب پس از بيست سال اسارت. مرد خانه برگشته. پس از بيست سال دوري کسي صدايش را نشنيده. بيست سال سکوت اجباري. همه چيزش برباد رفته. بي هيچ ترحمي، پنداري اصلاً نبوده. به دنيا نيامده بوده، زندگي نکرده، آرمان نداشته، به عشق فکر نمي کرده... مي پندارد ناجوانمردانه همه چيزش کتمان شده. اما يادش مي آمده روزي روزگاري در ميدان عشرت آباد فرياد مي زده، مي غريده و خواه ناخواه و بي هوا چشمش به آسمان مي افتاده و اشک آرام اش مي کرده...از سوختن خشم تا سوختن دل.. به کف خيابان که مي نگريسته خون لخته ديده به رنگ واقعي اش سرخ که از بدن جواناني آرمان خواه پاشيده ... کفش هاي لنگه به لنگه مانده در ميان خون و پوکه گاز اشک آور را ديده و در ميانشان حلقه هاي ازدواج بر انگشتان در خون غلتيده و دهاني که بازمانده و چشمي که نيمه باز و غريو استقلال وآزادي که مجال تکميلش نداده اند و گلوله اي که دم آخر به شقيقه اي نشسته و حالا روح شهيدي که او را نمي ديده، ولي احساسش مي کرده. به او مي گويند همين بالابوده و نظاره مي کرده. لبخند مي زده، شادمان بوده و مي ديده او را که دستان پرمهرش را به دست مجروحان مي داده و آن ها را تا جايي امن مي برده. اين ها را ايوب ديده و حالا آمده، سي سال آزگار از اين واقعه گذشته... که بيست سالش سکوت کرده. نه همزباني داشته و نه دستي مهربان که نوازشش کند و خيال زني که دخترکي بوده ميان نوجواني و جواني سرگردان و ايوب نمي داند انتظارش را مي کشيده...؟ آيا آسفالت گرم نفس کشيده؟آيا او هم خاطراتش نم کشيده و همه چيز را از ياد برده؟ بر سر انسانيت و جاودانگي چه آمده؟آيا اين هم مرده و از ميان رفته؟ رخشانه...اي رخشانه....! تو بي گناهي زن. شنيدم که گفتي...به کي؟ به داود، برادرم، که جواني اش را به جاي من به تو ارزاني داشته؛ نگفتي رخشانه: «ايوب چه گناهي داشت؟ داود! تو چه گناهي داشتي؟ من چه گناهي داشتم؟» اما من سکوت مي کنم.... براي هميشه... بگذار همه چيز را شسته و رفته کنند. بگذار من به خاطر انسانيت و جاودانگي ام سکوت کنم...آخر من آرمان خواه بودم... جواني ام را به پاي انقلاب و جنگ ريختم...حالا چه باک که در ميانسالي همچنان ساکت بمانم.... چرا که مي دانم صداي سکوت از هر فريادي بالاتر است....»
تورج منصوري، مدير فيلمبرداري بيداري رؤياها در مورد آن مي گويد: «بيداري رؤياها فيلمنامه خيلي خاصي داشت که ما تمام تلاش خود را به کار بستيم تا فيلم هم برگردان تصويري از همان فيملنامه باشد. واقعيت اين است که همکاري در يک فيلم به اين صورت شکل مي گيرد که دو نفر يکي به عنوان کارگردان و ديگري به عنوان مدير فيلمبرداري دعوت مي کند که در وهله اول بتواند با نظر به فيلمنامه به تفاهم برسند. در نهايت اين تفاهم در مسير طراحي اجرا، اجرا وتوليد به وسيله اين آدم هاپخته مي شود. در همه کارهاي سينمايي اين اتفاق مي افتد، به همين علت در هيچ فيلم خوبي ديده نمي شود که يک فيلمبردار براي خودش سازي خارج از دستگاه موسيقايي فيلمنامه و خارج از رهبري ارکستر که همان کارگردان است، بزند. چرا که هر فيلم خوب حاصل اين همنوازي است. در مرحله بعد هرآدمي با بوي خودش مي تواند رنگ احساسات و عواطف خودش را با توجه به برداشتي که از فيلمنامه دارد به کار اضافه کند که اين قسمت کار هنرمندانه است.اگر فيلم را به مثابه يک ساختار موسيقيايي در نظر بگيريم، بخش اول صحبت من به رياضي موسيقي ارتباط پيدا مي کند و بخش دوم به هنرآن. فکر مي کنم که هر يک از ما موفق شده باشيم که تمام خودخواهي هايمان را از کار جدا کرده و نگذاشته باشيم که روي آن تأثير گذاشته وآن را مخدودش کرده باشد، ما کارمان را به خوبي انجام داده ايم. اين شکلي بود که ما با فيلمنامه بيداري رؤياها مواجه شديم. من در اين جا سعي کردم بيشتر کشف کنم تا ابداع، و مهم اين است که چقدر موفق شده باشم. تا زواياي نامرئي فيلمنامه که احساسات و عواطف موجود در فضاي آن است را صيد کنم.»
کارگردان: محمد علي باشه آهنگر. تهيه کننده: علي آشتياني پور، موسسه توسعه سينمايي سوره. فيلمنامه نويس: محمدرضا گوهري. فيلمبردار: تورج منصوري. صدابردار: وحيد مقدسي. صداگذار: سيد عليرضا علويان. طراح صحنه ولباس: عباس بلوندي. چهره پرداز:کوروش عليزاده. جلوه هاي ويژه: عباس شوقي. تدوينگر: حميد آهنگر. موسيقي: آريا عظيمي نژاد. مدير توليد: مجيد آشتياني پور.بازيگران: امين حيايي، هنگامه قاضياني، اميرحسين آرمان، رز رضوي، حميد فرخ نژاد، سارا خوئيني ها، زمان: 100دقيقه.
خلاصه داستان:
مشخصات کارگردان:
فيلم شناسي کارگردان:
منبع: صنعت سينما- 91